سخن بزرگان (فرانسوا ولتر)


فرد مورد نظر را انتخاب کنید

1- انسان در همان لحظه که تصمیم می گیرد آزاد باشد، آزاد است.


2- ما کودکانی هستیم که چون به خواب می رویم رویای سعادت می بینیم و چون بیدار می شویم تعبیری جز تیره روزی نمی یابیم.


3- بیاموز که باغ خودت را بکاری.


4- از روی سوالهای فرد، بهتر از جوابهای او می توانید درباره اش قضاوت کنید.


5- شک حالت خوش آیندی نیست، ولی ادعای یقین خنده دار است.


6- در این دنیا هیچ کس نمی داند که در پشت پرده ظاهری حوادث چه می گذرد. امروز به خوبی بر من ثابت شده که درباره هیچ چیز نباید از روی اسناد و ظواهر قضاوت کرد.


7- تصور می کنم که اگر هر کس تنها یک ربع ساعت به فکر زندگی خویش باشد و بیاندیشد که آن را اصلاح کند، هر ماه زندگی او از ماه پیش بهتر خواهد شد.


8- فرصت بدی کردن در هر روز صدها بار به دست می آید و فرصت خوبی کردن در هر سال، یکبار.


9- پیوند عشق حقیقی حتی به مرگ گسیخته نمی شود چه برسد به دوری.


10- حقیقت را دوست بدار، ولی اشتباه را عفو کن.


11- اگر بر ناتوان خشمگین شوی، دلیل بر این است که قوی نیستی.


12- چرب زبانان اغلب نیتی ناپاک در قلب می پرورانند.


13- خطاهای بشری اول رهگذر، بعد میهمان و چندی نمی گذرد که صاحبخانه می شوند.


14- زندگی مانند کودکی است که اگر می خواهید به خواب نرود، پیوسته باید او را سرگرم کرد.


15- تصور می کنم که اگر کسی یک ربع ساعت تنها به فکر زندگی خود باشد و بیندیشد که آن را اصلاح کند، هر ماه از زندگی او بهتر از ماه قبل خواهد شد.


16- در بازی زندگی، انسان در ابتدا گول خور است و در پایان گول زن. به عبارت دیگر، او بره به دنیا می آید و روباه از دنیا می رود.


17- هیچ خدمتی صادقانه تر از خدمت عاشق به معشوق نیست.


18- بگذار که دوستی کم کم به اوج خود برسد. اگر این رسیدن برق آسا باشد، ناگهان از نفس می افتد و متوقف می شود.


19- ما باید در زندگی دارای هدف عالی بوده و افق بالاتری را بنگریم زیرا بدون هدف زیستن ثمره ای جز خستگی ندارد.


20- عشق، نقاشی رنگ و روغنی است که طبیعت، آن را تدارک می‌بیند و ذهن، به آن شاخ و برگ می‌دهد.


21- صفت، دشمن اسم است.


22- زر اندوزانی که برای مال دنیا کیسه دوخته اند، بدانند که لباس آخرت جیب ندارد.


23- در جامعه ای که کارها برحسب استعداد تقسیم نشود، در حقیقت همه بیکارند.


24- از بین بردن یک نظریه رایج عمومی، نیازمند [ گذشت ] قرنها است.


25- کار و کوشش ما را از سه عیب دور می دارد: افسردگی، دزدی و نیازمندی.


26- هر کس باید باغ خود را پرورش دهد.


27- هر چه افراد ازدواج کرده بیشتر شوند، جنایتها کمتر خواهد شد.


28- ازدواج مجموعه ای ازمزه هاست؛ هم تلخی و شوری دارد و هم تندی و ترشی و شیرینی و بیمزگی.


29- پرسش های هر کس بیش از جواب هایش او را می شناساند.


30- سرنوشت یک ملت غالبا بستگی به خوب کار کردن و یا خوب کار نکردن دستگاه گوارش نخست وزیران ملت داشته است.


31- آدمی هرگز بدکار و پلید به دنیا نمی آید.


32- بر سر دوراهی های زندگی گاهی اتفاق می افتد که عاطفه و وظیفه با هم تماس پیدا می کنند؛ کسانی که از عاطفه پیروی کنند، همیشه از خود شادمانند، اما مردمی که در این گونه از مراحل، تبعیت عقل و وجدان را ترجیح داده و انجام وظیفه نمایند، غالبأ از کرده ی خود پشیمان هستند.


33- دو چیز برای من به معنای زندگی است: آزادی و بانویی که او را دوست دارم.


34- سعادت جز رؤیا چیز دیگری نیست، فقط به نظر حقیقت دارد؛ چه وقتی انسان می خواهد میزان زندگی را حساب کند نباید اندازه ی لذتها را بسنجد بلکه باید رنجهایی را که از آنها رهایی یافته است نیز در نظر بگیرد.


35- ادب، چیزی غیر از گفتار و رفتار توام با مهربانی نیست.


36- زنها مثل ماهی هستند؛ به دست آوردن آنها آسان و نگهداشتن آنها مشکل است.


37- کسانی که می توانند حرفهای پوچ و بی معنی را در باور تو بگنجانند، می توانند تو را مجبور به انجام کارهای وحشیانه کنند.


38- از کشوری که بهای خدمتکاران و دانشمندان را نداند و از آنان سپاسگزاری ننماید، نباید امید پیشرفت داشت.


39- گل را می توان زیر پا له کرد، ولی بوی عطر آنرا نمی توان در فضا كُشت.


40- کسی که آرزوهایش سودمند باشد، ثروتمند است.


41- وقتی که حرف پول پیش می آید، همه پیرو یک کیش و آیین می شوند.


42- همه ما در یک مذهب مشترکیم و آن، ثروت است.


43- آنهایی که در زبان بازی مهارت به خرج می دهند، بیشتر، نیت پلید را در قلب خود می پرورانند.


44- هر چه بیشتر فکر می کنم بهتر می فهمم که هیچ نمی دانم.


45- شما ممکن است بتوانید گلی را زیر پا لگد کنید، اما محال است بتوانید عطر آن را در فضا محو سازید.


46- آدم باید اول انسان باشد، بعد دکتر.


47- پاپ می میرد، اما دستگاه او پابرجاست.


48- تصادف، کلمه ای بی معنی است؛ هیچ چیز بدون دلیل به وجود نمی آید.


49- جنگ تهاجمی، جنگ وحشی ها است؛ آن که از خود دفاع می کند، سزاوار آن است.


50- دوستی، ازدواج دو روح است و در آن، ترک کردن و طلاق جایز نیست.


51- زمان، همه زخمها را بهبود می بخشد.


52- پارسایی و پرهیزگاری در قلب نشسته است، نه جای دیگر.


53- سرزمینی در جهان نیست که [ در آن ] عشق از عاشقان، شاعر نسازد.


54- کتابهای مفید، آنهایی هستند که خواننده را تشویق به تکمیل آن کنند.


55- ما فقیر هستیم، اما خوش سلیقه ایم.


56- یکی از دلایل نوینی که موجب فقر ما است، نیازهای جدید ما است.


57- آخرین درجه فساد، به کار بردن قوانین برای ستم است.


58- آن که امید دارد هر چهار فصل سال بهار باشد، نه خود را می شناسد، نه طبیعت را و نه زندگی را.


59- آیا در دنیا کسی آنقدر عاقل است که از تجارب دیگران عبرت گیرد؟


60- اختیار افکار ما نیز در دست خودمان نیست، زیرا کمابیش همیشه بی اختیار فکر می کنیم.


61- افرادی که بزرگترین خدمت را به دانش و فرهنگ نموده اند، نویسندگان و پژوهشگرانی بوده اند که در انزوا می زیسته اند و هرگز در گفتگوهای دانشگاهی شرکت نکرده و حقایق صد در صد اثبات نشده را در آکادمی ها ابراز نداشته اند.


62- برگهای کتاب به منزله بالهایی هستند که روح ما را به جهان روشنایی پرواز می دهند.


63- بهترین راه برای جلب نیکی، رفع بدی است.


64- تاریخ تنها تصویر جنایتها و تیره بختی های بشر است.


65- تمام هنرها برادر یکدیگرند؛ هریک از هنرها بر هنرهای دیگر روشنایی می افکند.


66- تمام مردم آزادی را دوست می دارند، اما مهارت عجیبی در نابود کردن آن به کار می برند.


67- حقایق را بگویید و مردم را آگاه سازید، هرچند مطمئن باشید که کشته خواهید شد.


68- حکومت کشوری که در آن گدایی به صورت حرفه در آید، بد و فاسد است.


69- خانم! زیبایی شما تنها چشم را لذت می بخشد، اما زیبایی اخلاق و فهم شما، روح را نوازش می دهد.


70- خدا امید و خواب را برای جبران غم های زندگی به ما ارزانی داشته است.


71- خوشبختی در دنیا وجود ندارد. زندگی ما عبارت است از محاکمه یا تنبیه کردن، پاداش گرفتن و یا انجام اعمال احتیاطی.


72- خوشبختی کالایی است که طبیعت به قیمت بسیار گران، آن را به ما می فروشد.


73- دوست مثل درشکه در روز بارانی کمیاب است.


74- سعادت مثل هر فضیلتی از دو چیز به وجود می آید، صرفه جویی و کوشش.


75- سعادت وکامیابی در زندگانی تابع رویدادها نیست، بلکه از خود ما سرچشمه می گیرد.


76- عشق، نیرومند ترین سپاه است، زیرا در یک لحظه بر قلب و مغز و جسم حمله می کند.


77- عشق ابزاری است که تمام دردسرهای کوچک را به یک دردسر بزرگ تبدیل می کند.


78- عملی اگر کاشتید، عادتی درو خواهید کرد. عادتی اگر کاشتید، اخلاقی درو خواهید کرد. اخلاقی اگر کاشتید، سرنوشتی درو خواهید کرد.


79- قلم روزنامه نگار مانند تیشه ای است که نمی شود آن را شکست؛ این تیشه بدین جهت ساخته شده که دنیای قدیم را ویران کند و دنیای تازه ای به وجود آورد.


80- کتاب بر دنیای تمدن فرمانروایی می کند.


81- کسانی که از حیث استعداد و طبیعت، مافوق دیگران هستند، غالبأ به خطا و گناه نزدیکترند، زیرا هیچ دلیلی ندارد که استعداد، اشخاص را مافوق یکدیگر قرار دهد.


82- سرگرم نبودن با زنده نبودن یکی است.


83- من دشمن تو و باورهای تو هستم، اما آماده ام در راه آزادی باورهایت، جان خود را فدا کنم.


84- نیش های چند مگس هرگز اسب چابک را از تاختن باز نمی دارد.


85- زمانی یک جامعه دارای فضیلت اخلاقی است که قانون، همه افراد جامعه را با یک چوب براند.


86- هر زمان احساس می کنم که درد و رنج و بیماری می خواهد مرا رنجه کند و آزار دهد، به کار پناه می برم. کار، بهترین درمان دردهای من است.


87- بدبختانه همنوعان ما به گونه ای ساخته شده اند که افرادی که در راههای صاف و هموار راه می روند، پیوسته در مسیر آنهایی که می کوشند راه جدیدی را باز کنند، سنگ می اندازند.


88- اگر می خواهید [ انسان ] شایسته ای شوید، از هوای نفس [ خود ] بکاهید.


89- هر کس دو بار می میرد : یکبار آنگاه که عشق از دلش می رود و بار دیگر آنگاه که زندگی را بدرود می گوید. اما مرگ زندگی در برابر مرگ عشق ناچیز است.


90- آنچه که در یک شب نمایش می آموزیم، از عهده یک کتاب بزرگ بیرون است.


91- خرابی کار یک مملکت از دو چیز است : نداشتن مردان عالم و لایق و نبودن آنها بر سر کارهای مملکت.


92- کسی که از مرگ می ترسد، از زندگی هم می ترسد.


93- برای آنکه بتوان خوب نوشت باید در یک کشور آزاد زندگی کرد.


94- هر چه بیشتر کتاب بخوانید، بیشتر از زندگی حقیقی برخوردار خواهید شد.


95- میوه ای که در دسترس ماست از میوه بالای شاخه درخت لذیذتر است، ولی میوه بالای درخت از این جهت در نظرمان جلوه می کند که دستمان به آن نمی رسد.


96- اگر بر ناتوان خشمگین شوی، دلیلش این است که قوی نیستی.


97- عشق، پارچه ی گلدوزی شده ای است که طبیعت، آن را آراسته و تخیل، نقش و نگار آن را ترسیم کرده است.

زندگینامه فرانسوا ولتر :


ولتر (زادهٔ ۲۱ نوامبر ۱۶۹۴-درگذشتهٔ ۳۰ مه ۱۷۷۸) از نام‌دارترین فیلسوفان و نویسندگان فرانسوی عصر روشنگری است. شهرت او به خاطر ذکاوت خارق‌العاده‌اش، مخالفت‌هایش با کلیسای کاتولیک، حمایتش از آزادی مذهب، آزادی بیان، و جدایی دین از سیاست و شجاعتش در بيان نظريات بى پرده است. تمام شور زندگى او در جست و جوى عدالت بود.ولتر در تمام سبک‌های ادبی و نوشتاری از جمله نمایشنامه، شعر، رمان، مقاله، و نوشته‌های تاریخی و علمی دست داشت. او بیش از ۲۰ هزار نامه و بیش از ۲ هزار کتاب و کتابچه نوشت.
نظرات
توجه: شماره موبایل وارد شده در وب سایت نمایش داده نمیشود
توجه: ایمیل وارد شده در وب سایت نمایش داده نمیشود