روضه خلد برین خلوت درویشان است
مایه محتشمی خدمت درویشان است
معنی بیت 1
باغ بهشت زاویه خلوت درویشان و سرمایه بزرگی و حشمت، در خدمتگزاری به ایشان است.
غزلهای حافظ را بر اساس شماره یا عنوان پیدا کنید و بخوانید.
26 مصرع · حدود 2 دقیقه مطالعه
روضه خلد برین خلوت درویشان است
مایه محتشمی خدمت درویشان است
باغ بهشت زاویه خلوت درویشان و سرمایه بزرگی و حشمت، در خدمتگزاری به ایشان است.
گنج عزلت که طلسمات عجایب دارد
فتح آن در نظر رحمت درویشان است
گشایش گنج عزت و سرفرازی (گنج گوشه گیری) با مشکلات فراوانی همراه و وابسته به عنایت و بخشایش درویشان است.
قصر فردوس که رضوانش به دربانی رفت
منظری از چمن نزهت درویشان است
کاخ بهشت که فرشته رضوان دربان آنست گوشه یی از تفرج گاه درویشان است.
آن چه زر میشود از پرتو آن قلب سیاه
کیمیاییست که در صحبت درویشان است
آن اکسیر و کیمیایی که سکه مسین سیاه شده را به زرناب مبدل می کند در دوستی و مصاحب درویشان نهفته است.
آن که پیشش بنهد تاج تکبر خورشید
کبریاییست که در حشمت درویشان است
آن چیزی که خورشید در پیش پایش تاج بزرگی خود را از سر فرو می نهد عظمت و بزرگی یی است که در شکوه و جلال باطنی درویشان وجود دارد.
دولتی را که نباشد غم از آسیب زوال
بی تکلف بشنو دولت درویشان است
بدون هیچ مبالغه، تنها دولت زوال ناپذیر و همیشگی، دولت و عزت درویشان است.
خسروان قبله حاجات جهانند ولی
سببش بندگی حضرت درویشان است
سبب اینکه شاهان، مرکز حاجات مردمند این است که خود آنها بنده درگاه درویشان بی نیازند.
روی مقصود که شاهان به دعا میطلبند
مظهرش آینه طلعت درویشان است
چهره خواسته ها و آرزوهایی را که شاهان بوسیله دعا از خداوند طلب می کنند در آیینه صورت درویشان مشهود است.
از کران تا به کران لشکر ظلم است ولی
از ازل تا به ابد فرصت درویشان است
سپاه ظلم کران تا کران را فرا گرفته اما از زمان تقسیم مقدرات مقسوم و سابقه لطف ازلی تاپایان بی پایان همیشگی فرجه بهره برداری درویشان است.
ای توانگر مفروش این همه نخوت که تو را
سر و زر در کنف همت درویشان است
ای توانگر و دارا! این همه به مال خود مناز و تکبر مفروش که جان و مال تو در پناه همت درویشان قرار دارد.
گنج قارون که فرو میشود از قهر هنوز
خوانده باشی که هم از غیرت درویشان است
شاید این داستان را خوانده باشی که گنج قارون از قهر و غیرت موسی به زمین فرو رفت. آری این گوشه یی از خشم و غیرت درویشان است.
حافظ ار آب حیات ازلی میخواهی
منبعش خاک در خلوت درویشان است
حافظ، اگر آب حیات جاویدان می طلبی در خاک در خلوت درویشان نهفته است.
من غلام نظر آصف عهدم کو را
صورت خواجگی و سیرت درویشان است
من، بنده و منظور نظر وزیر زمانم که در صورت ظاهر به مانند خواجه محتشم و در سیرت و باطن همانند درویشان است.
معنی هر بیت در کنار همان بیت آمده است؛ با کلیک روی «معنی بیت» میتوانید آن را باز یا بسته کنید.
روضه: باغ، گلزار.
خلد: همیشگی، جاویدان، کنایه از بهشت.
خلدبرین: بهشت بالا، بهشت اعلا.
خلوت: در اصطلاح عرفا به ریاضتهای: مخالفت با نفس و کمی طعام و کلام و خواب و زیادی روزه و ترک مخالطت با انام و مداومت ذکر باری تعالی گفته میشود.
خلوت درویشان: گوشه تنهایی درویشان برای ریاضت.
مایه: سرمایه.
مایه محتشمی: سرمایه بزرگی و جاه و جلال.
طلسمات: جمع طلسم، خطوط و آشکال و تصاویری که بر روی کاغذ ترسیم و برای حفظ گنج بر آن گنج نهاده آن را مدفون میکنند و در اینجا به معنای مشکلات است زیرا فتح طلسم کاری بس مشکل است.
فتح: گشودن، گشایش.
قصر فردوس: کاخ بهشت.
رضوان: نام ملائکهیی که دربان بهشت است.
منظر: چشمانداز.
نزهت: سرور، خوشی، تفرج، رامش.
قلب: تقلبی.
آن،که: آن چیزی که.
پیشش بنهد: در پیشش بر زمین نهد.
تکبر: غرور و خودخواهی.
کبریا: بزرگی و عظمت و شوکت.
حشمت: شکوه و جلال.
دولت: امکانات، ثروت و مکنت، نیکبختی، اقبال و طالع.
بیتکلف: بدون مشکل و سختی، بیتعارف.
قبله حاجات: مرکز برآوردن خواستههای نیازمندان.
روی مقصود: چهره خواستهها و آرزوها.
مظهر: جلوگاه.
طلعت: چهره.
از ازل تا به ابد: از آغاز تا پایان، از پیش از آغاز آفرینش تا پایان بیپایان.
نخوت: تکبر و غرور و تظاهر به بزرگی.
کنف: پناه، حمایت.
همت: بلندنظری، اراده، عزم، آرزو، خواهش.
غیرت: قهر، خشم.
آصف عهد: وزیر وقت و زمان.
صورت خواجگی: ظاهر محتشمانه.
درویش: خواهنده از درها، سائل، فقیر و دستتنگ و آبرومند و در عرف زبان محاوره به افراد دستتنگ و قانع و خرسند و راضی که با قسمت خود سازش دارند گفته میشود.
وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلان
بحر غزل: رمل مثمن مخبون اصلم مسبغ
*
چنانکه پیش از این درمبحث مرام و مسلک حافظ بیان شد، بین معنای کلمه صوفی و درویش از زمین تا آسمان فاصله است. حافظ مخالف صوفی و زاهد وموافق درویش و عارف است. درویشان مردمانی با لوح ضمیر پاک و چهره ظاهری تابناک، با دستی از مال دنیا تهی و صاحب عزت نفس و راضی به قسمت خود و در واقع عارفانی بدون ادعایند که اهل تظاهر نبوده و در بطن جامعه در طول تاریخ به راه خود میروند و به کسی آزاری نمیرسانند. حافظ این غزل را در مدح این درویشان سروده و در پایان با اضافه کردن بیتی به غزل خود، به خواجه جلالالدین توارنشاه و زیر شاه شجاع تقدیم کرده و او را در این بیت درویش باطنی خوانده است.
در بیت دوم این غزل به کلمه طلسمات برمیخوریم که جمع طلسم است. درسابق عدهیی با انگیزه مادی به دنبال علم کیمیا و تحصیل طلای فراوان ازتبدیل مس، بوسیله این علم بودند و عده دیگری با انگیزة شیادی کارشان تهیه اوراق طلسم بود که با کشیدن خطوط کج و معوج و نوشتن حروف و کلمات در خانههای جدول و تصاویر مختلفه مدعی رفع چشم زخم و دفع بلا و بیماری و محافظت اموال از دستبرد زدان وپنهان ماندن گنج و ذخیرههای مالی که صاحبان آن از بیم دشمن پنهان میکردهاند بوده و گاه این اوراق گنج نامه به دست اشخاصی میافتاده و آنها برای کشف گنج و گشودن رمز آن گنجنامه زحمات و مشقات زیادی را متحمل میشدهاند. حافظ در بیت دوم کلید گنج عزلت یا کنج عزت را که با طلسم عجیب و غریب مخفی شده است. در نظر لطف و عنایت درویشان میداند و به نظر میرسد(گنج عزلت) با موضوع خلوت درویشان صورت مناسبتری از ضبط باشد.
در بیت سوم حافظ همانند شعرای متقدم نام فرشته نگهبان بهشت را رضوان میداند و معنای لغوی رضوان رضا و خوشنودی است.
دربیت پنجم معنای (آن، که) (آن چیزی که) میباشد و شاعر در این بیت کبریا و عظمت درویشان را میستاید. در بیت نهم فاصله ازل تا ابد را فرجه و فرصتی میداند که در اختیار درویشان قرار گرفته است. ازل به زمانی پیش اززمان اطلاق میشود یعنی آن لحظه که معمار کاینات برنامه تدوین کاینات و آفرینش را تنظیم میکرد و ابد پایان همیشگی و جاویدانی است.
در بیت یازدهم حافظ اشاره به داستان گنج قارون دارد که در قرآن نیز آمده و در تفاسیر و اخبار مفصلتر شرح شده است. به این معنا که حضرت موسی از قارون زکوه مال بیحد و حصر او را طلب کرد وقارون سرباز زد و برای اینکه حضرت موسی را تحطئه کند زنی را به طمع مال فریب داده تا در پای و عظ حضرت موسی حاضر شده و در میان جمع ادعا کند که موسی با او زنا کرده است. آن زن در محضر موسی حاضر و مسحور سخنان و کلمات حکمتآمیز اوشده و خطاب به موسی شرح ماوقع بازگفت و موسی در مناجات خود از خدا خواست تا آنچنان قدرتی به او بدهد که با قارون مقابله کند و خداوند اختیار زمین را در تحت اراده او قرار داد و چون موسی به چنین قدرتی نایل آمد به نزد قارون رفته به زمین امر کرد تا همه اموال قارون را درخود فرو برد و فیالفور کلیه اموال و خزاین قارون درشکم زمین فرو رفته و هنوز که هنوز است در حال فرو رفتن است و حافظ به این دلیل میفرماید (گنج قارون که فرود میرود از قهر هنوز) و در این بیت حافظ حضرت موسی را درویش واقعی مینمایاند زیرا به جای آنکه موسی خزاین و اموال قارون را تصاحب کند از بینیازی چشم از آن همه ثروت پوشیده و آن را به قعر زمین فرستاد.
این غزل یکی از تابلوهای روشن چهره مثبت درویشان پاکنهاد است که توسط حافظ به تصویر کشیده شده است در صورتیکه در دهها بیت به سختترین عبارت ممکنه صوفیان و زاهدان ریایی را مشمول قهر و غضب خود ساخته است.
این بخش، برداشت سرگرمی و تأمل شخصی است؛ با معنی ادبی ابیات و پیشبینی قطعی آینده تفاوت دارد.