خدا را کم نشین با خرقه پوشان
رخ از رندان بیسامان مپوشان
معنی بیت 1
براي خاطر خدا كمتر با صوفيان خرقه پوش معاشرت كن و روي از آزادگان بي سر و سامان برمتاب.
غزلهای حافظ را بر اساس شماره یا عنوان پیدا کنید و بخوانید.
14 مصرع · حدود 1 دقیقه مطالعه
خدا را کم نشین با خرقه پوشان
رخ از رندان بیسامان مپوشان
براي خاطر خدا كمتر با صوفيان خرقه پوش معاشرت كن و روي از آزادگان بي سر و سامان برمتاب.
در این خرقه بسی آلودگی هست
خوشا وقت قبای می فروشان
در خرقه صوفي ناپاكي فراوان و بسيار است. آفرين بر چگونگي قباي مي فروشان قبا پوش.
در این صوفی وشان دردی ندیدم
که صافی باد عیش دردنوشان
در اين صوفي نمايان نياز و حميّتي نديدم. خدا كند كه عيش و شادي باده نوشانِ مستمند، با صفا و خالي از آلودگي باشد.
تو نازک طبعی و طاقت نیاری
گرانیهای مشتی دلق پوشان
تو طبعي حساس و زودرنج داري و نمي تواني خشونت و گران جاني هاي صوفي نمايان دلق پوش را تاب بياوري.
چو مستم کردهای مستور منشین
چو نوشم دادهای زهرم منوشان
حالا كه مرا مست كرده يي روي از من نهان مكن و در حالي كه به من باده نوشين داده يي به كامم زهر مريز.
بیا وز غبن این سالوسیان بین
صراحی خون دل و بربط خروشان
بيا و بنگر كه از زيانباري و رياكاري اين نيرنگ بازان، تُنگِ شراب، دلخون و عود به فرياد درآمده است.
ز دلگرمی حافظ بر حذر باش
که دارد سینهای چون دیگ جوشان
از سوز دل حافظ بپرهيز كه سينه او چون ديگي در حال جوشش است.
معنی هر بیت در کنار همان بیت آمده است؛ با کلیک روی «معنی بیت» میتوانید آن را باز یا بسته کنید.
خدا را: براي خدا، به خاطر خدا.
خرقه پوشان: صوفيان خرقه پوش.
رخ پوشانيدن: 1- رو گرفتن، 2- روي پنهان كردن و دوري گزيدن.
بي سامان: بي سر و سامان، بي خانمان، آزادگان تهيدست.
وقت: هنگام، حال و كيفيت حال و در اصطلاح صوفيه: وقت، آن بود كه سالك از ماضي و مستقبل فارغ شود. صوفي در وقت است و ابن الوقت است.
خوشا وقتِ قباي مي فروشان: آفرين بر حال و چگونگي حالِ قباي مي فروشان.
صوفي وَشان: صوفي نمايان، متظاهران به صوفي گري.
دَرْد: كنايه از سوز و نياز، احساس، غيرت.
صافي باد: با صفا باد، خالي از آلودگي باد.
نازك طبع: زود رنج، حسّاس، لطيف خوي.
گراني: سرگِراني، بدخُلقي و تكبّر، خشونت و گرانجاني.
مُشتي: جماعتي، عده يي.
دلق پوش: خرقه پوش، كنايه از صوفي نمايان.
مستور: پوشيده، محجوب، عفيف.
غَبن: فريفتن، خدعه و ريا كردن، به كسي زيان وارد كردن.
سالوسيان: رياكاران، نيرنگ بازان.
دِل گرمي: 1- اميدواري، 2- جوشِ دل و سوزِ دل.
وزن غزل: مفاعيلن مفاعيلن مفاعيل
بحر غزل: هزج مسدّس مقصور
٭
سعدي: خوشا و خرّما وقت حبيبان به بوي صبح و بانگ عندليبان
٭
روي سخن حافظ در اين غزل با شاه شجاع است و او را از دار و دسته شيخ زين الدّين علي كلاه برحذر مي دارد.
سادگي بيان حافظ در اين غزل چشمگير است و شاعر با صراحتِ لهجه، نخست شاه را از آلودگيهاي اخلاقي جماعت صوفي منش بر حذر داشته و در مقايسه با مي فروشان و مي نوشان و جماعت رندان (كه همان دار و دسته حافظ باشند) آنها را به مراتب ناصالح تر قلمداد مي كند. اين مطلب مي رساند كه حافظ در دستگاه دولتي سردسته جماعتي همفكر و هم عقيده خود بوده و از تعويض كادرِ دولتي نگراني داشته است.
در بيت چهارم حافظ به شاه يادآوري مي كند كه تو داراي طبعي حساس و زودرنج هستي و نمي تواني ادا و اطوار و تكبّرهاي اين جماعت را تحمّل كني و در ابيات پاياني غزل با تنقيد از صوفيان، از شاه مي خواهد كه نسبت به او بدرفتاري نكند و از عاقبت كار و اثرات آه سحري سينه جوشان او بيانديشد.
نكته يي كه ضرورت تذكّر دارد اينكه بعضي از شارحان محترم در معناي بيت دوم اين غزل دچار ترديد شده اند. شاعر خرقه پوشان و قباپوشان را با هم مقايسه كرده و مي فرمايد آنهايي كه در داخل خرقه هستند (صوفيان) مردماني آلوده و فاسد بوده و با مي فروشانِ قباپوش قابل مقايسه نمي باشند.
یادداشت مقابلهٔ متن: متن این غزل با گنجور مقابله شده است. ضبط پیشینِ بخشهای متفاوت: «بیا و از غبن این سالوسیان بین». این ضبطها برای مراجعه به اختلاف نسخه یا خطای نسخهبرداری ثبت شدهاند؛ لزوماً همهٔ آنها ضبط نامعتبر نیستند.
این بخش، برداشت سرگرمی و تأمل شخصی است؛ با معنی ادبی ابیات و پیشبینی قطعی آینده تفاوت دارد.