سخن بزرگان (امام علی (ع))


فرد مورد نظر را انتخاب کنید

1- هر مؤمنی که صدای مهمانی را بشنود و به آن شاد شود گناهش آمرزیده شود.


2- با زنان مشورت مکن، رأی ایشان ضعیف و عزم ایشان سست است.


3- از عیادت کنندگان کسی ثوابش بیشتر است که زودتر برخیزد مگر آنکه بیمار نشستن او را خواهد و از او سؤال کند که بنشیند.


4- هر که مؤمنی را حقیر شمارد خدا او را به آن مؤمن در بهشت جمع نکند مگر آنکه توبه کند.


5- حلال نیست مسلمان را که مسلمانی را بترساند.


6- مسلمان تا بیماری او بر صحتش غالب نشود باید دوا نکنند.


7- هرگاه خویشان با یکدیگر بدی کنند مال‌شان به دست بدکاران می‌افتد.


8- باید که یاری کردن شما به یکدیگر در طاعت خدا باشد به درستی که اگر یاری یکدیگر بکنید همیشه با رفاهيّت و نعمت خواهید بود در طاعت خدا و باز ایستید از معصیت خدا.


9- هر مرد مؤمن و زن مؤمنه که دست بر سر یتیم بکشد از روی ترحّم، حق تعالی برای او به عدد هر مویی که دستش بر آن می‌گردد حسنه‌ای برای او بنویسد.


10- دوستی با دوستان خود هموار مکن و خود را پُر مده به ایشان بلکه روزی دشمن تو شوند و دشمنی را با دشمنان خود هموار بکن شاید که روزی دوست تو شوند.


11- هر که خود را در محل تهمت درآورد کسی را که گمان بد به او می‌برد ملامت نکند و هر که راز خود را پنهان دارد اختیار با خودش است و هر سخنی که از دو کس گذشت فاش می‌شود.


12- هر که نام خدا بر اول طعام ببرد و حمد خدا را در آخر بکند هرگز از آن طعام از او سؤال نکنند.


13- خدا را یاد کنید در هنگام طعام خوردن و حرف بسیار مگویید که آن طعام نعمت و روزی خداست، بر شما واجب است که در وقت صرف کردن آن شکر خدا و یاد او و حمد او بکنید.


14- هرگز از امتلای طعام آزار نکشیدم زیرا هیچ لقمه‌ای را به نزدیک دهان نبرده‌ام مگر آنکه نام خدا بر آن گفته‌ام.


15- بخورید آنچه از خوان بر زمین افتد که خوردن آن شفای هر دردی است به امر الهی برای کسی که به آن طلب شفا نماید.


16- چون با کسی برادری کنی آنچه از او بینی بر محمل نیک حمل کن تا آنکه به حدّی برسد که دیگر محمل نیک نیابی.


17- مشورت با جماعتی بکن که از خدا ترسند.


18- برادران مؤمن را به قدر پرهیزکاری ایشان دوست بدار.


19- از زنان بد بپرهیز و از نیکان ایشان در حذر باش.


20- جامه‌های نفیس بپوش و زینت کن که خدا نیکوست و نیکو را دوست دارد، اما باید که از حلال باشد.


21- شستن جامه اندوه و غم را برطرف می‌کند و موجب قبولی نماز می‌گردد.


22- آن قدر پینه بر جامه‌ی خود زدم که شرم کردم از آن کس که بر آن پینه می‌زد.


23- نماز کسی که انگشتر عقیق در دست داشته باشد بر نماز جماعتی که غیر عقیق در دست داشته باشند به چهل درجه زیادتی دارد.


24- هر که کاسه‌ طعام را بلیسد ملائکه بر او صلوات فرستند و دعا کنند و به فراخی روزی و حسنات مضاعف برای او بنویسند.


25- کسی که خواهد طعام او را ضرر نرساند، تا گرسنه نشود و معده پاک نشود چیزی نخورد.


26- هر که خواهد خیر خانه‌اش بسیار شود دست را پیش از طعام خوردن بشوید.


27- دست شستن پیش از طعام و بعد از طعام فقر را زایل می‌کند و روزی را زیاد می‌کند و چرک را از جامه دور می‌کند و چشم را جلا می‌دهد و دردها را از بدن دور می‌کند.


28- نافع و مبارک‌ترین شیرها برای فرزند شیر مادر است.


29- خواب کردن پیش از نماز طلوع آفتاب و پیش از نماز خفتن پریشانی و فقر می‌آورد.


30- هر که از شبیخون عذاب خدا ترسد باید که کم خواب بکند.


31- مصاحبت مکن در سفر با کسی که فضیلت تو را بر خود نداند آن قدر که تو از فضیلت او بر خود می‌دانی.


32- مروّت و مردی در حضر خواندن قرآن است و همنشینی با علما کردن و تفکر در فقه و علوم کردن و محافظت بر نمازهای جماعت کردن.


33- مروّت سفر، توشه‌ی خود را صرف کردن و مخالفت رفیقان نکردن و خدا را در هر بلندی و پستی و فرود آمدن و ایستادن و نشستن بسیار یاد کردن است.


34- طلب روزی نیکو نکرده است کسی که از برای تجارت به دریا سوار شود.


35- به درستی که جهاد کردن برای خدا دری است از درهای بهشت که حق تعالی برای مخصوصان دوستانش گشوده است و نعمتی است که برای ایشان ذخیره گردانیده است.


36- کسی را که فرمان نبرند چه رأی به کار برد.


37- والله که دین و دنیا به اصلاح نمی‌آید مگر به جهاد.


38- سه چیز است که حافظه را زیاد می‌کند: مسواک کردن، و روزه داشتن، و قرآن خواندن.


39- هر که جهاد را با قدرت بر آن ترک کند حق تعالی بر او جامه‌ی مذلّت و خواری بپوشاند و بلا او را فرو گیرد و خشنودی از او دوری کند و در دیده‌ها حقیر و بی‌مقدار شود و راه اندیشه بر دلش بسته شود و مغلوب حق گردد و با او با انصاف و عدالت سلوک نکنند.


40- بدا به حال شما و اندوه مهیا از برای شما که نشانه‌ی تیر دشمنان گردیده‌اید. بر شما غارت می‌آورند و شما بر ایشان غارت نمی‌برید و به جنگ شما می‌آیند و شما به جنگ ایشان نمی‌روید.


41- خیری نیست در سگ‌ها مگر سگ شکاری یا سگ گله.


42- در همه جا خدا را یاد کنید که او با شماست.


43- هلاک نمی‌شود کسی که مشورت کند.


44- خانه‌ای که در آن قرآن خوانده می‌شود و یاد خدا در آن خانه کرده می‌شود برکت آن خانه بسیار می‌شود و ملائکه حاضر می‌باشند و شیاطین دور می‌شوند و اهل آسمان را روشنی می‌دهد چنان که ستاره‌ها اهل زمین را روشنی می‌دهند.


45- خانه‌ای که در آن قرآن خوانده نشود و یاد خدا در آن نکنند برکت آن خانه کم می‌باشد و ملائکه دوری می‌کنند و شیاطین در آن خانه حاضر می‌باشند.


46- فریاد کردن خروس نماز است و بال زدنش رکوع و سجود است.


47- کراهت دارد که آدمی در خانه شب به روز آورد که دری و پرده‌ای نداشته باشد.


48- راه رفتن پیاده با سواره باعث غرور و فساد سواره و موجب مذلّت و خواری پیاده است.


49- هر که با نادانی تجارت کند در ربا خوردن فرو می‌رود.


50- در بازار یاد خدا بسیار بکنید در وقتی که مردم مشغول دنیا باشند که کفاره‌ی گناهان شما باشد و باعث زیادتی حسنات شما شود و شما را از غافلان ننویسند.


51- زینهار که قسم مخورید که اگر چه متاع را روا می‌کنید اما برکتش را می‌برد.


52- صالحان را برای صلاح ایشان دوست دار و مدارا کن به ظاهر با فاسقان و در دل دشمن ایشان باش.


53- هر که نزد توانگری برود و به نزد او شکستگی کند برای توانگری دو ثلث دینش می‌رود.


54- هر که والی مردم را ممنوع سازد از آنکه کارهای خود را به او عرض کنند حق تعالی در قیامت حاجت او را برنیاورد و اگر چیزی به رسم هدیه بگیرد چنان است که از غنیمت دزدی کرده است که بدترین دزدی‌هاست و اگر رشوه بگیرد چنان است که به خدا شرک آورده باشد.


55- ظلم کننده و یاری کننده‌ی او بر ظلم و کسی که راضی به آن ظلم باشد هر سه در گناه شریکند.


56- زینهار که اجتناب کن از جاهایی که محل تهمت‌اند و از مجلسی که گمان بد به او ببرند که همنشین بد مصاحب خود را فریب می‌دهد.


57- هر که خود را در محل تهمت درآورد ملامت نکند کسی را که گمان بد به او می‌برد.


58- بدترین مصاحبان تو کسی است که معصیت خدا را در نظر تو زینت می‌دهد.


59- بر تو باد به حاضر شدن در مجالسی که در آنجا یاد خدا کنند.


60- زینهار مزاح مکنید که کینه‌ها به هم می‌رسد و دشنام کوچک است.


61- برای فرزند بر پدر حقی است و برای پدر بر فرزند، حقی. حق پدر بر فرزند این است که: او را در همه چیز اطاعت کند، جز در معصیتِ خداوند سبحان. و حق فرزند بر پدر آن است که: نام زیبا بر او بگذارد و فرهنگِ سازنده‌ی او را نیکو کند و قرآن را به او تعلیم دهد.


62- چشم زدن واقعیت دارد و افسونگری و جادوگری راست است و فالِ نیک زدن صحیح است و فال بد زدن درست نیست.


63- نزدیکی و ارتباط با اخلاق مردم، موجب اطمینان از گزند آنان می‌باشد.


64- هر کس بر اشیاءِ دور از هم و متضاد اشاره کند و آنها را اراده نماید، چاره‌جویی‌ها او را تنها گذارد و رسوا کند.


65- چه نیکوست فروتنی توانگران به فقرا برای طلب پاداش الهی! و نیکوتر از آن، متانت و بی‌اعتنایی فقرا بر توانگران است به خاطر تکیه بر خدا.


66- خداوند عقل و خرد را نزد کسی به ودیعت ننهاد، جز اینکه با همان حقیقتِ شریف، روزی او را نجات داد.


67- هر کس با حق گلاویز شود، حق او را می‌افکند.


68- تقوا، فرمانروای اخلاق است.


69- تندی و تیزيِ زبانت را برای کسی که تو را تعلیم سخن داده، قرار مده و بلاغت و زیبایی کلامت را به رُخ کسی که گفتار تو را بر مبنای قاعده و زیبایی راه انداخته است، مکش.


70- در تأدبّ نفست این بس که از آنچه از دیگری نمی‌خواهی، خود نیز اجتناب کنی.


71- هر کس صبر کرد، مانند صبر آزادمردان، [اوست که از اخلاق عالی برخوردار شده] و اگر نتوانست صبر کند، باید مانند جهّال فراموش کند.


72- مردم دنیا مانند کاروانیانی هستند که از همان هنگام فرود در این دنیا، راننده‌ی آنان بر آنان فریاد می‌زند: کوچ کنید.


73- از عقلی که داری، همین تو را بس که راه‌های گمراهی را از رستگاری‌ات روشن بسازد.


74- کار خیر را انجام بدهید و چیزی را کوچک مشمارید، زیرا کار نیکو کوچکش بزرگ است و اندکش فراوان، و هیچ کس از شما نگوید: کسی [دیگر] برای انجام کار نیکو از من شایسته‌تر است.


75- برای هر یک از خیر و شرّ، اهلی است؛ اگر شما یکی از آنها را رها کردید، کسانی هستند که جای شما را بگیرند.


76- هر کس دورن خود را اصلاح کند، خداوند هم آشکار او را اصلاح فرماید و هر کس برای دین خود عمل کند، خداوند برای امر دنیای او کفایت کند و هر کس رابطه‌ی بین خود و خدا را نیکو نماید، خداوند رابطه‌ی بین او و مردم را نیکو فرماید.


77- بردباری، پرده‌ای پوشاننده است و عقل شمشیری است برّان؛ پس عیوبِ اخلاقی خود را با بردباریت بپوشان و هوایت را با عقلت بكُش.


78- هر کس احتیاجی را به مؤمن عرضه کند، مانند این است که آن را به خدا عرضه کرده و هر کس آن را با کافری مطرح کند، گویی از خدا شکایت کرده است.


79- بزرگ‌ترین حسرت‌ها در روز قیامت، حسرت مردی است که مالی را از راهی خلافِ اطاعتِ خداوندی بیندوزد؛ پس از وی مردی آن مال را از او ارث ببرد که آن را در اطاعت خداوند سبحان مصرف کند و از همین راه داخل بهشت شود و آن شخص اول را که مال اندوخته بود، به خاطر همان مال داخل آتش شود.


80- زیان‌کارترین مردم از حیث کالا و محروم‌ترین آنان از نظر تلاش، مردی است که بدن خود را در طلب مال ناتوان ساخت و فرسود، ولی مقدّرات، اراده‌ی او را یاری نکرد؛ پس با حسرت همان مال از دنیا خارج شد و با نتیجه‌ی فاسدِ آن، وارد آخرت شد.


81- رزق (روزی) بر دو نوع است: روزی‌ای که تو را می‌جوید و روزی‌ای که تو آن را می‌جویی. پس هر کس دنیا را بجوید، مرگ او را طلب کند تا این که او را از دنیا بیرونش کند و کسی که آخرت را طلب کند، دنیا او را می‌جوید تا روزيِ او را کاملا~به او برساند.


82- همواره پایان یافتن لذایذ و دوام و بقای نتایج سوء آنها را به یاد داشته باشید.


83- [هنگامی که ظاهر یک شخص تو را به شگفتی وادارد]، تجربه کن، [باشد] که او را دشمن خواهی داشت.


84- خداوند هرگز درِ شکرگزاری را بر بنده‌ای باز نمی‌کند که درِ افزایش را به روی او ببندد.


85- شایسته‌ترین مردم به کرامت، کسی است که مردمانِ با کرامت به وسیله‌ی او شناخته می‌شوند.


86- مردم، دشمن آن چیزی هستند که آن را نمی‌دانند.


87- چه بسا تصمیم‌های روزانه که خواب آنها را شکست.


88- بهترین شهر یا کشور برای تو، جایی است که زندگی تو را تنظیم و آماده کند.


89- اندکی که دوام داشته باشد، بهتر است از بسیاری که مایه‌ی ملالت و تنگدلی باشد.


90- اگر در مردی یک خصلت زیبا و با عظمت دیدید، نظایر آن خصلت را در او انتظار داشته باشید.


91- خداوند درِ دعا را بر بنده‌ای باز نمی‌کند که درِ پذیرش دعا را به روی او ببندد و چنان است که درِ توبه را برای بنده‌ای باز کند و درِ بخشایش را بر او ببندد.


92- هر کس بدون آشنایی با فقه به تجارت پرداخت، خود را در معرض ربا قرار داد.


93- هر کس مصیبت‌های کوچک را بزرگ شمرد، شهوات و تمایلات برای او پست می‌شود.


94- هیچ مردی شوخی نکرد، جز این که چیزی از عقلش را بیرون انداخت.


95- اعراض کردنِ تو از آنچه رغبتی به تو دارد، کاهشی در نصیبِ توست و رغبت و میل تو درباره‌ی کسی که از تو رویگردان است، ذلّت و پستی نفس است.


96- دو گرسنه (جوینده‌ی حریص) هرگز سیر نمی‌شوند: جوینده‌ی علم و جوینده‌ی دنیا.


97- از مختصّات ایمان است که صدق (راستی) را بر کذب مقدّم بداری، آنجا که صدق ضرری به تو برساند و دروغ به نفع تو باشد و در گفتارت برتری از عمل تو دیده نشود و هنگامی که درباره‌ی دیگری سخن می‌گویی، از خدا بترسی.


98- بردباری و آرامش دو همتایند که بزرگی همّت، آن دو را به وجود می‌آورد.


99- غیبت کردن، کوشش ناتوان است.


100- دنیا برای حقیقتی دیگر آفریده شده است، نه برای خویشتن.


101- چشم چون سربند است برای نشستگاه و وقتی خواب در چشم آید، بندِ بسته باز شود.


102- توحید آن است که خدا را در توهّم نیاوری و عدالت آن است که او را متهم نسازی.


103- خیری در سکوت از حُکم نیست، چنان که خیری در سخن گفتن از روی نادانی وجود ندارد.


104- پاداش مجاهدی که در راه خدا شهید شده، با عظمت‌تر از کسی نیست که قدرت پیدا کند و عفو نماید؛ نزدیک است که عفیف (پاکدامن)، فرشته‌ای از فرشتگان خداوندی باشد.


105- قناعت، مالی است تمام نشدنی.


106- بدترین گناهان، آن گناه است که مرتکب شونده‌اش، آن را سبک شمارد.


107- خداوند، مردم نادان را برای تعلّم مسئول قرار نداد، جز این که نخست اهل علم را برای تعلیم آنان قرار داد.


108- بدترین برادران، کسی است که برادران به خاطر او دچار تکلّف شوند.


109- هنگامی که مؤمن، برادرش را به غضب آورد، در حقیقت از او مفازقت کرده است.


110- مردی که کارهای او را زنی تدبیر کند، ملعون است.


111- کسی که از روی تقیه قسم بخورد برای آنکه دفع ضرری از خود بکند برای او گناه و کفاره نیست.


112- چون با برادران مؤمن ملاقات نمایید با ایشان مصافحه کنید و پنداشت و خوشحالی نزد ایشان ظاهر کنید تا آنکه چون جدا شوید هیچ گناه بر شما نمانده باشد و با دشمن خود نیز مصافحه کنید هر چند او نخواهد که خدا چنین امر فرموده است و باعث دفع دشمنی او می‌شود.


113- نگهداری آن‌چه در دست داری، بهتر از طلب کردن چیزی است که در دست دیگری می‌باشد.


114- کسی که فراوان سخن بگوید، به سرسام‌گویی افتد و کسی که بیندیشد، بینا شود.


115- بپرهیز از تکیه کردن به آرزوها، زیرا آرزو متاع و کالای مردم احمق است.


116- عقل، حفظِ تجربه‌هاست و بهترین تجربه‌ها چیزی است که پندی به تو دهد.


117- هیچ انگیزه‌ای برای خوش‌گمانی زمامدار درباره‌ی رعيّتش شدیدتر از احسان وی به رعيّت، و سبک کردن مشقت‌ها از دوش آنان، و تحمیل نکردن تکلیفی که متوجه آنان نیست، نمی‌باشد.


118- لشکریان با اذن خداوندی نگهبانان رعيّت، و موجب افتخار و زینت زمامداران و عزت دین و طرق ایجاد امنیت در جامعه می‌باشند، و برای رعيّت، استقرار و اسقامتی نیست، جز با لشکریان.


119- هرگز حیثت و موقعیت چشمگیر یک انسان باعث نشود تو کوشش و تکاپوی اندكِ او را بزرگ بشماری [و برعکس] موقعیتِ حقیر یک انسان موجب نشود کوشش و تکاپوی بزرگِ او را کوچک به حساب بیاوری.


120- ویرانی زمین ناشی از فلاکت مردم آن است. و سببِ فلاکتِ مردم، روی آوردن کارگزاران به مال‌اندوزی، و بدگمانی (ناامیدی) از دوام حکومت‌شان، و عبرت نگرفتن از حوادث روزگار و جریانات اجتماعی و سیاسی اقوام و ملل گذشته است.


121- کسی که به ارزش خویشتن نادان باشد، به ارزش دیگران نادان‌تر خواهد بود.


122- هر کس بردباری کند، در زندگی خود تفریط نکند و در میان مردم، پسندیده زندگی کند.


123- هر کس نزاع و تخاصمش بر مبنای نادانی باشد، کوريِ او درباره‌ی حق فراوان خواهد بود.


124- هر کس از جاده‌ی حقیقت بلغزد، نیکی نزد او بد، و بد نزد او نیکی تلقی می‌شود و به مستی گمراهی مبتلا گردد.


125- هنگامی که سخن حکما صحیح باشد، دوای دردِ جهل می‌شود و اگر خطا باشد، دردی بر دردها می‌افزاید.


126- سخن مانند شکار در حال فرار است، یکی آن را می‌زند و دیگری در زدنِ آن خطا می‌کند.


127- ای فرزند آدم! غصّه‌ی روزی را که نیامده، بر غصّه‌ی روزی که آمده است، اضافه مکن، زیرا اگر از عمرت چیزی باقی مانده باشد، خداوند روزيِ تو را در همان روز عطا خواهد فرمود.


128- مواظب باش دوستی تو درباره‌ی دوستت حدّی (اندازه) داشته باشد، زیرا باشد که روزی با تو خصومت بورزد. هم‌چنین، توجه کن دشمنی تو درباره‌ی دشمنت اندازه‌ای داشته باشد، زیرا ممکن است روزی فرا رسد که دوستت شود.


129- علم خود را به جهل و یقین‌تان را به شكّ مبدل مسازید. هنگامی که دانستید، عمل کنید و زمانی که یقین کردید، به عمل اقدام نمایید.


130- طمع، وارد کننده است [به حوادث مبهم] و صادر کننده نیست (روشن‌کننده‌ی تکلیف و پایان کار نیست) و ضمانت‌کننده‌ای است که وفا نمی‌کند و بسا نوشنده‌ی آب، پیش از آنکه سیراب شود، گلویش می‌گیرد و هر اندازه ارزش چیزی که مورد رقابت است، بیش‌تر باشد، مصیبتِ گم شدنِ آن نیز بزرگ‌تر می‌شود.


131- آن اندکی که دوام خواهد داشت، بیش‌تر مورد امید است از آن فراوانی که تنگدلی می‌آورد.


132- در آن هنگام که مستحبّات به واجبات ضرر وارد کند، آن مستحبّات را رها کنید.


133- میان شما و نصیحت، پرده‌ای از غرور است.


134- علم، راه پوزش را بر کسانی که می‌خواهند بر جهل خود اصرار بورزند و علت برای آن می‌آورند، بسته است.


135- هر گاه خداوند بنده‌ای را پست و ذلیل گرداند، علم را برای او ممنوع سازد.


136- اگر خداوند در مقابل معصیت کردنش تهدید نمی‌فرمود، باز واجب بود به خاطر شکر نعمت‌هایش معصیت نشود.


137- با نابخرد (احمق) هم‌صحبت مباش، زیرا او می‌خواهد کار خود را برای تو بیاراید و دوست دارد تو هم مثل او باشی.


138- دوستان تو بر سه نوعند و دشمنان تو نیز بر سه نوع هستند: پس دوستان تو عبارتند از: دوستِ تو، دوستِ دوستِ تو، دشمن دشمن تو، و دشمنان تو عبارتند از: دشمن تو، دشمن دوستِ تو و دوستِ دشمن تو.


139- چه فراوان است وسایل عبرت گرفتن و چه اندک است بهره‌برداری از این وسایل برای عبرت‌گیری.


140- هر کس در دشمنی شدت به خرج دهد، مرتکب گناه شده و کسی که کوتاهی کند، ستم ورزیده است و هر کس در خصومت مبالغه کند، نمی‌تواند برای خدا تقوا داشته باشد.


141- هیچ گناهی [قابل برگشت] برای من اهمیتی ندارد، اگر مهلتی پس از ارتکاب آن داشته باشم که دو رکعت نماز بخوانم و عافیت را از او مسئلت بدارم.


142- آن کس که به شدیدترین بلا مبتلاست، نیازش به دعا، بیش از آن بی‌بلایی نیست که از بلا در امان نیست.


143- مردم فرزندان دنیا هستند و مرد به محبت مادرش توبیخ نمی‌شود.


144- محدودیت مدتِ زندگی، برای نگهبانی انسان از انحراف کافی است.


145- محبت پدران موجب خویشاوندی میان فرزندان است، و خویشاوندی به محبت بیش‌تر نیازمند است تا محبت به خویشاوندی.


146- از حدس و گمان‌های مردمانِ با ایمان بترسید، زیرا خداوند متعال حق را در زبان آنان قرار داده است.


147- ایمان هیچ بنده‌ای مطابق واقع نمی‌شود، جز اینکه به آنچه در اختیار خداست، مطمئن‌تر از آن باشد که در اختیار خودِ اوست.


148- مسکین و بینوا، فرستاده‌ی خداست. پس هر کس او را محروم برگرداند، در حقیقت خدا را ممنوع نموده و هر کس به آن بینوا عطا کند، پس به خدا عطا کرده است.


149- برای دل‌ها اقبالی (روی‌آوردنی) است و ادباری (روی‌گرداندنی). پس هنگامی که روی آورد، مستحبات را [هم] بر او عرضه کنید و اگر روی گرداند، تنها به واجبات قناعت کنید.


150- سنگ را به همان‌جا که از آن آمده، برگردانید، زیرا شرّ را چیزی جز شرّ دفع نمی‌کند.


151- فقر عامل کاهش دین است و عقل را به دهشت می‌اندازد و برای عداوت انگیزه می‌شود.


152- جاهلی که یادگیرنده است، مانند عالِم است و عالِمی که که در علم کجروی می‌کند، شبیه به جاهلی است موذی و لجوج.


153- از معصیت ورزیدن به خدا در خلوت‌ها تقوا بورزید و اجتناب کنید، زیرا شاهد، خودِ حاکم است.


154- پیروز نشد هر کس که گناه بر او پیروز شد و آن کس که شرّ بر او غلبه کند، مغلوب است.


155- خداوند سبحان در اموالِ توانگران، معاش فقرا را قرار داده است. در نتیجه، هیچ فقیری گرسنه نماند، جز اینکه توانگری به همان اندازه از مالِ فقیر بهره‌مند شد و خداوند متعال آنان را در مورد این ظلم بازخواست خواهد کرد.


156- بی‌نیازی از عذر خواستن، بهتر از عذرخواهی راستین است.


157- کم‌ترین حقی که خداوند بر گردن شما دارد، این است که از نعمت او برای گناهان کمک نگیرید.


158- خداوند سبحان اطاعت را غنیمتِ هشیارانِ خردمند قرار داده، در آن هنگام که مردم ناتوان قصور نمایند.


159- حکومت و قدرتِ سلطان، نگهبان خداست در روی زمین.


160- سُرور و شادمانی مؤمن در چهره‌ی اوست و اندوهش در قلبش.


161- اگر بنده‌ی خدا اجل و سرنوشتِ نهایی‌اش را ببیند، آرزو و فریبندگی‌ آن را دشمن می‌دارد.


162- هر کسی دو شریک در مال دارد: وارث و حوادث.


163- کسی که چیزی از وی خواسته شده، تا وقتی وعده نداده، آزاد است.


164- کسی که دیگران را به کاری خواند که خود به آن عمل نکند، مانند تیراندازی است که می‌خواهد از کمانِ بی‌زه، تیر بیندازد.


165- علم بر دو نوع است: یک نوع از آن دو، طبیعی [و استعدادی] است، نوع دوم اکتسابی است و نوع اکتسابی بدون طبیعی نفعی ندارد.


166- درستی آن رأی که با دولت پیش آید، با رفتن آن می‌رود.


167- پاکدامنی، زینت فقر است و شُکر زینتِ توانگری.


168- روز عدالت بر ظالم، سخت‌تر است از روز ظلم بر مظلوم.


169- بزرگ‌ترین توانگری، ناامیدی است از آنچه در دست مردم است.


170- سپاسگزاری بیش از شایستگی، چاپلوسی است و کوتاهی ورزیدن از اندازه‌ی شایستگی، یا از ناتوانی است یا از حسادت.


171- بدترین گناهان، گناهی است که مرتکب شونده‌ی آن، کوچکش بشمارد.


172- آگاه باشید! احتیاج و بینوایی بلاست و شدیدتر از بینوایی، بیماری بدن است.


173- هر کس عملش او را به عقب بیندازد، نَسَب (نژادش) او را جلو نیندازد.


174- هر کس شرافت و حیثیتِ نفس خویشتن را از دست داده باشد، شرافت پدرانش سودی به حال او ندارد.


175- کسی که در عیب خود بنگرد، از عیب جویی دیگران رویگردان می‌شود و هر کس به روزيِ خداوندی خشنود شود، از آنچه که از او فوت شده، اندوهگین نمی‌گردد.


176- هر کس شمشیر ظلم بکشد، با همان شمشیر کشته می‌شود.


177- قناعت، مالی است فناناپذیر.


178- هر کس بداند سخنش از گروه اعمالش است، سخن را جز در آنچه برای او اهمیت دارد، کم کند.


179- ظالم سه علامت دارد: به کسی که بالاتر از اوست، با نافرمانی او ظلم می‌کند و به آن که پایین‌تر از اوست، با غلبه و زورگویی؛ و ستمکاران را یاری کند.


180- بزرگ‌ترین عیب آن است که آنچه را در خود توست، در دیگران عیب محسوب کنی.


181- هر کس در تنگنای زندگی قرار بگیرد و آن را آزمایش نداند، پاداشی را که امیدِ آن می‌رفت، ضایع نموده است.


182- کسی که به دنیا تکیه کند، او را نترساند، جز مشاهده‌ی به هم ساییده شدنِ دندان‌های مصیبت‌ها.


183- ای مردم! تأدیب و تربیتِ نفوس خویش را خود به عهده بگیرید و نفس‌های خود را از عاداتِ پلید منصرف کنید.


184- از حماقت و خشونت است شتاب کردن پیش از امکان یک چیز و صبر و تحمّل بعد از فرصت.


185- فکر، یک آیینه‌ی صاف است.


186- تجربه و عبرت گیری، تبلیغ کننده‌ای است خیرخواه.


187- برای ادب کردنِ شایسته‌ی نفس خویشتن کافی است که پرهیز نمایی از ارتکاب آنچه که برای دیگری کراهت داری.


188- علم به عمل دعوت می‌کند. اگر عمل آن را اجابت کرد، با آن خواهد بود، وگرنه کوچ می‌کند و از صحنه‌ی وجود آدمی خارج می‌شود.


189- ای مردم! کالای دنیا خس و خاشاکی است وبا آلود، پس از چراگاه آن اجتناب کنید. عدم آرامش در این دنیا سعادت آمیزتر از اطمینان و سکونت در آن است و رمقی از معاش، پاکیزه‌تر از ثروت آن است.


190- انسان با ایمان به این دنیا به چشم عبرت و تجربه می‌نگرد و از توشه به اندازه‌ی سیر شدن شکم یک مضطرّ بهره‌مند می‌شود.


191- خداوند سبحان پاداش را در مقابل عبادت و عذاب را در مقابل معصیت قرار داده است برای جلوگیری از عذاب بندگانش و تحریک آنان به بهشتش.


192- شرفی بالاتر از اسلام وجود ندارد و نه عزّتی بالاتر از تقوا، و نه تعقلی بهتر از پرهیزکاری.


193- هیچ یار و یاوری موفق‌تر از توبه وجود ندارد و هیچ گنجی بی‌نیاز کننده‌تر از قناعت، و هیچ مالی بالاتر از خشنودی، از بین برنده‌ی فقر نیست.


194- هر کس کفایت ورزید به حدّ کفایت از معیشت، به آسودگی دست یافت و در گشایش راحتی مستقر شد.


195- تمایلات، کلیدِ مشقت‌هاست و مَرکبِ زحمت و آزار، طمع و کبر و حسد انگیزه‌هایی برای تجاوز به سوی گناهان و شرّ در بر گیرنده‌ی همه‌ی بدی‌های عیوب است.


196- از مردم با ایمان کسی است که عمل زشت را با دست و قلبش منکر می‌شود و ناپسند می‌شمارد، این است تکمیل کننده‌ی خصلت‌های خیر.


197- بخل، همه‌ی عیوب را در بر دارد. این صفتِ خبیث، افساری است که آدمی به وسیله‌ی آن به هر بدی کشیده می‌شود.


198- هر کس چیزی را طلب کند، یا آن را و یا [حداقل] اندازه‌ای از آن را پیدا می‌کند.


199- هیچ خیری که پشتش آتش است، خیر نیست و هیچ شرّی شر نیست که پشتش بهشت است و هر نعمتی جز بهشت، محقّر است و هر بلایی جز آتش، عافیت است.


200- هر کس نعمت‌های خداوندی به او فراوان باشد، احتیاجات مردم هم به او بسیار باشد و هر کس در آن نعمت‌ها- در آنچه که خداوند واجب فرموده- قیام کند، آن نعمت‌‌ها را در معرض دوام و بقا قرار داده و هر کس در آن نعمت‌ها به ادای حقوق لازم در آن‌ها قیام نکند، آن نعمت‌ها را در معرض زوال و فنا قرار داده است.


201- هر کس ببیند در جامعه ستمی صورت می‌گیرد و به عمل زشتی خوانده می‌شود، و او با قلبش آن را انکار کند، پس دینش سالم و خودش از گناه برکنار است.


202- سخن در گرو (در بند) توست، تا زمانی که آن را نگفته باشی. وقتی آن سخن را ابراز کردی، تو در گرو آن خواهی بود. پس زبانت را محفوظ دار، همان گونه که طلا و نقره‌ات را، زیرا چه بسا سخنی که نعمتی را سلب نموده و نقمتی را جلب کند.


203- بترس از این که خدا تو را در ارتکاب معصیتش ببیند و در اطاعتش نیابد که در نتیجه از زیانکاران باشی. پس وقتی نیرومند شدی، بر اطاعت خداوندی قوی باش و اگر ناتوان گشتی، از معصیت خداوندی ناتوان باش.


204- تکیه بر دنیا- با آنچه از این دنیا می‌بینی- نادانی است و تقصیر در عمل نیکو با اطمینان به پاداش آن، زیانکاری است و اطمینان به هر کسی پیش از آزمایش او، ناتوانی است.


205- سخن بگویید تا شناخته شوید، زیرا مرد زیر زبان خود مخفی است.


206- آنچه از دنیا به سوی تو آید، آن را بگیر و از آنچه از تو رویگردان شود، چشم بپوش. پس اگر نتوانستی، در طلب دنیا، از نیکی و شایستگی تجاوز مکن.


207- بسا سخنی که نافذتر و تیزتر از حمله است.


208- هر آنچه بتوان به آن قناعت کرد، برای زندگی کافی است.


209- روزگار تو ای آدمی! بر دو نوع است: روزی به نفع تو و روزی به ضرر توست. در آن دوران که روزگار به سود تو می‌گردد، به خودکامگی مپرداز و در آن دوران که به ضرر توست، صبر و شکیبایی پیشه کن!


210- افتخار و به خود بالیدن را کنار بگذار و کبر و خودپسندی‌ات را ساقط کن و به یاد قبرت باش.


211- اگر انسان‌ها در عظمت خداوند و بزرگی نعمتِ او می‌اندیشیدند، قطعاً به راه راست – [که از آن منحرف شده‌اند] – برمی‌گشتند. ولی دل‌ها بیمار است و دیده‌ها مختل.


212- ای مردم! شما را توصیه می‌کنم به تقوای الهی و کثرتِ ستایش خداوند برای عطایایی که به شما نازل نموده و نعمت‌هایی که بر شما عنایت فرموده و آزمایشی که نزد شماست.


213- به یاد مرگ باشید و غفلت از آن را کم کنید. شما چگونه غفلت می‌ورزید از چیزی که هرگز از شما غافل نیست و به کسی (ملک‌الموت) طمع بسته‌اید که مهلتی به شما نخواهد داد؟


214- سبقت بجویید، ای مردم- خدا شما را رحمت کناد- به آن جایگاه‌های خود که به آباد کردن آن‌ها مامور شده و ترغیب به ورود و به سوی آن‌ها دعوت شده‌اید.


215- قطعی است که امر ما (اهل بیت) سخت است و بس دشوار. آن را تحمل نمی‌کند، جز مؤمنی که خداوند قلب او را برای ایمان آزمایش نموده است و حدیث ما را جز دل‌های امین و عقول و خِردهای متین نگاه نمی‌دارد.


216- برای خداوند سبحان و متعال، هیچ چیزی از آن‌چه که بندگان در شب و روزهای‌شان در آن اختلاف دارند، پنهان نیست.


217- اعضای شما شهود خداوندی هستند و اندام‌هایتان لشکریانش و وجدان‌هایتان چشمانش و خلوت‌های شما برای او آشکار است.


218- مردم باتقوا در میان آن مردم اهل فضیلت‌ها هستند: منطق آنان درست و صحیح، پوشاک‌شان بر مبنای میانه‌روی، حرکت‌شان بر اساس فروتنی است. چشمان خود را از آن‌چه که به آنان تحریم فرموده، پوشیدند و گوش‌های خود را به آن علمی که برای آنان سودمند است، فرا دادند.


219- نفوس انسان‌های متّقی هنگام بلا، همان گونه است که در حالات آسایش.


220- روشنایی چشم انسانِ باتقوا در حقیقتی است که زوال و فنا راهی به آن ندارد و پارسایی و امتناعش درباره‌ی چیزی است که زوال و نابودی بر سرش تاختن خواهد آورد. بردباری را با علم، و قول را با عمل درمی‌آمیزد.


221- هیچ حجابی شما را از خدا نبریده و هیچ دری برای ورود به پیشگاه‌اش برای شما بسته نشده است و قطعاً او در هر مکان و در هر زمان و وقتی موجود است.


222- ای بندگان خدا! شما را به تقوای الهی توصیه می‌کنم. زیرا تقواست که مهار حقیقی از آلودگی‌ها و انحرافات است و استحکام‌بخش [حیات معقولِ] انسان‌ها.


223- در جهاد با دشمن‌تان صدق نيّت داشته باشید.


224- اطاعت خداوندی نگهدارنده است از مهلکه‌های محیط بر شما و از موقعیت‌هایی که در انتظار است و از گرمی آتش‌های شعله‌ور.


225- نفس خود را برای عبادت خداوندی رام و مطیع بسازید و حرکت کنید به سوی خداوندی با اطاعتی که شایسته‌ی اوست.


226- قرآن معدن ایمان است و متن آن، و سرچشمه‌های علم است و دریاهای آن، و باغ‌های دادگری است و غدیرهای (گودی‌های آب) آن.


227- تقوا شما را به زندگی با رفاه و آسایش برمی‌گرداند که [امروز] برای شما ناپدید می‌نماید و شما را به وطن‌های وسیع – که فراتر از مادّه و مادّیات است و جایگاه‌های امن و مقامات عزّت – رهنمون می‌شود، در روزی که چشم‌ها باز و خیره می‌ماند.


228- هر کس تقوا را پیشه ساخت، سختی‌ها از وی دور و ناپدید شد پس از آن‌که نزدیک بود، و امور برای او شیرین شد پس از تلخی‌هایش. امواج از وی باز شد پس از حمله‌ی انبوهش، و دشواری‌ها برای او آسان گشت پس از مشقت‌هایی که در آن بود.


229- قرآن عزّت و شرفی است برای کسی که آن را [برای حیات معقول خود] یاور اتخاذ کرده و امان است برای کسی که وارد آن شود و هدایتی است برای شخصی که از آن پیروی نماید و عذر است برای آن انسان که خود را به آن نسبت بدهد و دلیلی است روشن برای کسی که در سخن گفتن به آن استناد کند و شاهدی است [راستین] برای انسانی که به وسیله‌ی آن احتجاج کند.


230- به امر نماز ملتزم شوید و در حفظ آن بکوشید و این [فریضه‌ی بااهمیت] را فراوان به جای بیاورید و با این عبادت بزرگ به خدا نزدیک شوید، زیرا نماز برای مردمِ باایمان، واجبِ متعيّن است.


231- مردانی از مؤمنان، حقّ نماز را شناختند که نه زر و زیور مالِ دنیا آنان را به خود مشغول می‌دارد و نه آن‌چه که از مال و فرزند باعث چشم‌روشنی می‌شود.


232- دوست بدار بر دیگری آن‌چه را که برای خود دوست داری و آن‌چه برای تو ناملایم و ناگوار است، بر دیگران نیز کراهت‌بار تلقی کن.


233- هر کس زکات را بدون خشنودی نفْس ادا کند و امید به آن داشته باشد که به عوضی بهتر از آن برسد، چنین شخصی به سنت اسلام نادان است و پاداش حقیقی را از دست داده، دارای عملی گمراه است و پشیمانی دراز.


234- دل‌های خود را از دنیا بیرون کنید، پیش از آن‌که بدن‌هایتان از دنیا خارج شود. شما در این دنیا در عرصه‌ی آزمایش قرار گرفته‌اید و برای غیر این دنیا آفریده شده‌اید.


235- مرگ در رابطه با شما چنان است که گویی چنگال‌های خود را در شما فرو برده و حوادث شدید و دشواری‌های ترسناک، شما را احاطه کرده است. پس علایق خود را از دنیا قطع و بر توشه‌ی تقوا تکیه کنید.


236- در یاری خداوند برای کسی که از او بی‌نیازی بخواهد، کفایتی است، و برای کسی که شفا می‌جوید، شفایی است.


237- هر انسانی باید کرامت و خیر را با پذیرش آن استقبال کند و از هر حادثه‌ی کوبنده، پیش از آن‌که وارد شود، برحذر باشد. و هر کسی باید بنگرد در کوتاهی روزها و اقامت اندک در منزلگاهی که [با سرعت] آن را به منزلگاه دیگر تبدیل خواهد کرد.


238- حق، گسترده‌ترین اشیاء است در توصیف، و محدودترین و تنگ‌ترین اشیاء است به هنگام اجرای منصفانه.


239- حق، چیزی است که به نفع کسی به جریان نمی‌افتد، جز این‌که روزی دیگر به ضرر او سراغش را خواهد گرفت [و برعکس]، و به ضرر کسی جاری نمی‌شود، جز این‌که روزی دیگر به سود او به جریان می‌افتد.


240- خداوند سبحان برای بندگان خود چنین مقرر فرموده که او را اطاعت کنند و پاداش آنان را از روی احسان، افزایش ثواب قرار داده و گسترش پاداش به آنان به خاطر آن است که خداوند شایسته‌ی افزودن و گستردنِ آن است.


241- هر حقی در مقابل حقی است، که هر حقی تکلیفی را ایجاب می‌کند و هر تکلیفی، حقی را، و هیچ یک از این امور بدون دیگری تحقق پیدا نمی‌کند.


242- باعظمت‌ترین حقوق الهی، حق حاکم بر مردم و حق مردم بر حاکم است.


243- هرگز امور مردم جامعه بدون صلاحيّت حُكّام، اصلاح نشود و امور والیان جامعه بدون نظام صحیح بر مردم اصلاح نگردد.


244- در آن هنگام که مردم جامعه حق حاکم را به حاکم ادا کردند و زمامدار نیز حق مردم را به آنان ادا کرد، حق در میان آنان عزیز شود و مسیرهای روشن دین هموار، و نشانه‌های عدالت معتدل و برپا، و سنّت‌ها در مجرای خود به جریان می‌افتند.


245- ای مردم! بر شما باد خیراندیشی و خیرخواهی در اجرای حقوق درباره‌ی یکدیگر و کمک و یاوری بر ادای آن‌ها.


246- هیچ‌کس نمی‌تواند به حقیقتِ آن اطاعتی نایل شود که شایسته‌ی خداوند سبحان است، هرچند اشتیاق او برای تحصیل خشنوديِ خداوندی شدید و تلاش و کوشش او در عمل طولانی باشد.


247- آن‌چه که از حقوق خداوندی بر بندگانش واجب است، خیراندیشی و خیرخواهی به اندازه‌ی طاقت و همیاری برای برپا داشتن حق در میان‌شان می‌باشد.


248- قطعی است، برای کسی که جلالِ خداوند سبحان در جان او و موقعیت آن مقام ربوبی در دلش بزرگ باشد، سزاوار است که هرچه جز خداوند بزرگ است، نزد وی در مقابل عظمتِ ربوبی کوچک باشد و سزاوارترین مردم برای چنین موضعی- به طور حتم- کسی است که نعمت خداوندی برای او بزرگ و احسان او برای آن کس لطیف است.


249- از زشت‌ترین حالات زمامداران نزد مردمان صالح، این است که مردم درباره‌ی آنان گمان فخرفروشی و غرور ورزی داشته باشند و وضع شخصیتی آنان بر کبر مبتنی شود.


250- آن کس که وقتی حق به او گفته شود، یا عدالت به او عرضه شود، از شنیدن و پذیرفتن آن‌ها سنگینی احساس کند، عمل به آن دو برای او سنگین‌تر خواهد بود.


251- سعادتمندان سرای آخرت، با دعا به بارگاه خداوند، عطر جان‌فزای بخشش خداوندی را استشمام کرده و در گرو احتیاج به لطف و احسان خداوندی، اسیران خضوع به عظمتِ ربّانی‌اند.


252- نفْست را برای خودت مورد محاسبه قرار بده، زیرا برای نفوس دیگر حسابگری است جز تو.


253- بسا خیرخواهی که درباره‌ی تو و برای تو خیراندیشی و خیرخواهی می‌کند، ولی نزد تو متهم است. و بسا راستگویی که خیر دنیا را به تو راست می‌گوید، ولی از طرف تو تکذیب شده است.


254- چه خانه‌ی خوبی است این دنیا برای کسی که به خانه (حقیقی) بودنِ آن خسنود نباشد و چه محل خوبی است برای کسی که آن را برای خود محل وطن اتخاذ نکرده است. یقینی است که سعادتمندان دنیا در ابدیت کسانی هستند که امروز از آن گریزانند.


255- در آن هنگام که زمین، لرزه‌ی بزرگ را بگیرد و قیامت با حوادث بزرگش محقق گردد و هرکس به عملی که کرده، ملحق شود و به هر معبودی آن‌که عبادتش نموده، برسد و اهل هر طاعتی به مطاع خود نایل آید، در آن روز، در سنجش عدالت و قسط خداوندی یک نگاه در هوا و صدای آرام حرکتِ قدم در زمین به نتیجه و جزای خود نرسد، جز بر مبنای حق خود.


256- این دنیا خانه‌ای است پیچیده در بلا و معروف به فریبکاری؛ حالات متنوّع آن دوامی ندارد و ساکنانش از حوادث آن سالم نباشند.


257- تقوای الهی کلید رستگاری است، و ذخیره برای قیامت، و آزادی از هر عادتِ ثابت، و نجات از هرگونه هلاکت.


258- به وسیله‌ی تقواست که هر جوینده به مقصود خود رسد و هر گریزان نجات پیدا کند و با این صفتِ شریف است که برای هر آرمان، توفیق وصول حاصل آید.


259- راویان علم فراوانند و رعایت کنندگانش اندک.


260- کسی که از جهاد کراهت دارد، نبودنش بهتر از حضورش در معرکه است و نشستن‌اش بی‌نیاز کننده‌تر از حرکت و برخاستن اوست.


261- سکوت و آرامش بهترین مانع شکست و اضطراب است.


262- کسی که در راه حق شهید شده است، منزلگه نهایی او بهشت و کسی که در راه باطل کشته شده، سرنوشتش رو به آتش است.


263- به درستی که مرگ، ویران کننده‌ی لذت‌های شماست و تیره‌ کننده‌ی شهوات و دور کننده‌ی مقاصد شما. دیدار کننده‌ای است ناخوشایند. متّصلی است به انسان که مغلوب نمی‌شود و کشنده‌ای (کینه‌ورزی) است که نتوان جستجویش کرد.


264- برحذر باشید از دنیا، زیرا این دنیا به شدّت مکرپرداز و مغرور کننده و فریباست. روزی دهنده است و روزی ممتنع (چیزی می‌دهد و از چیزی دیگر جلوگیری می‌کند)، می‌پوشاند و می‌كَنَد. آسایشش دوامی ندارد و مشقتش پایان نپذیرد و بلایش متوقف نشود.


265- آگاه باشید! زبان، پاره‌ای از انسان است. هنگامی که زبان امتناع کند (بند آید)، از سخن گفتن ناتوان شود و زمانی که زبان به فعالیت بیفتد، سخن گفتن به آن مهلت ندهد. و قطعی است ماییم فرمانروایان کلام که ریشه‌ها و رگ‌های آن در ما روییده و شاخه‌هایش بر ما خمیده است.


266- آن که خوش منظر است، عقلش ناقص می‌باشد و کسی که کشیده قامت است، کوتاه همّت است. کسی که دارای عمل پاکیزه است، چهره‌ای زشت دارد و آن که قامتی کوتاه دارد، زیرک و هشیار است. انسانی که طبیعتش احسان‌گر است، تصنّع کردنش ناخوشایند است و کسی که قلبش سرگشته است، تعقّلش آشفته می‌باشد و آدم خوش‌زبان، دارای دلی آهنین است.


267- آن کس را که به تو معصیت کند، به وسیله‌ی آن کسی که تو را اطاعت کند، بکوب، و با کسی که از تو پیروی کند و در انقیاد تو باشد، از کسی که از فرمان تو سرپیچی کند، بی‌نیاز باش.


268- جز این نیست که انسان به آن‌چه در زندگی اندوخته، مستحق پاداش یا عقاب می‌شود و به وصول آن‌چه پیش انداخته، گام برمی‌دارد.


269- اندوهگین باش به آن‌چه از آخرتت از دست داده‌ای و به خاطر آن‌چه از دنیا به دست آوردی، شادی فراوان نداشته باش و به خاطر آن‌چه از دنیا از دست داده‌ای، غصه مخور و ناله مکن و همه‌ی اهتمام خود را به پس از مرگ منحصر کن.


270- هرگز بنده‌ی دیگری مباش، در حالی که خدا تو را آزاد آفریده است.


271- هیچ چیزی را به خدا شریک قرار ندهید و سنّت محمد (ص) را تباه نسازید. این دو ستونِ محکم دین (توحید و محافظت بر سنت پیامبر) را برپا دارید و این دو چراغ را روشن نگه دارید، تا در نتیجه توبیخ از شما دور باشد.


272- هر کس پنهان و آشکارش و کردار و گفتارش، مخالف یکدیگر نباشد، قطعاً امانتِ انسان بودن را ادا کرده و در عبادت اخلاص ورزیده است.


273- حقوق مردم مستحق را ادا کن و اگر ادا نکنی، قطعاً روز قیامت از کسانی خواهی بود که بیش از همه دشمن دارند.


274- بدا به حال کسی که فقرا و بینوایان و دریوزه‌کنان و رانده‌شوندگان از جامعه و وامداران و در راه‌ماندگان، دشمن او نزد خدا باشند.


275- کسی که امانت را ناچیز شمارد و به آن خیانت کند و نفس و دین خود را از خیانت پاک نگرداند، قطعاً ذلّت و رسوایی را در دنیا به خود وارد ساخته و او در آخرت ذلیل‌تر و رسواتر خواهد بود.


276- به یقین، خیانت بر امت، بزرگ‌ترین خیانت است و فریبکاری‌ِ پیشوایان، زشت‌‌ترین فریبکاری‌هاست.


277- از مشورت با زنان بپرهیز، زیرا رأی و نظر آنان سست و تصمیم‌شان بی‌اساس است.


278- هیچ‌کس به خیر نمی‌رسد، جز کسی که عمل به خیر می‌کند و به هیچ‌کس پاداش شرّ داده نمی‌شود، جز به مرتکب شرّ.


279- در هنگام برخورداری از نعمت‌ها خودکامه مباش و در هنگام سختی‌ها، از سستی و احساس شکست پرهیز کن.


280- این دنیا در برابر چشمم پست‌تر و موهون‌تر از دانه‌ی تلخ ناچیزی است که به کار دبّاغی برآید.


281- ای بندگان خدا! از مرگ و نزدیکی آن برحذر باشید و توشه‌ی آن را مهیا سازید، زیرا مرگ حقیقتی با عظمت و حادثه‌ای بزرگ با خود خواهد آورد: یا خیر [و سعادتی] که هرگز شرّی پس از آن وجود نخواهد داشت و یا شرّ [و شقاوتی] که هرگز خیری پس از آن نخواهد بود.


282- برای اطاعت، نشانه‌های روشنی است و راه‌هایی واضح و جاده‌ی هموار و غایتی مورد جستجو. هشیاران به آن وارد می‌شوند و کودن‌های نگون‌بخت با آن مخالفت می‌نمایند.


283- خویشتن‌داری در زمانِ حیرتِ گمراهی، بهتر از سوار شدن بر مَرکبِ حوادثِ هولناک است.


284- بهترین سخن آن است که سودی بدهد. علمی که خیری در آن نیست، سودی ندارد و از علمی که شایسته‌ی تعلّم نیست، نفعی نتوان بُرد.


285- قلبِ انسانِ جوان، مانند زمین خالی از کشت است که هرچه در آن پاشیده یا کاشته شود، آن را می‌پذیرد.


286- مَثَل کسی که فریب این دنیا را بخورد، مانند قومی است که در جایگاهی دارای وسایل رفاه و آسایش زندگی می‌کردند، سپس مجبور شدند به جایگاهی بی‌خیر و فاقد رفاه و آسایش کوچ کنند. قطعی است برای چنین مردمی، چیزی ناگوارتر و مصیبت‌بارتر از جدایی از آن منزلِ پر آسایش و حرکت به سوی جایگاهِ فاقدِ رفاه و آسایش نمی‌باشد.


287- آن‌چه را نمی‌دانی، مگو، اگرچه آن‌چه که می‌دانی، اندک باشد. و درباره‌ی کسی دیگر مگو آن‌چه را که نمی‌خواهی درباره‌ی تو گفته شود.


288- خودپسندی، ضد درستی و آفتِ عقل‌هاست.


289- گاهی اجابت دعا برای بزرگ‌تر نمودنِ پاداش دعا کننده و فراوان بودن عطای آرزو کننده به تاخیر می‌افتد.


290- بسا، باشد که چیزی را از خدا مسئلت نمایی، ولی آن خواسته به تو داده نمی‌شود، ولی در مقابل، بهتر از آن خواسته، یا در این دنیا و یا در آخرت نصیبت می‌شود. یا آن خواسته به خاطر آن‌چه برای تو بهتر است، از تو برمی‌گردد.


291- بر فرصت‌ها پیشدستی کن، پیش از آن‌که فوتِ آن موجب اندوه شود.


292- هرگز دشمن دوستت را برای خودت دوست اتخاذ مکن که به خصومت با دوستت منجر شود.


293- همواره غضب را به تدریج بیاشام، زیرا من جرعه‌ای که شیرین عاقبت‌تر و دارای پایانی لذیذتر از آن ندیده‌ام.


294- دوست واقعی کسی است که هويّتِ دوستی را در نهان حفظ کند.


295- هر کس از حق تجاوز کرد، راه برای او تنگ می‌شود و هر کس به اندازه‌ی خود کفایت کند، برایش پایدارتر است.


296- چه بسا آدمِ بینا در تشخیص مقصد به خطا رود و انسان نابینا به رشد و مقصد کمالِ خود نایل آید.


297- هر کس به زمانه اطمینان کند، زمانه به او خیانت ورزد و هر کس آن را تعظیم کند، پست و خوارش نماید.


298- پیش از حرکت در راه، از همراه و پیش از قرار گرفتن در خانه درباره‌ی همسایه تحقیق نما.


299- هر کس نسبت به تو خوش‌گمان باشد، گمانش را تصدیق کن و هرگز حق برادرت را به خاطر دوستی‌ای که بین تو و اوست، تباه مساز، زیرا برادر تو نیست کسی که حق او را ضایع کنی.


300- ظلم هر کسی که به تو ستمی بورزد، در نظرت بزرگ جلوه نکند، زیرا چنین شخصی در ضرر بر خویشتن و سود رساندن به تو خواهد کوشید و پاداش کسی که تو را شاد کند، این نیست که با او زشتی نمایی.


301- زنان را در حجاب نگهدار تا از نگریستن به مردان بازمانند، زیرا سخت گرفتن حجاب برای بقای عفّت آنان بهتر است و بیرون رفتن‌شان از خانه، بدتر نیست از این‌که بیگانه‌ای را که به او اطمینان نداری، نزد آنان به خانه آوری. و اگر بتوانی کاری کنی که هیچ کس جز تو را نشناسد، آن کار را انجام بده.


302- خداست بهترین داور میان بندگانش.


303- ظلم و ارتکابِ خلافِ واقع، انسان را در دنیا و آخرتش هلاک می‌کند و نقص و اختلالِ وجوديِ او را نزد عیب‌جوی او پدیدار می‌نماید.


304- دنیا آدمی را از همه چیز منصرف نموده، به خود مشغول می‌دارد و انسان‌ِ دنیادار چیزی از آن را به دست نمی‌آورد، جز این‌که طمع و اشتیاق به آن را برای خود (دنیا) بگشاید.


305- دنیادار با آن‌چه از دنیا به دست آورده، از آن‌چه که به آن نرسیده است، بی‌نیاز نمی‌شود و پس از آن، نوبتِ از دست دادن آن چیزهایی که انباشته و شکستن آن‌چه محکم کرده است، می‌رسد.


306- لازم است بر حاکم که اگر به امتیازی نایل شد و یا نعمتی به او اختصاص یافت، آن امتیاز یا نعمت موجب دگرگونی او درباره‌ی رعيّتش نشود و آن نعمت‌هایی که خداوند متعال قسمت او کرده، وسیله‌ی نزدیکی بیش‌تر به بندگانش و مهربانی به برادرانش شود.


307- نفْست را از اقدام به آن‌چه برای تو حلال نیست، به شدّت بازدار، زیرا انصاف و عدالت درباره‌ی نفس، جلوگیری جدی از اقدام نفس است در هر چه که بخواهد یا نخواهد.


308- هیچ چیزی بیش از حرکت بر مبنای ظلم موجبِ دگرگونی نعمت خداوندی و سرعتِ انتقام او نیست، زیرا خداوند شنونده‌ی دعای ستمدیدگان و در کمین ستمکاران است.


309- آن‌چه از دنیا وجود دارد، پس از اندک زمانی، گویی وجود نداشته است و آن‌چه از آخرت وجود دارد، پس از اندک زمانی (پس از مرگ)، گویی ابدی است. هر قابل شمارشی، پایان‌پذیر و هر چه مورد انتظار است، آینده و هر آینده‌ای، نزدیک و در حال رسیدن است.


310- عالِم کسی است که اندازه و ارزش خود را بشناسد. برای نادانی مرد همین کافی است که ارزش خود را تشخیص ندهد.


311- قطعاً از مبغوض‌ترین مردان نزد خدا، آن بنده‌ای است که خدا او را به خودِ او واگذاشته است. این بنده (رها شده به حال خود) از راه حق متجاوز، و بدون رهبری که دلیل راه است، در حرکت است.


312- ای مردم! خداوند شما را برکنار فرموده از آن‌که به شما ظلم کند، ولی شما را از آن‌که مبتلا و آزمایش کند، دور نساخته است.


313- سوگند به خدا! من از جمله‌ی رانندگان (طرد کنندگان) جاهلیت از جامعه بوده‌ام، تا آن‌گاه که لشکر جاهلیت همگی پشت گرداندند، و زیر ذلت سلطه مجتمع شدند. من اکنون ناتوان نشده‌ام و نمی‌ترسم و خیانتی نکرده‌ام و سست نشده‌ام. و سوگند به خدا! قطعاً باطل را می‌شکافم، تا حق را از پهلوی آن درآورم.


314- این دنیا خانه‌ی فنا و زحمت است و جایگاه دگرگونی‌ها و عبرت‌گیری‌ها.


315- بهترین وسیله‌ای که توسّل‌کنندگان به خداوند- سبحانه و تعالی- انتخاب نموده‌اند، ایمان به او، و به فرستاده‌ی او، و جهاد در راه اوست. زیرا جهاد در راه خدا، مقام اعلای اسلام است، و کلمه‌ی اخلاص، مبنای فطرت اصلی انسان بر آن است.


316- برپا داشتن نماز است که اصل دین است و پرداخت زکات که همانا فریضه‌ای واجب است. و روزه‌ی ماه رمضان که سپری است از عذاب و حجّ بیت‌اللّه و عمره که همانا آن دو در آن‌که فقری را منتفی نموده و گناه را می‌شویند.


317- وصله‌ی رحم که بر مال می‌افزاید، و اجل را به تأخیر می‌اندازد؛ و صدقه‌ی پنهانی که کفّاره‌ی گناه است؛ و صدقه‌ی آشکار که مرگ زشت و سخت را دفع می‌نماید؛ و انجام کارهای نیکو که از سقوط‌‌‌های پست جلوگیری می‌کند.


318- قرآن را بیاموزید، زیرا آن بهترین گفتار است. در آن قرآن تدبّر و تفقّه نمایید، زیرا بهار دل‌هاست و از نور قرآن شفا بطلبید که قرآن شفای سینه‌هاست، و آن را نیکو تلاوت کنید، زیرا سودبخش‌ترین سرگذشت‌هاست.


319- قطعی است عالِمی که به غیر علمش عمل می‌کند، مانند جاهل متحيّری است که از جهلش رها نشده و بیدار نمی‌شود. حجّت بر علیه او، از حجّت بر علیه جاهل بزرگ‌تر است، و حسرت و تأسف از او، جدایی‌ناپذیرتر و نزد خدا برای ملامت، شایسته‌تر.


320- من شما را از دنیا برحذر می‌دارم، زیرا این دنیا شیرین و سبز و خرّم و با شهوات پیچیده است.


321- این دنیا سرای ابدی است برای کسی که آن را متّهم نسازد و برحذر از آن نباشد.


322- شما را از دنیا برحذر می‌دارم، زیرا این دنیا شایسته‌ی استقرار برای سکوت نیست و خانه‌ای نیست که بتوان امیدِ عاملِ حیاتِ [همیشگی] به آن بست.


323- هیچ انسانی از این دنیا شادمان نشد، جر این‌که اشکی به دنبالش فرا رسید. به احدی با سود و خیرات و شادی‌های خود روی نشان نداد، جز این‌که با ضررهایی که به او وارد کرد، به او پشت گرداند (و راه خود را پیش می‌گیرد). بارانی اندک از رفاه بر کسی نبارید، جز این‌که رگباری از ابر بلا و ناگواری‌ها بر او فرو ریخت.


324- دنیایی بسیار فریبنده: هرچه در آن است، فریب و هرچه بر روی آن است، رو به فنا. در هیچ یک از زاد و توشه‌ی این دنیا خیری نیست، جز تقوا.


325- خیر این دنیا ناچیز است، و شرّ آن همیشه حاضر. جمع شده‌اش رو به فناست و مُلکش ربوده شدنی، و آبادش رو به ویرانی. پس چیست نفع آن خانه‌ای که از بنیادش شکسته می‌شود، و چه منفعتی است در عمری که در این دنیا مانند فنای زاد و توشه‌اش رو به زوال است.


326- ای مردم! آن‌چه را که خداوند بر شما مقرر فرموده، مطلب و مطلوب خود تلقی نکنید، و از ادای حقّ خداوندی، آن‌چه را که از شما خواسته، مسئلت نمایید. و دعوت مرگ را پیش از آن‌که شما را [برای عبور از پل زندگی] بخوانند، به گوش‌های خود بشنوانید.


327- دل‌های پارسایان در این دنیا می‌گرید، اگرچه بخندند، و اندوه‌شان سخت می‌شود، اگرچه شادمان باشند. خصومت آنان با نفس‌های امّاره‌شان فراوان است، هر چند به آن‌چه به آنان روزی شده باشد، مورد غبطه باشند.


328- جز این نیست که شما بر مبنای دین خداوندی، برادران یکدیگرید. میان شما جدایی نینداخته، جز پلیديِ درون‌ها و بدی نيّت‌هایتان. به این خاطر است که به کمک هم نمی‌شتابید و خیرخواه یکدیگر نیستید و به همدیگر نمی‌بخشید و مهر نمی‌ورزید.


329- ای بندگان خدا! شما را به تقوای الهی توصیه می‌کنم که تنها توشه‌ی معاد است و تنها وسیله‌ی پناهندگی به خدا. توشه‌ای است رساننده به مقصد و پناهی است واصل کننده به هدفِ مطلوب.


330- تا آن‌جا که بتوانم، از شعله‌ور ساختن آتش جنگ خودداری خواهم کرد. و آن‌گاه که چاره‌ای ندیدم، دوای آخرین، داغ کردن است.


331- ای بندگان خدا! به درستی که تقوای الهی، اولیاء خدا را از ارتکاب محرّماتش بازداشت، و خوف الهی را به دل‌های آنان ملازم نمود تا آنان را به بیداری در شب و به تشنگی در روزهای گرم وادار کرد.


332- از جریان (نشانه) دنیا در مسیر فنا شدن این‌که: تیر در کمان کرده است و تیرهایش به خطا نمی‌رود و جراحت‌هایش مرهم نمی‌پذیرد. زنده را با تیر مرگ می‌زند و تندرست را با بیماری و نجات یافته [از سختی را] با هلاکت و مشقت شَدید.


333- از موارد عبرت‌گیری از این دنیا، این‌که: آدمی نزدیكِ وصل به آرزویش می‌شود، در آن حال، حضور مرگش آرزو را از او قطع می‌کند. پس نه آرزویی یافت می‌شود و نه آن‌چه رها شده، او را رها می‌سازد.


334- هر چیزی از دنیا، شنیدنش باعظمت‌تر از دیدن آن است و هر چیزی از آخرت، دیدنش باعظمت‌تر از شنیدن آن است. پس کفایت کند شما را از دیدن امور دنیوی شنیدنش، و از غیب، خبری که از آن داده می‌شود.


335- آن‌چه که برایتان حلال شده، بیش‌تر از آن است که برای شما حرام گشته است. پس رها کنید اندک را برای وصول به بسیار و ترک کنید آن‌چه را که ننگ است برای به دست آوردن آن‌چه وسیع است.


336- خداوند متعال روزی‌تان را تعهّد نموده و شما به عمل کردن مأمورید. پس نباشد طلب کردنِ چیزی که برای شما تضمین شده، شایسته‌تر از [کوشش] درباره‌ی عملی که برای شما مقرّر گشته است.


337- ای مردم! هر کس راه روشن را پیش گیرد، به آب برسد و هر کس راهی مخالفِ راهِ راست درنوردد، در بیابان بی‌سر و ته گمراه شود.


338- ای مردم! جز این نیست که دنیا گذرگاهی است ناپایدار، و آخرت اقامت‌گاهی است برقرار. از گذرگاه خود بگیرید، برای اقامت‌گاه پایدار.


339- خدا رحمت کند مردی را که حقی را ببیند و به آن کمک نماید، یا ستمی را ببیند و آن را منتفی بسازد و یاور حق باشد تا آن را به صاحبش برساند.


340- خودپسندی آدمی، یکی از حسدکنندگانِ عقل اوست.


341- در صف‌‌آرایی و حمله بر دشمن، زره‌پوش را بر بی‌زره مقدّم بدارید، و دندان‌ها را بر هم بفشارید، زیرا در زمانِ وارد کردن نیزه‌ها بر بدن دشمن، این حالت بهتر می‌تواند شمشیرها را از فرق سر برگرداند و بپیچد، زیرا این حرکت و پیچیدن، زخم را کاری‌تر، و شکاف را عمیق‌تر می‌سازد، و پلک‌ها را روی هم گذارید و چشم را نیم‌بسته نگهدارید. زیرا این حالت، دل را محکم‌تر و آرام‌تر می‌سازد.


342- سوگند به خدا! اگر شما از شمشیر این دنیا فرار کنید، توانایی سالم ماندن از شمشیر آخرت را ندارید، و شما سروران عرب و بزرگ‌ترین برجستگان هستید. قطعی است که غضب خداوندی و ذلّت و پستی پایدار و ننگ و عار جاودان، در فرار از دشمن است.


343- آن کس که از جهاد بگریزد، بر طول عمر خود نمی‌افزاید، و بین او و روزی که مرگش فرا خواهد رسید، ممنوعيّتی ایجاد نخواهد شد.


344- قرآن [که به صورت کتاب مدوّن پیش روی ماست]، خطّی است نوشته شده که از دو طرف در میان دو جلد قرار گرفته است. این خطوطِ نوشته شده زبانی ندارد که سخن بگوید، تا چاره‌ای جز این نیست که باید مفسّر و ترجمانی باشد که قرآن را تسیر کند و توضیح بدهد. همانا این مردم‌اند که به عنوان دركِ مقاصدِ قرآن، سخن می‌گویند.


345- بافضیلت‌ترین مردم نزد خداوند کسی است که برای او عمل به حق- اگرچه موجب کاهش [ظاهری] و سختی باشد- محبوب‌تر از باطل بوده، هرچند آن باطل برای او فایده را جلب کند و موجب افزایش وی شود.


346- عطای مال در غیر موردش، افراط در خرج و اسراف است و این افراط‌ گری و اسراف، صاحبش را در دنیا بالا می‌برد و در آخرت ساقطش می‌کند، و در میان مردم عزیز می‌دارد و نزد خدا، پست و خوارش می‌سازد.


347- درباره‌ی من دو گروه از مردم به هلاکت می‌افتند: دوست افراط گر که محبت او را به سوی غیر حق (باطل) می‌کشاند، و دشمن تفریط گر که عداوت با من، او را هم به سوی غیر حق (باطل) می‌کشاند.


348- به درستی، کسی که از مردم کناره گرفت و تنها شد، او از آنِ شیطان خواهد بود، چنان که گوسفندی که از گلّه کناره گرفت، نصیب گرگ می‌شود.


349- هر کس مردم را به شعار خوارج دعوت کند، او را بکشید، اگرچه زیر این عمامه‌ی من باشد.


350- نباید یک انسان بخیل بر نوامیس و نفوس و اموال و احکام و زمامداری مسلمین ولایت داشته باشد که حریص به اموال آنان باشد و نباید شئونِ حیاتی مسلمانان به ولایتِ جاهل واگذار شود، که آنان را با نادانی خود گمراه سازد. و نیز نباید والی مسلمانان جفاکار باشد که آنان را از روی جفا از حقوق خویش محروم کند.


351- کتاب خداوندی اینک در میان شماست. گوینده‌ای است که زبانش عاجز نمی‌شود و خانه‌ای است که ارکانش ویران نمی‌گردد و عزّتی است که یارانش شکست نمی‌خورند.


352- جز این نیست که دنیا، دیدگاه نهایی انسانِ نابیناست: او بعد از این دنیا و بالاتر از آن را نمی‌بیند. ولی شخص بینا کسی است که نگاهش از این دنیا به اعماق آن نفوذ می‌کند و بعد از آن و بالاتر از آن را می‌بیند، و می‌داند قرارگاه ابدی در ورای آن است.


353- آگاه باشید! نیست میان حق و باطل، جز چهار انگشت.


354- خداوند سبحان توبه را به سببِ فراوانی روزی و رحمت بر مخلوقاتِ خود قرار داده است.


355- هرگز به خدا شریک قرار ندهید و سنّت پیامبر اکرم (ص) را ضایع نکنید. این دو ستون را برپا دارید و این دو چراغ را روشن نگاهدارید.


356- کسی به بهشت داخل نمی‌شود، جز این‌که پیشوایان الهی را بشناسد و آنان نیز او را بشناسند و کسی به دوزخ داخل نشود، جز این‌که آنان را منکر و آنان نیز او را منکر شوند.


357- پس هر کسی که خدا به او مالی داد، به نزدیکان خود بپردازد و مهمان‌نوازی کند و اسیر را آزاد کند و زجر دیده را با آن مال نوازش دهد و از آن مال به مستمند بدهد و وامِ وام‌داران را بپردازد.


358- خداوند سبحان بندگان خود را در هنگام ارتکاب اعمال زشت مبتلا می‌سازد به کاهش میوه‌ها، و حبس برکات، و بستن در خزانه‌های خیرات، تا کسی که بخواهد، به طرف خدا برگردد و گنهکار دل از گناه بركَنَد. و کسی که می‌خواهد به یاد خدا بیفتد، و کسی که می‌خواهد، به خاطر نهی از لغزش‌ها، از آن‌ها امتناع بورزد.


359- نباید ولایت مسلمین به کسی سپرده شود که بعضی را بر بعضی دیگر ترجیح بدهد و نباید زمامداری مسلمین را در اختیار کسی گذاشت که در حُکم رشوه بگیرد و حقوق مردم را ضایع کند و آن را چنان که باید، ادا نکند (از اجرای احکام خداوندی خودداری کند). هم‌چنین، والی مسلمین، نباید سنّت را متوقف کند و امت اسلامی را از این راه به هلاکت بیندازد.


360- جز این نیست که شما در این دنیا هدفِ تیرهای مرگ قرار گرفته‌اید. با هر جرعه‌ای که از این دنیا می‌نوشید، اندوهی است گلوگیر، و در هر لقمه‌ای که از آن می‌خورید، ناگواری‌هایی است شدید. به هیچ نعمتی از این دنیا دست نمی‌یابید، جز با از دست دادن نعمتی دیگر، و هیچ کسی از شما روزی عمر نمی‌کند، جز این‌که یک روز از مدتِ عمر او از بین می‌رود.


361- هر انسانی از شما به مقدار توانایی‌اش تکلیف شده و باید برای ادای آن بکوشد. و به مردم نادان تخفیف داده شده است (خداوند متعال در مراعات قدرت برای تکلیف، بندگان خود را مورد ترحّم قرار داده است.)


362- انسان عاقل با چشم دل، غایت و هدفِ نهایی خود را می‌بیند، و فراز و نشیب و پایین و بالای زندگی خود را می‌شناسد. دعوت کننده [در عرصه‌ی هستی] دعوت به سوی حق نموده، و مسئول تزکیه‌‌ی نفوس انسان‌ها، کار خود را انجام داد. پس اجابت کنید دعوت کننده را و از پیشوایان پیروی کنید.


363- کسی که با بینایی دلش می‌نگرد و با بصیرت عمل می‌کند، آغاز کارش این است که باید بداند آیا عمل او به ضرر اوست، یا به نفع او. اگر به سود اوست، حرکت خود را ادامه بدهد و اگر به زیان اوست، از حرکت در مسیری که به زیان او می‌انجامد، بازایستد.


364- کسی که بدون علم حرکت می‌کند، مانند کسی است که بیراهه می‌رود. چنین شخصی هر اندازه که از راه واضح دور شود، از هدفی که به آن نیازمند است، دورتر می‌شود. و آن کس که به علم عمل کند، مانند کسی است که در راهِ آشکار و روشن حرکت می‌نماید.


365- برای هر ظاهری، باطنی است بر مثال خود. آن‌چه که ظاهرش پاک است، باطنش نیز پاک می‌باشد و آن‌چه که ظاهرش پلید است، باطنش نیز پلید است.


366- برای هر عملی گیاهی است، و هیچ گیاهی از آب بی‌نیاز نیست. و آب‌ها مختلف‌اند. آن آب که سیراب کردنش پاک باشد، كِشتش پاک و میوه‌ی آن شیرین خواهد بود و آن‌چه سیراب شدنِ آن پلید باشد، كِشتش پلید و میوه‌اش تلخ خواهد بود.


367- با ایمان است که می‌توان دلیل برای اعمال صالح ارائه داد. و با اعمال صالح است که به ایمان می‌توان دلیل آورد. و با ایمان است که علم آباد می‌شود. و با علم است که بیم از مرگ به وجود می‌آید. و با مرگ، دنیا به پایان می‌رسد. و با دنیاست که آخرت احراز می‌شود.


368- خدا را در نظر بگیرید، بندگان خدا، خدا را، زیرا دنیا شما را از راهی می‌گذراند و شما و قیامت به یک ریسمان بسته‌اید.


369- نماز، گناهان را از گردن گنهکاران، مانند برگ از درختان می‌ریزد و گناهان را از گردن‌ها باز می‌کند، همان‌گونه که مهارها از گردن حیوانات باز می‌شود.


370- کسی که امین نباشد و امانت را برنگرداند، خسارت خواهد دید.


371- قطعی است که امر به معروف و نهی از منکر، دو خُلق از اخلاق خداوندی است. و این دو صفت و فعالیت، نه مرگی را نزدیک می‌کنند و نه از روزی کسی می‌کاهند.


372- تمسّک کنید به کتاب خداوندی، زیرا «این کتاب طنابی محکم، و نوری است آشکار» و شفایی است سودمند.


373- «فراوانی ورود قرآن به گوش، آن را کهنه نمی‌کند.» هر کس به این کتاب الهی قائل شد، «راست گفت و راست گردید و هر کس به آن عمل کرد، بر دیگران سبقت جُست.»


374- روزگار بر آیندگان چنان می‌گذرد که بر گذشتگان. آن‌چه از زمان پشت گرداند، برنمی‌گردد و آن‌چه در جویبار زمان است، ابدی و سرمدی نخواهد ماند.


375- محبوب‌ترین بندگان نزد خدا کسی است که از پیامبرش تبعیت کند و دنبال کار او را بگیرد.


376- ای بندگان خدا! شما را به تقوای خداوندی و اطاعت او توصیه می‌کنم، زیرا تنها تقواست که نجات دهنده در فردا (قیامت) و رهایی‌بخش در ابديّت است.


377- این دنیا، نزدیک‌ترین خانه به غضب خداوندی و دورترین خانه از رضای پروردگاری است.


378- برترین بندگان خدا نزد خداوند سبحان، امامی است عادل که هدایت شده و مردم به وسیله‌ی او هدایت شوند. سنّت معلوم را برپا بدارد و بدعت مجهول را بمیراند.


379- باید خردسال‌تان از بزرگسال‌تان پیروی کند و بزرگسال‌تان به خردسال‌تان محبت بورزد.


380- واجبات را مراعات کنید، واجبات را. آن‌ها را برای خدا ادا کنید، تا شما را رهسپار بهشت نماید.


381- خداوندا! اگر ما را بر دشمنان پیروز ساختی، ما را از ظلم و تعدّی بر کنار فرما و برای پیروی از حقّ موفّق فرما. و اگر آنان را بر ما غالب فرمودی، شهادت را نصیب ما فرما و از فتنه و آشوب ما را محفوظ بدار.


382- خاصیت حق این است که می‌توانی آن را بگیری و می‌توانی آن را رها کنی.


383- من با دو نفر جنگ خواهم کرد: مردی که چیزی را ادعا کند که شایسته‌ی آن نیست و مردی که از ادای حقّی (امانتی) که به عهده دارد، امتناع بورزد.


384- وصيّت به تقوا بهترین وصيّتی است که مردم درباره‌ی یکدیگر انجام می‌دهند.


385- این را بدانید که این قرآن، آن نصیحت دهنده‌ی خیرخواه است که فریب نمی‌دهد و آن راهنماست که گمراه نمی‌کند و آن گوینده‌ی حدیث است که دروغ نمی‌گوید.


386- برای دردهای خود از قرآن شفا بطلبید و در مشقت‌ها از آن یاری بخواهید، زیرا درمان بزرگ‌ترین دردها (کفر و نفاق و انحراف و گمراهی)، در آن است.


387- ظلمی که رهایی ندارد، ظلمی است که بندگان خدا به یکدیگر روا می‌دارند.


388- تقوا بورزید برای خدا که در دیدگاه او هستید و پیشانی‌های شما به دست اوست و همه‌ی دگرگونی‌ها و تحرّکات شما در قبضه‌ی قدرتِ اوست.


389- هر کس برای خدا تقوا بورزد، خداوند برای او راه نجات از فتنه‌ها و نوری رها سازنده از تاریکی‌ها را قرار می‌دهد.


390- به تقوای الهی چنگ بزنید، زیرا برای تقوا طنابی است که دستگیره‌ی آن محکم و پناهگاهی که بلندی آن، بالاتر از دسترس است.


391- قرآن است شفاعت کننده‌ی پذیرفته شده و گوینده‌ی تصدیق شده. و هر کس که روز قیامت قرآن شفاعت او را کند، شفاعت قرآن برای او پذیرفته شود. و کسی که در روز رستاخیز، قرآن بدی او را گوید، گواهی قرآن بر علیه او مورد تصدیق قرار گیرد.


392- اهتمام بورزید به کار، برخیزید برای کار، سپس کار را ناتمام نگذارید و به پایان برسانید. و در تصمیمی که گرفتید، استقامت بورزید، استقامت. شکیبا باشید، شکیبا. پرهیزکاری پیشه کنید، پرهیزکاری.


393- سوگند به خدا! من بنده‌ای را نمی‌بینم که تقوا ورزیدن سودی به حال او داشته باشد، جز این‌که زیان خود را حفظ کند. قطعاً زبان شخص باایمان در پشت قلب او و قلب منافق پشت زبان اوست.


394- وقتی مؤمن بخواهد سخنی بگوید، نخست درباره‌ی آن در نفس [و شخصیت] خود می‌اندیشد؛ اگر خیر و صلاح باشد، آن را آشکار می‌کند و اگر شرّ و فسادی در آن باشد، آن سخن را می‌پوشاند.


395- کسی که خداوند به وسیله‌ی آزمایش و تجارب، نفعی به او نرساند، از هیچ اندرزی سود نمی‌برد و نتیجه‌ی تقصیر او از پیش رویش برآید، تا بشناسد آن‌چه را انکار کرده بود و انکار کند آن‌چه را که شناخته بود.


396- جز این نیست که مردم بر دو صفتند: پیرو قانون شرع، یا بدعت‌گزار و پیرو بدعت که با او هیچ برهان قانونی و روشنایی دلیل از خداوند وجود ندارد.


397- آگاه باشید! ظلم بر سه قسم است: ظلمی که بخشوده نشود، و ظلمی که رها نگردد، و ظلمی که قابل بخشش باشد و مورد تعقیب قرار نگیرد. اما ظلمی که بخشوده نشود، شرک ورزیدن به خداست.


398- برای هر پیمان‌شکنی، فجور (گناهی) است و هر گناهی، موجب تیرگی قلب می‌گردد. «و برای هر عهدشکنی در روز قیامت پرچمی است که با آن شناخته می‌شود.»


399- کسانی که تقوا ورزیدند، گروه گروه رهسپار بهشت شدند در امنیت از عذاب و انقطاع از ملامت. آنان از آتش برکنار شدند و در جایگاه امن و آرامش قرار یافتند و به آن منزلگه ابدی و قرارگاه جاودانی خشنود گشتند.


400- ای بندگان خدا! مراعات کنید آن‌چه را که با رعایت آن به سعادت نایل خواهید شد و با ضایع کردن آن، تبهکارانِ شما در خسارت خواهند افتاد.


401- تقوا حقّ خداوندی بر ذمّه‌ی شماست و بیان کننده‌ی حقّ شما بر خدا. برای توفیق یافتن به تقوا، از خدا یاری بجویید و برای ارتباط عبوديّت با خدا، از تقوا استمداد کنید، زیرا تقوا امروز نگه‌دارنده و سپری است در برابر آلودگی‌ها و فردا راهی است به سوی بهشت.


402- مسیر تقوا روشن است و رونده‌ی آن راه، بَرنده‌ی سود و امانتدار آن، حافظ آن از نابودی است.


403- به ابر برق‌زننده‌ی دنیا ننگرید و در انتظار آن نباشید که برای شما بارانی ببارد، و گوش به کسی که برای دنیا سخن می‌گوید، فرا ندهید و کسی را که برای دنیاگرایی فریاد می‌زند، اجابت نکنید.


404- آگاه باشید! این دنیا مانند زنی است نابکار که خود را بر مردان عرضه کند [و سپس امتناع کند] و چارپایی است سرکش و ستیزه‌گر و دروغ‌گویی است خیانت پیشه. همواره در حال انکار و کفرورزی و معاندی است متمرّد، دارای تمایل زیاد و اضطرار و دگرگونی فراوان.


405- تواضع و فروتنی را بر سر نهید و تکبر و نخوت را زیر پا محو و نابود بسازید و خودپرستی و خودستایی را از گردن‌هایتان درآورید.


406- اگر ناچار از تعصّب هستید، عصبيّت خود را برای اخلاق نیکو و کردارهای پسندیده و امور زیبا قرار بدهید.


407- آنچه چشمت را بیازارد و نیز درد را، تحمل کن، در غیر این صورت هرگز از حوادث زندگی خرسند نخواهی بود.


408- تعصّب بورزید به خصلت‌ها و عادات پسندیده، مانند حمایت و حفظِ حقوق همسایگی و وفا به پیمان و اطاعت نیکوکار و مخالفت با خودخواهی و فراگرفتن فضل و فضیلت و بزرگ شمردن معصیتِ قتل نفس، و انصاف به خلق و فرو بردن غضب و پرهیز از فساد در روی زمین.


409- کسی که درخت وجودش نرم و باطراوت باشد، شاخه‌هایش زیاد شود.


410- اختلاف، رأی را ویران می‌کند.


411- هر کس عطا کند، به موقعیتی بالا می‌رسد.


412- در دگرگونی حالات است که گوهرهای اصلی مردم شناخته می‌شود.


413- حسادت رفیق، از بیماريِ دوستی است.


414- بیش‌تر هلاکت و سقوطِ عقل‌ها زیر برق‌های طمع‌هاست.


415- از عدالت نیست، حُکم دادن با اطمینان بر مبنای گمان.


416- دشمنی با بندگان، توشه‌ی بدی است برای معاد.


417- از باارزش‌ترین اَعمالِ آدم با کرامت، چشم‌پوشی است از آنچه می‌داند.


418- برترین اعمال، عملی است که نفس [امّاره‌ات] را با وجود اکراهش به انجام آن وادار کنی.


419- تلخی دنیا، شیرینی آخرت است و شیرینی دنیا تلخی آخرت.


420- تندخویی نوعی از جنون است، زیرا شخص تندخو از کار خود پشیمان می‌شود و اگر ندامتی حاصل نکرد، پس جنونِ او مستحکم است.


421- تندرستی بدن از کمی حسادت است.


422- هنگامی که فقیر شدید، به وسیله‌ی صدقه، با خدا تجارت کنید.


423- وفا به مردم غدّار (حیله‌گر و بی‌وفا)، بی‌وفایی و مکرپردازی نزد خداست، و حیله‌گری و بی‌وفایی با مردم غدّار، وفاست در نزد خدا.


424- خداوند هیچ‌کس را مانند کسی که با امتیازات و خواستنی‌های دنیا اشباع شود (همانند مهلت دادن)، مبتلا (آزمایش) نکرده است.


425- برای پدیده‌ی خصومت و عداوت، هلاکت‌هاست.


426- هنگامی که زنان به مرحله‌ی نهایت ادراک رسیدند، خویشاوندان پدری مانند برادران و عموها، به امر زنان شایسته‌تر از مادرند.


427- ایمان مانند نقطه‌ای [نورانی، سفیدی] در قلب آشکار می‌شود، سپس هر اندازه ایمان زیادتر شود، بر آن نقطه‌ی نورانی می‌افزاید.


428- هم‌نشین سلطان، مانند سواره‌ی شیر است [که] موقعیت او مورد رشک و غبطه است، ولی خودِ او موقعیتِ خود را بهتر می‌شناسد.


429- به اولاد دیگران نیکویی کنید تا احترام شما در فرزندان‌تان محفوظ بماند.


430- در هنگام خوشی و رغبت، چنان عمل کنید که در زمان ترس و وحشت عمل می‌کنید. هشیار باشید! من ندیده‌ام مانند کسی را که جویای بهشت باشد و بخوابد و گریزان از آتش باشد و در خواب فرو رود.


431- هشیار باشید! کسی را که حق سودش نبخشد، باطل ضررش خواهد زد و کسی را که هدایت راستش نسازد، گمراهی به هلاکتش خواهد کشید.


432- وحشتناک‌ترین هراسی که درباره‌ی شما دارم، دو چیز است: پیروی از هوا و درازای آرزو.


433- انسان ذلیل و خوار، از ورود ستم بر خود جلوگیری نمی‌کند. حقّ بدون جدّیت قابل وصول نیست.


434- چه سوداگری بدی است که دنیا را قیمت خود بینی و آن را عوض آن‌چه نزد خدا برای تو آماده است، تلقی کنی!


435- کسانی که به پستی و خواری تن دادند، مغلوب شدند.


436- سوگند به خدا! با قدرتی که به وسیله‌ی شمشیر بر پراندن تارک دشمن و قطع بازوها و پاهای او دارم، سلطه را به دست دشمن نخواهم داد.


437- نافرمانی و سرپیچی از نصیحتِ ناصح مهربان و عالِم تجربه‌دیده، موجب حسرت می‌شود و پشیمانی به دنبال می‌آورد.


438- شقی آن کسی است که از هوا و غرور خود فریب خورد.


439- وجود حاکم و زمامدار برای مردم ضروری است، چه حاکم نیکوکار چه بدکار؛ که اگر زمامدار بدکار و منحرف باشد، شخص با ایمان در زمامداريِ او عملِ صالح خود را انجام می‌دهد.


440- در زمامداری شخص صالح، انسانِ باتقوا به اعمالِ صالحه‌ی خود مشغول می‌شود و از زمامداريِ انسانِ منحرف، شخص شقی بهره‌مند می‌گردد، تا مدت زمامداریش به سر آید و مرگش فرا رسد.


441- ای مردم! وفا همراه صدق است و من سپری نگهدارنده‌تر از وفا (صدق) نمی‌بینم و کسی که بداند سرنوشت نهایی حیاتِ او چیست، مکر نمی‌کند.


442- ما در زمانی به سر می‌بریم که بیش‌تر مردمش مکر را هشیاری تلقی کرده‌اند و نادانان این مکرپردازی را به مهارت در چاره‌جویی نسبت می‌دهند.


443- برای هر یک از دنیا و آخرت، فرزندانی (علاقه‌مندانی) است. شما از فرزندان آخرت باشید و از فرزندان دنیا مباشید، زیرا هر فرزندی در روز قیامت به پدرش ملحق خواهد شد.


444- حقیقت این است که امروز دوران عمل است و حسابی در کار نیست (حساب محسوسی دیده نمی‌شود) و فردا زمان حساب است و عملی در کار نیست.


445- دنیا جایگاهی است که فنا بر آن مقدّر و خروج از آن به اهلش اجباری شده است. این دنیا بر مذاق فرزندانش شیرین و بر خیره‌شوندگانش سبز و با طراوت است. این دنیا برای جوینده‌اش شتابان است، و بر دلِ نظاره‌کننده‌اش مخلوط کننده و فریبا.


446- از این دنیا بهترین زاد و توشه که اندوخته‌اید، کوچ کنید، و بیش از حدّ کافی از این دنیا مخواهید، و بیش از آن‌چه برای معاش زندگی لازم است، مجویید.


447- خداوند باعظمت‌تر است از تخيّلات پوچ و بی‌اساسِ تشبیه‌کنندگانش و والاتر است از اوهام باطل منکرانش، عظمتی بس والا.


448- مرگ و نابودی شما در آن زندگی است که از دشمن شکست بخورید و ذلیل شوید. زندگی فناپذیرِ شما، در آن مرگی است که با پیروزی بر دشمن از این جهان رخت بربندید.


449- مردم در این دنیا با فتنه‌ها آزمایش می‌شوند.


450- آن بنده‌ای که تقوا به پروردگارش ورزید، از اندرز به خود بهره‌مند و خیرخواه خویشتن شد و توبه و بازگشت به سوی خدایش را پیش انداخت و به شهوتش پیروز گشت.


451- فرار از جهاد، ننگ برای نسل‌های آینده‌ی شما و آتشی است در روز حساب. به رها کردن روح از کالبدتان رضایت دهید و دل‌خوش باشید و سبک‌بال به سوی مرگ حرکت نمایید.


452- از این دنیا چیزی نمانده، جز ته‌مانده‌ی آبی در ظرف دستشویی، یا چیزی جز جرعه‌ی آبی اندک که اگر تشنه‌ای آن را بمکد، سیراب نشود. ای بندگان خدا! به کوچ از این دنیا تصمیم بگیرید که فنا سرنوشت همه‌ی مردم آن است.


453- از جمله تماميّت شرایط قربانی، بلندی و استقامت گوش آن و سالم بودن چشم آن است. پس اگر گوش و چشم قربانی سالم باشد، قربانی سالم و کامل است و اگر شاخ قربانی شکسته باشد و پای خود را به قربانگاه بکشد، کفایت می‌کند.


454- آگاه باشید! دنیا جایگاهی است که نمی‌توان از عذاب و مجازات گناهان و فتنه‌ها و شرارت‌ها و شرورش سالم و در امان بود، جز در همین دنیا و از هیچ رویدادی که در طبیعتِ دنیاست، نمی‌توان نجات پیدا کرد.


455- این دنیا در نظر کسانی که دارای خِرد هستند، مانند سایه‌ی در حال برگشت است؛ در همان زمان که آن را در حال گسترش می‌بینی، رو به جمع شدن و زوال است و در همان هنگام که آن را رو به افزایش می‌بینی، رو به نقص و کاهش است.


456- اجل آدمی از او پوشیده و آ رزویش فریبنده و شیطان آماده‌ی اغوای اوست، که معصیت را برای او می‌آراید تا مرتکبش گردد، و توبه را به حالت آرزو در درونش درمی‌آورد تا آ ن را به تاخیر بیندازد.


457- پروردگارا! بر من ببخشا آن‌چه را که درباره‌ی من از من داناتری. اگر بار دیگر به خطایی که کرده بودم، برگردم، بار دیگر با بخشش خود بر من عنایت بفرما. خداوندا! بر من ببخشا آن‌چه را که از نفْس خود وعده کردم و تو درباره‌ی آن وعده از من وفا ندیدی.


458- ایمان زنان ناقص است، برخورداری زنان از سهم‌الارث ناقص و عقول آنان ناقص است. دلیل نقصان ایمانِ زنان، بازنشستِ آنان در روزهای قاعدگی از نماز و روزه است. دلیل نقصانِ عقولِ آنان، تساوی شهادتِ دو زن با یک مرد است. دلیلِ نقصانِ برخورداريِ آنان از سهم‌الارث این است که نصفِ سهم‌الارثِ مردان است.


459- سپاسگزاری‌تان را در هنگام برخورداری از نعمت‌ها فراموش نکنید. خداوند با حجت‌های آشکار و روشن و کتاب‌های آسمانيِ واضح که موارد عذر را بیان نموده، جای پوزشی برای شما نگذاشته است.


460- چه توصیفی کنم درباره‌ی دنیایی که آغازش مشقّت است و پایانش فنا؟ در حلالش حساب است، و در حرامش عِقاب. هر کس در این دنیا احساس بی‌نیازی کند، گمراه و مفتون گردد و اگر مبتلا به فقر شود، اندوهگین گردد.


461- کسی که برای این دنیا به تلاش بیفتد، او را ترک گوید و کسی که درباره‌ی دنیا بی‌اعتنایی کند، دنیا به سراغ او آید و مطیعش شود. کسی که از این دنیا وسیله‌ی بینایی جوید، او را بینا سازد و کسی که در او بنگرد و خیره شود، نابینایش نماید.


462- آبشخور این دنیا تیره، و چشمه‌سارش گل‌آلود و دارای منظری فریباست، و بی‌اعتنایی به آزمایش‌هایش مهلک. فریبنده‌ای است در حال دگرگونی‌ها ( مانع از دریافت حقیقت) و روشنایی است در معرض زوال سریع، و سایه‌ای است در حال برچیده شدن، و تکیه‌گاهی است مایل به سقوط.


463- به خدا تقوا بورزید، تقوای کسی که شنید و خشوع کرد، گناه اندوخت و اعتراف کرد، ترسید و عمل نمود، حذر کرد و به انجام اعمالِ نیکو مبادرت ورزید. به مقام یقین رسید و به نیکوکاری پرداخت، وسیله‌ی عبرت بر او عرضه شد، عبرت گرفت. برحذر داشته شد، حذر نمود.


464- من برای تبلیغ رسالت‌های خداوندی و اتمام وعده‌ها و کلمات تعلیم شده‌ام. و نزد ما اهل بیت است، ابواب حکمت و روشنایی همه‌ی امور.


465- هزار ضربه‌ی شمشیر برای من آسان‌تر است از آن مرگ در رختخواب که در اطاعت خداوندی نباشم.


466- به کدامین مسیر منحرف می‌شوید و به کدامین سوی برمی‌گردید؟ یا به کدامین پشتیبان مغرور می‌شوید؟ جز این نیست که نصیب هر یک از شما از زمین، خوابگاهی به طول و عرض قامتِ شماست که گونه بر خاکش خواهید نهاد؟


467- گویی (چنان زندگی نمایید که احساس کنید) چنگال‌های مرگ در زندگی شما فرو رفته و علایق امیدها و آرزوها از شما بریده شده است.


468- ای مردم! خدا را خدا را در نظر بگیرید (بترسید از خدا) درباره‌ی آن‌چه از شما در حفظ و عمل به قرآن خواسته و در مراعات عمل به حقوقی که نزد شما به ودیعت نهاده است، زیرا خداوند سبحان شما را بیهوده نیافریده و به حال خودتان وانگذاشته و شما را در جهل و کوری رها ننموده است.


469- خداوند عزیز، همه‌ی آثار اعمالِ شما را [از خیر و شر] معيّن فرموده و همه‌ی اعمال شما را دانسته، و اجل‌های شما را ثبت نموده است.


470- تملّق و چرب‌زبانی نکنید که شما را به ارتکاب معصیت می‌کشاند.


471- خیرخواه‌ترین مردم درباره‌ی خویشتن، مطیع‌ترین مردم با پروردگارش، و خائن‌ترین مردم درباره‌ی خویشتن، معصیت‌کارترین آنان به خدایش می‌باشد.


472- شایسته‌ی غبطه و سودبرنده کسی است که دین او برای او سالم باشد.


473- سعادت از آنِ کسی است که از دیگران برای خود وعظ و عبرت بگیرد.


474- بدانید که اندک ریا، شرک است و هم‌نشینی با هواپرستان، جایگاهِ فراموشی ایمان و حضور شیطان است.


475- از دروغ اجتناب کنید، زیرا دروغ، بیگانه و دور از ایمان است. انسان راستگو بر کناره‌ی نجات و کرامت قرار گرفته، و دروغگو در پرتگاهی از سقوط و پستی است.


476- هرگز حسادت نورزید، زیرا «حسد ایمان را می‌خورَد، چنان که آتش هیزم را.»


477- «با یکدیگر عداوت نورزید، زیرا عداوت تراشنده [و محو کننده‌ی] ایمان است.»


478- بدانید آرزو عقل را پوشانده و ذکر حداوندی را به فراموشی می‌سپارد. آرزو را تکذیب کنید، زیرا آرزو فریبنده و صاحبش فریب خورده است.


479- ای بندگان خدا! از محبوب‌ترین بندگان خدا در پیشگاه ربوبی، بنده‌ای است که خداوند [سبحان] او را در شناختِ نفْس خود و ساختن آن یاری فرماید. [این انسانِ مورد عنایتِ خداوندی]، لباسی از اندوه بر تن نمود و پوشاکی ار بیم بر خود پوشید.


480- خداوند سبحان هرگز جبّاران دورانی را شکست نداده، مگر پس از مهلت و آسایشی که در آن غوطه‌ور بوده‌اند و استخوانِ شکسته‌ی هیج یک از امّت‌ها را جبران نفرموده است، مگر پس از قرار دادن آنان در تنگنای زندگی و آزمایش.


481- در مشقّت و سختی‌هایی که رو به سوی آن‌ها می‌روید و در آن حوادث بزرگی که پشت سر گذاشته‌اید، عواملی برای تجربه و عبرت وجود دارد.


482- هر صاحب قلبی از خِرَد برخوردار نیست، [چنان که] هر دارنده‌ی گوشی شنوا نبوده و هر ناظری بینا نیست.


483- هر کسی که به خود اهمیتی ندهد (به خود یاری نکند) که از نفْس خود واعظ و مانعی [از آلودگی‌ها] داشته باشد، برای او غیر از نفْسش، نه مانعی خواهد بود و نه پند دهنده‌ای.


484- نه دهر و زمان بر خدا جریان داشته است که آن جریان حالات مختلفی برای او ایجاد کند و نه در مکانی جایگزین بود که انتقال برای او امکان‌پذیر باشد.


485- آگاه باشید! مَثَل اهل بیت محمد (ص) مَثَل ستارگان است. هر گاه ستاره‌ای از آنان غروب کند، ستاره‌ای دیگر طلوع نماید.


486- به همان حدّ و اندازه‌ای که خداوند تحصیل علمِ آن را برای تو تجویز فرموده، کفایت بوَرز و عظمت خداوند سبحان را با موازین عقليِ خود اندازه‌گیری مکن، که این خطا تو را از گروه‌ِ هلاک‌شدگان می‌نماید.


487- اوست آن خداوند توانا، هنگامی که اوهام بشری قصد پیشرفت به سوی درک و شناختِ نهایتِ قدرتِ او نمایند و اندیشه‌ی مبرّا از خطرهای وسوسه‌ها را که بخواهد در اعماق غیوبِ ملکوتِ الهی با آن به ذات اقدس ارتباط پیدا کند، مردود می‌نماید.


488- اگر هم خداوند به ستمکار مهلت بدهد، گرفتن و کیفر خداوندی از او فوت نمی‌شود و خداوند در گذرگاه ستمکار در کمین و در موضع ماده‌ای گلوگیر در مسیر فرو بردن آب دهان است.


489- همه‌ی اقوام و اُمَم از ظلم امرای خود می‌ترسند و من از ظلم رعيّتِ خود بیمناکم! شما را به جهاد بسیج کردم، به راه نیفتادید و سخنان [سازنده] به گوش‌تان خواندم، نشنیدید و شما را نهانی و آشکار دعوت کردم، پاسخ مثبت ندادید و شما را نصیحت نمودم، نپذیرفتید.


490- ای اهل کوفه! من از شما به سه خصلت و دو خصلت مبتلا شده‌ام: ناشنوایی گوش‌دار! لال‌هایی سخنگو! نابینایانی چشمدار! [دو خصلتِ نکوهیده‌ی دیگر که در شماست و مرا با آن دو مبتلا کرده‌اید:] نه آزادمردانِ راستین هستید در هنگام رویارویی با دشمنان و نه برادران قابل اطمینان در زمان آزمایش.


491- برای به دست آوردن عزت و فخر دنیا به رقابت ناشایست نپردازید و به زینت و نعمت‌های دنیا دل خوش نکنید، و از دشواری‌ها و سختی‌هایش شیون به راه نیندازید، زیرا عزّت و فخر دنیا رو به انقطاع و زینت و نعمت‌هایش رو به زوال، و دشواری‌ها و سختی‌های آن رو به فنا و نابودی است.


492- شادی دنیا با اندوه آمیخته و قدرت مردان در آن، رو به ناتوانی و سستی است. پس فراوانی آن‌چه در این دنیا برای شما خوشایند است، فریب‌تان ندهد، زیرا آن‌چه که از آن‌ها همراه شما خواهد بود، اندک است.


493- خدا رحمت کند مردی را که اندیشید و عبرت اندوخت، و از عبرتِ اندوخته، بینایی یافت.


494- مسلمان کسی است که مسلمانان از زبان و دستش سالم باشند، جز در مسیر حق. و اذیت و آزار مسلم صحیح نیست، جز برای وجوب.


495- به درستی که چیزی بدتر از شرّ نیست، جز کیفر آن و چیزی بهتر از خیر نیست، جز پاداش آن.


496- امید به چیزی شایسته است که می‌آید و یأس از چیزی درست است که گذشته است.


497- آگاه باشید که برای هر خونی، خونخواهی و برای هر حقّی، طلب کننده‌ای است. خونخواهِ خون‌های ما، مانند حکم کننده درباره‌ی خویشتن است و آن خونخواه، خداوندی است که هیچ مطلوبی او را ناتوان نسازد و هیچ فرار کننده‌ای نمی‌تواند از او فوت شود.


498- ای مردم! از شعله‌ی چراغ واعظی که خود وعظش را پذیرفته، فروغ بگیرید و از آبِ زلالِ چشمه‌ای بکشید که از تیرگی تصفیه شده باشد.


499- ای بندگان خدا! به جهالت خویشتن تکیه ننمایید، و مطیع هواهای خود نباشید، زیرا کسی که به چنین موقعیتی سقوط کند، به لبه‌ی رودخانه‌ای افتاده که سیل آن را برده است.


500- خدا را، خدا را در نظر بگیرید از این‌که شکایت پیش کسی ببرید که نتواند اندوه را از شما زایل کند و نتواند با رأی خود چیزی را بشکند که برای شما محکم شده است.


501- پیشدستی کنید برای علم، پیش از آن‌که روییدنی آن بخشکد و پیش از آن‌که از استفاده‌ی علمی از دارندگان علم منصرف و به غوطه خوردن در حوادث و فتنه‌ها مشغول شوید.


502- مردم را از کار زشت نهی کنید و خود نیز از آن دور شوید، زیرا جز این نیست که شما مأمور شده‌اید به نهی کردن مردم، پس از آن‌که خود از ارتکابِ امور زشت اجتناب کنید.


503- رازهای مخفی برای بینایان آشکار و جادّه‌ی حقّ برای کسی که از آن جادّه منحرف شده است واضح، و قیامت پرده از روی خود برداشته و علامت آن روز بزرگ برای کسی که دارای فراستِ نافذ باشد، ظاهر گشته است.


504- برای هر مدّتی (در هر حادثه و نوع زندگی) کتابی است، و برای هر غیابی، بازگشتی. بشنوید حکمت را از شخصيّت ربّانی که در میان شماست و دل‌هایتان را برای پذیرش از او حاضر کنید.


505- ماییم درختِ [پُر بار] نبوّت و محل فرود رسالت و جایگاه تردّد فرشتگان و معادن علم و منابع جوشانِ حُکم، یار و دوستدار ما، در انتظار رحمتِ خداست، و دشمن ما و کسی که با ما کینه‌توزی دارد، در انتظار غضب الهی است.


506- پیشدستی کنید برای آمادگی به استقبال امری که فراگیر همه و در بر گیرنده‌ی هر یک از شما با کیفیت مخصوص به شماست؛ این امر همان مرگ است.


507- کامل‌ترین فقیه کسی است که مردم را از رحمت خداوندی ناامید نسازد و از محبت او مأیوس‌شان ننماید.


508- پایین‌ترین علم همان است که منحصر در زبان است و بالاترین علم آن است که در اعضاء و ارکانِ وجودِ آدمی آشکار می‌شود.


509- خیر، فراوانی مال و فرزند نیست، بلکه خیر آن است که دانشت فراوان باشد و بردباريَت با عظمت و عبادتی که به پروردگارت می‌کنی، مردم آن را عامل سرافرازی تلقی کنند.


510- خیری در این دنیا نیست، جز برای دو نفر: شخصی که از گناهانی که مرتکب شده، توبه کند و آن‌ها را جبران نماید و شخصی که برای وصول به خیرات بشتابد.


511- قطعاً شایسته‌ترین مردم به پیامبران، داناترین آنان به چیزی است که پیامبران آورده‌اند.


512- خواب رفتن در حالت یقین، بهتر از نماز در حالت شک و تردید است.


513- راویان علم فراوانند و دقت‌کنندگان و مراعات‌کنندگان آن اندکند.


514- مردم برای اصلاح دنیای خود، چیزی از امر دین‌شان را رها نمی‌کنند، جز اینکه خداوند برای آنان آنچه را که ضررش بیشتر است، پیش آورد.


515- بسا عالِمی که جهلش او را کشت و با اینکه علمش با او بود، ولی سودی به حال او نکرد.


516- جلب محبت، نصفِ خِرد است.


517- غصّه، نصف پیری است.


518- به اندازه‌ی مصیبت، صبر نازل می‌شود و هر کس در هنگام مصیبت دست خود را به روی ران‌هایش بزند، ثواب عملش پوچ گردد.


519- ایمان‌تان را با صدقه نگهدارید و اموال‌تان را با زکات تضمین نمایید و امواج بلا را به وسیله‌ی دعا از خود دور کنید.


520- هیچ‌کس نمی‌تواند قانون خداوندی را برپای دارد، جز کسی که تصنّع نکند و خود را به مردم خارج از جاده‌ی حق تشبیه نکند و دنبال انگیزه‌ی طمع و تمایلات نرود.


521- هیچ مالی سودمندتر از عقل نیست و هیچ تنهایی وحشتناک‌تر از خودپسندی و هیچ تعقّلی مانند تدبیر و هیچ كَرَمی مانند تقوا و هیچ هم‌نشینی مانند اخلاق نیکو نیست.


522- هیچ میراثی مانند فرهنگ سازنده و هیچ عامل حرکتی مانند توفیق و هیچ تجارتی مانند عمل صالح و هیچ سودی مانند پاداش نیکو و هیچ پرهیزکاری مانند توقف در زمان اشتباه وجود ندارد.


523- هیچ زهد و پرهیزکاری مانند زهد و پرهیزکاری به هنگام قرار گرفتن در مقابل حرام نیست.


524- هیچ علمی مانند اندیشه، و عبادتی مانند ادای واجبات و هیچ ایمانی مانند شرم و حیا و هیچ شکیبایی و حیثيّتی مانند تواضع و فروتنی و هیچ شرفی مانند علم و هیچ عزتی مانند متانت و بردباری، و هیچ یاری و یاوری محکم‌تر از مشورت نمی‌باشد.


525- در آن هنگام که صلاح و نیکوکاری بر زمان و مردمش غالب باشد، سپس مردی به مرد دیگر بدگمان شود، با اینکه گناهی مرتکب نشده، در این صورت ظلم کرده است.


526- مَثَل دنیا، مانند مَثَل ماری است که دارای پوست و گوشتی نرم است، در حالی که زهر کشنده‌ای درون آن است، شخص نادان به آن میل کرده و خردمند عاقل از آن اجتناب نماید.


527- تفاوت زیادی است بین دو عمل: عملی که لذتش می‌گذرد و نتیجه‌ی زشتش می‌ماند، و عملی که زحمتش می‌رود و پاداش نیکویش می‌ماند.


528- غیرتِ زن کفر است و غیرت مرد، ایمان.


529- هر کسی در عمل کوتاهی نماید، به اندوه مبتلا می‌شود. خداوند ارتباط ندارد با کسی که خدا را در مال و جانِ او سهمی نیست.


530- در اوایل سرما، از خود حفاظت کنید و در آخرش آن را پذیرا باشید، زیرا سرما در بدن‌های مردم همان کار را می‌کند که در درخت‌ها: آغازش می‌سوزاند و آخرش شکوفا می‌سازد.


531- عظمت خالق در نزد تو، مخلوقات را در چشمت کوچک می‌کند.


532- مردم دشمن چیزی هستند که آن را نمی‌دانند.


533- دنیا جایگاهی است راستین برای کسی که با واقعیت آن درست رویاروی شد و خانه‌ی عافیت و گوارایی است برای کسی که آن را شناخت (معرفت از آن حاصل نمود). این دنیا خانه‌ی بی‌نیازی‌ست برای کسی که از آن توشه برداشت و جایگاه پندگیری‌ست برای کسی که از آن نصیحت پذیرفت.


534- دنیا گذرگاه است، نه خانه‌ی پایدار ماندن.


535- مردم در این دنیا بر دو گروهند: مردی که نفس خود را فروخت و خود را به هلاکت انداخت و کردی که نفس خود را خرید و آن را آزاد کرد.


536- نماز وسیله‌ی نزدیکی هر انسانِ باتقوا به خداست.


537- حج، جهاد هر ناتوانی است و برای هر چیزی زکاتی است و زکات بدن روزه می‌باشد و جهادِ زن، شوهرداريِ نیکوست.


538- روزی را، به وسیله‌ی صدقه برای خود فرود آورید.


539- هر کس به نتیجه‌گیری و پاداش یقین داشته باشد، برای بخشش دست می‌گشاید.


540- یاری و کمک خداوندی، به اندازه‌ی نیاز نازل می‌شود.


541- کميِ عائله (نان‌خور) یکی از دو توانگری است.


542- دوستی حقیقی هنگامی است که دوست برادرِ خود را در سه چیز مراعات کند: در هنگام سختی، در غیابش و در وفاتش.


543- بسا روزه‌داری که از روزه گرفتنش جز تشنگی و گرسنگی سودی نبرد و بسا قیام کننده در شب که از قیامش جز شب بیداری و مشقت بهره‌ای نبرد. چه خوب است خوابِ هشیاران و افطارشان.


544- علم بهتر از مال است، [زیرا] علم تو را حفظ کند و تو مال را حراست کنی. مال را خرج کردن رو به تمامی می‌برد و علم با انفاق و تعمیمش افزوده می‌شود. آنچه از مال ساخته است، با رفتن مال از بین می‌رود.


545- علم حاکم است و مال محکوم.


546- هلاک شد کسی که ارزش خود را نشناخت.


547- برای هر انسانی عاقبتی است، یا شیرین و یا تلخ.


548- هیچ آدم شکیبایی پیروزی را از دست نمی‌دهد، اگرچه زمان به درازا بکشد.


549- هر کس به کردار قومی خرسند باشد، مانند کسی است که در آن کردار با آنان همراه است و برای هر کس که در یک باطل وارد شده، دو گناه است: گناه عمل به آن باطل و گناه رضایت به آن.


550- بر شما باد اطاعت کسی که در جهل به او معذور نمی‌باشید.


551- برای شما عوامل و وسایل بینایی آماده شده، اگر ببینید و جاده‌ی هدایت برای شما هموار شده، اگر هدایت شوید و حقایق را به شما شنوانده‌اند، اگر بشنوید.


552- هر کس نفس خویشتن را در موارد تهمت قرار بدهد، کسی را که به او بدگمان باشد، ملامت نکند.


553- هر کس خودرأیی را انتخاب کرد، هلاک گشت و هر کس با مردم مشورت کرد، با عقولِ آنان شریک شد.


554- هر کس راز خود را مخفی داشت، اختیار آن را به دست خود دارد.


555- فقر و تنگدستی، بزرگ‌ترین مرگ است.


556- هر کس حق کسی را ادا کند که حق او را ادا نمی‌کند، او را پرستیده است.


557- هیچ مخلوقی را با معصیتِ خالق نمی‌توان اطاعت کرد.


558- هیچ مردی به تأخیر در دریافتِ حقّش ملامت نمی‌شود، بلکه از این ملامت می‌شود که آنچه را که حق او نیست، بگیرد.


559- خودپسندی، مانع افزایش امتیازات است.


560- برای کسانی که چشمِ بینا دارند، بامداد روشن است.


561- اجتناب از گناه، آسان‌تر از زحمت جبران و توبه‌ی آن است.


562- هر کس سر نیزه را برای خدا (در راه خدا) تیز کند، بر قتل شدیدترین حمایت‌گرانِ باطل پیروز شود.


563- اگر از چیزی ترسیدی، در همان چیز وارد شو، زیرا شدتِ ناراحتی پرهیز و خویشتن‌داری از آن، بزرگ‌تر از آن است که می‌ترسی.


564- وسیله‌ی ریاست و سروری، شکیبایی و فراخی سینه است.


565- با پاداش نیکو دادن به نیکوکار، بدکار را بیازار.


566- شرّ و بدی را از سینه‌ی دیگران برکن، با درآوردن آن از درون خویشتن.


567- لجاجت و مقاومتِ بی‌دلیل، تدبیر و اندیشه را از بین می‌برد.


568- طمع‌کاری، بردگی جاودانی است.


569- پشیمانی، میوه‌ی تفریط است، و سلامت محصول احتیاط.


570- هیچ خیری در سکوت از حکمِ به‌جا نیست، چنان که هیچ خیری در سخن بر مبنای نادانی نیست.


571- هیچ دو دعوایی با یکدیگر مخالف نمی‌شوند، جز اینکه یکی از آن دو گمراهی است.


572- برای آن ظالم که ابتدا به ظلم کرده، فردا [از پشیمانی] پشتِ دست به دندان گزیدن در پی دارد.


573- هر کس با حق به ستیزه برخیزد، هلاک شود.


574- هر کس صبر و بردباری نجاتش ندهد، اضطراب و داد و فریاد او را بکشد.


575- در این دنیا هیچ بنده‌ای نعمتی را به دست نمی‌آورد، جز اینکه از نعمتی دیگر جدا شود، و به روزی از عمر خود روی نمی‌آورد، جز اینکه با نزدیکی به اجل، روزی دیگر را از دست دهد.


576- ای فرزند آدم! آنچه را فوق معاش لازم اندوختی، تو در آن خزانه‌دار دیگری هستی.


577- برای دل‌های فرزندان آدم، تمایل و روی‌آوردنی است و روی‌گرداندنی. پس دل‌ها را به هنگام تمایل و روی آوردنِ آن‌ها به کار گیرید، زیرا هنگامی که دل به اکراه وادار به کاری شد، نابینا می‌شود.


578- هر مالی که به تو پندی داده باشد، از دستت نرفته است.


579- هر ظرفی از محتوایی که در آن قرار داده می‌شود، پر می‌گردد، جز ظرف علم که هرچه محتوا در آن افزوده شود، بر ظرفیتش بیفزاید.


580- نخستین پاداشی که آدم بردبار از بردباريِ خود می‌برد، این است: مردم یاران او هستند، به ضرر نادان.


581- اگر آدم بردباری نیستی، خود را به شکیبایی و بردباری وادار کن، زیرا اندک است تعداد مردمی که خود را به قومی تشبیه کنند و از افراد آن قوم نشوند.


582- هر کس به محاسبه‌ی خویشتن پردازد، سود بَرَد و هر کس از خویشتن غفلت بورزد، زیانکار شود.


583- هر کس ترسد (احتیاط کند)، در امان باشد و هر کس عبرت بگیرد، بینا گردد و هر شخصی که بینا شود، به مقام فهم رسد و کسی که بفهمد، به علم نایل گردد.


584- بخشش و احسان، نگهبان حیثيّت است و بردباری دهن‌بندِ احمق، و عفو زکات پیروزی است.


585- باارزش‌ترین توانگری، ترک آرزوهاست.


586- دوستی، خویشاوندی اکتسابی است.


587- هر کس حیا به او لباس بپوشاند، مردم عیب او را نبینند.


588- با کرامت و بخشش است که ارزش‌ها عظمت پیدا می‌کند.


589- آدم طمع‌کار همواره در گرو ذلّت و پستی است.


590- ایمان، معرفت قلبی است و اقرار به زبان و عمل به اعضا و جوارح.


591- هر کس نزدیک توانگر وارد شود و به خاطر توانگريِ او فروتنی کند، دو سوم دین خود را از دست داده است.


592- هر کس دلش به محبت دنیا شیفته شد، دل او به سه چیز از دنیا می‌چسبد: اندوهی که از او ناپدید نشود و طمعی که رهایش نسازد و آرزویی که به آن نخواهد رسید.


593- قناعت، برای به دست آوردن مُلک کافی است و نیز برای وصول به نعمت‌ها، اخلاق نیکو کفایت می‌کند.


594- با کسی که روزی به او روی آورده، شرکت (همکاری) کنید، زیرا او شایسته‌تر به توانگری و سزاوارتر به روی آوردن بهره و منفعت است.


595- هر کس با دستی کوتاه (ناتوان) عطا کند، با دستی بلند (توانا) به او عطا شود.


596- هرگز کسی را به مبارزه دعوت نکن و اگر به مبارزه دعوت شدی، بپذیر، زیرا کسی که دعوت به مبارزه کند، ظالم است و ظالم همواره شکست خورده است.


597- بهترین خصلت‌های زنان، بدترین خصلت‌های مردان است: کبر، ترس و بخل. پس اگر زن متکبّر باشد، در برابر هیچ‌کس جز همسرش سر فرود نیاورد و اگر بخیل باشد، مال خود و مال شوهرش را حفظ می‌کند و اگر ترسو باشد، از هر چیزی که حالت تعرّض به او داشته باشد، وحشت می‌کند.


598- عاقل کسی است که هر چیز را در محل خود قرار می‌دهد.


599- زن [با توجه به طبیعت شهوانیش]، شرّ است و بدترین چیزی که در اوست، این است که چاره‌ای از او نیست.


600- هر کسی سستی را اطاعت کند، حقوق را ضایع سازد و هر کس سخن‌چین را اطاعت نماید، دوست را تباه کند.


601- سنگِ غضب در بنای خانه، ضامن ویرانی آن است.


602- روز محاسبه‌ی مظلوم بر ظالم، سخت‌تر است از روز ستم ظالم بر مظلوم.


603- به خدا تقوا بورز، اگرچه اندک باشد و بین خود و خدا پرده‌ای قرار بده، اگرچه نازک باشد.


604- برای خدا در هر نعمتی حقّی است. پس هر کس آن حق را ادا کرد، به آن نعمت اضافه شد و اگر در ادای آن حق کوتاهی ورزید، به خطر زوالِ نعمت دچار شد.


605- کرامتِ نفس؛ مهرانگیزتر از خویشاوندی است.


606- هر کس درباره‌ی تو گمان خوش داشت، گمان او را تصدیق کن.


607- کسی که دستِ کرامتِ خود را از دودمانش برمی‌دارد، یک دستِ او از آنان برداشته می‌‍‌شود و در مقابل، دست‌های فراوانی از او برداشته خواهد شد. هر که خوی نرم دارد، از محبت همیشگی دودمانش برخوردار خواهد بود.


608- بار خدایا! من این مردم را دچار ملالت کرده‌ام، آنان نیز مرا گرفتار ملالت نموده‌اند. من اینان را افسرده ساخته‌ام، آنان هم مرا افسرده و ناراحت کرده‌اند. بهتر از آنان را به جای آنان بر من عنایت فرما، و بدتر از من را به جای من نصیب آنان بنما.


609- شعله‌های جنگ زبانه می‌کشد و روشنایی شعله‌های جنگ سر بر کشیده است. صبر و بردباری برای استقبالِ رویدادهای کارزار را دریابید، زیرا شکیبایی و تحمل، بهترین انگیزه برای پیروزی است.


610- جهاد [با دشمنان خدا] دری از درهای بهشت است که [خداوند این در را] به روی خواصّ اولیاء خود باز کرده است.


611- سوگند به خدا! هیچ قومی در خانه‌ی خود مورد حمله و هجوم قرار نگرفت، مگر این‌که ذلیل شد.


612- کسی که اطاعت نمی‌شود، رأیی ندارد.


613- هشیار باشید! شما در این زندگی، روزگار آرزو را می‌گذرانید که اجل را به دنبال دارد. کسی که در روزگار آرزو و پیش از آن‌که اجلش فرا رسد، عمل نماید، عمل برای او سودمند خواهد بود و مرگی که به سراغش آمده است، ضرری برای او وارد نخواهد ساخت.


614- از زنان پلید بترسید و از خوبان آنان برحذر باشید. در کارهای نیکو از زنان اطاعت مکنید، تا در کارهای زشت طمعی نورزند.


615- زهد، کوتاه کردن آرزوست، و شکر هنگام برخورداری از نعمت‌ها، و پرهیزکاريِ شدید در زمان رویارویی با محرّمات.


616- ای بندگان خدا، از گناهان مهلک و عیوبی که خدا را به سخط و غضب می‌آورد، بپرهیزید.


617- مردانِ کارآزموده‌ی اجتماعی و سیاسی با حالات تصنّعی می‌توانند خود را بر فراستِ زمامداران عرضه کنند، و خوش خدمتی خود را به رخ آنان بکشند، در صورتی که پشت این نقاب ساختگی، نه خیرخواهی و خیراندیشی دارند و نه امانت‌داری برای انجام وظایف خود.


618- تو به بهانه‌ی اشتغال به کارهای بزرگ از ضایع کردن حق کوچک معذور نیستی.


619- عمل هر روز را در همان روز به جای بیاور، زیرا برای هر روز موقعیت و قانون خاصی حکم‌فرماست.


620- هیچ چیزی به انتقام خداوندی نزدیک‌تر و از نظر نتایج وخیم‌تر و برای نابود کردن نعمت خداوندی مؤثرتر و برای منقرض ساختن روزگار دولت، قاطع‌تر از خونریزی به ناحق وجود ندارد.


621- خداوند سبحان [در روز قیامت] حکم میان بندگان خود را از حکم درباره‌ی خون‌هایی که ریخته‌اند، آغاز خواهد کرد.


622- بپرهیز از خودپسندی و بالیدن به خود، و از اطمینان به آن‌چه که از نفس خود، تو را به خودپسندی وادار کرده است.


623- اگر نفس خود را از مقداری فراوان از چیزهایی که دوست می‌داری، به خاطر ترس از یک ناگواری، بازنداری، هوی و هوس‌های نفسانی تو را به مقداری فراوان از ضررها می‌کشاند.


624- دنیا جایگاه عمل در آزمایش‌هاست. کسی که در این دنیا زندگی می‌کند، هرگز ساعتی در فراغت به سر نمی‌برد، جز این‌که همان فراغتش روز قیامت برای او حسرتی خواهد بود.


625- برترین چیزی که از این دنیا به آن نایل می‌شوی، خاموش کردن باطلی یا زنده کردن حقی باشد.


626- شادی تو در آن اندوخته‌های نیکو باشد که برای ابدیت از پیش فرستاده‌ای و تاسف و حسرتت درباره‌ی چیزی باشد که پس از خود به جای می‌گذاری و تمامی اهتمام تو درباره‌ی پس از مرگ باشد.


627- جز این نیست که مَثَل دنیا مانند ماری است که لمس آن نرم و زهرش کشنده است.


628- هرگاه دنیادار به خوشی آن اطمینان داشته باشد، دنیا او را به نتایج وحشتناک می‌کشاند، یا اگر در آن به انس گرفتن آرمید، او را به وحشت می‌رساند.


629- از گذشته‌ی دنیا برای آیندهچی آن عبرت بگیر و تجربه بیندوز، زیرا بعضی از امور دنیا همانند بعضی دیگر است و آخر آن به اول آن ملحق و ضمیمه می‌شود و همه‌ی امور دنیا حجابی بین انسان و هدفِ اعلای او بوده و در آخر کار از او جدا می‌گردد.


630- بپرهیز از هر عملی که در نهان انجام داده می‌شود، ولی در آشکار مورد شرمندگی می‌باشد.


631- بپرهیز از هر عملی که اگر درباره‌ی آن سؤال شود، صاحب آن منکر شود یا از آن پوزش بطلبد.


632- از رفاقت با کسی که رأیش سست و بی‌پایه و عملش زشت است، پرهیز کن، زیرا محاسبه‌ی ارزش هم‌نشین با هم‌نشین صورت می‌گیرد.


633- بپرهیز از آن‌که مرگ بر سرت تاختن آورد و تو در طلب دنیا از پروردگارت گریخته باشی.


634- غضب خود را فرو بَر و تحمّل داشته باش و هنگام توانایی، بخشش و چشم‌پوشی کن و هنگام خشم، بردبار باش و هنگام قدرت، عفو و اغماض کن.


635- با کرامت باش، نه اسراف‌گر، حسابگر باش، نه ممسک و لئیم.


636- باارزش‌ترین بی‌نیازی ترک آرزوست.


637- هر کس آرزو را طولانی کند، به بدکرداری دچار شود.


638- بهترین و بافضیلت‌ترین مؤمن کسی است که جان و دودمان و مالش را در راه خدا تقدیم بدارد، زیرا هر چیزی که تو از پیش می‌فرستی، ذخیره‌اش برای تو می‌ماند و آن‌چه پشت سر خود می‌اندازی، خیرش برای دیگری است.


639- بپرهیز از هم‌نشینی مردم فاسق، زیرا همواره شرّ به شرّ ملحق می‌شود.


640- از غضب بپرهیز، زیرا غضب، لشکری بزرگ از لشکریان شیطان است.


641- روزگار آدمی با دو روز می‌گذرد: یک روز به سود تو و روز دیگر به ضرر توست. و به یقین این دنیا خانه‌‌ای است دگرگون شونده. پس آن‌چه از آنِ توست، سراغ تو خواهد آمد، اگرچه ناتوان باشی، و آن‌چه به ضرر توست، نمی‌توانی آن را از خود دفع کنی، اگرچه قدرتمند باشی.


642- فقر، آدم باهوش را از اقامه‌ی دلیل لال می‌کند.


643- انسان تنگدست در شهر خویش بیگانه است.


644- ناتوانی آفتی است و شکیبایی، دلاوری و پارسایی ثروت و پرهیزکاری سپری است و چه هم‌نشین خوبی است رضایت در زندگی.


645- سینه‌ی انسان عاقل، صندوق راز اوست و گشاده‌رویی طناب محبت و بردباری مخفی‌کننده‌ی عیوب است.


646- مسالمت و مدارا، نهانگاه عیوب است.


647- هر کس از خود راضی باشد، ناراضیان وی فراوان خواهند بود.


648- در آن هنگام که دنیا به کسی روی آورد، نیکویی‌های دیگران را به او عاریت می‌دهد و اگر دنیا از کسی رویگردان شود، نیکویی‌های خود را از او می‌گیرد.


649- با مردم چنان بیامیزید که اگر در آن حال بمیرید، برای شما بگریند و اگر زنده ماندید، همواره به شما مهر و محبت بورزند.


650- هنگامی که بر دشمنت پیروز شدی، عفو و بخشش را شُکر غلبه‌ات بر او قرار بده.


651- ناتوان‌ترین مردم کسی است که از به دست آوردن دوستان عاجز است و ناتوان‌تر از آن، کسی است که دوستی را پیدا کند و او را از دست بدهد.


652- هنگامی که مقدّمات نعمت‌ها به شما رسید، با کمی ِ سپاسگزاری، دنباله‌ی آن‌ها را از دست مدهید.


653- هر کس نزدیکانش او را ضایع کنند، دوستی و الفت با دیگران را به دست آورد.


654- امور چنان تسلیم مقدّرات است که حتی گاهی تدبیر موجب مرگ می‌شود.


655- ترس و هراس، همراه نومیدی است و شرمندگی با محروميّت، و فرصت‌ها مانند ابر در گذر است و فرصت‌های خیر را غنیمت بشمارید.


656- هر کس عقلش او را عقب بیندازد، نژاد و نَسَبش نمی‌تواند او را پیش ببرد.


657- از کفّاره‌های گناهان بزرگ، رسیدن به فریادِ فریادخواه و برطرف کردنِ اندوهِ آدم غمگین است.


658- تا زمانی که دردت با تو می‌سازد، تو هم با دردت بساز.


659- بهترین پارسایی، پنهان داشتن پارسایی است.


660- ایمان بر چهار پایه مستحکم است: صبر، یقین، عدل و جهاد.


661- هر کس به بهشت اشتیاق دارد، شهوات را از دل بزداید و هر کس از دوزخ بترسد، از محرّمات اجتناب نماید.


662- هر کس در دنیا پارسایی پیشه کند، مصیبت‌ها را ناچیز یابد و هر کس در انتظار مرگ باشد، سبقت به خیرات نماید.


663- هر کس عناد ورزید، راه‌ها برای او سنگلاخ و ناهموار گشت و شئون زندگی‌اش دچار مشکلات و راه رهایی برای او تنگ شد.


664- آدم نیکوکار بهتر از خودِ کار، و عامل شر از خود شر، بدتر است.


665- بی‌نیازترین بی‌نیازی‌ها عقل است و بزرگ‌ترین نیازمندی حماقت و وحشتناک‌ترین تنهایی خودپسندی است و بهترین و باکرامت‌ترین حیثیت، اخلاق نیکو.


666- بپرهیز از رفاقت آدم احمق، زیرا او می‌خواهد سودی به تو برساند، [ولی] ضرر وارد می‌سازد.


667- بپرهیز از شخص بخیل، زیرا او آنچه را که تو به آن از همه چیز محتاج‌تری، از تو دور می‌کند.


668- بپرهیز از رفاقت با انسان تبهکار، زیرا او تو را به هیچ و پوچ می‌فروشد.


669- بپرهیز از دروغگو، زیرا او مانند سراب است که دور را به تو نزدیک و نزدیک را به تو دور می‌نماید.


670- زبان عاقل در پشتِ قلبِ او و قلب احمق، در پشت زبانش قرار دارد.


671- قلب احمق در دهان اوست و زبان خردمند در قلب اوست.


672- زشتی که تو را غمگین کند، بهتر از کاری است که تو را به نخوت کشاند.


673- حیثیت انسان به اندازه‌ی همّت اوست و صدق و صفای او به اندازه‌ی رادمردی‌اش، و شجاعت او به اندازه‌ی عظمتِ طبعش و پاکدامنی او به اندازه‌ی غیرتش.


674- پیروزی با حسابگری‌ست و حسابگری با کوشش فکر، و فکر با راز داری.


675- عیب تو پوشیده است، تا زمانی که دنیا به تو روی آورد.


676- شایسته‌ترین مردم به عفو و بخشیدن، تواناترین آنان به کیفر دادن است.


677- سخاوت آن است که پیش از سؤال و تقاضا انجام بگیرد و اما پس از خواستن، یا از شرم است و یا برای فرار از توبیخ.


678- هیج بی‌نیازی مانند عقل و خرد نیست و هیچ فقری مانند نادانی و هیچ ارثی مانند فرهنگِ شایسته و هیچ پشتیبانی مانند مشورت نمی‌باشد.


679- صبر و شکیبایی بر دو قسم است: شکیبایی در برابر آنچه از آن کراهت داری و شکیبایی در برابر آنچه دوست داری.


680- بی‌نیازی در غربت، وطن است و نیازمندی در وطن، غربت.


681- قناعت، مالی است فناناپذیر.


682- مال، اصل و مایه‌ی شهوت‌هاست.


683- کسی که تو را از یک ناگواری بترساند، مانند کسی است که به تو مژده داده است.


684- زبان، حیوانی است درّنده که اگر رها شود، می‌گزد.


685- زن، عقربی است دارای گزیدن شیرین.


686- شفاعت کننده، بالِ جوینده است.


687- مردم دنیا مانند کاروانی هستند که آنان را به حرکت درآورده‌اند و می‌رانند، در حالی که آنان در خوابند.


688- از دست رفتن دوستان، غربت است.


689- فوت شدن حاجت، بهتر از مطالبه‌ی آن از دستِ شخص ناشایست است.


690- از عطا کردن اندک شرمگین مباش، زیرا ناامیدی از آن کم‌تر است.


691- پاکدامنی زینت فقر است و سپاسگزاری زینت توانگری.


692- هنگامی که درودی به تو گفته شد، با درودی بهتر آن را پاداش بده و هنگامی که دستی به تو عطایی کند، تو با بیش از آن عطا، مقابله کن و با این حال برتری از آنِ کسی است که آغاز کرده است.


693- هنگامی که عقل کامل شد، سخن کم می‌شود.


694- هر کس خود را بر مردم پیشوا قرار داد، نخست پیش از تعلیم دیگران به تعلیم خویشتن بپردازد و تأدیب خویشتن را پیش از تأدیب زبانش انجام دهد و آن کس که به تعلیم و تربیت خویشتن بپردازد، از معلم و مربّی مردم، به تجلیل و تعظیم شایسته‌تر است.


695- هر آن چه قابل شمارش است، پایان می‌پذیرد و هر آن چه مورد انتظار است، فرا می‌رسد.


696- امور زندگی وقتی به ابهام و اشتباه افتاد، آخر آن‌ها را با ابتدای آن‌ها باید محاسبه نمود.


697- حکمت را هر جا باشد، بگیر، زیرا حکمت گاهی در سینه‌ی منافق به حرکت درمی‌آید تا از آن بیرون آید و نزد آنان که شایسته‌ی آن هستند، می‌آرامد و در سینه‌ی مؤمن جایگیر می‌شود.


698- حکمت، گمشده‌ی مؤمن است.


699- بگیر حکمت را، اگرچه حامل آن از اهل نفاق باشد.


700- ارزش هر انسانی، ناشی از آن امتیاز نیکوست که در اوست.


701- نسبت صبر بر ایمان، مثل نسبت سر است بر بدن و خیری در آن جسد نیست که سر ندارد و همچنین خیری در آن ایمان نیست که از صبر برخوردار نباشد.


702- من در شگفتم از کسی که توانایی توبه و استغفار دارد، با این حال مأیوس می‌شود!


703- هر کس بین خود و خدا را اصلاح کند، خداوند بین او و مردم را اصلاح نماید و هر کس امر آخرت خود را اصلاح کند، خداوند امر دنیای او را اصلاح نماید و هر کس پند دهنده‌ای از ذات خود برای خویشتن داشته باشد، برای او از طرف خدا نگهبانی به وجود می‌آید.


704- بخیل در این دنیا، مانند فقرا زندگی می‌کند و در آخرت، مانند توانگران محاسبه می‌شود.


705- آن کس که در برابر حق عرض اندام نماید، آینده‌ای جز نابودی ندارد.


706- انسانی که به شناخت خویشتن نایل نشده، در پست‌ترین تاریکی نادانی غوطه‌ور است.


707- اصل ریشه‌ای که بر تقوا روییده، هلاک نمی‌شود و زراعت قومی که در زمین تقوا کاشته شده باشد، از تشنگی نخواهد خشکید.


708- ظاهر قرآن زیبا و شگفت‌انگیز است و باطن آن عمیق. شگفتی‌های قرآن فناناپذیر است و معانی بی‌نظیرش را پایانی نیست و تاریکی‌ها بدون استمداد از آن مرتفع نخواهد شد.


709- آغاز و اساس دین، معرفت خداست و کمالِ معرفتِ او تصدیقش، و غایت تصدیق او توحیدش، و حدّ اعلای توحید او اخلاص به مقام کبریایی‌اش و نهایت اخلاص به او، نفی صفات از ذات اقدسش.


710- آن کس که خداوند سبحان را توصیف کند، همسان برای ذات بی‌همتایش سازد، و دویی در یگانگی‌اش درآورد و مقام والای احديّت را تجزیه نماید. پندار تجزیه در وحدتِ ذاتش نشان نادانی است که خدا را قابل اشاره انگارد و با آن اشاره محدودش سازد و چون معدودها، به شمارشش درآورد.


711- تحصیل علم و یقین به برخی از مطالب قرآنی، مطابق پیمانی که از بندگان گرفته شده، لازم است و در برخی دیگر که اسرار و رموز قرآنی محسوب می‌شوند، مردم را به تنگنای لزوم معرفتِ آن‌ها مجبور ننموده است.


712- سیلِ انبوهِ فضیلت‌های انسانی- الهی، از قلّه‌های روح من به سوی انسان‌ها سرازیر می‌شود.


713- ارتفاعاتِ سر به ملکوت کشیده‌ی امتیازاتِ من، بلندتر از آن است که پرندگان دورپرواز بتوانند هوای پریدن روی آن ارتفاعات را در سر بپرورانند.


714- دمساز طبع درشت‌خو، چونان سوار بر شتر چموش است که اگر افسارش را بکشد، بینی‌اش بریده شود و اگر رهایش کند، از اختیارش به‌در می‌رود.


715- دنیای شما نزد من، از اخلاط دماغ یک بُز ناچیزتر است!


716- شما ای مردم! به وسیله‌ی ما دودمان محمد (ص) از تاریکی‌های جهل و فساد رها شده، راه هدایت را در پیش گرفتید و گام بر فراز اعتلا نهادید. شب‌های تیره و تار جاهليّت را به وسیله‌ی تکاپوها و ارشادهای ما پشت سر گذاشتید، تا فروغ بامدادِ اسلام، بر عقول و دل‌های شما درخشیدن گرفت.


717- ناشنوا باد، گوشی که نصایح رسا و سازنده را درنیابد! کسی که فریاد بلند، گوشش را کوبیده و كَر ساخته، چگونه از صدای ضعیف تأثر خواهد پذیرفت؟


718- من نگهبانيِ شما را در راه‌های حق که در میان جاده‌های ضلالت کشیده شده، به عهده گرفته‌ام.


719- اندیشه‌ی کسی که از من تخلّف کند، از دریافت حق و حقیقت به دور افتاد.


720- ما امروز راه حق و باطل را تفکیک نمودیم و هر کسی راه خود را پی گرفت. کسی که اطمینان به آب دارد، سوز عطش طاقت از دستش برنخواهد گرفت.


721- ای مردم! امواج توفانی فتنه‌ها را که حیات شما دریانوردان اقیانوس هستی را به تلاطم انداخته است، با کشتی‌های نجات بشکافید و پیش بروید. از راه عداوت و نفرت از یکدیگر برگردید، و طریق مهر و محبت پیش بگیرید.


722- آن کس به مقصود خویشتن نایل گشت که پر و بالی داشت و به پرواز درآمد، یا فاقد قدرت بود و از هجوم به مخاطرات خودداری کرد و آسوده شد.


723- من همواره به کمكِ انسان حق‌طلب، اِعراض‌کنندگان از حق را، و با انسانِ حق‌شنو که مطیع وظایف الهی است، گنهکارِ آشوبگر را خواهم کوفت تا آنگاه که واپسین روز حیاتم فرا رسد.


724- سوگند به خدا! من از آن هنگام که خداوند متعال پیامبرش را به پیشگاه خود خوانده، تا به امروز، همیشه از حقّ قانونی خود رانده شده‌ام و دیگران در قلمرو اختصاصی من به تاختن درآمده‌اند.


725- گشایش کارهای اجتماع در عدالت است و کسی که عدالت برای او تنگی ایجاد کند، ستم برای او تنگناتر خواهد بود.


726- آن کس که بهشت و دوزخ را پیش رو دارد، [از بازیچه‌ها و آرزوهای دور و دراز و بی‌تفاوتی‌ها] رویگردان است.


727- آن مدعی که ادعایش اساسی ندارد، هلاکت در انتظار اوست، و کسی که افترا به واقعیات زند، به استقبال نومیدی و سقوط می‌شتابد.


728- به شما هشدار می‌دهم: خطاهایی که مردم مرتکب می‌شوند، چونان اسب‌های چموشند که خطاکاران بر آن‌ها سوار گشته، با افسارهایی از دست رفته، در بیراهه‌ها و سنگلاخ‌ها می‌تازند. پایانِ این تاخت و تاز طغیانگرانه، آتش است.


729- هواخواهانِ باطل از قدیم در اکثريّت‌اند و اگر در اقلّيّت باشد، [نقصی برای حق نیست] با این حال اجرایش امکان‌پذیر و قابل تحقّق است. چه اندک است بازگشتِ آن‌چه که روی گردانده، به گذشته خزیده است.


730- [مردم بر سه گروه‌اند:] تکاپوگر پویا که نجات پیدا می‌کند و جوینده‌ی كُندرو که برای او امیدی هست، و تقصیرکننده‌ی تبهکار که سقوطش در آتش است. انحراف به راست و چپ (افراط و تفریط) گمراهی، و جاده‌ی اصلی راه وسط است.


731- از خانه‌هایتان برای تشکیل اجتماعاتِ ویرانگر بیرون نیایید. آشتی و الفت در میان خود به وجود بیاورید، توبه و بازگشت به سوی خدا در دسترس شماست.


732- اگر شما می‌دیدید آن‌چه را که افراد نوع شما پس از عبور از دالان اسرارآمیز مرگ دیدند، شیون می‌کردید و به اضطراب می‌افتادید و به شنیدن حقایق تن درمی‌دادید و اطاعت از حقایق می‌کردید.


733- از طرف خداوند متعال، بعد از رسولان آسمانی، کسی جز بشر تبلیغ نمی‌کند.


734- مال و فرزندان، كِشتگاه دنیاست و عمل صالح، محصولی از كِشتگاه دنیا برای آخرت است.


735- هیچ کسی چون دودمان آدمی پریشانی‌های او را به آسایش مبدّل نمی‌کند. دودمان آدمی مهربان‌ترین مردم در هنگام فرود آمدن حوادثِ سخت و ناگوار است.


736- زمانی که خداوند برای یک انسان زبان راستین در میان مردم قرار می‌دهد، برای او بهتر از مالی است که دیگران از او ارث خواهند برد.


737- بپرهیز از دوست داشتن مدّاحی و تملّق دیگران، زیرا این صفات پلید از محکم‌ترین فرصت‌ها برای شیطان است که نیکی نیکوکاران را در آن محو می‌سازد.


738- بپرهیز از شتابزدگی در امور، پیش از رسیدنِ زمانِ آ ن‌ها، و از سستی و درماندگی در موقعیت مقتضی آن امور.


739- از هیجان و تندی برحذر باش و آن‌ها را مهار کن، تا غضب فرو نشیند و اختیار خود را مالک شوی.


740- در هر صبح و شام به خدا تقوا بورز و بر نفس خود از فریب دنیا بترس و در هیچ حالی از آن، احساس امن و امان مکن.

زندگینامه امام علی (ع) :


علی بن ابی‌طالب (به عربی: علیّ بن أبی طالب؛ زادهٔ ۱۳ رجب ۳۰ عام‌الفیل برابر با ۲۳ قبل از هجرت – درگذشتهٔ ۲۱ رمضان ۴۰ قمری) امام اول تمامی شاخه‌های مذهب شیعه، خلیفهٔ چهارم از خلفای راشدین اهل سنت، و پسرعمو و داماد محمد، پیامبر اسلام، است. او فرزند ابوطالب و فاطمه بنت اسد، همسر فاطمهٔ زهرا، و پدر حسن، حسین، و زینب است. وی از سال ۳۵ تا ۴۰ هجری، کمتر از پنج سال، به‌عنوان خلیفه بر خلافت اسلامی جز شام حکومت کرد. او در میان طیف وسیعی از مسلمانان از جایگاه برجسته‌ای برخوردار است.
نظرات
توجه: شماره موبایل وارد شده در وب سایت نمایش داده نمیشود
توجه: ایمیل وارد شده در وب سایت نمایش داده نمیشود

کمال رضایی
1399/09/06 - 20:38
خیلی کامل بود . ممنون از شما