ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
معنی بیت 1
نسیم نوروزی از کوی یار میآید؛ اگر از آن یاری بخواهی، چراغ دلت روشن میشود.
ز کوی یار میآید نسیم باد نوروزی
از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
نسیم نوروزی از کوی یار میآید؛ اگر از آن یاری بخواهی، چراغ دلت روشن میشود.
چو گل گر خردهای داری خدا را صرف عشرت کن
که قارون را غلطها داد سودای زراندوزی
اگر چون گل سرمایهٔ اندکی داری، آن را صرف شادی کن؛ حرصِ اندوختن زر قارون را به خطا انداخت.
ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعل است
که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی
بلبل از جام گل چنان مستِ بادهٔ سرخ است که آوازِ پیروزی را تا آسمان فیروزهای رسانده است.
به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی
به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی
به دشت برو تا غبار غم از دامنت بتکانی و به گلزار بیا تا از بلبل غزل گفتن بیاموزی.
چو امکان خلود ای دل در این فیروزه ایوان نیست
مجال عیش فرصت دان به فیروزی و بهروزی
ای دل، جاودانگی در این آسمان فیروزهای ممکن نیست؛ فرصت شادی را با کامیابی غنیمت بدان.
طریق کام بخشی چیست ترک کام خود کردن
کلاه سروری آن است کز این ترک بردوزی
راه برآوردن کام دیگران، گذشتن از کام خویش است؛ کلاه سروری را از همین ترکِ خودخواهی میتوان دوخت.
سخن در پرده میگویم چو گل از غنچه بیرون آی
که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی
پوشیده سخن میگویم: مانند گل از غنچه بیرون بیا، زیرا فرمانروایی میر نوروزی بیش از چند روز نیست.
ندانم نوحه قمری به طرف جویباران چیست
مگر او نیز همچون من غمی دارد شبانروزی
نمیدانم نوحهٔ قمری کنار جویبار برای چیست؛ شاید مانند من غمی شبانهروزی دارد.
میی دارم چو جان، صافی و صوفی میکند عیبش
خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد روزی
شرابی پاک چون جان دارم و صوفی بر آن عیب میگیرد؛ خدایا هیچ خردمندی گرفتار چنین بخت بدی نشود.
جدا شد یار شیرینت کنون تنها نشین ای شمع
که حکم آسمان این است اگر سازی و گر سوزی
ای شمع، یار شیرینت جدا شد؛ اکنون تنها بنشین، زیرا حکم آسمان همین است، خواه بسازی خواه بسوزی.
به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم
بیا ساقی که جاهل را هنیتر میرسد روزی
نباید از غرورِ دانش خود از شادی محروم شد؛ ساقی بیا که نادان روزیِ خود را آسودهتر میبرد.
می اندر مجلس آصف به نوروز جلالی نوش
که بخشد جرعه جامت جهان را ساز نوروزی
در نوروز جلالی، در مجلس وزیر شراب بنوش؛ جرعهٔ جام تو به جهان شادی و نوای نوروزی میبخشد.
نه حافظ میکند تنها دعای خواجه تورانشاه
ز مدح آصفی خواهد جهان عیدی و نوروزی
تنها حافظ برای خواجه تورانشاه دعا نمیکند؛ همهٔ جهان از ستایش این وزیر عیدی و نوروزی میخواهد.
جنابش پارسایان راست محراب دل و دیده
جبینش صبح خیزان راست روز فتح و فیروزی
آستان او برای پارسایان محراب دل و چشم است و پیشانی او برای سحرخیزان نویدِ پیروزی و گشایش.
معنی هر بیت در کنار همان بیت آمده است.
این بخش، برداشت سرگرمی و تامل شخصی است؛ با معنی ادبی ابیات و پیش بینی قطعی آینده تفاوت دارد.
نظرات شما