عیشم مدام است از لعل دلخواه
کارم به کام است الحمدلله
معنی بیت 1
از لب لعل دلپذير (يار) پيوسته زندگي خوشي دارم و سپاس خداي را كه كارها بر وفق مراد پيش مي رود.
غزلهای حافظ را بر اساس شماره یا عنوان پیدا کنید و بخوانید.
14 مصرع · حدود 1 دقیقه مطالعه
عیشم مدام است از لعل دلخواه
کارم به کام است الحمدلله
از لب لعل دلپذير (يار) پيوسته زندگي خوشي دارم و سپاس خداي را كه كارها بر وفق مراد پيش مي رود.
ای بخت سرکش تنگش به بر کش
گه جام زر کش گه لعل دلخواه
اي بخت سرفراز من، او راتنگ در آغوش بفشار (و) گاهي جام باده زرين بنوش و گاه كام دل از او برگير.
ما را به رندی افسانه کردند
پیران جاهل شیخان گمراه
مرشدهاي نادان و شيخ هاي راه از چاه باز نشناخته ما را به لاابالي گري شهره شهر كردند.
از دست زاهد کردیم توبه
و از فعل عابد استغفرالله
از رفتار ناهنجار زاهد و كارهاي ناپسند عابدِ مكار از زهد و عبادت توبه كرده و به خدا پناه مي برم.
جانا چه گویم شرح فراقت
چشمی و صد نم جانی و صد آه
جان من، سرگذشت دوري تو را چگونه با ديدگاني با صد اشك و جاني با صد آه شرح دهم؟
کافر مبیناد این غم که دیدهست
از قامتت سرو از عارضت ماه
اين اندوه كه از رشك اندام موزون و چهره زيباي تو به سرو بوستان و ماه آسمان دست داده نصيب كافر نشود!
شوق لبت برد از یاد حافظ
درس شبانه ورد سحرگاه
اشتياق (بوسه و مكيدن) لبت درس شبانه و دعاي صبحگاهي را از ياد حافظ برد.
معنی هر بیت در کنار همان بیت آمده است؛ با کلیک روی «معنی بیت» میتوانید آن را باز یا بسته کنید.
عيش: خوشدلي، زندگي خوش.
مدام: 1- ادامه دار، پيوسته، 2- شراب.
لعل: (استعاره) لب يار.
دلخواه: مطلوب، دلپذير، دوست داشتني.
كارم به كام است: 1- كار من موافق آرزو و دلخواه جريان دارد. 2- سرو كارم با كام و دهان معشوق است.
سركش: 1- نافرمان، 2- سرفراز.
گه جامِ زركش: گاهي پياله زرين شراب بنوش.
گه كام دل خواه: گاهي كام دل بگير.
افسانه كردن: سر زبانها انداختن، شهره كردن.
از دست زاهد: به علت رفتار زاهد، از دست اعمال و رفتار ناهنجار زاهد.
فعل عابد!: كارهاي ناپسند عابد، مكر و حيله عابد.
استغفرالله: پناه بر خدا، طلب آمرزش از خدا دارم.
چشمي و صد نم: چشمي با صد اشك (واو عاطفه به منظور تخصيص).
كافر مبيناد: الهي نصيب كافر نشود.
عارض: چهره، صورت.
شوق: اشتياق، رغبت، آرزومندي.
وزن غزل: فع لن فعولن فع لن فعولن
بحر غزل: متقارب مثمّن اصلم
٭
اين وزن و قالب را شعرا براي سرودن ترانه هاي شاد به كار ميبرند. پيش از حافظ عراقي در همين وزن غزلي با مطلع زير دارد:
اي خوشتر از جان آخر كجايي كي روي خوبت با ما نمايي
و عبيد زاكاني:
افتاده بازم در سر هوايي دل باز دارد ميلي به جايي
و خواجو كرماني چهار غزل در اين وزن به شرح مطلع هاي زير سروده است:
1- گر مي كَشندم ور مي كُشندم گردن نهادم چون پاي بندم
2- چون نيست ما را با او وصالي كاجي به كويش بودي مجالي
3- درد محبت درمان ندارد راه مودّت پايان ندارد
4- اي شام زلفت، بت خانه چين مشك سياهت، هر لاله پرچين
حافظ نيز دو غزل ديگر با مطلع:
1- چندانكه گفتم غم با طبيبان درمان نكردند مسكين غريبان
2- گر تيغ بارد در كوي آن ماه گردن نهاديم الحكمُ لله
سروده و جاي شگفتي است با اينكه غزل مورد شرح در نسخه هاي قديمي كه مورد استناد شادروان دكتر خانلري قرار گرفته، آمده است بعضي از شارحان و حافظ پژوهان محترم آن را از ديوان خود بدون ذكر دليل حذف كرده اند.
غزل بالا را حافظ در زمان شاه شجاع و در زماني كه روابط فيمابين كاملاً حسنه بوده است، به هنگام يكي از مسافرت هاي شاه شجاع سروده است. زمان سرودن اين غزل رقيبان و معاندين حافظ به منظور تخطئه شخصيت او، تهمت رندي و لااباليگري و شرابخواري به وي ميزدهاند و حافظ در بيت سوم غزل به آن اشاره ميكند. اين پيران جاهل و شيخان گمراه كه در رأس آنها شيخ زين الدين علي كلاه بود عاقبت موفق شدند تا روابط بين حافظ و شاه را به هم زده حافظ را به تبعيد بكشانند.
این بخش، برداشت سرگرمی و تأمل شخصی است؛ با معنی ادبی ابیات و پیشبینی قطعی آینده تفاوت دارد.