گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی
چون نیک بدیدم به حقیقت به از آنی
معنی بیت 1
مردمان گفتند كه تو در زيبايى يوسف ثانى هستى؛اما چون به دقت نگاه كردم ديدم كه به راستى بهتر از او هستى!
غزلهای حافظ را بر اساس شماره یا عنوان پیدا کنید و بخوانید.
14 مصرع · حدود 1 دقیقه مطالعه
گفتند خلایق که تویی یوسف ثانی
چون نیک بدیدم به حقیقت به از آنی
مردمان گفتند كه تو در زيبايى يوسف ثانى هستى؛اما چون به دقت نگاه كردم ديدم كه به راستى بهتر از او هستى!
شیرینتر از آنی به شکرخنده که گویم
ای خسرو خوبان که تو شیرین زمانی
اى پادشاه زيبارويان،هنگامى كه به خنده هاى شيرين لب مى گشايى،دل رباتر و جذاب تر از آنى كه بگويم تو شيرين روزگار خود هستى![مقصود از شيرين،معشوقه ى خسرو پرويز پادشاه ساسانى است كه مطابق روايت نظامى(در مثنوى خسرو و شيرين خود)،زيبايى اش در اوج كمال بوده است.]
تشبیه دهانت نتوان کرد به غنچه
هرگز نبود غنچه بدین تنگ دهانی
دهانت را نمى توان به غنچه مانند كرد؛زيرا كه هرگز دهان غنچه به تنگى و كوچكى دهان تو نيست.
صد بار بگفتی که دهم زان دهنت کام
چون سوسن آزاده چرا جمله زبانی
صد بار گفتى كه از دهان خود كام تو را مى دهم؛چرا مانند سوسن آزاده سراپا زبان هستى؟ [يعنى چرا فقط وعده مى دهى و عمل نمى كنى؟مقصود از سوسن آزاده،سوسن سفيد است كه پنج برگ و پنج كاسبرگ دارد و معمولا برگ هاى آن را به زبان مانند مى كنند.از اين رو به آن سوسن ده زبان هم مى گويند.«چرا جمله زبانى»ناظر بر همين ويژگى سوسن است.گويى سراپاى سوسن زبان است.]
گویی بدهم کامت و جانت بستانم
ترسم ندهی کامم و جانم بستانی
مى گويى آرزوى تو را برآورده مى كنم و در عوض جانت را مى گيرم!مى ترسم كه جانم را بستانى اما به آرزويم نرسانى!
چشم تو خدنگ از سپر جان گذراند
بیمار که دیدهست بدین سخت کمانی
تير خدنگ چشم بيمار تو،از سپر جان مى گذرد.كسى،هرگز بيمارى چنين نيرومند و سخت كمان نديده است![چشم يار را به سبب خمارى آن،به بيمارى مانند كرده و نگاه هاى او را به تيرخدنگ و نهايتا جان عاشقان را به سپرى كه اين تير از آن مى گذرد.و آن گاه اعجاب كرده است كه كدامين بيمار مى تواند چنين كمان دار و تيرانداز ماهرى باشد؟]
چون اشک بیندازیش از دیده مردم
آن را که دمی از نظر خویش برانی
كسى كه تو او را از نظر بيندازى،مانند اشكى كه از چشم فرو مى غلتد،از چشم مردم خواهد افتاد.[از نظر خويش برانى،به كنايه يعنى عنايت و توجه از او برگيرى.و از چشم مردم افتادن،كنايه ازخوار و بى مقدار شدن است.در عين حال با كلمه ى افتادن بازى زيبايى كرده و به مفهوم دوم آن يعنى غلتيدن و فرو افتادن اشك از چشم نيز نظر داشته است.] **** دیوان حافظ بر اساس نسخه قزوینی و خانلری
معنی هر بیت در کنار همان بیت آمده است؛ با کلیک روی «معنی بیت» میتوانید آن را باز یا بسته کنید.
یوسف ثانی: یوسفِ دوم، کنایه از بسیار زیبا؛ خسرو: پادشاه؛ شیرین: هم شیرینی و هم نام معشوقِ خسرو؛ سوسن آزاده: گلِ زبانمانند؛ خدنگ: تیر؛ سختکمان: دارای کمانِ نیرومند.
توضیح ادبیِ افزوده در بازبینی (نقل از شرح جلالی نیست):
اشاره به یوسف و بازی با نامهای خسرو و شیرین، زیباییِ محبوب را میستاید. سوسنِ زباندار به وعدههای بیعمل تشبیه میشود و چشمِ بیمار، تیراندازی تواناست. بیت آخر، بیرون رفتن از چشمِ محبوب را به افتادنِ اشک از چشم مردم پیوند میدهد.
این بخش، برداشت سرگرمی و تأمل شخصی است؛ با معنی ادبی ابیات و پیشبینی قطعی آینده تفاوت دارد.