اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد
نهیب حادثه بنیاد ما ز جا ببرد
معنی بیت 1
اگر شراب غم دل را از یاد ما نبرد ، ( موج ) ترس و دلهره ( این) رویداد پایه وبنیاد ما را از جا کنده و با خود می برد.
غزلهای حافظ را بر اساس شماره یا عنوان پیدا کنید و بخوانید.
14 مصرع · حدود 1 دقیقه مطالعه
اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببرد
نهیب حادثه بنیاد ما ز جا ببرد
اگر شراب غم دل را از یاد ما نبرد ، ( موج ) ترس و دلهره ( این) رویداد پایه وبنیاد ما را از جا کنده و با خود می برد.
اگر نه عقل به مستی فروکشد لنگر
چگونه کشتی از این ورطه بلا ببرد
و اگر عقل در اثر مستی لنگر نیندازد چگونه کشتی وجود را از این گرداب بلا رهایی بخشد.
فغان که با همه کس غایبانه باخت فلک
که کس نبود که دستی از این دغا ببرد
افسوس که این دهر به هنگام حاضر نبودن مردم در صحنه ، بازی کرد و حریفی در میان نبود که از این حقه باز حیله گر ، بازی را ببرد.
گذار بر ظلمات است خضر راهی کو
مباد کآتش محرومی آب ما ببرد
راه از تاریکی ها می گذرد . کجاست خضر و راهنمای راهی که ما راه هدایت کند. مبادا که درا ثر آتش نومیدی ، آبروی ما از دست برود .
دل ضعیفم از آن میکشد به طرف چمن
که جان ز مرگ به بیماری صبا ببرد
بدان سبب دل بیمار من میل به باغ و چمن دارد که بر اثر وزش نسیم رمقی در خود یافته و از مرگ جان به در برد .
طبیب عشق منم باده ده که این معجون
فراغت آرد و اندیشه خطا ببرد
من طبیب بیماری عشقم . به تو دستور نوشیدن باده می دهم . چرا که این معجون و این ترکیب دارویی سبب آسودگی خیال شده و افکار پریشان را از میان می برد.
بسوخت حافظ و کس حال او به یار نگفت
مگر نسیم پیامی خدای را ببرد
حافظ ( از نگرانیها) سوخت و کسی حال او را به( آن )محبوب نگفت . خدا کند که نسیم صبا پیامش را به یار برساند.
معنی هر بیت در کنار همان بیت آمده است؛ با کلیک روی «معنی بیت» میتوانید آن را باز یا بسته کنید.
نه: پيشوند بر اي فعل ( ببرد) تا صورت بِنَبَرَد در آيد = نبرد نهیب: نهیب: ترس ، آسيب ، دستبرد ، بيم و در اينجا ترس و بيم معنا مي دهد.
حادثه : پيش آمد ، آنچه در زمان جديد بوقوع پيوسته.
بنیاد: بيخ وبن ، پايه واساس .
نگر: چنگك آهني متصل به طناب كه براي توقف كشتي آن را به دريا اندازند تا در كف زمين دريا فرورفته مانع حركت و جابجايي كشتي در اثر موج دريا شود .
فرو کشیدن: پايين كشيدن ، پايين انداختن لنگر .
ورطه: لجن زار ، بيابان بي راه ونشان ، مَهلكه ي بلاي گرداب .
غایبانه باخت: بدن حضور حريف بازي كرد، در حالي بازي كرد كه حريفي و هم نبردي نداشت . مع الواسطه بازي كرد، غير مستقيم بازي كرد .
بدون دَغا: حقه باز ، حیله گر .
ظلمات: شهری تاریک در شمال زمین که چشمه آب حیات در آن جاری است و در اصطلاح صوفیه هوای نفسانی و کدورت طبع .
خضر: پیامبر بنی اسرائیل که به آب حیات دست یافت و عمری طولانی کرد .
خضر راه: خضر نبي که هر کجا بگذرد زمین زیر پایش سبز و اگر از درختی خشک بگذرد آن درخت سبز می شود و بدین سبب نامش خضر و او ناجی ره گم کردگان در خشکی و در دریاست. ( استعاره راهنما).
مباد: مبادا ، خدا نکند.
آب: آبرو .
دل ضعیف: دل بیمار .
بیماری صبا: صبای بیمار ، نسیم صبا که مانند بیماران به آهستگی حرکت می کند.
معجون: دارویی ترکیبی از ادویه مختلف و آمیخته به شربت.
فراغت: آسایش ، آسودگی خیال .
اندیشه خطا: افکار نادرست ، خیالهای باطل .
خدای را : برای خاطر خدا.
وزن غزل: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
بحر غزل : مجتث مثمن مخبون محذوف
*
شاه شجاع به هنگام مرگ از خطر عظیم حمله تیمور به خوبی آگاه بود. بدین سبب نامه مفصلی به او نوشته و سفاش جانشین خود زین العابدین را به او کرد و این نامه در تواریخ ضبط است . اما زین العابدین به هنگام رسیدن به سلطنت ، به نامه تیمور که محک تمکین یا عدم تمکین او بود اعتنایی نکرد. بهانه بدست این بی رحم کشور گشا داد. و در اولین برخورد، شاه زین العابدین مجبور به فرار شد.
حافظ در این زمان و در کمال نومیدی غزل بالا را ساخته و در کمال مهارت و پختگی و احتیاط شرح احوال و رویداد آن زمان را درقالب ایهام بازگو کرده است . نهیب حادثه و عظمت این رویداد به حدی بوده که حافظ در بیت اول می گوید هیچ چیز جز باده قادر نیست که تلخی آن را از یاد و خاطره بزداید و در بیت دوم می فرماید : عقل و خرد و تدبیر در حال حاضر اگر راه احتیاط و حزم و کنار کشیدن خود را از معرکه در پیش نگیرد محال است که از این گرداب مهلک جان به سلامت به در برد و در بیت سوم با سوز دل و در کمال بلاغت ، یک دنیا مطلب را در یک بیت می گنجاند و میث فرماید : افسوس که دراین عصر و زمان این مهاجم خطرناک در حالی که زمین و زمینه خالی از حریف بود دست به حمله زد و هیچ کس نبود که این حقه باز دغلباز را به جای خود بنشاند و این واقعیت محض تاریخی است که حافظ در یک بیت بازگو کرده است. شاعر دلسوخته که خطر را از هر سو حس کرده است نومیدانه سؤال می کند که اکنون که راه ما به سوی تاریکی و ظلمت و نیستی است ایا یک راهنمایی چون خضر پیامبر پیدا می شود که ابرویی این کشور را حفظ کرده جلوی آین آتش افروز جهانسوز قد علم کند؟ و در دنبال آن دربیت پنجم نومیدانه می گوید: دل رنجور و پر از غم واندوه من مرا به سوی چمن می برد شایدکه نسیم ملایم صبا ( بارقه کمرنگ امیدی که به شاعر از سایر شاهزادگان آل مظفر امید می بخشد ) مرااز مرگ . نومیدی رهایی بخشد و در دو بیت پایان غزل ، شاعر علاج درد نومیدی را باده و در برابر هجوم تیمور ، شاه زین العابدین بی کفایت را ارجح دانسته و به دعا گویی او خود را مشغول می دارد.
این بخش، برداشت سرگرمی و تأمل شخصی است؛ با معنی ادبی ابیات و پیشبینی قطعی آینده تفاوت دارد.