صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
معنی بیت 1
هنگام صبح است، ساقی جامی از شراب پر کن؛ گردش آسمان متوقف نمی شود، عجله کن. همراه با گردش آسمان عمر ما هم می گذرد، پس ساقی تو هم مثل گردش آسمان که لحظه ای توقف ندارد درنگ مکن.
غزلهای حافظ را بر اساس شماره یا عنوان پیدا کنید و بخوانید.
12 مصرع · حدود 1 دقیقه مطالعه
صبح است ساقیا قدحی پرشراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
هنگام صبح است، ساقی جامی از شراب پر کن؛ گردش آسمان متوقف نمی شود، عجله کن. همراه با گردش آسمان عمر ما هم می گذرد، پس ساقی تو هم مثل گردش آسمان که لحظه ای توقف ندارد درنگ مکن.
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام باده گلگون خراب کن
پیشتر از آنکه عالم فناپذیر خراب شود؛ با جام شراب گلرنگ ما را مست و بی خود کن – تا از خرابی جهان غافل بمانیم.
خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد
گر برگ عیش میطلبی ترک خواب کن
شراب مثل خورشیدی از مشرق پیاله طلوع کرد؛ اگر توشه ای برای عیش می خواهی از خواب برخیز. خورشید می یعنی شرابی که مثل خورشید درخشان است. مشرق ساغر یعنی ساغری درخشان، مانند مشرق که جایگاه طلوع خورشید است، به این مناسبت که نور شراب از ساغر پرتوافشانی می کند. برگ: توشه، دستگاه. هنوز سخن از صبح و برآمدن آفتاب است؛ می گوید: برخیز و با باده صبوحی برای تمام روز لذّت و شادی ذخیره کن.
روزی که چرخ از گل ما کوزهها کند
زنهار کاسه سر ما پرشراب کن
روزی که روزگار از گِل وجود ما کوزه ها بسازد؛ مراقب باش که کاسهٔ سر ما را پر از شراب کنی. تصوّر شاعر این است که وقتی جسمش به خاک بدل شد کوزه گران آن خاک را گِل می کنند و از آن کوزه می سازند. پس می گوید روزی که کوزه گران چنان کوزه ای از گل ما ساختند از آن کوزه در کاسهٔ سر ما شراب بریز. کاسه سر را، هم می توان به معنی جمجمه استخوانی سر گرفت که شبیه کاسه است، و هم، چون در بیت سخن از کوزه سازی روزگار از گل وجود ماست، به معنی کاسه ای گرفت که از خاک سر شاعر ساخته شده باشد.
ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم
با ما به جام باده صافی خطاب کن
ما اهل تقوی و توبه و سخنان گزافه نیستیم؛ با ما با جام باده صافی معامله کن. مرد زهد بودن: در زهد دلیری و مقاومت داشتن. خطاب کردن: حکم کردن. معامله کردن. اوحدی گوید: مالک ار باغ را خراب کند باغبان کیست کاین خطاب کند[1] «ارغنون خان فرمود که کار او [امیر زنگی] را اولجای خاتون داند و او را پیش او فرستادند. اولجای خاتون فرمود سر او را بریدند و گفت اگر به جای زنگی پسرم انبارجی بودی با وی همین خطاب رفتی».[2]
کار صواب باده پرستیست حافظا
برخیز و عزم جزم به کار صواب کن
حافظ کار درست باده پرستی است؛ برخیز و عزم و اراده خود را متوجّه کار درست کن – به باده پرستی بپرداز. ————————————————————————— [1] اوحدی… دیوان… ص 617 [2] همدانی،… جامع التواریخ… ج 2. ص 818.
معنی هر بیت در کنار همان بیت آمده است؛ با کلیک روی «معنی بیت» میتوانید آن را باز یا بسته کنید.
قدح: جام؛ عالم فانی: جهانِ ناپایدار؛ برگ عیش: سازوبرگِ شادی؛ زنهار: هشدار و مراقب باش؛ طامات: سخنانِ گزاف و ادعاهای بزرگ؛ عزم جزم: تصمیمِ استوار.
توضیح ادبیِ افزوده در بازبینی (نقل از شرح جلالی نیست):
شتابِ گردشِ روزگار در برابر فرصتِ کوتاهِ شادی قرار میگیرد. خورشیدِ شراب از جام طلوع میکند و خاکِ تن به کوزه بدل میشود. این تصویرها دعوت شاعر به غنیمت دانستن زندگی را میسازند و در پایان با طعنه به ادعای زهد همراه میشوند.
این بخش، برداشت سرگرمی و تأمل شخصی است؛ با معنی ادبی ابیات و پیشبینی قطعی آینده تفاوت دارد.