گزیده سخنان احمد شاملو
ن که دانست زبان بربست و آن که می گفت ندانست.
عشق، سوءتفاهمی است که با یک متاسفم فراموش می شود.
لیس خور کفش ستمگران به پهنای زبان کفش لیس ها است و قدرت ستم آنها با توان تاب آوردن ستمدیدگان برآورده می شود.
دنیایی که انسان ناگزیر باشد برای اثبات ناچیزترین حقوق خویش، تا حد مرگ سرود بخواند، دنیای بسیار زشتی است؛ دنیایی وارونه با مفاهیم وارونه.
با مشاهده ی یک در، بی درنگ لزوم دیوارها احساس می شود. آیا با مشاهده ی یک دیوار هم، به همان اندازه لزوم یک در را احساس می کنیم؟
آرمان هنر اگر جغجغه ی رنگین به دست کودک گرسنه دادن یا رخنه ی دیوار خرابه نشینان را به پرده ای تزئینی پوشاندن یا به جهل و خرافه دامن زدن نباشد، پیشرفت انسان است... هنرمند، بالقوه می تواند منجی جهان باشد، چرا که با یقین کامل می توان حکم کرد که دل و دماغ جلاد شدن را ندارد.