ورود / ثبت نام 🗝️

آخرین بروزرسانی: "1404-09-10"

افعال بی‌قاعده انگلیسی با معنی - irregular verbs with meanings - لیست افعال بی‌قاعده - irregular verbs list - گذشته و اسم مفعول - past and participle - مثال و تلفظ - examples pronunciation - جدول افعال - verbs table

افعال بی‌قاعده انگلیسی با معنی irregular verbs with meanings لیست افعال بی‌قاعده irregular verbs list گذشته و اسم مفعول past and participle مثال و تلفظ examples pronunciation جدول افعال verbs table

در زبان انگلیسی، یکی از مهم‌ترین و در عین حال چالش‌برانگیزترین بخش‌ها برای زبان‌آموزان، افعال بی‌قاعده (Irregular Verbs) هستند. برخلاف افعال باقاعده که صرف آن‌ها با افزودن -ed انجام می‌شود، افعال بی‌قاعده هیچ الگوی ثابتی ندارند و باید آن‌ها را حفظ کرد. شناخت و تسلط بر لیست افعال بی‌قاعده انگلیسی برای مکالمه، نوشتار و درک متون انگلیسی ضروری است، زیرا بسیاری از پرکاربردترین افعال در این دسته قرار دارند.

افعال بی‌قاعده در سه شکل اصلی شناخته می‌شوند: Base form (شکل اصلی)، Past simple (گذشته ساده) و Past participle (اسم مفعول). برای مثال، فعل go در حالت‌های مختلف به این صورت است: go – went – gone که به معنی «رفتن» است. تفاوت آن با فعل باقاعده‌ای مثل work – worked – worked در این است که هیچ قاعده‌ی دستوری مشخصی برای تغییر ندارد.

در جدول زیر چند نمونه از پرکاربردترین افعال بی‌قاعده به همراه معنی فارسی آورده شده است:

be – was/were – been → بودن
do – did – done → انجام دادن
have – had – had → داشتن
go – went – gone → رفتن
come – came – come → آمدن
get – got – got/gotten → گرفتن / رسیدن
see – saw – seen → دیدن
eat – ate – eaten → خوردن
make – made – made → ساختن
say – said – said → گفتن
find – found – found → پیدا کردن
take – took – taken → گرفتن / برداشتن
write – wrote – written → نوشتن
know – knew – known → دانستن
sleep – slept – slept → خوابیدن
drink – drank – drunk → نوشیدن
buy – bought – bought → خریدن
teach – taught – taught → آموزش دادن
feel – felt – felt → احساس کردن
run – ran – run → دویدن

این افعال بخشی از بیش از ۲۰۰ فعل بی‌قاعده موجود در زبان انگلیسی هستند. برای یادگیری بهتر، می‌توانید آن‌ها را بر اساس شباهت‌های نوشتاری یا آوایی گروه‌بندی کنید. مثلاً افعالی که در دو شکل آخر شبیه هم هستند مانند build – built – built یا افعالی که هر سه شکلشان یکی است مانند cut – cut – cut و put – put – put.

یکی از روش‌های کاربردی برای حفظ این افعال، استفاده از فلش‌کارت است. در یک سمت فعل انگلیسی و در سمت دیگر ترجمه فارسی یا جمله‌ای با مثال بنویسید. مرور روزانه‌ی آن‌ها باعث می‌شود حافظه بلندمدت شما به‌تدریج تقویت شود. برای مثال:

I went to school yesterday. → من دیروز به مدرسه رفتم.
She has written a letter. → او یک نامه نوشته است.

در زبان گفتاری نیز تسلط بر افعال بی‌قاعده اهمیت زیادی دارد، زیرا در بسیاری از زمان‌ها از اسم مفعول (Past Participle) استفاده می‌شود. مثلاً در زمان حال کامل (Present Perfect) می‌گوییم: I have seen that movie. اگر شکل سوم فعل see را (که seen است) ندانیم، جمله‌ی ما اشتباه خواهد بود.

در یادگیری افعال بی‌قاعده، نکته‌ی مهم تکرار مستمر و استفاده در جمله است. صرف حفظ کردن لیست، کافی نیست. مغز ما وقتی فعل را در بستر جمله و موقعیت واقعی می‌بیند، آن را عمیق‌تر به خاطر می‌سپارد. مثلاً:

He broke the glass yesterday. → او دیروز لیوان را شکست.
They have gone to the market. → آن‌ها به بازار رفته‌اند.

از دیدگاه آموزشی، بسیاری از زبان‌آموزان سطح متوسط با افعال بی‌قاعده مشکل دارند، چون آن‌ها را به‌صورت جداگانه و بدون تمرین عملی می‌خوانند. اما اگر این افعال را در قالب داستان، آهنگ یا فیلم بیاموزید، فرآیند یادگیری طبیعی‌تر می‌شود. برای مثال، در آهنگ معروف Let It Be از گروه بیتلز، می‌توانید چندین فعل بی‌قاعده را در بافت واقعی بشنوید و به خاطر بسپارید.

از دیدگاه سئو، کاربران معمولاً عباراتی مانند لیست کامل افعال بی‌قاعده انگلیسی با معنی فارسی، افعال بی‌قاعده پرکاربرد در آیلتس و دانلود جدول افعال بی‌قاعده pdf را جستجو می‌کنند. وب‌سایت‌هایی که لیست را به‌صورت دسته‌بندی‌شده و با تلفظ صوتی ارائه دهند، معمولاً رتبه و بازدید بالایی دارند.

در نهایت، یادگیری افعال بی‌قاعده انگلیسی پلی میان دستور زبان و روانی در مکالمه است. هرچه بیشتر از آن‌ها در گفت‌وگو یا نوشتار استفاده کنید، تسلط زبانی‌تان سریع‌تر افزایش می‌یابد. این افعال در واقع ستون فقرات زبان انگلیسی‌اند؛ بدون آن‌ها نمی‌توان جمله‌ای طبیعی و درست ساخت. پس از امروز، با روزی چند فعل شروع کنید و قدم‌به‌قدم، این فهرست ارزشمند را در ذهن خود بسازید.

logo

لیست افعال بی قاعده انگلیسی با معنی فارسی


معنی
Base Form
Past Simple
Past Participle
بلند شدن، برخاستن
🎵 Base Form: arise
🎵 Past Simple: arose
🎵 Past Participle: arisen
بیدار شدن، بیدار کردن
🎵 Base Form: awake
🎵 Past Simple: awakened / awoke
🎵 Past Participle: awakened / awoken
بازگشتن، پس لغزیدن
🎵 Base Form: backslide
🎵 Past Simple: backslid
🎵 Past Participle: backslidden / backslid
بودن، شدن
🎵 Base Form: be
🎵 Past Simple: was, were
🎵 Past Participle: been
تحمل کردن، تاب آوردن
🎵 Base Form: bear
🎵 Past Simple: bore
🎵 Past Participle: born / borne
ضربه زدن، شکست دادن
🎵 Base Form: beat
🎵 Past Simple: beat
🎵 Past Participle: beaten / beat
شدن
🎵 Base Form: become
🎵 Past Simple: became
🎵 Past Participle: become
شروع کردن، آغاز کردن
🎵 Base Form: begin
🎵 Past Simple: began
🎵 Past Participle: begun
خم شدن، تعظیم کردن
🎵 Base Form: bend
🎵 Past Simple: bent
🎵 Past Participle: bent
احاطه کردن، به ستوه آوردن
🎵 Base Form: beset
🎵 Past Simple: beset
🎵 Past Participle: beset
شرط بستن، شرطبندی کردن
🎵 Base Form: bet
🎵 Past Simple: bet / betted
🎵 Past Participle: bet / betted
خداحافظی کردن
🎵 Base Form: bid (farewell)
🎵 Past Simple: bid / bade
🎵 Past Participle: bidden
پیشنهاد کردن، تعیین قیمت کردن
🎵 Base Form: bid (offer amount)
🎵 Past Simple: bid
🎵 Past Participle: bid
بهم پیوستن، چسباندن
🎵 Base Form: bind
🎵 Past Simple: bound
🎵 Past Participle: bound
گاز گرفتن، نیش زدن
🎵 Base Form: bite
🎵 Past Simple: bit
🎵 Past Participle: bitten
خونریزی داشتن، خونریزی کردن
🎵 Base Form: bleed
🎵 Past Simple: bled
🎵 Past Participle: bled
دمیدن، وزیدن
🎵 Base Form: blow
🎵 Past Simple: blew
🎵 Past Participle: blown
شکستن، از هم باز کردن
🎵 Base Form: break
🎵 Past Simple: broke
🎵 Past Participle: broken
پرورش دادن، تربیت کردن
🎵 Base Form: breed
🎵 Past Simple: bred
🎵 Past Participle: bred
موجب شدن، به بار آوردن
🎵 Base Form: bring
🎵 Past Simple: brought
🎵 Past Participle: brought
منتشر کردن، پخش کردن
🎵 Base Form: broadcast
🎵 Past Simple: broadcast / broadcasted
🎵 Past Participle: broadcast / broadcasted
اخم و تخم کردن، تشر زدن
🎵 Base Form: browbeat
🎵 Past Simple: browbeat
🎵 Past Participle: browbeaten / browbeat
ساختن، ایجاد کردن
🎵 Base Form: build
🎵 Past Simple: built
🎵 Past Participle: built
اتش زدن، سوختن
🎵 Base Form: burn
🎵 Past Simple: burned / burnt
🎵 Past Participle: burned / burnt
ترکیدن، منفجر شدن
🎵 Base Form: burst
🎵 Past Simple: burst
🎵 Past Participle: burst
ورشکست شدن، بیچاره کردن
🎵 Base Form: bust
🎵 Past Simple: busted / bust
🎵 Past Participle: busted / bust
خریدن، خریداری کردن
🎵 Base Form: buy
🎵 Past Simple: bought
🎵 Past Participle: bought
نور تاباندن، سایه انداختن
🎵 Base Form: cast
🎵 Past Simple: cast
🎵 Past Participle: cast
گرفتن، جلب کردن
🎵 Base Form: catch
🎵 Past Simple: caught
🎵 Past Participle: caught
انتخاب کردن، برگزیدن
🎵 Base Form: choose
🎵 Past Simple: chose
🎵 Past Participle: chosen
چسبیدن، وفادار بودن
🎵 Base Form: cling
🎵 Past Simple: clung
🎵 Past Participle: clung
به تن کردن، پوشیدن
🎵 Base Form: clothe
🎵 Past Simple: clothed / clad
🎵 Past Participle: clothed / clad
رسیدن، آمدن
🎵 Base Form: come
🎵 Past Simple: came
🎵 Past Participle: come
قیمت داشتن، ارزیدن
🎵 Base Form: cost
🎵 Past Simple: cost
🎵 Past Participle: cost
چهار دست و پا رفتن، سینه خیز رفتن
🎵 Base Form: creep
🎵 Past Simple: crept
🎵 Past Participle: crept
پیوند زدن
🎵 Base Form: crossbreed
🎵 Past Simple: crossbred
🎵 Past Participle: crossbred
بریدن، قطع کردن
🎵 Base Form: cut
🎵 Past Simple: cut
🎵 Past Participle: cut
خیال پردازی کردن
🎵 Base Form: daydream
🎵 Past Simple: daydreamed / daydreamt
🎵 Past Participle: daydreamed / daydreamt
معامله کردن، سر و کار داشتن
🎵 Base Form: deal
🎵 Past Simple: dealt
🎵 Past Participle: dealt
حفر کردن
🎵 Base Form: dig
🎵 Past Simple: dug
🎵 Past Participle: dug
رد کردن، تکذیب کردن
🎵 Base Form: disprove
🎵 Past Simple: disproved
🎵 Past Participle: disproved / disproven
شیرجه رفتن، با سر پریدن
🎵 Base Form: dive 
🎵 Past Simple: dove / dived
🎵 Past Participle: dived
غواصی کردن
🎵 Base Form: dive 
🎵 Past Simple: dived / dove
🎵 Past Participle: dived
انجام دادن، عمل کردن
🎵 Base Form: do
🎵 Past Simple: did
🎵 Past Participle: done
کشیدن، رسم کردن
🎵 Base Form: draw
🎵 Past Simple: drew
🎵 Past Participle: drawn
خواب دیدن
🎵 Base Form: dream
🎵 Past Simple: dreamed / dreamt
🎵 Past Participle: dreamed / dreamt
نوشیدن، آشامیدن
🎵 Base Form: drink
🎵 Past Simple: drank
🎵 Past Participle: drunk
راندن، سوق دادن
🎵 Base Form: drive
🎵 Past Simple: drove
🎵 Past Participle: driven
ساکن شدن، اقامت گزیدن
🎵 Base Form: dwell
🎵 Past Simple: dwelt / dwelled
🎵 Past Participle: dwelt / dwelled
خوردن
🎵 Base Form: eat
🎵 Past Simple: ate
🎵 Past Participle: eaten
سقوط کردن، تنزل کردن
🎵 Base Form: fall
🎵 Past Simple: fell
🎵 Past Participle: fallen
غذا دادن، تغذیه کردن
🎵 Base Form: feed
🎵 Past Simple: fed
🎵 Past Participle: fed
احساس کردن
🎵 Base Form: feel
🎵 Past Simple: felt
🎵 Past Participle: felt
مبارزه کردن، جنگیدن
🎵 Base Form: fight
🎵 Past Simple: fought
🎵 Past Participle: fought
پیدا کردن، کشف کردن
🎵 Base Form: find
🎵 Past Simple: found
🎵 Past Participle: found
اندازه بودن
🎵 Base Form: fit (be right size)
🎵 Past Simple: fit / fitted
🎵 Past Participle: fit / fitted
متناسب کردن
🎵 Base Form: fit (tailor, change size)
🎵 Past Simple: fitted / fit
🎵 Past Participle: fitted / fit
فرار کردن، گریختن
🎵 Base Form: flee
🎵 Past Simple: fled
🎵 Past Participle: fled
انداختن، پرت کردن
🎵 Base Form: fling
🎵 Past Simple: flung
🎵 Past Participle: flung
پرواز کردن
🎵 Base Form: fly
🎵 Past Simple: flew
🎵 Past Participle: flown
ممنوع کردن، اجازه ندادن
🎵 Base Form: forbid
🎵 Past Simple: forbade
🎵 Past Participle: forbidden
پیش بینی کردن
🎵 Base Form: forecast
🎵 Past Simple: forecast
🎵 Past Participle: forecast
جلوتر بودن، مقدم بودن
🎵 Base Form: forego (also forgo)
🎵 Past Simple: forewent
🎵 Past Participle: foregone
پیش بینی کردن، از پیش دانستن
🎵 Base Form: foresee
🎵 Past Simple: foresaw
🎵 Past Participle: foreseen
پیش گویی کردن
🎵 Base Form: foretell
🎵 Past Simple: foretold
🎵 Past Participle: foretold
فراموش کردن
🎵 Base Form: forget
🎵 Past Simple: forgot
🎵 Past Participle: forgotten / forgot 
بخشیدن، عفو کردن
🎵 Base Form: forgive
🎵 Past Simple: forgave
🎵 Past Participle: forgiven
رها کردن، دست کشیدن
🎵 Base Form: forsake
🎵 Past Simple: forsook
🎵 Past Participle: forsaken
منجمد شدن، یخ زدن
🎵 Base Form: freeze
🎵 Past Simple: froze
🎵 Past Participle: frozen
سرما زده کردن
🎵 Base Form: frostbite
🎵 Past Simple: frostbit
🎵 Past Participle: frostbitten
رسیدن، گرفتن، به دست آوردن
🎵 Base Form: get
🎵 Past Simple: got
🎵 Past Participle: gotten / got
تقدیم کردن، دادن
🎵 Base Form: give
🎵 Past Simple: gave
🎵 Past Participle: given
رفتن، عازم شدن
🎵 Base Form: go
🎵 Past Simple: went
🎵 Past Participle: gone
آسیاب کردن، ساییدن
🎵 Base Form: grind
🎵 Past Simple: ground
🎵 Past Participle: ground
رشد کردن، بزرگ شدن
🎵 Base Form: grow
🎵 Past Simple: grew
🎵 Past Participle: grown
با دست خوراک دادن به، دستخور کردن
🎵 Base Form: hand-feed
🎵 Past Simple: hand-fed
🎵 Past Participle: hand-fed
با دست نوشتن
🎵 Base Form: handwrite
🎵 Past Simple: handwrote
🎵 Past Participle: handwritten
آویزان کردن
🎵 Base Form: hang
🎵 Past Simple: hung
🎵 Past Participle: hung
به دار آویختن
🎵 Base Form: hang
🎵 Past Simple: hanged
🎵 Past Participle: hanged
داشتن، دارا بودن
🎵 Base Form: have
🎵 Past Simple: had
🎵 Past Participle: had
شنیدن، گوش کردن
🎵 Base Form: hear
🎵 Past Simple: heard
🎵 Past Participle: heard
قطع کردن، بریدن
🎵 Base Form: hew
🎵 Past Simple: hewed
🎵 Past Participle: hewn / hewed
پنهان شدن، مخفی کردن
🎵 Base Form: hide
🎵 Past Simple: hid
🎵 Past Participle: hidden
اصابت کردن، خوردن
🎵 Base Form: hit
🎵 Past Simple: hit
🎵 Past Participle: hit
نگه داشتن
🎵 Base Form: hold
🎵 Past Simple: held
🎵 Past Participle: held
آسیب رساندن، صدمه زدن
🎵 Base Form: hurt
🎵 Past Simple: hurt
🎵 Past Participle: hurt
تولید کردن، بوجود اوردن
🎵 Base Form: inbreed
🎵 Past Simple: inbred
🎵 Past Participle: inbred
منبت کاری کردن، خاتم کاری کردن
🎵 Base Form: inlay
🎵 Past Simple: inlaid
🎵 Past Participle: inlaid
درون داد کردن، ورودی دادن
🎵 Base Form: input
🎵 Past Simple: input / inputted
🎵 Past Participle: input / inputted
اصلاح نژاد کردن
🎵 Base Form: interbreed
🎵 Past Simple: interbred
🎵 Past Participle: interbred
با هم آمیختن، در هم تنیدن
🎵 Base Form: interweave
🎵 Past Simple: interwove / interweaved
🎵 Past Participle: interwoven / interweaved
در هم آمیختن
🎵 Base Form: interwind
🎵 Past Simple: interwound
🎵 Past Participle: interwound
سرهم بندی کردن، بنا سازی کردن
🎵 Base Form: jerry-build
🎵 Past Simple: jerry-built
🎵 Past Participle: jerry-built
نگه داشتن، حفظ کردن
🎵 Base Form: keep
🎵 Past Simple: kept
🎵 Past Participle: kept
زانو زدن
🎵 Base Form: kneel
🎵 Past Simple: knelt / kneeled
🎵 Past Participle: knelt / kneeled
بهم پیوستن، بافتن
🎵 Base Form: knit
🎵 Past Simple: knitted / knit
🎵 Past Participle: knitted / knit
دانستن، خبر داشتن
🎵 Base Form: know
🎵 Past Simple: knew
🎵 Past Participle: known
تخم گذاشتن، قرار دادن
🎵 Base Form: lay
🎵 Past Simple: laid
🎵 Past Participle: laid
راهنمایی کردن، هدایت کردن
🎵 Base Form: lead
🎵 Past Simple: led
🎵 Past Participle: led
تکیه کردن، خم شدن
🎵 Base Form: lean
🎵 Past Simple: leaned / leant
🎵 Past Participle: leaned / leant
جهیدن، پریدن
🎵 Base Form: leap
🎵 Past Simple: leaped / leapt
🎵 Past Participle: leaped / leapt
آموختن، یاد گرفتن
🎵 Base Form: learn
🎵 Past Simple: learned / learnt
🎵 Past Participle: learned / learnt
رها کردن، ترک کردن
🎵 Base Form: leave
🎵 Past Simple: left
🎵 Past Participle: left
قرض دادن، وام دادن
🎵 Base Form: lend
🎵 Past Simple: lent
🎵 Past Participle: lent
اجازه دادن
🎵 Base Form: let
🎵 Past Simple: let
🎵 Past Participle: let
دراز کشیدن
🎵 Base Form: lie
🎵 Past Simple: lay
🎵 Past Participle: lain
دروغ گفتن
🎵 Base Form: lie 
🎵 Past Simple: lied
🎵 Past Participle: lied
روشن کردن
🎵 Base Form: light
🎵 Past Simple: lit / lighted
🎵 Past Participle: lit / lighted
لب خوانی کردن
🎵 Base Form: lip-read
🎵 Past Simple: lip-read
🎵 Past Participle: lip-read
از دست دادن، باختن
🎵 Base Form: lose
🎵 Past Simple: lost
🎵 Past Participle: lost
ساختن، درست کردن
🎵 Base Form: make
🎵 Past Simple: made
🎵 Past Participle: made
قصد داشتن، معنی و مفهوم خاصی داشتن
🎵 Base Form: mean
🎵 Past Simple: meant
🎵 Past Participle: meant
مواجه شدن، ملاقات کردن
🎵 Base Form: meet
🎵 Past Simple: met
🎵 Past Participle: met
در نقش نامناسب گذاشتن
🎵 Base Form: miscast
🎵 Past Simple: miscast
🎵 Past Participle: miscast
بد راهی دادن
🎵 Base Form: misdeal
🎵 Past Simple: misdealt
🎵 Past Participle: misdealt
غلط انجام دادن
🎵 Base Form: misdo
🎵 Past Simple: misdid
🎵 Past Participle: misdone
اشتباه شنیدن
🎵 Base Form: mishear
🎵 Past Simple: misheard
🎵 Past Participle: misheard
گم کردن، جا گذاشتن
🎵 Base Form: mislay
🎵 Past Simple: mislaid
🎵 Past Participle: mislaid
گمراه کردن، به اشتباه انداختن
🎵 Base Form: mislead
🎵 Past Simple: misled
🎵 Past Participle: misled
اشتباه یاد گرفتن
🎵 Base Form: mislearn
🎵 Past Simple: mislearned / mislearnt
🎵 Past Participle: mislearned / mislearnt
اشتباه خواندن، بد تعبیر کردن
🎵 Base Form: misread
🎵 Past Simple: misread
🎵 Past Participle: misread
اشتباه تنطیم کردن
🎵 Base Form: misset
🎵 Past Simple: misset
🎵 Past Participle: misset
غلط حرف زدن، اشتباه گفتن
🎵 Base Form: misspeak
🎵 Past Simple: misspoke
🎵 Past Participle: misspoken
اشتباه املایی کردن
🎵 Base Form: misspell
🎵 Past Simple: misspelled / misspelt
🎵 Past Participle: misspelled / misspelt
ناروا خرج کردن، هدر دادن
🎵 Base Form: misspend
🎵 Past Simple: misspent
🎵 Past Participle: misspent
اشتباه کردن
🎵 Base Form: mistake
🎵 Past Simple: mistook
🎵 Past Participle: mistaken
اشتباه درس دادن
🎵 Base Form: misteach
🎵 Past Simple: mistaught
🎵 Past Participle: mistaught
اشتباه فهمیدن، سو تعبیر کردن
🎵 Base Form: misunderstand
🎵 Past Simple: misunderstood
🎵 Past Participle: misunderstood
اشتباه نوشتن
🎵 Base Form: miswrite
🎵 Past Simple: miswrote
🎵 Past Participle: miswritten
چمن زدن
🎵 Base Form: mow
🎵 Past Simple: mowed
🎵 Past Participle: mowed / mown
خنثی کردن، جبران کردن
🎵 Base Form: offset
🎵 Past Simple: offset
🎵 Past Participle: offset
روی دست کسی بلند شدن، پیشنهاد بالاتر دادن
🎵 Base Form: outbid
🎵 Past Simple: outbid
🎵 Past Participle: outbid
جفت گیری کردن
🎵 Base Form: outbreed
🎵 Past Simple: outbred
🎵 Past Participle: outbred
بهتر کار کردن، جلو زدن
🎵 Base Form: outdo
🎵 Past Simple: outdid
🎵 Past Participle: outdone
بیرون کشیدن
🎵 Base Form: outdraw
🎵 Past Simple: outdrew
🎵 Past Participle: outdrawn
بیش از حد نوشیدن
🎵 Base Form: outdrink
🎵 Past Simple: outdrank
🎵 Past Participle: outdrunk
بهتر راندن، سریعتر راندن
🎵 Base Form: outdrive
🎵 Past Simple: outdrove
🎵 Past Participle: outdriven
بهتر جنگیدن، پیروز شدن
🎵 Base Form: outfight
🎵 Past Simple: outfought
🎵 Past Participle: outfought
در پرواز پیش ‌افتادن
🎵 Base Form: outfly
🎵 Past Simple: outflew
🎵 Past Participle: outflown
تندتر رشد کردن
🎵 Base Form: outgrow
🎵 Past Simple: outgrew
🎵 Past Participle: outgrown
بالاتر یا بیشتر پریدن
🎵 Base Form: outleap
🎵 Past Simple: outleaped / outleapt
🎵 Past Participle: outleaped / outleapt
بیش از حد دروغ گفتن
🎵 Base Form: outlie  
🎵 Past Simple: outlied
🎵 Past Participle: outlied
در سواری پیش افتادن
🎵 Base Form: outride
🎵 Past Simple: outrode
🎵 Past Participle: outridden
در دویدن جلو افتادن
🎵 Base Form: outrun
🎵 Past Simple: outran
🎵 Past Participle: outrun
بیشتر یا بهتر فروختن
🎵 Base Form: outsell
🎵 Past Simple: outsold
🎵 Past Participle: outsold
بیشتر درخشیدن‌
🎵 Base Form: outshine
🎵 Past Simple: outshined / outshone
🎵 Past Participle: outshined / outshone
بهتر تیراندازی کردن
🎵 Base Form: outshoot
🎵 Past Simple: outshot
🎵 Past Participle: outshot
بهتر آواز خواندن
🎵 Base Form: outsing
🎵 Past Simple: outsang
🎵 Past Participle: outsung
بیش از دیگران نشستن
🎵 Base Form: outsit
🎵 Past Simple: outsat
🎵 Past Participle: outsat
بیش از دیگران خوابیدن
🎵 Base Form: outsleep
🎵 Past Simple: outslept
🎵 Past Participle: outslept
بهتر از دیگران بوییدن
🎵 Base Form: outsmell
🎵 Past Simple: outsmelled / outsmelt
🎵 Past Participle: outsmelled / outsmelt
بهتر حرف زدن، موثرتر گفتن
🎵 Base Form: outspeak
🎵 Past Simple: outspoke
🎵 Past Participle: outspoken
سرعت بیشتری داشتن
🎵 Base Form: outspeed
🎵 Past Simple: outsped
🎵 Past Participle: outsped
بیشتر خرج کردن
🎵 Base Form: outspend
🎵 Past Simple: outspent
🎵 Past Participle: outspent
بسیار قسم خوردن
🎵 Base Form: outswear
🎵 Past Simple: outswore
🎵 Past Participle: outsworn
بهتر یا سریعتر شنا کردن
🎵 Base Form: outswim
🎵 Past Simple: outswam
🎵 Past Participle: outswum
بهتر اندیشیدن
🎵 Base Form: outthink
🎵 Past Simple: outthought
🎵 Past Participle: outthought
بهتر یا بیشتر پرتاب کردن
🎵 Base Form: outthrow
🎵 Past Simple: outthrew
🎵 Past Participle: outthrown
بهتر نوشتن
🎵 Base Form: outwrite
🎵 Past Simple: outwrote
🎵 Past Participle: outwritten
پیشنهاد بهتر یا زیادتر دادن
🎵 Base Form: overbid
🎵 Past Simple: overbid
🎵 Past Participle: overbid
بیش از حد زاد و ولد کردن
🎵 Base Form: overbreed
🎵 Past Simple: overbred
🎵 Past Participle: overbred
ساختمان سازی بیش از حد
🎵 Base Form: overbuild
🎵 Past Simple: overbuilt
🎵 Past Participle: overbuilt
بیش از نیاز خرید کردن، در خرید افراط کردن
🎵 Base Form: overbuy
🎵 Past Simple: overbought
🎵 Past Participle: overbought
غلبه کردن، پیروز شدن
🎵 Base Form: overcome
🎵 Past Simple: overcame
🎵 Past Participle: overcome
افراط کردن
🎵 Base Form: overdo
🎵 Past Simple: overdid
🎵 Past Participle: overdone
اضافه برداشت کردن پول
🎵 Base Form: overdraw
🎵 Past Simple: overdrew
🎵 Past Participle: overdrawn
بیش از حد نوشیدن
🎵 Base Form: overdrink
🎵 Past Simple: overdrank
🎵 Past Participle: overdrunk
پرخوری کردن
🎵 Base Form: overeat
🎵 Past Simple: overate
🎵 Past Participle: overeaten
بیش از اندازه غذا دادن
🎵 Base Form: overfeed
🎵 Past Simple: overfed
🎵 Past Participle: overfed
از بالای چیزی آویزان بودن
🎵 Base Form: overhang
🎵 Past Simple: overhung
🎵 Past Participle: overhung
از فاصله دور شنیدن، اتفاقی شنیدن
🎵 Base Form: overhear
🎵 Past Simple: overheard
🎵 Past Participle: overheard
پوشاندن، زیاد بار کردن
🎵 Base Form: overlay
🎵 Past Simple: overlaid
🎵 Past Participle: overlaid
اضافه پرداخت کردن
🎵 Base Form: overpay
🎵 Past Simple: overpaid
🎵 Past Participle: overpaid
برتری جستن، پیشی گرفتن
🎵 Base Form: override
🎵 Past Simple: overrode
🎵 Past Participle: overridden
فراتر رفتن از حد مجاز
🎵 Base Form: overrun
🎵 Past Simple: overran
🎵 Past Participle: overrun
زیر نظر داشتن، پاییدن
🎵 Base Form: oversee
🎵 Past Simple: oversaw
🎵 Past Participle: overseen
فزون فروشی کردن
🎵 Base Form: oversell
🎵 Past Simple: oversold
🎵 Past Participle: oversold
دوزندگی کردن، ترکیب دوزى کردن
🎵 Base Form: oversew
🎵 Past Simple: oversewed
🎵 Past Participle: oversewn / oversewed
فراتر رفتن، از حد خارج شدن
🎵 Base Form: overshoot
🎵 Past Simple: overshot
🎵 Past Participle: overshot
بیش از حد معمول خوابیدن
🎵 Base Form: oversleep
🎵 Past Simple: overslept
🎵 Past Participle: overslept
بیش از حد صحبت کردن
🎵 Base Form: overspeak
🎵 Past Simple: overspoke
🎵 Past Participle: overspoken
ولخرجی کردن
🎵 Base Form: overspend
🎵 Past Simple: overspent
🎵 Past Participle: overspent
جمعیت مازاد داشتن
🎵 Base Form: overspill
🎵 Past Simple: overspilled / overspilt
🎵 Past Participle: overspilled / overspilt
جلو زدن، چیره شدن
🎵 Base Form: overtake
🎵 Past Simple: overtook
🎵 Past Participle: overtaken
زیادی فکر کردن به چیزی
🎵 Base Form: overthink
🎵 Past Simple: overthought
🎵 Past Participle: overthought
بالاتر پرتاب کردن
🎵 Base Form: overthrow
🎵 Past Simple: overthrew
🎵 Past Participle: overthrown
زیادی کوک کردن، زیاد پیچیدن
🎵 Base Form: overwind
🎵 Past Simple: overwound
🎵 Past Participle: overwound
زیاد نوشتن
🎵 Base Form: overwrite
🎵 Past Simple: overwrote
🎵 Past Participle: overwritten
شریک شدن، سهم گرفتن
🎵 Base Form: partake
🎵 Past Simple: partook
🎵 Past Participle: partaken
پرداخت کردن
🎵 Base Form: pay
🎵 Past Simple: paid
🎵 Past Participle: paid
درخواست کردن
🎵 Base Form: plead
🎵 Past Simple: pleaded / pled
🎵 Past Participle: pleaded / pled
از پیش ساختن
🎵 Base Form: prebuild
🎵 Past Simple: prebuilt
🎵 Past Participle: prebuilt
از پیش انجام دادن
🎵 Base Form: predo
🎵 Past Simple: predid
🎵 Past Participle: predone
از پیش درست کردن
🎵 Base Form: premake
🎵 Past Simple: premade
🎵 Past Participle: premade
از پیش پرداختن
🎵 Base Form: prepay
🎵 Past Simple: prepaid
🎵 Past Participle: prepaid
پیش فروش کردن
🎵 Base Form: presell
🎵 Past Simple: presold
🎵 Past Participle: presold
از پیش تنظیم کردن
🎵 Base Form: preset
🎵 Past Simple: preset
🎵 Past Participle: preset
از پیش شستن و آبرفته کردن
🎵 Base Form: preshrink
🎵 Past Simple: preshrank
🎵 Past Participle: preshrunk
تصحیح کردن، غلط گیری کردن
🎵 Base Form: proofread
🎵 Past Simple: proofread
🎵 Past Participle: proofread
ثابت کردن
🎵 Base Form: prove
🎵 Past Simple: proved
🎵 Past Participle: proven / proved
قرار دادن
🎵 Base Form: put
🎵 Past Simple: put
🎵 Past Participle: put
به سرعت منجمد کردن
🎵 Base Form: quick-freeze
🎵 Past Simple: quick-froze
🎵 Past Participle: quick-frozen
دست کشیدن، تسلیم شدن
🎵 Base Form: quit
🎵 Past Simple: quit / quitted
🎵 Past Participle: quit / quitted
خواندن
🎵 Base Form: read
🎵 Past Simple: read (sounds like “red”)
🎵 Past Participle: read (sounds like “red”)
دوباره زنده کردن، دوباره برانگیختن
🎵 Base Form: reawake
🎵 Past Simple: reawoke
🎵 Past Participle: reawaken
دوباره پیشنهاد کردن
🎵 Base Form: rebid
🎵 Past Simple: rebid
🎵 Past Participle: rebid
دوباره صحافی کردن
🎵 Base Form: rebind
🎵 Past Simple: rebound
🎵 Past Participle: rebound
باز پخش کردن
🎵 Base Form: rebroadcast
🎵 Past Simple: rebroadcast / rebroadcasted
🎵 Past Participle: rebroadcast / rebroadcasted
بازسازی کردن
🎵 Base Form: rebuild
🎵 Past Simple: rebuilt
🎵 Past Participle: rebuilt
از نو طرح کردن
🎵 Base Form: recast
🎵 Past Simple: recast
🎵 Past Participle: recast
دوباره بریدن
🎵 Base Form: recut
🎵 Past Simple: recut
🎵 Past Participle: recut
دوباره معامله کردن
🎵 Base Form: redeal
🎵 Past Simple: redealt
🎵 Past Participle: redealt
دوباره انجام دادن
🎵 Base Form: redo
🎵 Past Simple: redid
🎵 Past Participle: redone
دوباره رسم کردن
🎵 Base Form: redraw
🎵 Past Simple: redrew
🎵 Past Participle: redrawn
دوباره آماده کار کردن
🎵 Base Form: refit (replace parts)
🎵 Past Simple: refit / refitted
🎵 Past Participle: refit / refitted
دوباره جور کردن
🎵 Base Form: refit (retailor)
🎵 Past Simple: refitted / refit
🎵 Past Participle: refitted / refit  
دوباره سابیدن
🎵 Base Form: regrind
🎵 Past Simple: reground
🎵 Past Participle: reground
دوباره روییدن
🎵 Base Form: regrow
🎵 Past Simple: regrew
🎵 Past Participle: regrown
دوباره آویختن
🎵 Base Form: rehang
🎵 Past Simple: rehung
🎵 Past Participle: rehung
دوباره شنیدن
🎵 Base Form: rehear
🎵 Past Simple: reheard
🎵 Past Participle: reheard
دوباره شنیدن
🎵 Base Form: rehear
🎵 Past Simple: reheard
🎵 Past Participle: reheard
دوباره بافتن
🎵 Base Form: reknit
🎵 Past Simple: reknitted / reknit
🎵 Past Participle: reknitted / reknit
دوباره چیدن
🎵 Base Form: relay (for example tiles)
🎵 Past Simple: relaid
🎵 Past Participle: relaid
بازگو کردن
🎵 Base Form: relay (pass along)
🎵 Past Simple: relayed
🎵 Past Participle: relayed
بازآموزی کردن
🎵 Base Form: relearn
🎵 Past Simple: relearned / relearnt
🎵 Past Participle: relearned / relearnt
دوباره برافروختن
🎵 Base Form: relight
🎵 Past Simple: relit / relighted
🎵 Past Participle: relit / relighted
از نو ساختن
🎵 Base Form: remake
🎵 Past Simple: remade
🎵 Past Participle: remade
بازپرداخت کردن
🎵 Base Form: repay
🎵 Past Simple: repaid
🎵 Past Participle: repaid
بازخوانی کردن
🎵 Base Form: reread
🎵 Past Simple: reread
🎵 Past Participle: reread
دوباره دویدن
🎵 Base Form: rerun
🎵 Past Simple: reran
🎵 Past Participle: rerun
دوباره فروختن
🎵 Base Form: resell
🎵 Past Simple: resold
🎵 Past Participle: resold
دوباره فرستادن
🎵 Base Form: resend
🎵 Past Simple: resent
🎵 Past Participle: resent
تنظیم مجدد
🎵 Base Form: reset
🎵 Past Simple: reset
🎵 Past Participle: reset
دوباره دوختن
🎵 Base Form: resew
🎵 Past Simple: resewed
🎵 Past Participle: resewn / resewed
دوباره گرفتن
🎵 Base Form: retake
🎵 Past Simple: retook
🎵 Past Participle: retaken
دوباره درس دادن
🎵 Base Form: reteach
🎵 Past Simple: retaught
🎵 Past Participle: retaught
دوباره پاره کردن
🎵 Base Form: retear
🎵 Past Simple: retore
🎵 Past Participle: retorn
بازگو کردن
🎵 Base Form: retell
🎵 Past Simple: retold
🎵 Past Participle: retold
بازاندیشیدن
🎵 Base Form: rethink
🎵 Past Simple: rethought
🎵 Past Participle: rethought
دوباره لگد کردن
🎵 Base Form: retread
🎵 Past Simple: retread
🎵 Past Participle: retread
بازسازی کردن
🎵 Base Form: retrofit
🎵 Past Simple: retrofitted / retrofit
🎵 Past Participle: retrofitted / retrofit
دوباره بیدار کردن
🎵 Base Form: rewake
🎵 Past Simple: rewoke / rewaked
🎵 Past Participle: rewaken / rewaked
دوباره پوشیدن
🎵 Base Form: rewear
🎵 Past Simple: rewore
🎵 Past Participle: reworn
بازآمیختن
🎵 Base Form: reweave
🎵 Past Simple: rewove / reweaved
🎵 Past Participle: rewoven / reweaved
دوباره وصلت کردن
🎵 Base Form: rewed
🎵 Past Simple: rewed / rewedded
🎵 Past Participle: rewed / rewedded
دوباره خیس کردن
🎵 Base Form: rewet
🎵 Past Simple: rewet / rewetted
🎵 Past Participle: rewet / rewetted
دوباره برنده شدن
🎵 Base Form: rewin
🎵 Past Simple: rewon
🎵 Past Participle: rewon
دوباره کوک کردن
🎵 Base Form: rewind
🎵 Past Simple: rewound
🎵 Past Participle: rewound
دوباره نوشتن
🎵 Base Form: rewrite
🎵 Past Simple: rewrote
🎵 Past Participle: rewritten
رها کردن، خلاص کردن
🎵 Base Form: rid
🎵 Past Simple: rid
🎵 Past Participle: rid
راندن
🎵 Base Form: ride
🎵 Past Simple: rode
🎵 Past Participle: ridden
زنگ زدن
🎵 Base Form: ring
🎵 Past Simple: rang
🎵 Past Participle: rung
افزایش یافتن، بالا رفتن
🎵 Base Form: rise
🎵 Past Simple: rose
🎵 Past Participle: risen
اجمالادرست کردن
🎵 Base Form: roughcast
🎵 Past Simple: roughcast
🎵 Past Participle: roughcast
دویدن
🎵 Base Form: run
🎵 Past Simple: ran
🎵 Past Participle: run
ماسه ریزی کردن 
🎵 Base Form: sand-cast
🎵 Past Simple: sand-cast
🎵 Past Participle: sand-cast
اره کردن
🎵 Base Form: saw
🎵 Past Simple: sawed
🎵 Past Participle: sawed / sawn
گفتن
🎵 Base Form: say
🎵 Past Simple: said
🎵 Past Participle: said
دیدن
🎵 Base Form: see
🎵 Past Simple: saw
🎵 Past Participle: seen
جستجو کردن
🎵 Base Form: seek
🎵 Past Simple: sought
🎵 Past Participle: sought
فروختن
🎵 Base Form: sell
🎵 Past Simple: sold
🎵 Past Participle: sold
فرستادن
🎵 Base Form: send
🎵 Past Simple: sent
🎵 Past Participle: sent
تنظیم کردن
🎵 Base Form: set
🎵 Past Simple: set
🎵 Past Participle: set
دوختن
🎵 Base Form: sew
🎵 Past Simple: sewed
🎵 Past Participle: sewn / sewed
تکان دادن، لرزاندن
🎵 Base Form: shake
🎵 Past Simple: shook
🎵 Past Participle: shaken
تراشیدن
🎵 Base Form: shave
🎵 Past Simple: shaved
🎵 Past Participle: shaved / shaven
پشم چیدن
🎵 Base Form: shear
🎵 Past Simple: sheared
🎵 Past Participle: sheared / shorn
ریختن، انداختن
🎵 Base Form: shed
🎵 Past Simple: shed
🎵 Past Participle: shed
درخشیدن
🎵 Base Form: shine
🎵 Past Simple: shined / shone
🎵 Past Participle: shined / shone
گول زدن، فریب دادن
🎵 Base Form: shit
🎵 Past Simple: shit / shat / shitted
🎵 Past Participle: shit / shat / shitted
شلیک کردن
🎵 Base Form: shoot
🎵 Past Simple: shot
🎵 Past Participle: shot
نشان دادن
🎵 Base Form: show
🎵 Past Simple: showed
🎵 Past Participle: shown / showed
کوچک شدن، آب رفتن
🎵 Base Form: shrink
🎵 Past Simple: shrank / shrunk
🎵 Past Participle: shrunk
بستن
🎵 Base Form: shut
🎵 Past Simple: shut
🎵 Past Participle: shut
فی البداهه خواندن یا اجراکردن
🎵 Base Form: sight-read
🎵 Past Simple: sight-read
🎵 Past Participle: sight-read
آواز خواندن
🎵 Base Form: sing
🎵 Past Simple: sang
🎵 Past Participle: sung
فرو بردن، غرق شدن
🎵 Base Form: sink
🎵 Past Simple: sank / sunk
🎵 Past Participle: sunk
نشستن
🎵 Base Form: sit
🎵 Past Simple: sat
🎵 Past Participle: sat
تحت تاثیر قرار دادن
🎵 Base Form: slay (amuse)
🎵 Past Simple: slayed
🎵 Past Participle: slayed
کشتن
🎵 Base Form: slay (kill)
🎵 Past Simple: slew / slayed
🎵 Past Participle: slain / slayed
خوابیدن
🎵 Base Form: sleep
🎵 Past Simple: slept
🎵 Past Participle: slept
لغزیدن، سر خوردن
🎵 Base Form: slide
🎵 Past Simple: slid
🎵 Past Participle: slid
پرتاب کردن
🎵 Base Form: sling
🎵 Past Simple: slung
🎵 Past Participle: slung
دزدکی گام برداشتن
🎵 Base Form: slink
🎵 Past Simple: slinked / slunk
🎵 Past Participle: slinked / slunk
بریدن
🎵 Base Form: slit
🎵 Past Simple: slit
🎵 Past Participle: slit
بو کردن، بو دادن
🎵 Base Form: smell
🎵 Past Simple: smelled / smelt
🎵 Past Participle: smelled / smelt
ضربه زدن، کوباندن
🎵 Base Form: smite
🎵 Past Simple: smote
🎵 Past Participle: smitten
یواشکی رفتن پاورچین رفتن
🎵 Base Form: sneak
🎵 Past Simple: sneaked / snuck
🎵 Past Participle: sneaked / snuck
تخم پاشیدن، کاشتن
🎵 Base Form: sow
🎵 Past Simple: sowed
🎵 Past Participle: sown / sowed
صحبت کردن
🎵 Base Form: speak
🎵 Past Simple: spoke
🎵 Past Participle: spoken
با سرعت رفتن
🎵 Base Form: speed
🎵 Past Simple: sped / speeded
🎵 Past Participle: sped / speeded
هجی کردن
🎵 Base Form: spell
🎵 Past Simple: spelled / spelt
🎵 Past Participle: spelled / spelt
صرف کردن، خرج کردن
🎵 Base Form: spend
🎵 Past Simple: spent
🎵 Past Participle: spent
ریختن پراکنده شدن
🎵 Base Form: spill
🎵 Past Simple: spilled / spilt
🎵 Past Participle: spilled / spilt
چرخیدن
🎵 Base Form: spin
🎵 Past Simple: spun
🎵 Past Participle: spun
تف کردن
🎵 Base Form: spit
🎵 Past Simple: spit / spat
🎵 Past Participle: spit / spat
شکافتن، از هم جدا کردن
🎵 Base Form: split
🎵 Past Simple: split
🎵 Past Participle: split
از بین بردن، خراب کردن
🎵 Base Form: spoil
🎵 Past Simple: spoiled / spoilt
🎵 Past Participle: spoiled / spoilt
باقاشق غذا دادن
🎵 Base Form: spoon-feed
🎵 Past Simple: spoon-fed
🎵 Past Participle: spoon-fed
گسترش یافتن
🎵 Base Form: spread
🎵 Past Simple: spread
🎵 Past Participle: spread
پریدن، جهش کردن
🎵 Base Form: spring
🎵 Past Simple: sprang / sprung
🎵 Past Participle: sprung
ایستادن
🎵 Base Form: stand
🎵 Past Simple: stood
🎵 Past Participle: stood
دزدیدن
🎵 Base Form: steal
🎵 Past Simple: stole
🎵 Past Participle: stolen
چسباندن، وصل کردن
🎵 Base Form: stick
🎵 Past Simple: stuck
🎵 Past Participle: stuck
نیش زدن، گزیدن
🎵 Base Form: sting
🎵 Past Simple: stung
🎵 Past Participle: stung
بوی گند دادن
🎵 Base Form: stink
🎵 Past Simple: stunk / stank
🎵 Past Participle: stunk
پاشیدن، پراکندن
🎵 Base Form: strew
🎵 Past Simple: strewed
🎵 Past Participle: strewn / strewed
با گام‌های بلند راه رفتن
🎵 Base Form: stride
🎵 Past Simple: strode
🎵 Past Participle: stridden
اعتصاب کردن، ضربه زدن
🎵 Base Form: strike
🎵 Past Simple: struck
🎵 Past Participle: struck
بصف کردن، نخ کردن
🎵 Base Form: string
🎵 Past Simple: strung
🎵 Past Participle: strung
کوشش کردن
🎵 Base Form: strive
🎵 Past Simple: strove / strived
🎵 Past Participle: striven / strived
حق اجاره دادن
🎵 Base Form: sublet
🎵 Past Simple: sublet
🎵 Past Participle: sublet
آفتاب سوخته شدن
🎵 Base Form: sunburn
🎵 Past Simple: sunburned / sunburnt
🎵 Past Participle: sunburned / sunburnt
قسم خوردن
🎵 Base Form: swear
🎵 Past Simple: swore
🎵 Past Participle: sworn
عرق کردن
🎵 Base Form: sweat
🎵 Past Simple: sweat / sweated
🎵 Past Participle: sweat / sweated
جارو زدن
🎵 Base Form: sweep
🎵 Past Simple: swept
🎵 Past Participle: swept
باد کردن، ورم کردن
🎵 Base Form: swell
🎵 Past Simple: swelled
🎵 Past Participle: swollen / swelled
شنا کردن
🎵 Base Form: swim
🎵 Past Simple: swam
🎵 Past Participle: swum
تاب خوردن
🎵 Base Form: swing
🎵 Past Simple: swung
🎵 Past Participle: swung
بردن، گرفتن
🎵 Base Form: take
🎵 Past Simple: took
🎵 Past Participle: taken
یاد دادن، آموختن 
🎵 Base Form: teach
🎵 Past Simple: taught
🎵 Past Participle: taught
پاره کردن 
🎵 Base Form: tear
🎵 Past Simple: tore
🎵 Past Participle: torn
از تلویزیون بخش کردن
🎵 Base Form: telecast
🎵 Past Simple: telecast
🎵 Past Participle: telecast
گفتن
🎵 Base Form: tell
🎵 Past Simple: told
🎵 Past Participle: told
به طور آزمایشی راندن
🎵 Base Form: test-drive
🎵 Past Simple: test-drove
🎵 Past Participle: test-driven
به طور آزمایشی پرواز کردن
🎵 Base Form: test-fly
🎵 Past Simple: test-flew
🎵 Past Participle: test-flown
فکر کردن
🎵 Base Form: think
🎵 Past Simple: thought
🎵 Past Participle: thought
رونق یافتن، رشد کردن
🎵 Base Form: thrive
🎵 Past Simple: thrived /throve
🎵 Past Participle: thrived /thriven
پرتاب کردن
🎵 Base Form: throw
🎵 Past Simple: threw
🎵 Past Participle: thrown
پرتاب کردن، هل دادن
🎵 Base Form: thrust
🎵 Past Simple: thrust
🎵 Past Participle: thrust
پامال کردن، لگدکوب کردن
🎵 Base Form: tread
🎵 Past Simple: trod
🎵 Past Participle: trodden / trod
نقش مشابه دادن
🎵 Base Form: typecast
🎵 Past Simple: typecast
🎵 Past Participle: typecast
حروفچینی کردن
🎵 Base Form: typeset
🎵 Past Simple: typeset
🎵 Past Participle: typeset
با ماشین تحریر نوشتن
🎵 Base Form: typewrite
🎵 Past Simple: typewrote
🎵 Past Participle: typewritten
باز کردن، شل کردن
🎵 Base Form: unbend
🎵 Past Simple: unbent
🎵 Past Participle: unbent
باز کردن، گشودن
🎵 Base Form: unbind
🎵 Past Simple: unbound
🎵 Past Participle: unbound
لخت شدن، لباس درآوردن
🎵 Base Form: unclothe
🎵 Past Simple: unclothed / unclad
🎵 Past Participle: unclothed / unclad
قیمت کمتری پیشنهاد کردن
🎵 Base Form: underbid
🎵 Past Simple: underbid
🎵 Past Participle: underbid
تخفیف دادن
🎵 Base Form: undercut
🎵 Past Simple: undercut
🎵 Past Participle: undercut
کمتر از نیاز خوراک دادن
🎵 Base Form: underfeed
🎵 Past Simple: underfed
🎵 Past Participle: underfed
تحمل کردن
🎵 Base Form: undergo
🎵 Past Simple: underwent
🎵 Past Participle: undergone
زمینه ساز چیزی بودن
🎵 Base Form: underlie
🎵 Past Simple: underlay
🎵 Past Participle: underlain
ارزان تر فروختن
🎵 Base Form: undersell
🎵 Past Simple: undersold
🎵 Past Participle: undersold
کمتر خرج کردن
🎵 Base Form: underspend
🎵 Past Simple: underspent
🎵 Past Participle: underspent
فهمیدن، متوجه شدن
🎵 Base Form: understand
🎵 Past Simple: understood
🎵 Past Participle: understood
بر عهده گرفتن
🎵 Base Form: undertake
🎵 Past Simple: undertook
🎵 Past Participle: undertaken
تضمین کردن، ضامن شدن
🎵 Base Form: underwrite
🎵 Past Simple: underwrote
🎵 Past Participle: underwritten
برگرداندن به حالت قبلی
🎵 Base Form: undo
🎵 Past Simple: undid
🎵 Past Participle: undone
انجمادزدایی کردن
🎵 Base Form: unfreeze
🎵 Past Simple: unfroze
🎵 Past Participle: unfrozen
از حالت آویزان خارج کردن
🎵 Base Form: unhang
🎵 Past Simple: unhung
🎵 Past Participle: unhung
از حالت مخفی خارج کردن
🎵 Base Form: unhide
🎵 Past Simple: unhid
🎵 Past Participle: unhidden
گشودن، باز کردن
🎵 Base Form: unknit
🎵 Past Simple: unknitted / unknit
🎵 Past Participle: unknitted / unknit
از یاد بردن
🎵 Base Form: unlearn
🎵 Past Simple: unlearned / unlearnt
🎵 Past Participle: unlearned / unlearnt
کوک چیزی راشکافتن
🎵 Base Form: unsew
🎵 Past Simple: unsewed
🎵 Past Participle: unsewn / unsewed
پرتاب کردن، رها کردن
🎵 Base Form: unsling
🎵 Past Simple: unslung
🎵 Past Participle: unslung
از حالت چرخش خارج کردن
🎵 Base Form: unspin
🎵 Past Simple: unspun
🎵 Past Participle: unspun
آزاد کردن، از گیر درآوردن
🎵 Base Form: unstick
🎵 Past Simple: unstuck
🎵 Past Participle: unstuck
از نخ درآوردن
🎵 Base Form: unstring
🎵 Past Simple: unstrung
🎵 Past Participle: unstrung
از پیچیدگی دراوردن
🎵 Base Form: unweave
🎵 Past Simple: unwove / unweaved
🎵 Past Participle: unwoven / unweaved
کوک چیزی را باز کردن
🎵 Base Form: unwind
🎵 Past Simple: unwound
🎵 Past Participle: unwound
تایید کردن
🎵 Base Form: uphold
🎵 Past Simple: upheld
🎵 Past Participle: upheld
ناراحت کردن، دلخور کردن
🎵 Base Form: upset
🎵 Past Simple: upset
🎵 Past Participle: upset
از خواب بیدار کردن
🎵 Base Form: wake
🎵 Past Simple: woke / waked
🎵 Past Participle: woken / waked
کمین کردن
🎵 Base Form: waylay
🎵 Past Simple: waylaid
🎵 Past Participle: waylaid
پوشیدن
🎵 Base Form: wear
🎵 Past Simple: wore
🎵 Past Participle: worn
بافتن
🎵 Base Form: weave
🎵 Past Simple: wove / weaved
🎵 Past Participle: woven / weaved
وصلت کردن
🎵 Base Form: wed
🎵 Past Simple: wed / wedded
🎵 Past Participle: wed / wedded
گریستن، اشک ریختن
🎵 Base Form: weep
🎵 Past Simple: wept
🎵 Past Participle: wept
خیس کردن
🎵 Base Form: wet
🎵 Past Simple: wet / wetted
🎵 Past Participle: wet / wetted
بر انگیختن، تهییج کردن
🎵 Base Form: whet
🎵 Past Simple: whetted
🎵 Past Participle: whetted
پیروز شدن
🎵 Base Form: win
🎵 Past Simple: won
🎵 Past Participle: won
پیچاندن، کوک کردن
🎵 Base Form: wind
🎵 Past Simple: wound
🎵 Past Participle: wound
صرف نظر کردن
🎵 Base Form: withdraw
🎵 Past Simple: withdrew
🎵 Past Participle: withdrawn
امتناع کردن، خودداری کردن
🎵 Base Form: withhold
🎵 Past Simple: withheld
🎵 Past Participle: withheld
تحمل کردن، مقاومت کردن
🎵 Base Form: withstand
🎵 Past Simple: withstood
🎵 Past Participle: withstood
فشردن، چلاندن
🎵 Base Form: wring
🎵 Past Simple: wrung
🎵 Past Participle: wrung
نوشتن
🎵 Base Form: write
🎵 Past Simple: wrote
🎵 Past Participle: written

افعال بی قاعده در انگلیسی چیست ؟

در یک تعریف ساده می‌توانیم بگوییم هر فعلی که برای تبدیل شدن به زمان گذشته به انتهای آن «ed-» یا «d-» اضافه نشود، در دسته «افعال بی‌قاعده» (Irregular verbs) قرار می‌گیرد. واژه «irregular» به معنی «بی‌قاعده» است. علت این‌که چنین نامی روی آن گذاشته شده دقیقاً همین بی‌قاعده بودنش است. یعنی برای تبدیل شدن به زمان گذشته، برخلاف «فعل‌های باقاعده» (Regular verbs) از قاعده و قانون مشخصی پیروی نمی‌کند. به همین دلیل به آن‌ها افعال بی‌قاعده می‌گوییم. در واقع، شکل فعل به طور کامل عوض می‌شود. به چند فعل زیر و شکل گذشته آن‌ها توجه کنید.

  • go (went)
  • is (was)
  • swim (swam)
  • drink (drank)
  • bring (brought)

به افعال بی‌قاعده بعضی وقت‌ها «Strong Verbs» می‌گویند. افعال بی قاعده در زبان انگلیسی بی‌شمار است. به همین دلیل ممکن است حفظ کردن آن‌ها کار سختی به نظر برسد. معمولاً موقع یادگیری زمان گذشته ساده، شروع به آموختن این فعل‌ها می‌کنیم. بنابراین، بهتر است هر روز تعدادی از آن‌ها را به خاطر بسپاریم تا به مرور بتوانیم همه آن‌ها را یاد بگیریم.

انواع فعل بی قاعده در زبان انگلیسی

برخلاف افعال باقاعده، افعال بی‌قاعده هنگام تبدیل شدن به زمان گذشته از قاعده و قانون مشخصی پیروی نمی‌کنند. در واقع برای آن‌ها قانون مشخصی تعریف نشده است. اما چهار نوع فعل بی‌قاعده در زبان انگلیسی هست که با آموختن این دسته‌بندی، بهتر می‌توانید این فعل‌ها را یاد بگیرید. این دسته‌بندی شامل انواع زیر می‌شود:

  • افعال بی‌قاعده‌ای که برای زمان‌های مختلف شکل‌های متفاوتی دارند
  • افعال بی‌قاعده با شکل گذشته و سوم فعل یکسان
  • افعال بی‌قاعده‌ای که فقط برای زمان گذشته تغییر می‌کنند
  • افعال بی‌قاعده‌ای که هرگز شکل آن‌ها تغییر نمی‌کند

افعالی هستند که هنگام تبدیل شدن به گذشته (simple past) یا بخش سوم (past participle)، طبق قاعده افزودن «-ed» به انتهای فعل عمل نمی‌کنند و شکل‌های خاص خود را دارند.

چون بسیاری از افعال پرکاربرد انگلیسی در این گروه هستند و استفاده نادرست از شکل‌های گذشته یا بخش سوم آن‌ها باعث اشتباه گرامری یا اشتباه در نوشتار و مکالمه می‌شود؛ بنابراین برای تسلط بر انگلیسی و آزمون‌ها ضروری است.

روش‌های مؤثر شامل: ۱) دسته‌بندی افعال بر اساس الگوهای مشابه، ۲) تمرین روزانه با کارت‌های حافظه یا فلش‌کارت، ۳) استفاده از آن‌ها در جملات کاربردی و مکالمه، و ۴) مرور و تکرار منظم برای تثبیت در ذهن.

افعال باقاعده طبق یک الگوی ثابت شکل گذشته و بخش سوم را با اضافه کردن «-ed» به انتهای فعل می‌سازند، اما افعال بی‌قاعده از این قاعده پیروی نمی‌کنند و هر فعل ممکن است الگوی خاصی داشته باشد.

بله، بسیاری از آن‌ها باید به‌صورت جداگانه حفظ شوند. بعضی افعال هم می‌توانند به‌صورت باقاعده یا بی‌قاعده استفاده شوند، و در برخی موارد نیز شکل‌های متفاوت در انگلیسی بریتیش و امریکن دیده می‌شود؛ لذا یادگیری دقیق آن‌ها همراه تمرین ضروری است.
وحید مجیدی صدر

مدیر ارشد فناوری (CTO)

مدرس دانشگاه و مجتمع فنی تهران

من وحید مجیدی، مدرس طراحی و برنامه‌نویسی وب با سابقه‌ی تدریس در دانشگاه تهران و مجتمع فنی تهران. در طول سال‌ها فعالیت آموزشی، تلاش کرده‌ام مفاهیم فنی را به‌صورت پروژه‌محور و کاربردی آموزش دهم تا هنرجویان و دانشجویان بتوانند مهارت‌های خود را در محیط‌های واقعی توسعه دهند و به متخصصان کارآمد در حوزه‌ی فناوری تبدیل شوند.

در کنار تدریس، به‌عنوان طراح و برنامه‌نویس وب در توسعه‌ی سامانه‌های نرم‌افزاری، پلتفرم‌های فروش آنلاین و سیستم‌های سازمانی فعالیت دارم. تخصص من در طراحی، توسعه و بهینه‌سازی سامانه‌های تحت وب است؛ از برنامه‌نویسی فرانت‌اند و بک‌اند گرفته تا معماری نرم‌افزار، سئو و زیرساخت‌های DevOps.

نظرات
توجه: شماره موبایل وارد شده در وب سایت نمایش داده نمیشود
توجه: ایمیل وارد شده در وب سایت نمایش داده نمیشود

سریع و آسان

🎯

دقیق و قابل اعتماد

🌍

آنلاین و همیشه در دسترس

💡

ابزارهای هوشمند