سخن بزرگان (جرج برنارد شاو)


فرد مورد نظر را انتخاب کنید

1- معنی حقیقی آزادی، مسئولیت است و به همین دلیل است که اغلب از آن می ترسند.


2- ملت از راه آزادی به تعلیم و تربیت دست می یابند، نه برعکس.


3- هرگز برای پول ازدواج نکنید، چون برای پول در آوردن راههای آسانتری هم وجود دارد.


4- یک بطری که تا نیمه آب داشته باشد، از نظر یک فرد خوشبین نیمه پر است، اما از نظر یک فرد بدبین نیمه خالی به شمار می رود.


5- گذراندن زندگی در جهت هدفی که آن را بزرگ و شکوهمند می‌دانید، منجر به شادی و سرور راستین می‌شود.


6- یک عمر اشتباه کردن، نه تنها افتخارآمیز است، که بسیار سودمندتر از یک عمر نشستن بیهوده است.


7- همچنان که عنکبوت چشم براه گرفتار شدن مگس است، زن، چشم براه و در پی به دام افکندن مرد است.


8- علت بدبختی و بیچارگی ما داشتن فرصتهای زیادی است که صرف اندیشیدن درباره خوشبختی و بدبختی می گردد.


9- از مکالمه و پرگویی بیجا نجات پیدا خواهید کرد، اگر به خاطر بیاورید که مردم هرگز نصایح شما را قبول نمی کنند، مگر اینکه وکیل مدافع و یا دکتر باشید و آنها برای شنیدن صحبت های شما پول خرج کرده باشند.


10- سعی کنید آنچه را که دوست دارید به دست آورید، وگرنه زمانی خواهد رسید که ناچارید آنچه را به دست آورده اید، دوست داشته باشید.


11- زن زشت در دنیا وجود ندارد. تنها برخی از زنان هستند که نمی توانند خود را زیبا جلوه دهند.


12- عشق، خطای آشکار فرد در تمایز یک آدم عادی از دیگر آدمهای عادی است.


13- مردم موفق کسانی هستند که بر می خیزند و به دنبال خواسته خود حرکت می کنند و اگر آن را نیافتند با تلاش و کوشش آن را به وجود می آورند.


14- نخستین وظیفه‌ی ما نسبت به خودمان این است که نگذاریم تهیدست و بی‌پول شویم.


15- جوانی، زمانی است که شما پدر و مادر خود را بابت هر چیزی گناهکار می‌دانید و پختگی، زمانی است که می‌آموزید همه‌ی گناه‌ها به گردن بی‌تجربگی نسل جوانتر است.


16- راز بدبختی و بیچارگی ما اوقات فراغتمان است که آن را با فکر کردن در مورد خوشبختی و بدبختی می گذرانیم.


17- به ندرت اشخاصی را پیدا می کنید که در سال، بیش از دو یا سه بار فکر کنند. من خودم با هفته ای یکبار یا دو بار فکر کردن به شهرت جهانی رسیده ام.


18- انقلاب، ستمدیدگان را آزاد نمی کند، [ بلکه ] تنها استثمارگران را تغییر می دهد.


19- آزادی یعنی مسؤولیت؛ برای همین است که بیشتر انسانها از آن وحشت دارند.


20- انسان ها به نسبت ظرفیتی که برای کسب تجربه دارند عاقل اند نه به نسبت تجاربی که اندوخته اند.


21- هر چقدر توانایی های افراد کمتر باشد؛ ادعای آنها بیشتر خواهد بود.


22- همیشه راست بگو، اما هر راستی را نگو.


23- هر کسی نمی تواند حافظ، سعدی یا مولانا شود؛ هر کس به جای خود و برای خود کسی است؛ هر کس دارای سبکی است.


24- هیچ عشقی صادقانه تر از عشق به غذا نیست.


25- تمام حقایق بزرگ در ابتدا کفر به نظر می رسند.


26- پیشروان، انسانهایی هستند که برای رسیدن به مطلوب خویش به پا می خیزند و اگر بدان دست نیابند به ساختن آن همت می گمارند.


27- انسانها نه به نسبت تجربه های خود، بلکه به نسبت ظرفیتی که برای تجربه کردن دارند عاقل هستند.


28- دو تراژدی دردناک در زندگی وجود دارد: یکی اینکه در عشقت ناکام شوی و دیگر اینکه به وصال عشقت برسی.


29- مرد موفق کسی است که با جهان سازگار می شود و بازنده کسی است که با پافشاری می خواهد جهان را با خویشتن سازگار کند. بنابراین، همه ی پـیشرفت های جهان، کار بازندگان است.


30- بهترین مکان برای یافتن پروردگار، باغ وجودت است. می توانی او را در آنجا جستجو کنی.


31- و اما طول عمر سعادت! هیچ انسان زنده ای قادر نخواهد بود در برابر آن تاب بیاورد؛ ممکن است دوزخی بر روی زمین باشد.


32- تو چیزها را می بینی و می پرسی: چرا؟ من خواب چیزهایی را که وجود ندارند می بینم و می گویم: چرا که نه؟


33- اصل و نسب مردان زمانی مشخص می شود که آنها بر سر مسایل کوچک با هم مشکل پیدا می کنند.


34- سکوت بهترین تحقیر است.


35- یک خانواده شاد چیزی جز یک بهشت زودرس نیست.


36- بیشتر مردم دعا نمی کنند، تنها التماس می کنند.


37- به تجربه آموختم که انسانها هرگز از تجربه چیزی نمی آموزند.


38- آن که حقیقت را پنهان می کند، می خواهد با دست روی خورشید را بپوشاند.


39- بهترین مصلح کسی است که اصلاح را از خود شروع کند.


40- حسب و نسب زن و شوهر از رفتاری که هنگام پرخاش و جدال با هم دارند، نمایان می شود.


41- برای اینکه دانش ملکه شود، آموختن کافی نیست عمل لازم است.


42- مغز ابلهان، دانش را به پنداشته ها، فلسفه را به نادانی و هنر را به خودنمایی مبدل می کند.


43- تنها دانشی باقی می ماند و فراموش نمی شود که همراه با عمل باشد.


44- مردی که در نبرد زندگی می خندد، سزاوار ستایش است.


45- او هیچ چیز نمی داند، اما تصور می کند و تظاهر می کند که همه چیز را می داند، این تعریف کوتاه و یک نماینده ی مجلس است.


46- برای اینکه بفهمیم کسی خوب است یا بد بهترین راه آن است که او را سزار رم کنیم.


47- قوانین طبیعت با رسوم قبیله ی شما تفاوت دارد.


48- وقتی آدم بفهمد که به هرچیزی - هر چقدر چندش آور- می تواند عادت کند به این ضرورت پی می برد که باید همه ی چیزهای عادی زندگی اش را وارسی کند.


49- مرگ برای ما دروازه ی دوزخ است، اما دروازه ی خروجی نه دروازه ی ورود به آن.


50- در هرچیز بامزه ای، حقیقتی وجود دارد.


51- خوش بین ها و بدبین ها هر دو به بشر خدمت کرده اند؛ اولی با آفریدن هواپیما و دومی با آفریدن چتر نجات!


52- پول گرسنگی را درمان می کند، ولی درمان اندوه و درد نیست.


53- وقتی انسان ببری را بکشد، نامش را تمرین مردانگی می گذارند. ولی وقتی ببری انسان را بدرد، نام این کار را توحش و آدمخواری می نهند؛ تفاوت جنایت و عدالت هم در قاموس بشر از این بیشتر نیست.


54- وقتی جوان بودم متوجه شدم از هر ده عملی که انجام می دهم، نُه تای آن اشکال دارد. من نمی خواستم آدم بدنامی باشم، بنابراین ده مرتبه بیشتر کار می کردم.


55- تنها زمانی باید از فکر کردن به آینده غافل شد که در حقیقت، آینده ای وجود نداشته باشد.


56- آن که می تواند، انجام می دهد و آن که نمی تواند، انتقاد می کند.


57- بزرگترین نعمت خدا هستی و حیات است.


58- دانش زمانی خطرناک است که فکر کند به هدف خود رسیده است.


59- دانش در دو صورت خطرناک می شود : اول اینکه در دست آدم نادانی قرار گیرد و دوم اینکه فکر کند به هدف خود رسیده است.


60- یک محصل باید کتابهای خوب بخواند، اما یک نویسنده باید کتابهای بیهوده را هم مطالعه کند. من مزخرف ترین کتابها را می خوانم و با اینکه جواهر قیمتی اغلب در خزانه هاست، گاهی در ویرانه ها گنجهایی پیدا می شود که آدم را بسیار دگرگون می کند. آدم باید از هر سوراخ و سنبه ای خبر داشته باشد.


61- آرزو دارم که تا آخرین لحظه، وجودم ثمره بخش باشد و هنگامی بمیرم که هیچ کاری از من برنیاید.


62- اگر راهش را بدانی هر سخنی می توان گفت، وگرنه هیچ؛ ظرافت در دانستن آن راه است.


63- روح من به دنیا کمک خواهد کرد که به خودش کمک کند.


64- هیچ گاه در اندیشه ی مرگ نباشید، بی گمان، مرگ در اندیشه ی شماست.


65- از شگفتی های زندگی این است که مرگ، درست زمانی ما را درمی‌یابد، که آماده شده‌ایم تا از یک زندگی شیرین برخوردار شویم.


66- مزه‌ی زندگی به سبب مرگ از دست نمی‌رود، همان گونه که خنده ما از جدی بودن زندگی نمی‌کاهد.


67- بدون هنر، ظریف نبودن واقعیت، دنیا را مکانی تحمل‌ناپذیر می‌سازد.


68- من به آوازه ای بین المللی دست یافتم، چون یک یا دو بار در هفته می اندیشم.


69- هرچه بیشتر کار می کنم، بیشتر زندگی می کنم.


70- زندگی، پُر از ماجراهای دلنشین و هیجان انگیز است؛ هرگز شانس خود را برای یافتن آنها از دست ندهید.


71- تهیدستی، ریشه ی تمام پلیدی ها است.

زندگینامه جرج برنارد شاو :


جرج برنارد شاو (به انگلیسی: George Bernard Shaw)، (زاده : ۲۶ ژوئیه ۱۸۵۶ -درگذشته: ۲ نوامبر ۱۹۵۰)، نمایش‌نامه‌نویس سبک کُمیک، منتقد ادبی و مبلغ سوسیالیست ایرلندی‌تبار و یک گیاهخوار بود. از او به‌عنوان توانمندترین نمایش‌نامه نویس بریتانیایی پس از شکسپیر و نافذترین رساله‌نویس پس از جاناتان سوییفت، هجونویس ایرلندی، یاد می‌کنند.
نظرات
توجه: شماره موبایل وارد شده در وب سایت نمایش داده نمیشود
توجه: ایمیل وارد شده در وب سایت نمایش داده نمیشود