رفتن به محتوای اصلی

غزل شماره 438 حافظ - سبت سلمی بصدغیها فؤادی

غزل‌های حافظ را بر اساس شماره یا عنوان پیدا کنید و بخوانید.

غزل مورد نظر را انتخاب کنید
متن کامل غزل

غزل شماره 438 حافظ

16 مصرع · حدود 1 دقیقه مطالعه

ribbon-top
1

سبت سلمی بصدغیها فؤادی

و روحی کل یوم لی ینادی

معنی بیت 1

سلمي دل مرا اسير دو زلف خود كرد و هر روز روح من مرا ندا مي دهد كه … :

2

نگارا بر من بی‌دل ببخشای

و واصلنی علی رغم الاعادی

معنی بیت 2

اي محبوب من، بر اين دلْ از دست داده رحمت آور و به كوري چشم دشمنان مرا از وصل خود برخوردار كن.

3

حبیبا در غم سودای عشقت

توکلنا علی رب العباد

معنی بیت 3

اي محبوب من در غم جنون عشقت، كار خود را به پروردگار بندگان واگذار كرديم.

4

امن انکرتنی عن عشق سلمی

تزاول آن روی نهکو بوادی

معنی بیت 4

اي آنكه منكر عشق من به سلمي بودي، مي بايستي از اول روي آن را نيكو ديده باشي … :

5

که همچون مت به بوتن دل و ای ره

غریق العشق فی بحر الوداد

معنی بیت 5

تا مانند من دلت به يكباره در درياي دوستي غرق شود.

6

به پی ماچان غرامت بسپریمن

غرت یک وی روشتی از امادی

معنی بیت 6

اگر تو يك كار بي رويه اي از ما ديدي، ما به پاي ماچان غرامت خواهيم سپرد (به شرح غزل مراجعه شود).

7

غم این دل بواتت خورد ناچار

و غر نه او بنی آنچت نشادی

معنی بیت 7

به ناچار تو بايد غم اين دل را بخوري وگرنه آنچه را كه شايسته و درخور تو نيست خواهي ديد.

8

دل حافظ شد اندر چین زلفت

بلیل مظلم و الله هادی

معنی بیت 8

دل حافظ به شب تاريك چين و شكن زلف تو رفت و خدا راهنماست.

ribbon-bottom
🎧
خوانش صوتی غزل

معنی ابیات غزل شماره 438

معنی هر بیت در کنار همان بیت آمده است؛ با کلیک روی «معنی بیت» می‌توانید آن را باز یا بسته کنید.

معنی کلمات غزل

سبت: فعل ماضي مفرد غايب مؤنث از (سَبَيْ يَسْبيْ) و مصدر (سَبْيْ) به معني اسير كرد.
سلمي: نام زني از عرايس شعر عرب مانند ليلي و مجازاً هر معشوقه را گويند.
صُدْغْ: زلف.
بِصُدْغيها: به دو زلف او.
فؤاد: قلب.
فؤادي: قلبم.
وَ روحي: و روح من.
كُلُّ يومٍ: هر روز.
لي: به من.
ينادي: (فعل مضارع مفرد مذكر غايب) ندا مي‌كند، صدا مي‌كند.
بيدل: دل از دست داده، عاشق.
واصِلني: (فعل امر+ حرف نون وقايه + ياء ضمير) از مصدر مواصله به معناي مرا به وصال برسان.
علي: بر.
رغم: بيني به خاك ماليدن كنايه از ذلت و خواري و مجازاً به معناي رشك است كه به كوري چشم تعبير مي‌شود (سودي).
علي رغم: بر خلاف ميل، به كوري چشم.
الاعادي: دشمنان من.
توكلنا: ما توكل كرديم، اعتماد كرديم، كار خود را واگذار كرديم.
ربِّ العباد: پروردگار بندگان.
اَمَن: همزه حرف ندا + كسي كه: اي كسي كه.
اَنْكَرْتْ: فعل ماضي مفرد مخاطب به معناي منكر بودي.
انكَرتني: فعل ماضي مفرد مخاطب + نون وقايه + ياء ضمير به معناي منكر من بودي، منكر عشق من بودي.
عن: از.
تَ: (به زبان محلي) به معناي تو.
زَ اول: از اول.
آن روي: آن طرف، سوي ديگر (فارسي). آن چهره.
نِهْكو: (به زبان محلي) به معناي نيكو.
بَوادي: (به زبان محلي) ببايد ديده باشي.
مُتْ: (به زبان محلي) من ترا.
بِبوتَن: (به زبان محلي) به بودن.
وَ اي ره: (به زبان محلي) به يكباره.
غريق العشق: غريق عشق.
في: در.
بحر: دريا.
وِداد: دوستي، مودّت.
بحرالوداد: درياي محبت.
پَيْ ماچان: پاي ماچان، جايي كه كفش ها را از پاي درمي‌آورند، محل كفش كن، پايين ترين و نازلترين محل مجلس، و در اصطلاح درويشان به صف نِعال گفته مي‌شود.
بِسپَريمَن: (به زبان محلي) بسپاريم.
غَرَت: (به زبان محلي) گَرَت، اگر تو.
ويْ رَوِشتي: (به زبان محلي) بي روشي، كار بي رويه اي، گناه يا تقصيري.
اَما: (به زبان محلي) ما.
ديْ: (به زبان محلي) ديدي.
از امادي: (به زبان محلي) از م ديدي.
بُواتِت: (به زبان محلي) ببايد ترا.
وَغَرْنه: (به زبان محلي) وگرنه.
وا بِني: (به زبان محلي) باز بيني.
اَنْچِتْ: (به زبان محلي) آنچه تو را.
نَشادي: (به زبان محلي) نشايد، شايسته تو نيست.
به ليلٍ: در شب.
مُظلِم: ظلمات، تاريك.
وَ اللهُ هادي: خدا راهنماست.

توضیحات غزل

وزن غزل: مفاعيلن فاعيلن فعولن
بحر غزل: هزج مسدّس محذوف
٭
جلال الدين مولوي:
1- ز ما برگشتي و با گل فتادي دو چشم خويش سوي گل گشادي
2- چنين باشد چنين گويد منادي كه بي رنجي نبيني هيچ شادي
٭
اين غزل يكي از شيرين كاري هاي حافظ است كه در سال هاي آخر عمر خويش به لهجه قديم شيرازي و به صورت ملمّع ساخته و در آن هيچ گونه ايهام و كنايتي منظور نشده، تنها به يك شيوه رفتاري درويشان درمورد تنبيه يكي از ايشان كه گناهي و قصوري مرتكب شده باشد اشارتي رفته است.
شادروان علامه قزويني درباره معاني كلمات لهجه قديمي شيرازي و اصطلاح (پي ماچان) كه در بيت هفتم اين غزل آمده است توضيحات كاملي داده و نوشته اند پي ماچان يا پاي ماچان به اصطلاح صوفيان و درويشان، صف نعال باشد كه كفش كن است و رسم آن جماعت چنان است كه اگر يكي از ايشان گناهي و تقصيري كند، او را در صف نعال كه مقام غرامت است به يك پاي باز دارند و او هر دو گوش راست و چپ خود را با دو دست چپ و راست گيرد و چندان بر پاي ايستد كه پير و مرشد عذر او را بپذيرد و از گناهش درگذرد.
مولانا جلال الدين نيز به اين رسم در مثنوي اشارتي دارد:
آدم از فردوس و از بالاي هفت پاي ماچان از براي عذر رفت
بدون شك شخصيت باهنر و باذوقي مانند حافظ كه روح طنز و لطيفه گويي در اشعارش در كمال اوج جلوه گر است داراي ترانه هاي محلي و دوبيتي هايي بوده و ظنّ نويسنده اين سطور بر آن است كه به سبب اينكه مورخان براي اينگونه ترانه ها ارزش چنداني قايل نمي‌شده اند در ثبت و ضبط آن اهمال روا داشته و در نتيجه به مرور ايام از ياد ابناء زمان رفته است.

برداشت نمادین از غزل

این بخش، برداشت سرگرمی و تأمل شخصی است؛ با معنی ادبی ابیات و پیش‌بینی قطعی آینده تفاوت دارد.

کسی از شما طلب بخشش می کند دست رد به سینه اش نزنید برای آرام کردن خودتان به دعا و ثنای خداوند بپردازید. اگر می خواهید غرق در الطاف خداوند شوید و در بحر نعمات او شنا کنید و عزت و بزرگی خود را حفظ کنید و به غم دل دچار نشوید بخشنده باشید و دوستانتان را ببخشید.

نظرات شما

توجه: شماره موبایل شما در وب‌سایت نمایش داده نمی‌شود
توجه: ایمیل شما در وب‌سایت نمایش داده نمی‌شود

وحید مجیدی صدر

وحید مجیدی صدر

مدیر ارشد فناوری (CTO) مدرس دانشگاه و مجتمع فنی تهران

من وحید مجیدی، مدرس طراحی و برنامه‌نویسی وب با سابقه‌ی تدریس در دانشگاه تهران و مجتمع فنی تهران. در طول سال‌ها فعالیت آموزشی، تلاش کرده‌ام مفاهیم فنی را به‌صورت پروژه‌محور و کاربردی آموزش دهم تا هنرجویان و دانشجویان بتوانند مهارت‌های خود را در محیط‌های واقعی توسعه دهند و به متخصصان کارآمد در حوزه‌ی فناوری تبدیل شوند.

در کنار تدریس، به‌عنوان طراح و برنامه‌نویس وب در توسعه‌ی سامانه‌های نرم‌افزاری، پلتفرم‌های فروش آنلاین و سیستم‌های سازمانی فعالیت دارم. تخصص من در طراحی، توسعه و بهینه‌سازی سامانه‌های تحت وب است؛ از برنامه‌نویسی فرانت‌اند و بک‌اند گرفته تا معماری نرم‌افزار، سئو و زیرساخت‌های DevOps.

سریع و آسان
بدون نیاز به نصب
دسترسی آنلاین
امکان گزارش خطا