رفتن به محتوای اصلی

غزل شماره 435 حافظ - با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی

غزل‌های حافظ را بر اساس شماره یا عنوان پیدا کنید و بخوانید.

غزل مورد نظر را انتخاب کنید
متن کامل غزل

غزل شماره 435 حافظ

14 مصرع · حدود 1 دقیقه مطالعه

ribbon-top
1

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی

تا بی‌خبر بمیرد در درد خودپرستی

معنی بیت 1

رازهاي مهرورزي و سرمستي از باده محبت را با داعيه دار مخالف، در ميان نگذاريد. (بگذاريد) تا از رنج خودخواهي و تكبر خود در بي خبري و نا آگاهي بميرد.

2

عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید

ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی

معنی بیت 2

عاشق شو وگرنه به زودي كار اين دنيا به پايان مي رسد (در حالي كه) تو سبب آفرينش و مقصود آفريننده را از اين كارگاه هستي درنيافته يي.

3

دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم

با کافران چه کارت گر بت نمی‌پرستی

معنی بیت 3

دیشب آن محبوب در مجلس مغان چه خوش گفت: اگر بت نمی‌پرستی، با کافران چه کار داری؟

4

سلطان من خدا را زلفت شکست ما را

تا کی کند سیاهی چندین درازدستی

معنی بیت 4

ای سلطان من، به خاطر خدا بنگر که زلف تو ما را شکسته است؛ تا کی این سیاهی چنین ستم و دست‌درازی می‌کند؟

5

در گوشه سلامت مستور چون توان بود

تا نرگس تو با ما گوید رموز مستی

معنی بیت 5

تا زماني كه چشمان شهلاي تو، اسرار هستي را با ما در ميان مي نهد چگونه ممكن است كه در گوشه امن و سلامت پرهيزكار باقي ماند.

6

آن روز دیده بودم این فتنه‌ها که برخاست

کز سرکشی زمانی با ما نمی‌نشستی

معنی بیت 6

آن روزي كه از غرور و سركشي با ما همنشين نمي شدي من اين فتنه هايي را كه امروز برخاسته پيش بيني مي كردم.

7

عشقت به دست طوفان خواهد سپرد حافظ

چون برق از این کشاکش پنداشتی که جستی

معنی بیت 7

حافظ، عشق تو را به طوفان خواهد سپرد؛ گمان کردی چون برق از این کشاکش رسته‌ای، اما گرفتاری عشق هنوز پایان نیافته است.

ribbon-bottom
🎧
خوانش صوتی غزل

معنی ابیات غزل شماره 435

معنی هر بیت در کنار همان بیت آمده است؛ با کلیک روی «معنی بیت» می‌توانید آن را باز یا بسته کنید.

معنی کلمات غزل

مدعي: داعيه دار، ادعا كننده، لاابالي ظاهرپرست و در اصطلاح عرفا آنكه خود را در خيال افكند و اظهاري كند منافي روش اهل حق (فرهنگ عرفاني).
مستي: سرمستي از باده محبت و در اصطلاح عرفا حيرتي است كه سالك صاحب شهود را در مشاهده جمال دوست دست مي دهد.
درد خودپرستي: (اضافه تشبيهي) خودپرستي به درد تشبيه شده، تكبر و خودخواهي، خودبيني.
ضعف: ناتواني، اندكي توان.
نسيم: وزش ملايم بادي كه صبح و عصر از جانب شمال مي‌وزد و به سبب حركت ملايم آن، آنرا به شخص بيماري كه آهسته قدم برمي‌دارد و در عين حال كم تواني و ضعف، سرحال و شادان است تشبيه مي‌كنند.
تا فضل و عقل بيني: تا زماني كه خود را فاضل و عاقل مي‌داني و به آنها مغروري.
بي معرفت نشيني: بدون معرفت حق و معارف اهل طريقت به سر مي‌بري.
خود را مبين: خودبين مباش، به فضل و عقل خود تكيه مكن.
خود را مبين و رستي: خودبين مباش و بدانكه به يقين خواهي رست (مضارع محقق الوقوع) رهايي مي‌يابي.
آستان جانان: پيشگاه معشوق، درگاه محبوب.
از آسمان مينديش: 1- درباره بلندي آسمان فكر نكن، 2- از گردش آسمان ترس و واهمه نداشته باش.
اوج سربلندي: كنايه از رفعت و سربلندي درگاه معشوق است.
خاك پستي: كنايه از پستي و حقارت آسمان در مقابل اوج سربلندي آستانه معشوق.
نقش مقصود: هدف و منظور آفرينش از آفريدن تو.
كارگاه هستي: كارخانه خلقت.
مذهب طريقت: راه و روش اهل طريقت.
خامي: ناپختگي، سست كوشي.
نشان كفر: علامت ناسپاسي.
طريق دولت: راه رسيدن به دولت و سعادت و موفقيت.
چُستي: چابكي، جَلد و زرنگ بودن.
مستور: پنهان، كنايه از دور بودن از گناه، پرهيزكار.
نرگس تو: چشم نرگس مانند و مست تو.
رموز مستي: اسرار عشق و مستي.
سركشي: غرور.
زماني: لحظاتي، ساعتي.
جان بكاهد: جانكاه است، آزاردهنده است.
جَنْب: كنار.
ذوق مستي: لذت مستي.
صوفي، پياله پيما: زاهد رياكار پياله نوش است.
قرابه: شيشه هاي بزرگ و پر حجم و گرد و شكم دار، با گلوي باريك و دراز.
قرابه پرهيز: پرهيز كننده از قرابه، دوري كننده از شيشه بزرگ شراب. كنايه از كسي كه شراب نمي‌نوشد.
كوته آستينان: كنايه از صوفيان پشمينه پوشي كه جامه كبود با آستين كوتاه مي‌پوشيدند.
دراز دستي: تجاوز، تجاوز از حدود شرع، كنايه از باده نوشي در خفا و پنهاني صوفيان رياكار.

توضیحات غزل

وزن غزل: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن
بحر غزل: مضارع مثمّن اخرب
٭
جلال الدين مولوي:
اي آنْكْ امام عشقي، تكبير كن كه مستي دو دست را برافشان، بيزار شو ز هستي
٭
سلمان:
لعلت نهاد با جان آيين مي پرستي چشمت گرفت در سر سوداي خواب مستي
٭
جلال الدين مولوي:
دي عهد و توبه كردي، امروز درشكستي دي بحر تلخ بودي، امروز گوهرَستي
٭
در بعض نسخ قديمه 2 غزل، يكي با مطلع غزل مورد شرح و ديگري با مطلع:
اي دل مباش يكدم خالي ز عشق و مستي وآنگه برو كه رستي از نيستي و هستي
درج شده كه به ترتيب 7 و 8 بيت را شامل مي‌شود. و در برخي از نسخ، اين دو غزل با اختلافاتي به صورت ادغام درآمده و شادروان خانلري صورت ادغام را برگزيده و ما نيز از ايشان تقليد كرده ايم.
٭
هرچه بر سال و عمر حافظ افزوده مي‌شود نكات عرفاني، ذهن و انديشه او را بيشتر احاطه كرده و در سخنان او بيشتر اثر مي‌گذارد و در اينجا اقتضا دارد كه در شرح اين غزل يك مطلب اساسي شكافته شود. عده‌يي حافظ را عارفي مي‌شناسند كه در پشت ديوار ملامتيون سنگر گرفته و امر را بر همگان، درباره خود مشتبه ساخته و عده‌يي او را رندي فرصت طلب مي‌دانند كه به هنر و شاعري آراسته است و سخناني در پرده ابهام سروده و از آنجا كه هركس سخن او را به ميل خود تعبير و پذيرا مي‌شود اين كنايه و ايهام گويي سبب شهرت او شده است.
مطالعه و دقت در گفته ها و نوشته ها و اشعار عارفان بزرگ، پيش از حافظ نكات زير را روشن مي‌سازد:
1- تسلط كامل عرفاي مشهور تاريخ بر معارف قرآني و اسلامي.
2- تسلط كامل اكثر آنها به زبان و ادب فارسي و عربي.
3- دارا بودن تقواي ظاهر و باطني و عنوان پيشوايي بر جمعي مريدان خاص و عام.
4- اعراض يا تظاهر به اعراض از امور و اموال دنيوي.
به عنوان مثال در شاه نعمت الله ولي ميل به شهرت و منيّت به حدي است كه با مطالعه چند غزل او اين امر ثابت و در نتيجه روشن مي‌شود كه به همه ويژگي هاي اين شخصيت معاصر حافظ، نمي‌توان او را وارسته از تعلقات دنيوي دانست.
حال مي‌خواهيم بدانيم حافظ در چه مرحله و مرتبتي از عرفان قرار دارد؟ شكي نيست كه تسلط او بر زبان و ادب فارسي و عربي و معارف قرآني به حدي است كه نمي‌توان هيچگونه ايرادي بر آن وارد و حتي اين شخصيت فاضل را با هيچ كدام از عرفاي سَلَف مقايسه و برابر نمود زيرا در اين مرد عارف ويژگي هايي نهفته است كه ديگران فاقد آنند.
به عنوان مثال: جلال الدين مولوي، اين اعجوبه زمان و افتخار ايران و ايرانيان كه پس از 7 قرن هنوز افكارش پيشاپيش افكار ابناء زمانه در حركت است ساليان درازي سمت پيشوايي و شيخوخيت بسياري از مردم معاصر خود را به عهده داشت و با سلاطين و وزراء وقت دمخور و مورد احترام آنها بود. پدرش خطر حمله مغول را به فراست دريافته و ماهرانه به عنوان سفر حج خود را از مهلكه رهانيده و با پسر 13 ساله خود يعني همين مولانا جلال الدين با جماعتي از خدم و حشم از بلخ خارج و يكسال بعد پس از زيارت حج در سال 617 هجري به آسياي صغير و بلاد روم رفته در كنف حمايت سلطان علاء الدين كيقباد سلجوقي و وزيرش معين الدين سليمان ديلمي مشهور به پروانه قرار گرفت و اين سلطان و وزير هر دو از مريدان پدر و بعدها از حاميان مولانا جلال الدين بودند. ورود آنها به قونيه مصادف حمله مغول به بلخ بود. جنگ و جدال مغول هم يك تجاوز محلي نبود. آتش بيداد آنها از طرف شرق تا عمق چين و از طرف غرب تا مركز اروپا فرا گرفت اما در تمام سالهاي متمادي كه آتش بيداد اين قوم نيمه وحشي بلاد اسلامي را مي‌سوزانيد و به پيش مي‌رفت و زمان كوتاهي نبود، در گفته ها و نوشته ها و اشعار مولانا يك بيت كه دلالت بر تأثر از اين بيدادگري داشته باشد وجود ندارد.
اين مطلب به جاي خود درست است كه يك عارف كامل هميشه پايان كار را مي‌نگرد و به مانند كشتي بزرگ از روي دندانه هاي امواج زمان در مي‌گذرد، اما آيا مي‌شود يك عارف بزرگ جنبه بشر دوستي و تكليف شرعي خود را به دست فراموشي سپرده و براي مشكلات و معضلات جامعه‌يي كه خود در آن ادعاي برتري فضل دارد به يكباره همه چيز را به دست فراموشي سپارد؟
اما حافظ چنين نبود. او پايه هاي نردبان معرفت را همانند ساير عرفاي بزرگ ايران كه مايه افتخار فرهنگ اين مرز و بومند طي كرده و چيزي از آنها كم و كسر نداشت، اما آنچه را كه او بيشتر از آنها داشت هوش خدادادي و روشنفكري و آينده نگري او بود. او در پله بالاي نردبان معرفت به زير پا و پشت سر خود هم نگاه مي‌كرد، يعني به ابناء زمان بي اعتنا نبود. او همه حيثيت و ترقي و آبرو و رفاهيت دنيوي خود را بر سر مبارزه با متشرعين مخرب شريعت گذاشت و بر چهره خود ماسك رندي و لاابالي‌گري زد و خود را در نظر چشم ظاهربينان قشري، فردي شرابخوار و رند و نظرباز جلوه داد و به عبارت ديگر شمشير را از رو بست و با دشمنان شريعت به مبارزه برخاست تا حربه اتهام را از دست آنها به درآورد.
او حتي با سلطاني كه در اثر تدبير او در ايام وليعهدي به مقام سلطنت رسيده بود حاضر به مماشات و تملق‌گويي نشد و نان را به نرخ روز و به مقتضاي زمان و مصلحت روزگار نخورد زيرا تكليف خود را در اين مي‌ديد.
پس به طور خلاصه مي‌توان گفت حافظ، عارفي باهوش و بشر دوست و درد آشنا و صريح اللهجه بود چنانكه در امر توحيد و شناخت مبدأ خلقت بينشي فراتر از ديگران داشت و خداي او تواناتر و بخشنده تر از خداي عارفان ديگر بود و به همين دليل هرگز به فكر جمع آوري مال و مريد نيفتاد و از اين بابت مي‌توان او را با شمس تبريزي مقايسه كرد. همچنانكه در اين دفتر قبلاً در اين باره سخن و اشارت رفته است.
حال برگرديم به شرح اين غزل كه در آخرين سال حيات شاه شجاع سروده شده، زماني كه شاه شجاع بيمار و مستأصل و از ترس حمله تيمور و تجاوز رقيبان و مشكلات داخلي حكومت خود دچار پريشاني شده بود.
غرض اصلي شاعر از سرودن اين غزل صرفاً بازگو كردن تمام نكات عرفاني مورد تصديق عرفاست. او اين نكات را در قالب ايما و اشاره و كنايه هر يكي را در يك بيت اين غزل گنجانيده به طوري كه از بالا و پايين ابيات اين غزل، مي‌توان به صورت 1-2-3 آنها را شماره گذاري كرد. منتها در بيت هشتم ناگهان فيل شاعر به ياد هندوستان مي‌افتد و نه به عنوان شماتت بلكه به عنوان تذكر، خطاب به شاه شجاع مي‌گويد:
آن زماني كه در اثر بدگويي رقيباني چون شيخ زين الدين علي كلاه، رابطه ات را با من قطع كردي و من نتوانستم به موقع ريزه كاريهاي سياست كشورداري را با تو در ميان نهم، اين روز و اين فتنه ها را پيش بيني مي‌كردم. اين سخن دليل بر دلسوزي يك شاعر مردمي است كه در بهتر كردن جامعه‌يي كه در آن زندگي مي‌كند خود را متعهد مي‌بيند.
در بيت مقطع اين غزل يك حقيقتي نهفته است كه دليل بر پرهيزكاري و سلامت نفس حافظ است حافظ با آنكه همه جا عالماً عمداً خود را شرابخوار و رند معرفي مي‌كرده و اين به منزله سپري براي او در مبارزه با رقيبان خود بوده است، در اين غزل عارفانه كه حكم آن غير از حكم ديگر غزلهاي ايهامي و صحبت از طرح نكات عرفاني است خطاب به صوفيان متشرع متظاهري كه بر جامعه آنروز مسلط و همه كاره مردم بودند مي‌گويد:
صوفي در خفا شراب مي‌خورد و حافظ (كه به رندي و شرابخواري مشهور و متهم شده) از شراب پرهيز مي‌كند و در كلمات آخر بيان خود خطاب به صوفيان رياكار فرياد برمي‌آورد كه: آخر تجاوز به حقوق مردم و شرع تا كي؟

شرح پیشینِ ابیاتِ ضبط دیگر (این بندها به ابیات متن فعلی تعلق ندارند):
مانند نسيم ملايم، با حال سستي و ناتواني، شاد و سرحال باش زيرا در راه عشق و مستي، بيمار بودن از تندرستي بهتر است.

تا زماني كه خود را فاضل و عاقل تصور مي كني دور از معرفت به سر خواهي برد. نكته يي را با تو در ميان مي نهم: اگر خودبين و متكبر نباشي يقيناً رستگار خواهي شد.

در پيشگاه و درگاه محبوب از بلندي و نحوه گردش آسمان واهمه نداشته باش وگرنه از بلنداي (آن آستانه) به پستي جاي آسمان به زير خواهي افتاد!

در راه و روش درويشان اهل طريقت ناپختگي و ندانم كاري نشانه ناسپاسي است. بلي راه رسيدن به سعادت ابدي در كوشش و چالاكي است.

هرچند خار آزاردهنده و جانكاه است لطافت گل، عذر درشتي و آزار خار را خواهد خواست. تحمل تلخي شراب در كنار لذت مستي آن آسان است.

صوفي رياكار باده نوشي و حافظ از شيشه شراب دوري مي كند. اي پشمينه پوشان آستين كوتاه متشرّع تا كي از حدود شرع تجاوز مي كنيد؟

برداشت نمادین از غزل

این بخش، برداشت سرگرمی و تأمل شخصی است؛ با معنی ادبی ابیات و پیش‌بینی قطعی آینده تفاوت دارد.

مواظب رفتارتان باشید گاهی زیاده روی می کنید، یا بیشتر به خدا روی آورید زیرا همه ی ما میهمانان ناخوانده ای هستیم که باید به آخرت برگردیم. هم نشینانتان هم از خدا دور شده اند از آنها دوری گزینید از خدا بخواهید اول سلامتی را به شما عطا کند و بعد از رموز خداوند همه چیز برایتان روشن می شود و از این طوفان بلا به سلامتی رهایی پیدا می کنید.

نظرات شما

توجه: شماره موبایل شما در وب‌سایت نمایش داده نمی‌شود
توجه: ایمیل شما در وب‌سایت نمایش داده نمی‌شود

وحید مجیدی صدر

وحید مجیدی صدر

مدیر ارشد فناوری (CTO) مدرس دانشگاه و مجتمع فنی تهران

من وحید مجیدی، مدرس طراحی و برنامه‌نویسی وب با سابقه‌ی تدریس در دانشگاه تهران و مجتمع فنی تهران. در طول سال‌ها فعالیت آموزشی، تلاش کرده‌ام مفاهیم فنی را به‌صورت پروژه‌محور و کاربردی آموزش دهم تا هنرجویان و دانشجویان بتوانند مهارت‌های خود را در محیط‌های واقعی توسعه دهند و به متخصصان کارآمد در حوزه‌ی فناوری تبدیل شوند.

در کنار تدریس، به‌عنوان طراح و برنامه‌نویس وب در توسعه‌ی سامانه‌های نرم‌افزاری، پلتفرم‌های فروش آنلاین و سیستم‌های سازمانی فعالیت دارم. تخصص من در طراحی، توسعه و بهینه‌سازی سامانه‌های تحت وب است؛ از برنامه‌نویسی فرانت‌اند و بک‌اند گرفته تا معماری نرم‌افزار، سئو و زیرساخت‌های DevOps.

سریع و آسان
بدون نیاز به نصب
دسترسی آنلاین
امکان گزارش خطا