همای اوج سعادت به دام ما افتد
اگر تو را گذری بر مقام ما افتد
معنی بیت 1
اگر تو بر جایگاه ما گذر کنی، پرندهٔ سعادتِ بلندپرواز به دام ما میافتد و به خوشبختی میرسیم.
غزلهای حافظ را بر اساس شماره یا عنوان پیدا کنید و بخوانید.
16 مصرع · حدود 2 دقیقه مطالعه
همای اوج سعادت به دام ما افتد
اگر تو را گذری بر مقام ما افتد
اگر تو بر جایگاه ما گذر کنی، پرندهٔ سعادتِ بلندپرواز به دام ما میافتد و به خوشبختی میرسیم.
حباب وار براندازم از نشاط کلاه
اگر ز روی تو عکسی به جام ما افتد
اگر تصویری از چهرهٔ تو در جام ما بیفتد، از شادی چون حباب کلاه از سر برمیافکنم.
شبی که ماه مراد از افق شود طالع
بود که پرتو نوری به بام ما افتد
شبی که ماه مراد از افق طلوع کند، شاید پرتوی از نورش بر بام ما نیز بیفتد و آرزویمان برآورده شود.
به بارگاه تو چون باد را نباشد بار
کی اتفاق مجال سلام ما افتد
وقتی حتی باد اجازهٔ ورود به بارگاه تو ندارد، چگونه فرصتی پیش آید که سلام ما به تو برسد؟
چو جان فدای لبش شد خیال میبستم
که قطرهای ز زلالش به کام ما افتد
آنگاه که در راه بوسه لبت ، جانم فدا شد ، چنین تصور می کردم که قطره ای از آب آن لعل آبدار در کام ما سرازیر شود .
خیال زلف تو گفتا که جان وسیله مساز
کز این شکار فراوان به دام ما افتد
صورت خیال زلف تو با من گفت که بیهوده جان خود را دستاویز تقرب مساز که از اینگونه شکارها بسیار در دام ما می افتد.
به ناامیدی از این در مرو بزن فالی
بود که قرعه دولت به نام ما افتد
از این درگاه نومیدانه دور مشو، تفالي بزن . شايد كه قرعه بخت و اقبال به نام ما افتد.
ز خاک کوی تو هر گه که دم زند حافظ
نسیم گلشن جان در مشام ما افتد
هر زمان که حافظ از خاک کوی تو سخن به میان آورد بوی خوشی از باغ جان به مشام ما می رسد .
معنی هر بیت در کنار همان بیت آمده است؛ با کلیک روی «معنی بیت» میتوانید آن را باز یا بسته کنید.
هما : نام مرغی که خوراکش استخوان است و طبق عقیده قدما بر سرهر کس نشیند آن شخص به سلطنت برسد، مرغ سعادت ، مرغی افسانه یی که در قدیم برای تعیین سلطان به پرواز در می آورده اند وآن مرغ بر سر هر کس می نشست به شاهی برگزید ه می شد ، مرغ همایون .
همای سعادت : اضافه تشبیهی سعادت به هما تشبیه شده.
اوج سعادت : آخرین حد سعادت.
مقام : مکان ، محل اقامت ، جای ایستادن.
حباب وار : ماند حباب روی آب
بود که : امکان داردکه ، باشد که.
ماه مراد : ماه مقصود و آرزو.
بار : اجازه ورود.
مجال : فرصت .
زلال : آب صاف و گوارا ، مجازاً آب زلال عقیق لب.
خیال می بستم : خیال می کردم ، تصور می کردم ، خیال را چنین پرورش می دادم
فال: تفأل زدن ، استخاره گرفتن.
وسیله : دستاویز ، آنچه بواسطه آن تقرب به خیر شود، سبب واسطه.
قرعه : سهم و نصیب.
قرعه دولت : سهم ونصیبی از بخت و اقبال.
دم زند : نفس بکشد ، سخن گوید.
گلشن جان : باغ جان .
وزن غزل : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن
بحر غزل : مجتّث مثمّن مخبون اصلم
*
این یک غزل به ظاهر عاشقانه ، نمونه یی از سبک غزلسرایی حافظ است از آنجایی که پایه ومیزا ن دانش و معلومات اکتسابی هر شاعر در سبک شعری او اثری به سزا دارد و حافظ در شته علوم دینی و شرعی و ادبی کار کرده و محیط زندگانیش در آن زمان از عالمان و عارفان و شعرا غنی بوده است. او شیوه معلومات دینی ، ادبی ،عرفانی خود را با ذوق لطیف خود به هم آمیخته و برای خود سبکی در غزل می آفریند که بر پایه افکار عمیق حکمی – عرفانی و عاطفی به همراه صنایع شعری از قبیل طنز و ایهام بنا شده است و قابل تقلید نیست و این غزل نمونه قابل ذکری از آنهاست . مضمون بیت دوم این غزل یک شاهکار است که در کمال بلاغت بیان شده و هر خواننده یی را که دست در کار شعر وشاعری داشته باشد به تحسین وا می دارد .
شرح پیشینِ ابیاتِ ضبط دیگر (این بندها به ابیات متن فعلی تعلق ندارند):
آیا می شود آن شبی که ماه مقصود و آرزو از افق سر بر کشیده جهان را روشن می کند پرتوی از نور آن هم به بام ما بتابد.
در حالیکه باد ، اجازه ورود به بار گاه ( سلیمانی ) تو را نمی یابد ، چگونه اجازه ورود و فرصت عرض سلام به ما دست خواهد داد؟
این بخش، برداشت سرگرمی و تأمل شخصی است؛ با معنی ادبی ابیات و پیشبینی قطعی آینده تفاوت دارد.