application دانلود اپلیکیشن وبسایت
ورود / ثبت نام 🗝️

آخرین بروزرسانی: "1405-02-20"

غزلیات حافظ - Hafez ghazals - دیوان حافظ - Hafez divan - منتخب غزل‌های حافظ - selected Hafez poems - تعبیر اشعار حافظ - Hafez poem meanings - شعر کلاسیک فارسی - classical Persian poetry

غزلیات حافظ Hafez ghazals دیوان حافظ Hafez divan منتخب غزل‌های حافظ selected Hafez poems تعبیر اشعار حافظ Hafez poem meanings شعر کلاسیک فارسی classical Persian poetry

غزلیات حافظ یکی از درخشان‌ترین آثار ادبی در تاریخ جهان است؛ مجموعه‌ای از اشعار کوتاه و پرمغز که در آن عرفان، عشق، فلسفه و نقد اجتماعی با زبانی نمادین و شاعرانه در هم آمیخته‌اند. حافظ شیرازی نه‌تنها شاعر است، بلکه متفکری است که در هر بیتش جهانی از معنا نهفته است. شعر او زبانی دوگانه دارد؛ ظاهری عاشقانه و باطنی حکیمانه. این ویژگی است که باعث شده غزلیات حافظ پس از قرن‌ها همچنان زنده، تازه و قابل‌تفسیر باقی بمانند.

در نگاه نخست، غزل‌های حافظ دربارهٔ عشق، باده و میخانه‌اند؛ اما این مفاهیم در واقع استعاره‌هایی‌اند برای آزادی، حقیقت و رهایی از ریا و تزویر. او با هنرمندی خاص، در پشت هر واژهٔ ساده، لایه‌هایی از معنا را پنهان کرده است. عشق در غزلیات حافظ نه‌تنها تجربه‌ای انسانی است، بلکه مسیری برای رسیدن به حقیقت الهی محسوب می‌شود. او عاشق را سالک راه می‌داند و معشوق را نماد حقیقت مطلق.

در مکتب عشق، درس استاد حافظ این است: رندی، یعنی آزادگی در برابر ریا.

ویژگی زبانی حافظ از دیگر شاعران فارسی‌زبان متمایزش می‌کند. زبان او پر از ایهام، تلمیح، استعاره و تضادهای هنرمندانه است. هر بیت می‌تواند چند معنا داشته باشد و همین چندلایگی است که خواننده را به تأمل وامی‌دارد. مثلاً در بیت:

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

در ظاهر سخن از آفرینش عشق است، اما در لایهٔ عمیق‌تر، شاعر به نظریهٔ تجلی الهی اشاره می‌کند؛ یعنی پیدایش هستی از عشق خداوند به خویشتن. چنین تلفیقی از عرفان و شعر، غزلیات حافظ را به اثری جاودانه تبدیل کرده است.

رندی در شعر حافظ یکی از کلیدی‌ترین مفاهیم است. رند، انسانی است که حقیقت را می‌بیند، اما به ظاهر دینی و ظاهرسازی اعتنا ندارد. او میان زاهد ریاکار و عاشق راستین تفاوت می‌گذارد. در جایی می‌گوید:

زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست

اینجا حافظ با زبانی طنزآمیز و کنایه‌آلود، تضاد میان ظاهرگرایی و درون‌گرایی را نشان می‌دهد. او نمی‌خواهد دین را نفی کند، بلکه می‌خواهد روح دین — یعنی عشق و صداقت — را از قید ریا آزاد سازد.

در دنیای حافظ، میخانه جایی برای مستی نیست؛ پناهگاهی است برای روح‌های آزاد از قید تظاهر.

تصویرسازی و نمادها در غزلیات حافظ شگفت‌انگیزند. باده، می، ساقی، پیر مغان، گل و بلبل همه مفاهیمی چندوجهی‌اند. «می» می‌تواند هم شراب واقعی باشد و هم معرفت الهی. «پیر مغان» نماد دانای بی‌ریاست، و «میخانه» نماد حقیقتی است که در آن قید و تکلف جایی ندارد. این چندمعناییِ مداوم، باعث شده که شعر حافظ همیشه تازگی خود را حفظ کند و هر نسل معنای تازه‌ای از آن بیابد.

عرفان در غزلیات حافظ برخلاف عرفان خشک و زاهدانهٔ دیگران، با شادی، موسیقی و زیبایی آمیخته است. او خدا را نه در کنج صومعه، بلکه در بزم و عشق می‌بیند. در جایی می‌گوید:

در ازل ما به هم آمیختیم و ز هم جدا شدیم تا دوباره به هم آییم اگر خدا خواهد

در این بیت، مفهوم وحدت وجود و بازگشت به اصل الهی با لحنی عاشقانه بیان شده است. حافظ به ما می‌آموزد که عرفان بدون عشق، بی‌روح است و عشق بدون معرفت، بی‌ثمر.

نقد اجتماعی و سیاسی نیز بخش مهمی از غزلیات حافظ است. او در دوران پرآشوبی می‌زیست؛ دوره‌ای که ریا، فساد و تعصب مذهبی در جامعه گسترده بود. اما به جای اعتراض مستقیم، نقد خود را در لفافهٔ شعر بیان می‌کرد. با زبان رمز و کنایه، زاهدان دروغین و حاکمان ستمگر را می‌نواخت. این شیوهٔ گفتار زیرکانه، او را از گزند حکومت‌ها حفظ کرد و در عین حال، شعرش را پر از عمق و طنز کرد.

حافظ به ما یاد می‌دهد که می‌توان حقیقت را گفت، بی‌آنکه فریاد زد.

ساختار موسیقایی غزل‌های حافظ دقیق و گوش‌نواز است. وزن‌های نرم و روان، ردیف‌های تکرارشونده و قافیه‌های خوش‌صدا باعث می‌شوند که شعرش مانند نغمه‌ای دل‌انگیز در ذهن بماند. حتی وقتی شعر او را بدون موسیقی می‌خوانیم، آهنگ درونی کلمات و توازن نحوی، حس ملودی ایجاد می‌کند. از این رو غزل‌های او برای آواز و موسیقی سنتی ایران الهام‌بخش بوده‌اند.

فال حافظ نیز یکی از نمودهای فرهنگی ماندگار شعر اوست. ایرانیان در شب یلدا، نوروز یا لحظه‌های تردید، دیوان حافظ را می‌گشایند و با نیت دل، تفألی می‌زنند. شاید از نگاه عقلانی، فال نوعی نمادگرایی باشد، اما در فرهنگ ایرانی، فال حافظ گفت‌وگویی عاشقانه با وجدان و ضمیر ناخودآگاه است. هر بار که دیوان را می‌گشایی، در واقع از درون خودت پاسخ می‌گیری.

نفوذ جهانی حافظ بسیار گسترده است. آثارش به زبان‌های انگلیسی، آلمانی، فرانسوی، روسی و عربی ترجمه شده‌اند. شاعران بزرگی چون گوته در «دیوان غربی-شرقی» از حافظ الهام گرفته‌اند. گوته درباره‌اش گفت: «حافظ آزاد است، چون حقیقت را می‌گوید.» این آزادگی فکری، راز ماندگاری اوست.

حافظ شاعر قرن هشتم است، اما اندیشه‌اش برای قرن بیست‌ویکم هم تازه است.

پرسش‌های متداول درباره غزلیات حافظ:

  • چرا شعر حافظ چندمعناست؟ چون او آگاهانه از ایهام، تضاد و استعاره استفاده می‌کند تا معنا را در چند سطح بسازد.
  • آیا حافظ فقط شاعر عشق است؟ خیر؛ او فیلسوفی شاعرانه است که از عشق به‌عنوان مسیر معرفت بهره می‌گیرد.
  • رندی در شعر حافظ یعنی چه؟ رندی نماد آزادفکری، صداقت درونی و بی‌اعتنایی به ظواهر ریاکارانه است.
  • آیا فال حافظ ریشه عرفانی دارد؟ بله، زیرا هر بیت حافظ بازتابی از تجربه درونی انسان است و مخاطب را با ضمیرش روبه‌رو می‌کند.

جمع‌بندی: غزلیات حافظ آیینه‌ای است از روح ایرانی — عاشق، عارف، منتقد و رند. شعر او دعوتی است برای دیدن زیبایی در تضادها، حقیقت در رمزها و عشق در میان رنج‌ها. در جهانی پر از فریب و هیاهو، حافظ ما را به صداقت دل، آزادی اندیشه و زیبایی گفتار فرا می‌خواند. هر بار که غزلش را می‌خوانی، انگار آینه‌ای روبه‌روی خودت گرفته‌ای؛ چون شعر حافظ، بیش از هر چیز، حدیث دل انسان است.

logo

غزل شماره 435 حافظ - با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی


غزل مورد نظر را انتخاب کنید

ribbon-top
(1)
با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی
تا بی‌خبر بمیرد در درد خودپرستی

(2)
عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید
ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی

(3)
دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم
با کافران چه کارت گر بت نمی‌پرستی

(4)
سلطان من خدا را زلفت شکست ما را
تا کی کند سیاهی چندین درازدستی

(5)
در گوشه سلامت مستور چون توان بود
تا نرگس تو با ما گوید رموز مستی

(6)
آن روز دیده بودم این فتنه‌ها که برخاست
کز سرکشی زمانی با ما نمی‌نشستی

(7)
عشقت به دست طوفان خواهد سپرد حافظ
چون برق از این کشاکش پنداشتی که جستی

ribbon-bottom

✍️معنی ابیات غزل شماره 435 حافظ - با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی:

(1) رازهاي مهرورزي و سرمستي از باده محبت را با داعيه دار مخالف، در ميان نگذاريد. (بگذاريد) تا از رنج خودخواهي و تكبر خود در بي خبري و نا آگاهي بميرد.
(2) مانند نسيم ملايم، با حال سستي و ناتواني، شاد و سرحال باش زيرا در راه عشق و مستي، بيمار بودن از تندرستي بهتر است.
(3) تا زماني كه خود را فاضل و عاقل تصور مي‌كني دور از معرفت به سر خواهي برد. نكته‌يي را با تو در ميان مي‌نهم: اگر خودبين و متكبر نباشي يقيناً رستگار خواهي شد.
(4) در پيشگاه و درگاه محبوب از بلندي و نحوه گردش آسمان واهمه نداشته باش وگرنه از بلنداي (آن آستانه) به پستي جاي آسمان به زير خواهي افتاد!
(5) عاشق شو وگرنه به زودي كار اين دنيا به پايان مي‌رسد (در حالي كه) تو سبب آفرينش و مقصود آفريننده را از اين كارگاه هستي درنيافته‌يي.
(6) در راه و روش درويشان اهل طريقت ناپختگي و ندانم كاري نشانه ناسپاسي است. بلي راه رسيدن به سعادت ابدي در كوشش و چالاكي است.
(7) تا زماني كه چشمان شهلاي تو، اسرار هستي را با ما در ميان مي‌نهد چگونه ممكن است كه در گوشه امن و سلامت پرهيزكار باقي ماند.
(8) آن روزي كه از غرور و سركشي با ما همنشين نمي‌شدي من اين فتنه هايي را كه امروز برخاسته پيش بيني مي‌كردم.
(9) هرچند خار آزاردهنده و جانكاه است لطافت گل، عذر درشتي و آزار خار را خواهد خواست. تحمل تلخي شراب در كنار لذت مستي آن آسان است.
(10) صوفي رياكار باده نوشي و حافظ از شيشه شراب دوري مي‌كند. اي پشمينه پوشان آستين كوتاه متشرّع تا كي از حدود شرع تجاوز مي‌كنيد؟


📝معنی کلمات غزل شماره 435 حافظ - با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی:

مدعي: داعيه دار، ادعا كننده، لاابالي ظاهرپرست و در اصطلاح عرفا آنكه خود را در خيال افكند و اظهاري كند منافي روش اهل حق (فرهنگ عرفاني).
مستي: سرمستي از باده محبت و در اصطلاح عرفا حيرتي است كه سالك صاحب شهود را در مشاهده جمال دوست دست مي دهد.
درد خودپرستي: (اضافه تشبيهي) خودپرستي به درد تشبيه شده، تكبر و خودخواهي، خودبيني.
ضعف: ناتواني، اندكي توان.
نسيم: وزش ملايم بادي كه صبح و عصر از جانب شمال مي‌وزد و به سبب حركت ملايم آن، آنرا به شخص بيماري كه آهسته قدم برمي‌دارد و در عين حال كم تواني و ضعف، سرحال و شادان است تشبيه مي‌كنند.
تا فضل و عقل بيني: تا زماني كه خود را فاضل و عاقل مي‌داني و به آنها مغروري.
بي معرفت نشيني: بدون معرفت حق و معارف اهل طريقت به سر مي‌بري.
خود را مبين: خودبين مباش، به فضل و عقل خود تكيه مكن.
خود را مبين و رستي: خودبين مباش و بدانكه به يقين خواهي رست (مضارع محقق الوقوع) رهايي مي‌يابي.
آستان جانان: پيشگاه معشوق، درگاه محبوب.
از آسمان مينديش: 1- درباره بلندي آسمان فكر نكن، 2- از گردش آسمان ترس و واهمه نداشته باش.
اوج سربلندي: كنايه از رفعت و سربلندي درگاه معشوق است.
خاك پستي: كنايه از پستي و حقارت آسمان در مقابل اوج سربلندي آستانه معشوق.
نقش مقصود: هدف و منظور آفرينش از آفريدن تو.
كارگاه هستي: كارخانه خلقت.
مذهب طريقت: راه و روش اهل طريقت.
خامي: ناپختگي، سست كوشي.
نشان كفر: علامت ناسپاسي.
طريق دولت: راه رسيدن به دولت و سعادت و موفقيت.
چُستي: چابكي، جَلد و زرنگ بودن.
مستور: پنهان، كنايه از دور بودن از گناه، پرهيزكار.
نرگس تو: چشم نرگس مانند و مست تو.
رموز مستي: اسرار عشق و مستي.
سركشي: غرور.
زماني: لحظاتي، ساعتي.
جان بكاهد: جانكاه است، آزاردهنده است.
جَنْب: كنار.
ذوق مستي: لذت مستي.
صوفي، پياله پيما: زاهد رياكار پياله نوش است.
قرابه: شيشه هاي بزرگ و پر حجم و گرد و شكم دار، با گلوي باريك و دراز.
قرابه پرهيز: پرهيز كننده از قرابه، دوري كننده از شيشه بزرگ شراب. كنايه از كسي كه شراب نمي‌نوشد.
كوته آستينان: كنايه از صوفيان پشمينه پوشي كه جامه كبود با آستين كوتاه مي‌پوشيدند.
دراز دستي: تجاوز، تجاوز از حدود شرع، كنايه از باده نوشي در خفا و پنهاني صوفيان رياكار.


💬توضیحات غزل شماره 435 حافظ - با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی:

وزن غزل: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن
بحر غزل: مضارع مثمّن اخرب
٭
جلال الدين مولوي:
اي آنْكْ امام عشقي، تكبير كن كه مستي دو دست را برافشان، بيزار شو ز هستي
٭
سلمان:
لعلت نهاد با جان آيين مي پرستي چشمت گرفت در سر سوداي خواب مستي
٭
جلال الدين مولوي:
دي عهد و توبه كردي، امروز درشكستي دي بحر تلخ بودي، امروز گوهرَستي
٭
در بعض نسخ قديمه 2 غزل، يكي با مطلع غزل مورد شرح و ديگري با مطلع:
اي دل مباش يكدم خالي ز عشق و مستي وآنگه برو كه رستي از نيستي و هستي
درج شده كه به ترتيب 7 و 8 بيت را شامل مي‌شود. و در برخي از نسخ، اين دو غزل با اختلافاتي به صورت ادغام درآمده و شادروان خانلري صورت ادغام را برگزيده و ما نيز از ايشان تقليد كرده ايم.
٭
هرچه بر سال و عمر حافظ افزوده مي‌شود نكات عرفاني، ذهن و انديشه او را بيشتر احاطه كرده و در سخنان او بيشتر اثر مي‌گذارد و در اينجا اقتضا دارد كه در شرح اين غزل يك مطلب اساسي شكافته شود. عده‌يي حافظ را عارفي مي‌شناسند كه در پشت ديوار ملامتيون سنگر گرفته و امر را بر همگان، درباره خود مشتبه ساخته و عده‌يي او را رندي فرصت طلب مي‌دانند كه به هنر و شاعري آراسته است و سخناني در پرده ابهام سروده و از آنجا كه هركس سخن او را به ميل خود تعبير و پذيرا مي‌شود اين كنايه و ايهام گويي سبب شهرت او شده است.
مطالعه و دقت در گفته ها و نوشته ها و اشعار عارفان بزرگ، پيش از حافظ نكات زير را روشن مي‌سازد:
1- تسلط كامل عرفاي مشهور تاريخ بر معارف قرآني و اسلامي.
2- تسلط كامل اكثر آنها به زبان و ادب فارسي و عربي.
3- دارا بودن تقواي ظاهر و باطني و عنوان پيشوايي بر جمعي مريدان خاص و عام.
4- اعراض يا تظاهر به اعراض از امور و اموال دنيوي.
به عنوان مثال در شاه نعمت الله ولي ميل به شهرت و منيّت به حدي است كه با مطالعه چند غزل او اين امر ثابت و در نتيجه روشن مي‌شود كه به همه ويژگي هاي اين شخصيت معاصر حافظ، نمي‌توان او را وارسته از تعلقات دنيوي دانست.
حال مي‌خواهيم بدانيم حافظ در چه مرحله و مرتبتي از عرفان قرار دارد؟ شكي نيست كه تسلط او بر زبان و ادب فارسي و عربي و معارف قرآني به حدي است كه نمي‌توان هيچگونه ايرادي بر آن وارد و حتي اين شخصيت فاضل را با هيچ كدام از عرفاي سَلَف مقايسه و برابر نمود زيرا در اين مرد عارف ويژگي هايي نهفته است كه ديگران فاقد آنند.
به عنوان مثال: جلال الدين مولوي، اين اعجوبه زمان و افتخار ايران و ايرانيان كه پس از 7 قرن هنوز افكارش پيشاپيش افكار ابناء زمانه در حركت است ساليان درازي سمت پيشوايي و شيخوخيت بسياري از مردم معاصر خود را به عهده داشت و با سلاطين و وزراء وقت دمخور و مورد احترام آنها بود. پدرش خطر حمله مغول را به فراست دريافته و ماهرانه به عنوان سفر حج خود را از مهلكه رهانيده و با پسر 13 ساله خود يعني همين مولانا جلال الدين با جماعتي از خدم و حشم از بلخ خارج و يكسال بعد پس از زيارت حج در سال 617 هجري به آسياي صغير و بلاد روم رفته در كنف حمايت سلطان علاء الدين كيقباد سلجوقي و وزيرش معين الدين سليمان ديلمي مشهور به پروانه قرار گرفت و اين سلطان و وزير هر دو از مريدان پدر و بعدها از حاميان مولانا جلال الدين بودند. ورود آنها به قونيه مصادف حمله مغول به بلخ بود. جنگ و جدال مغول هم يك تجاوز محلي نبود. آتش بيداد آنها از طرف شرق تا عمق چين و از طرف غرب تا مركز اروپا فرا گرفت اما در تمام سالهاي متمادي كه آتش بيداد اين قوم نيمه وحشي بلاد اسلامي را مي‌سوزانيد و به پيش مي‌رفت و زمان كوتاهي نبود، در گفته ها و نوشته ها و اشعار مولانا يك بيت كه دلالت بر تأثر از اين بيدادگري داشته باشد وجود ندارد.
اين مطلب به جاي خود درست است كه يك عارف كامل هميشه پايان كار را مي‌نگرد و به مانند كشتي بزرگ از روي دندانه هاي امواج زمان در مي‌گذرد، اما آيا مي‌شود يك عارف بزرگ جنبه بشر دوستي و تكليف شرعي خود را به دست فراموشي سپرده و براي مشكلات و معضلات جامعه‌يي كه خود در آن ادعاي برتري فضل دارد به يكباره همه چيز را به دست فراموشي سپارد؟
اما حافظ چنين نبود. او پايه هاي نردبان معرفت را همانند ساير عرفاي بزرگ ايران كه مايه افتخار فرهنگ اين مرز و بومند طي كرده و چيزي از آنها كم و كسر نداشت، اما آنچه را كه او بيشتر از آنها داشت هوش خدادادي و روشنفكري و آينده نگري او بود. او در پله بالاي نردبان معرفت به زير پا و پشت سر خود هم نگاه مي‌كرد، يعني به ابناء زمان بي اعتنا نبود. او همه حيثيت و ترقي و آبرو و رفاهيت دنيوي خود را بر سر مبارزه با متشرعين مخرب شريعت گذاشت و بر چهره خود ماسك رندي و لاابالي‌گري زد و خود را در نظر چشم ظاهربينان قشري، فردي شرابخوار و رند و نظرباز جلوه داد و به عبارت ديگر شمشير را از رو بست و با دشمنان شريعت به مبارزه برخاست تا حربه اتهام را از دست آنها به درآورد.
او حتي با سلطاني كه در اثر تدبير او در ايام وليعهدي به مقام سلطنت رسيده بود حاضر به مماشات و تملق‌گويي نشد و نان را به نرخ روز و به مقتضاي زمان و مصلحت روزگار نخورد زيرا تكليف خود را در اين مي‌ديد.
پس به طور خلاصه مي‌توان گفت حافظ، عارفي باهوش و بشر دوست و درد آشنا و صريح اللهجه بود چنانكه در امر توحيد و شناخت مبدأ خلقت بينشي فراتر از ديگران داشت و خداي او تواناتر و بخشنده تر از خداي عارفان ديگر بود و به همين دليل هرگز به فكر جمع آوري مال و مريد نيفتاد و از اين بابت مي‌توان او را با شمس تبريزي مقايسه كرد. همچنانكه در اين دفتر قبلاً در اين باره سخن و اشارت رفته است.
حال برگرديم به شرح اين غزل كه در آخرين سال حيات شاه شجاع سروده شده، زماني كه شاه شجاع بيمار و مستأصل و از ترس حمله تيمور و تجاوز رقيبان و مشكلات داخلي حكومت خود دچار پريشاني شده بود.
غرض اصلي شاعر از سرودن اين غزل صرفاً بازگو كردن تمام نكات عرفاني مورد تصديق عرفاست. او اين نكات را در قالب ايما و اشاره و كنايه هر يكي را در يك بيت اين غزل گنجانيده به طوري كه از بالا و پايين ابيات اين غزل، مي‌توان به صورت 1-2-3 آنها را شماره گذاري كرد. منتها در بيت هشتم ناگهان فيل شاعر به ياد هندوستان مي‌افتد و نه به عنوان شماتت بلكه به عنوان تذكر، خطاب به شاه شجاع مي‌گويد:
آن زماني كه در اثر بدگويي رقيباني چون شيخ زين الدين علي كلاه، رابطه ات را با من قطع كردي و من نتوانستم به موقع ريزه كاريهاي سياست كشورداري را با تو در ميان نهم، اين روز و اين فتنه ها را پيش بيني مي‌كردم. اين سخن دليل بر دلسوزي يك شاعر مردمي است كه در بهتر كردن جامعه‌يي كه در آن زندگي مي‌كند خود را متعهد مي‌بيند.
در بيت مقطع اين غزل يك حقيقتي نهفته است كه دليل بر پرهيزكاري و سلامت نفس حافظ است حافظ با آنكه همه جا عالماً عمداً خود را شرابخوار و رند معرفي مي‌كرده و اين به منزله سپري براي او در مبارزه با رقيبان خود بوده است، در اين غزل عارفانه كه حكم آن غير از حكم ديگر غزلهاي ايهامي و صحبت از طرح نكات عرفاني است خطاب به صوفيان متشرع متظاهري كه بر جامعه آنروز مسلط و همه كاره مردم بودند مي‌گويد:
صوفي در خفا شراب مي‌خورد و حافظ (كه به رندي و شرابخواري مشهور و متهم شده) از شراب پرهيز مي‌كند و در كلمات آخر بيان خود خطاب به صوفيان رياكار فرياد برمي‌آورد كه: آخر تجاوز به حقوق مردم و شرع تا كي؟


💡درک اشعار:

مواظب رفتارتان باشید گاهی زیاده روی می کنید، یا بیشتر به خدا روی آورید زیرا همه ی ما میهمانان ناخوانده ای هستیم که باید به آخرت برگردیم. هم نشینانتان هم از خدا دور شده اند از آنها دوری گزینید از خدا بخواهید اول سلامتی را به شما عطا کند و بعد از رموز خداوند همه چیز برایتان روشن می شود و از این طوفان بلا به سلامتی رهایی پیدا می کنید.


غزل شماره با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی حافظ با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی

غزل شماره 436 سعدی , غرل , با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی , غزل با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی , غزلیات حافظ , غزل حافظ , غزل شماره 436 حافظ - با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی

غزلیات حافظ مجموعه‌ای از اشعار عاشقانه، عارفانه و فلسفی است که با زبانی شاعرانه و موسیقایی، مفاهیمی چون عشق، معرفت، رندی و حقیقت را در قالبی لطیف بیان می‌کند. دیوان حافظ از برجسته‌ترین آثار ادبی ایران و جهان به‌شمار می‌رود و تأثیر آن بر زبان و فرهنگ فارسی بی‌نظیر است.

بله، هر غزل حافظ چندلایه است و می‌توان آن را از زاویه‌های مختلف معنا کرد. از نگاه ادبی، عاشقانه و عرفانی تا اجتماعی و فلسفی. همین چند‌معنایی بودن باعث شده آثار حافظ همیشه تازه و قابل تفسیر باقی بمانند و هر خواننده، معنا و حس مخصوص خود را از شعر بگیرد.

برای فهم بهتر، ابتدا معنی لغات و ترکیبات دشوار را بخوانید، سپس شرح‌های معتبر مانند قزوینی–غنی یا خانلری را بررسی کنید. خواندن شعر با صدای بلند، توجه به وزن و موسیقی شعر و درک فضای روحی شاعر کمک می‌کند تا عمق مفاهیم را بیشتر حس کنید.

سنت فال گرفتن با دیوان حافظ از گذشته تا امروز در فرهنگ ایرانی جایگاه خاصی دارد. مردم باور دارند که با نیت کردن و باز کردن دیوان، پاسخ خود را از شعر حافظ خواهند یافت. این رسم بیشتر جنبه فرهنگی و روحی دارد و نوعی ارتباط شاعرانه و امیدبخش با اشعار حافظ ایجاد می‌کند.

کافی است بخشی از بیت مورد نظر یا کلمه‌ای خاص را در موتور جستجو یا پایگاه‌های معتبر اشعار حافظ وارد کنید. بیشتر سایت‌های ادبی، امکان جستجو بر اساس واژه، شماره غزل یا حرف ردیف را دارند. این روش ساده‌ترین راه برای یافتن شعر دلخواه در میان غزلیات فراوان حافظ است.
وحید مجیدی صدر

مدیر ارشد فناوری (CTO)

مدرس دانشگاه و مجتمع فنی تهران

من وحید مجیدی، مدرس طراحی و برنامه‌نویسی وب با سابقه‌ی تدریس در دانشگاه تهران و مجتمع فنی تهران. در طول سال‌ها فعالیت آموزشی، تلاش کرده‌ام مفاهیم فنی را به‌صورت پروژه‌محور و کاربردی آموزش دهم تا هنرجویان و دانشجویان بتوانند مهارت‌های خود را در محیط‌های واقعی توسعه دهند و به متخصصان کارآمد در حوزه‌ی فناوری تبدیل شوند.

در کنار تدریس، به‌عنوان طراح و برنامه‌نویس وب در توسعه‌ی سامانه‌های نرم‌افزاری، پلتفرم‌های فروش آنلاین و سیستم‌های سازمانی فعالیت دارم. تخصص من در طراحی، توسعه و بهینه‌سازی سامانه‌های تحت وب است؛ از برنامه‌نویسی فرانت‌اند و بک‌اند گرفته تا معماری نرم‌افزار، سئو و زیرساخت‌های DevOps.

نظرات شما
توجه: شماره موبایل شما در وبسایت نمایش داده نمیشود
توجه: ایمیل شما در وبسایت نمایش داده نمیشود

سریع و آسان

🎯

دقیق و قابل اعتماد

🌍

همیشه در دسترس

💡

ابزارهای هوشمند