ساقیا برخیز و درده جام را
خاک بر سر کن غم ایام را
معنی بیت 1
1.ای ساقی برخیز و جام می را به گردش درآور و با این کار خود خاک بر سَرِ غم ایّام کن. 2.ای ساقی به ما باده بده تا خاک فراموشی بر سر اندوه و غم ما ریخته و آن را به دست فراموشی بسپاری.
ساقیا برخیز و درده جام را
خاک بر سر کن غم ایام را
1.ای ساقی برخیز و جام می را به گردش درآور و با این کار خود خاک بر سَرِ غم ایّام کن. 2.ای ساقی به ما باده بده تا خاک فراموشی بر سر اندوه و غم ما ریخته و آن را به دست فراموشی بسپاری.
ساغر می بر کفم نه تا ز بر
برکشم این دلق ازرق فام را
پیاله به دستم ده تا مست کنم و این خرقه کبودرنگ را از سر به درآورده به دور اندازم ...
گر چه بدنامیست نزد عاقلان
ما نمیخواهیم ننگ و نام را
... هر چند این کار ناشایستی است اما ما دیگر در قید و بند آبرو نیستیم.
باده درده چند از این باد غرور
خاک بر سر نفس نافرجام را
می بده! تا کی باد غرور و کبر در سر داشتن؟ ای خاک بر سر این نفس بدفرجام باد.
دود آه سینهٔ نالان من
سوخت این افسردگان خام را
گرمی آه سینه نالان و خروشان من، خرقه پوشان بی خبر را سوزانده است.
محرم راز دل شیدای خود
کس نمیبینم ز خاص و عام را
از خاص و عام کسی را محرم راز دل دیوانه خود نمی بینم ...
با دلارامی مرا خاطر خوش است
کز دلم یک باره برد آرام را
: (و)تنها دل من به یاد دلارامی خوش است که آرام و قرار را از دلم به یکباره ربوده است.
ننگرد دیگر به سرو اندر چمن
هر که دید آن سرو سیم اندام را
هر کس آن سرو سیم اندام را دیده باشد دیگر به سرو چمن اعتنایی ندارد.
صبر کن حافظ به سختی روز و شب
عاقبت روزی بیابی کام را
ای حافظً! روز و شب با سختی ها و ناملایمات بساز، آخر روزی به کام دل خودخواهی رسید.
معنی هر بیت در کنار همان بیت آمده است.
این بخش، برداشت سرگرمی و تامل شخصی است؛ با معنی ادبی ابیات و پیش بینی قطعی آینده تفاوت دارد.
یا علی بگو و از جا بلند شو، تلاش کن. تنبلی را کنار بگذار و غم ایام را مخور. مشکلات مادی تو حل می شود. بدنامی دامنت را نمی گیرد. نفس اماره ی خود را از بین ببر و راز دل خود را به کسی نگو. تو به دلآرام خودت می رسی. صبر داشته باش و مقاومت کن تا روزی به کام دلت برسی.
وزن غزل: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
بحر غزل: رمل مسدّس محذوف
از مفاد ابیات این غزل برمی آید که در زمان شاه شجاع و در اوج گرفتاری و ناکامی حاصله از مبارزه با حاسدان قشری سروده شده است. احتمالاً حافظ غزل خواجو کرمانی با مطلع: ساقیا وقت صبوح آمد بیاور جام را می پرستانیم در ده باده گلفام را در خاطر و بدان عنایت داشته است. و در بیت مقطع تلمیح است به آیه 153 سوره بقره و آیه 25 سوره چهارم و حدیث: الصَّبر مِفتاحُ الفَرَج.