غزل شماره 1 / اي نفس خرم باد صبا غزل شماره 2 / روي تو خوش مي نمايد آينه ما غزل شماره 3 / اگر تو فارغي از حال دوستان يارا غزل شماره 4 / شب فراق نخواهم دواج ديبا را غزل شماره 5 / پيش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را غزل شماره 6 / مشتاقي و صبوري از حد گذشت يارا غزل شماره 7 / ز اندازه بيرون تشنه ام ساقي بيار آن آب را غزل شماره 8 / گر ماه من برافکند از رخ نقاب را غزل شماره 9 / با جواني سرخوشست اين پير بي تدبير را غزل شماره 10 / وقت طرب خوش يافتم آن دلبر طناز را غزل شماره 11 / دوست مي دارم من اين ناليدن دلسوز را غزل شماره 12 / وه که گر من بازبينم روي يار خويش را غزل شماره 13 / امشب سبکتر مي زنند اين طبل بي هنگام را غزل شماره 14 / برخيز تا يک سو نهيم اين دلق ازرق فام را غزل شماره 15 / تا بود بار غمت بر دل بي هوش مرا غزل شماره 16 / چه کند بنده که گردن ننهد فرمان را غزل شماره 17 / ساقي بده آن کوزه ياقوت روان را غزل شماره 18 / کمان سخت که داد آن لطيف بازو را غزل شماره 19 / لاابالي چه کند دفتر دانايي را غزل شماره 20 / تفاوتي نکند قدر پادشايي را غزل شماره 21 / من بدين خوبي و زيبايي نديدم روي را غزل شماره 22 / رفتيم اگر ملول شدي از نشست ما غزل شماره 23 / وقتي دل سودايي مي رفت به بستان ها غزل شماره 24 / اگر تو برفکني در ميان شهر نقاب غزل شماره 25 / ما را همه شب نمي برد خواب غزل شماره 26 / ماه رويا روي خوب از من متاب غزل شماره 27 / سرمست درآمد از خرابات غزل شماره 28 / متناسبند و موزون حرکات دلفريبت غزل شماره 29 / هر که خصم اندر او کمند انداخت غزل شماره 30 / چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت غزل شماره 31 / معلمت همه شوخي و دلبري آموخت غزل شماره 32 / کهن شود همه کس را به روزگار ارادت غزل شماره 33 / دل هر که صيد کردي نکشد سر از کمندت غزل شماره 34 / دوست دارم که بپوشي رخ همچون قمرت غزل شماره 35 / بنده وار آمدم به زنهارت غزل شماره 36 / مپندار از لب شيرين عبارت غزل شماره 37 / چه دل ها بردي اي ساقي به ساق فتنه انگيزت غزل شماره 38 / بي تو حرامست به خلوت نشست غزل شماره 39 / چنان به موي تو آشفته ام به بوي تو مست غزل شماره 40 / دير آمدي اي نگار سرمست غزل شماره 41 / نشايد گفتن آن کس را دلي هست غزل شماره 42 / اگر مراد تو اي دوست بي مرادي ماست غزل شماره 43 / بوي گل و بانگ مرغ برخاست غزل شماره 44 / خوش مي رود اين پسر که برخاست غزل شماره 45 / ديگر نشنيديم چنين فتنه که برخاست غزل شماره 46 / سلسله موي دوست حلقه دام بلاست غزل شماره 47 / صبر کن اي دل که صبر سيرت اهل صفاست غزل شماره 48 / خرم آن بقعه که آرامگه يار آن جاست غزل شماره 49 / عشق ورزيدم و عقلم به ملامت برخاست غزل شماره 50 / آن نه زلفست و بناگوش که روزست و شب ست غزل شماره 51 / آن ماه دوهفته در نقابست غزل شماره 52 / ديدار تو حل مشکلاتست غزل شماره 53 / سرو چمن پيش اعتدال تو پستست غزل شماره 54 / مجنون عشق را دگر امروز حالتست غزل شماره 55 / اي کاب زندگاني من در دهان توست غزل شماره 56 / هر صبحدم نسيم گل از بوستان توست غزل شماره 57 / اتفاقم به سر کوي کسي افتادست غزل شماره 58 / اين تويي يا سرو بستاني به رفتار آمدست غزل شماره 59 / شب فراق که داند که تا سحر چندست غزل شماره 60 / افسوس بر آن ديده که روي تو نديدست غزل شماره 61 / اي لعبت خندان لب لعلت که مزيدست غزل شماره 62 / از هر چه مي رود سخن دوست خوشترست غزل شماره 63 / اين بوي روح پرور از آن خوي دلبرست غزل شماره 64 / عيب ياران و دوستان هنرست غزل شماره 65 / هر کسي را نتوان گفت که صاحب نظرست غزل شماره 66 / فرياد من از فراق يارست غزل شماره 67 / چشمت خوشست و بر اثر خواب خوشترست غزل شماره 68 / عشرت خوشست و بر طرف جوي خوشترست غزل شماره 69 / اي که از سرو روان قد تو چالاکترست غزل شماره 70 / دلي که عاشق و صابر بود مگر سنگست غزل شماره 71 / پاي سرو بوستاني در گلست غزل شماره 72 / ديده از ديدار خوبان برگرفتن مشکلست غزل شماره 73 / شراب از دست خوبان سلسبيلست غزل شماره 74 / کارم چو زلف يار پريشان و درهمست غزل شماره 75 / يارا بهشت صحبت ياران همدمست غزل شماره 76 / بر من که صبوحي زده ام خرقه حرامست غزل شماره 77 / امشب به راستي شب ما روز روشنست غزل شماره 78 / اين باد بهار بوستانست غزل شماره 79 / اين خط شريف از آن بنانست غزل شماره 80 / چه رويست آن که پيش کاروانست غزل شماره 81 / هزار سختي اگر بر من آيد آسانست غزل شماره 82 / مگر نسيم سحر بوي زلف يار منست غزل شماره 83 / ز من مپرس که در دست او دلت چونست غزل شماره 84 / با همه مهر و با منش کينست غزل شماره 85 / بخت جوان دارد آن که با تو قرينست غزل شماره 86 / گر کسي سرو شنيدست که رفتست اينست غزل شماره 87 / با خردمندي و خوبي پارسا و نيک خوست غزل شماره 88 / بتا هلاک شود دوست در محبت دوست غزل شماره 89 / سرمست درآمد از درم دوست غزل شماره 90 / سفر دراز نباشد به پاي طالب دوست غزل شماره 91 / کس به چشم در نمي آيد که گويم مثل اوست غزل شماره 92 / يار من آن که لطف خداوند يار اوست غزل شماره 93 / خورشيد زير سايه زلف چو شام اوست غزل شماره 94 / آن که دل من چو گوي در خم چوگان اوست غزل شماره 95 / ز هر چه هست گزيرست و ناگزير از دوست غزل شماره 96 / صبحي مبارکست نظر بر جمال دوست غزل شماره 97 / گفتم مگر به خواب ببينم خيال دوست غزل شماره 98 / صبح مي خندد و من گريه کنان از غم دوست غزل شماره 99 / اين مطرب از کجاست که برگفت نام دوست غزل شماره 100 / اي پيک پي خجسته که داري نشان دوست غزل شماره 101 / تا دست ها کمر نکني بر ميان دوست غزل شماره 102 / ز حد گذشت جدايي ميان ما اي دوست غزل شماره 103 / مرا تو غايت مقصودي از جهان اي دوست غزل شماره 104 / آب حيات منست خاک سر کوي دوست غزل شماره 105 / شادي به روزگار گدايان کوي دوست غزل شماره 106 / صبحدم خاکي به صحرا برد باد از کوي دوست غزل شماره 107 / مرا خود با تو چيزي در ميان هست غزل شماره 108 / بيا بيا که مرا با تو ماجرايي هست غزل شماره 109 / هر چه در روي تو گويند به زيبايي هست غزل شماره 110 / مشنو اي دوست که غير از تو مرا ياري هست غزل شماره 111 / زهي رفيق که با چون تو سروبالاييست غزل شماره 112 / مرا از آن چه که بيرون شهر صحراييست غزل شماره 113 / درديست درد عشق که هيچش طبيب نيست غزل شماره 114 / کيست آن کش سر پيوند تو در خاطر نيست غزل شماره 115 / گر صبر دل از تو هست و گر نيست غزل شماره 116 / اي که گفتي هيچ مشکل چون فراق يار نيست غزل شماره 117 / جان ندارد هر که جانانيش نيست غزل شماره 118 / هر چه خواهي کن که ما را با تو روي جنگ نيست غزل شماره 119 / خبرت هست که بي روي تو آرامم نيست غزل شماره 120 / با فراقت چند سازم برگ تنهاييم نيست غزل شماره 121 / در من اين هست که صبرم ز نکورويان نيست غزل شماره 122 / در من اين هست که صبرم ز نکورويان نيست غزل شماره 123 / روز وصلم قرار ديدن نيست غزل شماره 124 / کس ندانم که در اين شهر گرفتار تو نيست غزل شماره 125 / نه خود اندر زمين نظير تو نيست غزل شماره 126 / دل نماندست که گوي خم چوگان تو نيست غزل شماره 127 / چو ترک دلبر من شاهدي به شنگي نيست غزل شماره 128 / خسرو آنست که در صحبت او شيرينيست غزل شماره 129 / دوش دور از رويت اي جان جانم از غم تاب داشت غزل شماره 130 / دوشم آن سنگ دل پريشان داشت غزل شماره 131 / چو ابر زلف تو پيرامن قمر مي گشت غزل شماره 132 / خيال روي توام دوش در نظر مي گشت غزل شماره 133 / دلي که ديد که پيرامن خطر مي گشت غزل شماره 134 / آن را که ميسر نشود صبر و قناعت غزل شماره 135 / اي ديدنت آسايش و خنديدنت آفت غزل شماره 136 / کيست آن لعبت خندان که پري وار برفت غزل شماره 137 / عشق در دل ماند و يار از دست رفت غزل شماره 138 / دلم از دست غمت دامن صحرا بگرفت غزل شماره 139 / چشمت چو تيغ غمزه خون خوار برگرفت غزل شماره 140 / هر که دلارام ديد از دلش آرام رفت غزل شماره 141 / اي کسوت زيبايي بر قامت چالاکت غزل شماره 142 / اين که تو داري قيامتست نه قامت غزل شماره 143 / اي که رحمت مي نيايد بر منت غزل شماره 144 / آفرين خداي بر جانت غزل شماره 145 / اي جان خردمندان گوي خم چوگانت غزل شماره 146 / جان و تنم اي دوست فداي تن و جانت غزل شماره 147 / چو نيست راه برون آمدن ز ميدانت غزل شماره 148 / چه لطيفست قبا بر تن چون سرو روانت غزل شماره 149 / خوش مي روي به تنها تن ها فداي جانت غزل شماره 150 / گر جان طلبي فداي جانت غزل شماره 151 / بيا که نوبت صلحست و دوستي و عنايت غزل شماره 152 / سر تسليم نهاديم به حکم و رايت غزل شماره 153 / جان من جان من فداي تو باد غزل شماره 154 / زان گه که بر آن صورت خوبم نظر افتاد غزل شماره 155 / فرهاد را چو بر رخ شيرين نظر فتاد غزل شماره 156 / پيش رويت قمر نمي تابد غزل شماره 157 / مويت رها مکن که چنين بر هم اوفتد غزل شماره 158 / نه آن شبست که کس در ميان ما گنجد غزل شماره 159 / حديث عشق به طومار در نمي گنجد غزل شماره 160 / کس اين کند که ز يار و ديار برگردد غزل شماره 161 / طرفه مي دارند ياران صبر من بر داغ و درد غزل شماره 162 / هر که مي با تو خورد عربده کرد غزل شماره 163 / ديدار يار غايب داني چه ذوق دارد غزل شماره 164 / که مي رود به شفاعت که دوست بازآرد غزل شماره 165 / هر که چيزي دوست دارد جان و دل بر وي گمارد غزل شماره 166 / گر از جفاي تو روزي دلم بيازارد غزل شماره 167 / کس اين کند که دل از يار خويش بردارد غزل شماره 168 / تو را ز حال پريشان ما چه غم دارد غزل شماره 169 / غلام آن سبک روحم که با من سر گران دارد غزل شماره 170 / مگر نسيم سحر بوي يار من دارد غزل شماره 171 / هر آن ناظر که منظوري ندارد غزل شماره 172 / آن که بر نسترن از غاليه خالي دارد غزل شماره 173 / آن شکرخنده که پرنوش دهاني دارد غزل شماره 174 / بازت ندانم از سر پيمان ما که برد غزل شماره 175 / آن کيست کاندر رفتنش صبر از دل ما مي برد غزل شماره 176 / هر گه که بر من آن بت عيار بگذرد غزل شماره 177 / کيست آن فتنه که با تير و کمان مي گذرد غزل شماره 178 / کيست آن ماه منور که چنين مي گذرد غزل شماره 179 / انصاف نبود آن رخ دلبند نهان کرد غزل شماره 180 / باد آمد و بوي عنبر آورد غزل شماره 181 / زنده شود هر که پيش دوست بميرد غزل شماره 182 / کدام چاره سگالم که با تو درگيرد غزل شماره 183 / دلم دل از هوس يار بر نمي گيرد غزل شماره 184 / کسي به عيب من از خويشتن نپردازد غزل شماره 185 / بگذشت و باز آتش در خرمن سکون زد غزل شماره 186 / هشيار کسي بايد کز عشق بپرهيزد غزل شماره 187 / به حديث درنيايي که لبت شکر نريزد غزل شماره 188 / آه اگر دست دل من به تمنا نرسد غزل شماره 189 / از اين تعلق بيهوده تا به من چه رسد غزل شماره 190 / کي برست اين گل خندان و چنين زيبا شد غزل شماره 191 / گر آن مراد شبي در کنار ما باشد غزل شماره 192 / شورش بلبلان سحر باشد غزل شماره 193 / شب عاشقان بي دل چه شبي دراز باشد غزل شماره 194 / از تو دل برنکنم تا دل و جانم باشد غزل شماره 195 / سر جانان ندارد هر که او را خوف جان باشد غزل شماره 196 / نظر خداي بينان طلب هوا نباشد غزل شماره 197 / با کاروان مصري چندين شکر نباشد غزل شماره 198 / تا حال منت خبر نباشد غزل شماره 199 / چه کسي که هيچ کس را به تو بر نظر نباشد غزل شماره 200 / آن به که نظر باشد و گفتار نباشد غزل شماره 201 / جنگ از طرف دوست دل آزار نباشد غزل شماره 202 / تو را ناديدن ما غم نباشد غزل شماره 203 / گر گويمت که سروي سرو اين چنين نباشد غزل شماره 204 / اگر سروي به بالاي تو باشد غزل شماره 205 / در پاي تو افتادن شايسته دمي باشد غزل شماره 206 / تو را خود يک زمان با ما سر صحرا نمي باشد غزل شماره 207 / مرا به عاقبت اين شوخ سيمتن بکشد غزل شماره 208 / تا کي اي دلبر دل من بار تنهايي کشد غزل شماره 209 / خواب خوش من اي پسر دستخوش خيال شد غزل شماره 210 / امروز در فراق تو ديگر به شام شد غزل شماره 211 / هر که شيريني فروشد مشتري بر وي بجوشد غزل شماره 212 / دوش بي روي تو آتش به سرم بر مي شد غزل شماره 213 / سرمست ز کاشانه به گلزار برآمد غزل شماره 214 / ساعتي کز درم آن سرو روان بازآمد غزل شماره 215 / روز برآمد بلند اي پسر هوشمند غزل شماره 216 / آن را که غمي چون غم من نيست چه داند غزل شماره 217 / آن سرو که گويند به بالاي تو ماند غزل شماره 218 / کسي که روي تو ديدست حال من داند غزل شماره 219 / دلم خيال تو را ره نماي مي داند غزل شماره 220 / مجلس ما دگر امروز به بستان ماند غزل شماره 221 / حسن تو دايم بدين قرار نماند غزل شماره 222 / عيب جويانم حکايت پيش جانان گفته اند غزل شماره 223 / گلبنان پيرايه بر خود کرده اند غزل شماره 224 / اينان مگر ز رحمت محض آفريده اند غزل شماره 225 / درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند غزل شماره 226 / آخر اي سنگ دل سيم زنخدان تا چند غزل شماره 227 / کاروان مي رود و بار سفر مي بندند غزل شماره 228 / پيش رويت دگران صورت بر ديوارند غزل شماره 229 / شايد اين طلعت ميمون که به فالش دارند غزل شماره 230 / تو آن نه اي که دل از صحبت تو برگيرند غزل شماره 231 / دو چشم مست تو کز خواب صبح برخيزند غزل شماره 232 / روندگان مقيم از بلا نپرهيزند غزل شماره 233 / آفتاب از کوه سر بر مي زند غزل شماره 234 / بلبلي بي دل نوايي مي زند غزل شماره 235 / توانگران که به جنب سراي درويشند غزل شماره 236 / يار بايد که هر چه يار کند غزل شماره 237 / بخرام بالله تا صبا بيخ صنوبر برکند غزل شماره 238 / کسي که روي تو بيند نگه به کس نکند غزل شماره 239 / چه کند بنده که بر جور تحمل نکند غزل شماره 240 / ميل بين کان سروبالا مي کند غزل شماره 241 / سرو بلند بين که چه رفتار مي کند غزل شماره 242 / زلف او بر رخ چو جولان مي کند غزل شماره 243 / يار با ما بي وفايي مي کند غزل شماره 244 / هر که بي او زندگاني مي کند غزل شماره 245 / دلبرا پيش وجودت همه خوبان عدمند غزل شماره 246 / با دوست باش گر همه آفاق دشمنند غزل شماره 247 / شوخي مکن اي يار که صاحب نظرانند غزل شماره 248 / اين جا شکري هست که چندين مگسانند غزل شماره 249 / خوبرويان جفاپيشه وفا نيز کنند غزل شماره 250 / اگر تو برشکني دوستان سلام کنند غزل شماره 251 / نشايد که خوبان به صحرا روند غزل شماره 252 / به بوي آن که شبي در حرم بياسايند غزل شماره 253 / اختراني که به شب در نظر ما آيند غزل شماره 254 / تو را سماع نباشد که سوز عشق نبود غزل شماره 255 / نفسي وقت بهارم هوس صحرا بود غزل شماره 256 / از دست دوست هر چه ستاني شکر بود غزل شماره 257 / مرا راحت از زندگي دوش بود غزل شماره 258 / ناچار هر که صاحب روي نکو بود غزل شماره 259 / من چه در پاي تو ريزم که خوراي تو بود غزل شماره 260 / يا رب شب دوشين چه مبارک سحري بود غزل شماره 261 / عيبي نباشد از تو که بر ما جفا رود غزل شماره 262 / گفتمش سير ببينم مگر از دل برود غزل شماره 263 / هر که مجموع نباشد به تماشا نرود غزل شماره 264 / هر که را باغچه اي هست به بستان نرود غزل شماره 265 / در من اين عيب قديمست و به در مي نرود غزل شماره 266 / سروبالايي به صحرا مي رود غزل شماره 267 / اي ساربان آهسته رو کآرام جانم مي رود غزل شماره 268 / آن که مرا آرزوست دير ميسر شود غزل شماره 269 / هر لحظه در برم دل از انديشه خون شود غزل شماره 270 / بخت اين کند که راي تو با ما يکي شود غزل شماره 271 / آن که نقشي ديگرش جايي مصور مي شود غزل شماره 272 / هفته اي مي رود از عمر و به ده روز کشيد غزل شماره 273 / چه سروست آن که بالا مي نمايد غزل شماره 274 / نگفتم روزه بسياري نپايد غزل شماره 275 / به حسن دلبر من هيچ در نمي بايد غزل شماره 276 / بخت بازآيد از آن در که يکي چون درآيد غزل شماره 277 / سروي چو تو مي بايد تا باغ بيارايد غزل شماره 278 / فراق را دلي از سنگ سختتر بايد غزل شماره 279 / مرو به خواب که خوابت ز چشم بربايد غزل شماره 280 / اميدوار چنانم که کار بسته برآيد غزل شماره 281 / مرا چو آرزوي روي آن نگار آيد غزل شماره 282 / سرمست اگر درآيي عالم به هم برآيد غزل شماره 283 / به کوي لاله رخان هر که عشقباز آيد غزل شماره 284 / کارواني شکر از مصر به شيراز آيد غزل شماره 285 / اگر آن عهدشکن با سر ميثاق آيد غزل شماره 286 / نه چندان آرزومندم که وصفش در بيان آيد غزل شماره 287 / که برگذشت که بوي عبير مي آيد غزل شماره 288 / آن نه عشقست که از دل به دهان مي آيد غزل شماره 289 / تو را سريست که با ما فرو نمي آيد غزل شماره 290 / آنک از جنت فردوس يکي مي آيد غزل شماره 291 / شيرين دهان آن بت عيار بنگريد غزل شماره 292 / آفتابست آن پري رخ يا ملايک يا بشر غزل شماره 293 / آمد گه آن که بوي گلزار غزل شماره 294 / خفتن عاشق يکيست بر سر ديبا و خار غزل شماره 295 / دولت جان پرورست صحبت آموزگار غزل شماره 296 / زنده کدامست بر هوشيار غزل شماره 297 / شرطست جفا کشيدن از يار غزل شماره 298 / اي صبر پاي دار که پيمان شکست يار غزل شماره 299 / يار آن بود که صبر کند بر جفاي يار غزل شماره 300 / هر شب انديشه ديگر کنم و راي دگر غزل شماره 301 / به فلک مي رسد از روي چو خورشيد تو نور غزل شماره 302 / پروانه نمي شکيبد از دور غزل شماره 303 / آن کيست که مي رود به نخجير غزل شماره 304 / از همه باشد به حقيقت گزير غزل شماره 305 / اي پسر دلربا وي قمر دلپذير غزل شماره 306 / دل برگرفتي از برم اي دوست دست گير غزل شماره 307 / فتنه ام بر زلف و بالاي تو اي بدر منير غزل شماره 308 / ما در اين شهر غريبيم و در اين ملک فقير غزل شماره 309 / اي به خلق از جهانيان ممتاز غزل شماره 310 / متقلب درون جامه ناز غزل شماره 311 / بزرگ دولت آن کز درش تو آيي باز غزل شماره 312 / برآمد باد صبح و بوي نوروز غزل شماره 313 / مبارکتر شب و خرمترين روز غزل شماره 314 / پيوند روح مي کند اين باد مشک بيز غزل شماره 315 / ساقي سيمتن چه خسبي خيز غزل شماره 316 / بوي بهار آمد بنال اي بلبل شيرين نفس غزل شماره 317 / امشب مگر به وقت نمي خواند اين خروس غزل شماره 318 / هر که بي دوست مي برد خوابش غزل شماره 319 / ياري به دست کن که به اميد راحتش غزل شماره 320 / آن که هلاک من همي خواهد و من سلامتش غزل شماره 321 / خجلست سرو بستان بر قامت بلندش غزل شماره 322 / هر که نازک بود تن يارش غزل شماره 323 / هر که نامهربان بود يارش غزل شماره 324 / کس نديدست به شيريني و لطف و نازش غزل شماره 325 / دست به جان نمي رسد تا به تو برفشانمش غزل شماره 326 / چون برآمد ماه روي از مطلع پيراهنش غزل شماره 327 / رها نمي کند ايام در کنار منش غزل شماره 328 / خوشست درد که باشد اميد درمانش غزل شماره 329 / زينهار از دهان خندانش غزل شماره 330 / هر که هست التفات بر جانش غزل شماره 331 / هر که سوداي تو دارد چه غم از هر که جهانش غزل شماره 332 / خطا کردي به قول دشمنان گوش غزل شماره 333 / قيامت باشد آن قامت در آغوش غزل شماره 334 / يکي را دست حسرت بر بناگوش غزل شماره 335 / رفتي و نمي شوي فراموش غزل شماره 336 / گر يکي از عشق برآرد خروش غزل شماره 337 / دلي که ديد که غايب شدست از اين درويش غزل شماره 338 / گردن افراشته ام بر فلک از طالع خويش غزل شماره 339 / هر کسي را هوسي در سر و کاري در پيش غزل شماره 340 / گرم قبول کني ور براني از بر خويش غزل شماره 341 / يار بيگانه نگيرد هر که دارد يار خويش غزل شماره 342 / به عمر خويش نديدم شبي که مرغ دلم غزل شماره 343 / ساقي بده آن شراب گلرنگ غزل شماره 344 / گرم بازآمدي محبوب سيم اندام سنگين دل غزل شماره 345 / مرا رسد که برآرم هزار ناله چو بلبل غزل شماره 346 / جزاي آن که نگفتيم شکر روز وصال غزل شماره 347 / چشم خدا بر تو اي بديع شمايل غزل شماره 348 / بي دل گمان مبر که نصيحت کند قبول غزل شماره 349 / من ايستاده ام اينک به خدمتت مشغول غزل شماره 350 / نشسته بودم و خاطر به خويشتن مشغول غزل شماره 351 / جانان هزاران آفرين بر جانت از سر تا قدم غزل شماره 352 / رفيق مهربان و يار همدم غزل شماره 353 / وقت ها يک دم برآسودي تنم غزل شماره 354 / انتبه قبل السحر يا ذالمنام غزل شماره 355 / چو بلبل سحري برگرفت نوبت بام غزل شماره 356 / حکايت از لب شيرين دهان سيم اندام غزل شماره 357 / زهي سعادت من کم تو آمدي به سلام غزل شماره 358 / ساقيا مي ده که مرغ صبح بام غزل شماره 359 / شمع بخواهد نشست بازنشين اي غلام غزل شماره 360 / ماه چنين کس نديد خوش سخن و کش خرام غزل شماره 361 / مرا دو ديده به راه و دو گوش بر پيغام غزل شماره 362 / روزگاريست که سودازده روي توام غزل شماره 363 / من اندر خود نمي يابم که روي از دوست برتابم غزل شماره 364 / به خاک پاي عزيزت که عهد نشکستم غزل شماره 365 / گو خلق بدانند که من عاشق و مستم غزل شماره 366 / من خود اي ساقي از اين شوق که دارم مستم غزل شماره 367 / دل پيش تو و ديده به جاي دگرستم غزل شماره 368 / چو تو آمدي مرا بس که حديث خويش گفتم غزل شماره 369 / من همان روز که آن خال بديدم گفتم غزل شماره 370 / من از آن روز که دربند توام آزادم غزل شماره 371 / عشقبازي نه من آخر به جهان آوردم غزل شماره 372 / هزار عهد کردم که گرد عشق نگردم غزل شماره 373 / از در درآمدي و من از خود به درشدم غزل شماره 374 / چنان در قيد مهرت پاي بندم غزل شماره 375 / خرامان از درم بازآ کت از جان آرزومندم غزل شماره 376 / شکست عهد مودت نگار دلبندم غزل شماره 377 / من با تو نه مرد پنجه بودم غزل شماره 378 / آمدي وه که چه مشتاق و پريشان بودم غزل شماره 379 / عهد بشکستي و من بر سر پيمان بودم غزل شماره 380 / دو هفته مي گذرد کان مه دوهفته نديدم غزل شماره 381 / من چون تو به دلبري نديدم غزل شماره 382 / مي روم وز سر حسرت به قفا مي نگرم غزل شماره 383 / نرفت تا تو برفتي خيالت از نظرم غزل شماره 384 / يک امشبي که در آغوش شاهد شکرم غزل شماره 385 / شب دراز به اميد صبح بيدارم غزل شماره 386 / من آن نيم که دل از مهر دوست بردارم غزل شماره 387 / منم اين بي تو که پرواي تماشا دارم غزل شماره 388 / باز از شراب دوشين در سر خمار دارم غزل شماره 389 / نه دسترسي به يار دارم غزل شماره 390 / من اگر نظر حرامست بسي گناه دارم غزل شماره 391 / من دوست مي دارم جفا کز دست جانان مي برم غزل شماره 392 / گر به رخسار چو ماهت صنما مي نگرم غزل شماره 393 / به خدا اگر بميرم که دل از تو برنگيرم غزل شماره 394 / گر من ز محبتت بميرم غزل شماره 395 / من اين طمع نکنم کز تو کام برگيرم غزل شماره 396 / از تو با مصلحت خويش نمي پردازم غزل شماره 397 / نظر از مدعيان بر تو نمي اندازم غزل شماره 398 / خنک آن روز که در پاي تو جان اندازم غزل شماره 399 / وه که در عشق چنان مي سوزم غزل شماره 400 / يک روز به شيدايي در زلف تو آويزم غزل شماره 401 / من بي مايه که باشم که خريدار تو باشم غزل شماره 402 / در آن نفس که بميرم در آرزوي تو باشم غزل شماره 403 / غم زمانه خورم يا فراق يار کشم غزل شماره 404 / هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم غزل شماره 405 / بار فراق دوستان بس که نشست بر دلم غزل شماره 406 / تا تو به خاطر مني کس نگذشت بر دلم غزل شماره 407 / امروز مبارکست فالم غزل شماره 408 / تا خبر دارم از او بي خبر از خويشتنم غزل شماره 409 / چشم که بر تو مي کنم چشم حسود مي کنم غزل شماره 410 / گر تيغ برکشد که محبان همي زنم غزل شماره 411 / آن دوست که من دارم وان يار که من دانم غزل شماره 412 / آن نه رويست که من وصف جمالش دانم غزل شماره 413 / اگر دستم رسد روزي که انصاف از تو بستانم غزل شماره 414 / اي مرهم ريش و مونس جانم غزل شماره 415 / بس که در منظر تو حيرانم غزل شماره 416 / سخن عشق تو بي آن که برآيد به زبانم غزل شماره 417 / گر دست دهد هزار جانم غزل شماره 418 / مرا تا نقره باشد مي فشانم غزل شماره 419 / ما همه چشميم و تو نور اي صنم غزل شماره 420 / چون من به نفس خويشتن اين کار مي کنم غزل شماره 421 / آن کس که از او صبر محالست و سکونم غزل شماره 422 / ز دستم بر نمي خيزد که يک دم بي تو بنشينم غزل شماره 423 / من از تو صبر ندارم که بي تو بنشينم غزل شماره 424 / منم يا رب در اين دولت که روي يار مي بينم غزل شماره 425 / دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمي بينم غزل شماره 426 / من از اين جا به ملامت نروم غزل شماره 427 / نه از چينم حکايت کن نه از روم غزل شماره 428 / تو مپندار کز اين در به ملامت بروم غزل شماره 429 / به تو مشغول و با تو همراهم غزل شماره 430 / امشب آن نيست که در خواب رود چشم نديم غزل شماره 431 / ما دگر کس نگرفتيم به جاي تو نديم غزل شماره 432 / ما به روي دوستان از بوستان آسوده ايم غزل شماره 433 / ما در خلوت به روي خلق ببستيم غزل شماره 434 / اي سروبالاي سهي کز صورت حال آگهي غزل شماره 435 / عمرها در پي مقصود به جان گرديديم غزل شماره 436 / بگذار تا مقابل روي تو بگذريم غزل شماره 437 / ما دل دوستان به جان بخريم غزل شماره 438 / ما گدايان خيل سلطانيم غزل شماره 439 / کاش کان دلبر عيار که من کشته اويم غزل شماره 440 / عهد کرديم که بي دوست به صحرا نرويم غزل شماره 441 / گر غصه روزگار گويم غزل شماره 442 / بکن چندان که خواهي جور بر من غزل شماره 443 / يا رب آن رويست يا برگ سمن غزل شماره 444 / در وصف نيايد که چه شيرين دهنست آن غزل شماره 445 / اي کودک خوبروي حيران غزل شماره 446 / برخيز که مي رود زمستان غزل شماره 447 / خوشا و خرما وقت حبيبان غزل شماره 448 / چه خوشست بوي عشق از نفس نيازمندان غزل شماره 449 / بگذار تا بگرييم چون ابر در بهاران غزل شماره 450 / دو چشم مست ميگونت ببرد آرام هشياران غزل شماره 451 / فراق دوستانش باد و ياران غزل شماره 452 / سخت به ذوق مي دهد باد ز بوستان نشان غزل شماره 453 / ديگر به کجا مي رود اين سرو خرامان غزل شماره 454 / خفته خبر ندارد سر بر کنار جانان غزل شماره 455 / ما نتوانيم و عشق پنجه درانداختن غزل شماره 456 / چند بشايد به صبر ديده فرودوختن غزل شماره 457 / گر متصور شدي با تو درآميختن غزل شماره 458 / نبايستي هم اول مهر بستن غزل شماره 459 / خلاف دوستي کردن به ترک دوستان گفتن غزل شماره 460 / سهل باشد به ترک جان گفتن غزل شماره 461 / طوطي نگويد از تو دلاويزتر سخن غزل شماره 462 / چه خوش بود دو دلارام دست در گردن غزل شماره 463 / دست با سرو روان چون نرسد در گردن غزل شماره 464 / ميان باغ حرامست بي تو گرديدن غزل شماره 465 / تا کي اي جان اثر وصل تو نتوان ديدن غزل شماره 466 / آخر نگهي به سوي ما کن غزل شماره 467 / چشم اگر با دوست داري گوش با دشمن مکن غزل شماره 468 / گواهي امينست بر درد من غزل شماره 469 / اي روي تو راحت دل من غزل شماره 470 / وه که جدا نمي شود نقش تو از خيال من غزل شماره 471 / اي به ديدار تو روشن چشم عالم بين من غزل شماره 472 / دي به چمن برگذشت سرو سخنگوي من غزل شماره 473 / نشان بخت بلندست و طالع ميمون غزل شماره 474 / بهست آن يا زنخ يا سيب سيمين غزل شماره 475 / صبحم از مشرق برآمد باد نوروز از يمين غزل شماره 476 / چه روي و موي و بناگوش و خط و خالست اين غزل شماره 477 / اي چشم تو دلفريب و جادو غزل شماره 478 / من از دست کمانداران ابرو غزل شماره 479 / گفتم به عقل پاي برآرم ز بند او غزل شماره 480 / صيد بيابان عشق چون بخورد تير او غزل شماره 481 / هر که به خويشتن رود ره نبرد به سوي او غزل شماره 482 / راستي گويم به سروي ماند اين بالاي تو غزل شماره 483 / بيا که در غم عشقت مشوشم بي تو غزل شماره 484 / اي طراوت برده از فردوس اعلا روي تو غزل شماره 485 / آن سرو ناز بين که چه خوش مي رود به راه غزل شماره 486 / پنجه با ساعد سيمين که نيندازي به غزل شماره 487 / اي که شمشير جفا بر سر ما آخته اي غزل شماره 488 / اي رخ چون آينه افروخته غزل شماره 489 / اي که ز ديده غايبي در دل ما نشسته اي غزل شماره 490 / حناست آن که ناخن دلبند رشته اي غزل شماره 491 / اي باغ حسن چون تو نهالي نيافته غزل شماره 492 / سرمست بتي لطيف ساده غزل شماره 493 / اي يار جفاکرده پيوندبريده غزل شماره 494 / مي برزند ز مشرق شمع فلک زبانه غزل شماره 495 / اي صورتت ز گوهر معني خزينه اي غزل شماره 496 / خلاف سرو را روزي خرامان سوي بستان آي غزل شماره 497 / قيمت گل برود چون تو به گلزار آيي غزل شماره 498 / خرم آن روز که چون گل به چمن بازآيي غزل شماره 499 / تا کيم انتظار فرمايي غزل شماره 500 / تو از هر در که بازآيي بدين خوبي و زيبايي غزل شماره 501 / تو با اين لطف طبع و دلربايي غزل شماره 502 / تو پري زاده ندانم ز کجا مي آيي غزل شماره 503 / چه رويست آن که ديدارش ببرد از من شکيبايي غزل شماره 504 / خبرت خرابتر کرد جراحت جدايي غزل شماره 505 / دريچه اي ز بهشتش به روي بگشايي غزل شماره 506 / گرم راحت رساني ور گزايي غزل شماره 507 / مشتاق توام با همه جوري و جفايي غزل شماره 508 / من ندانستم از اول که تو بي مهر و وفايي غزل شماره 509 / نه من تنها گرفتارم به دام زلف زيبايي غزل شماره 510 / هر کس به تماشايي رفتند به صحرايي غزل شماره 511 / همه چشميم تا برون آيي غزل شماره 512 / اي ولوله عشق تو بر هر سر کويي غزل شماره 513 / اي خسته دلم در خم چوگان تو گويي غزل شماره 514 / چه جرم رفت که با ما سخن نمي گويي غزل شماره 515 / کدام کس به تو ماند که گويمت که چنويي غزل شماره 516 / اي حسن خط از دفتر اخلاق تو بابي غزل شماره 517 / تو خون خلق بريزي و روي درتابي غزل شماره 518 / سر آن ندارد امشب که برآيد آفتابي غزل شماره 519 / که دست تشنه مي گيرد به آبي غزل شماره 520 / سل المصانع رکبا تهيم في الفلوات غزل شماره 521 / تو هيچ عهد نبستي که عاقبت نشکستي غزل شماره 522 / همه عمر برندارم سر از اين خمار مستي غزل شماره 523 / يارا قدحي پر کن از آن داروي مستي غزل شماره 524 / اگر مانند رخسارت گلي در بوستانستي غزل شماره 525 / تعالي الله چه رويست آن که گويي آفتابستي غزل شماره 526 / اي باد که بر خاک در دوست گذشتي غزل شماره 527 / ياد مي داري که با من جنگ در سر داشتي غزل شماره 528 / سست پيمانا به يک ره دل ز ما برداشتي غزل شماره 529 / نديدمت که بکردي وفا بدان چه بگفتي غزل شماره 530 / اي از بهشت جزوي و از رحمت آيتي غزل شماره 531 / چون خراباتي نباشد زاهدي غزل شماره 532 / اي باد بامدادي خوش مي روي به شادي غزل شماره 533 / ديدي که وفا به جا نياوردي غزل شماره 534 / مپرس از من که هيچم ياد کردي غزل شماره 535 / مکن سرگشته آن دل را که دست آموز غم کردي غزل شماره 536 / چه باز در دلت آمد که مهر برکندي غزل شماره 537 / گفتم آهن دلي کنم چندي غزل شماره 538 / نگارا وقت آن آمد که دل با مهر پيوندي غزل شماره 539 / خلاف شرط محبت چه مصلحت ديدي غزل شماره 540 / مگر دگر سخن دشمنان نيوشيدي غزل شماره 541 / آخر نگاهي بازکن وقتي که بر ما بگذري غزل شماره 542 / اي برق اگر به گوشه آن بام بگذري غزل شماره 543 / اي که بر دوستان همي گذري غزل شماره 544 / بخت آيينه ندارم که در او مي نگري غزل شماره 545 / جور بر من مي پسندد دلبري غزل شماره 546 / خانه صاحب نظران مي بري غزل شماره 547 / داني چه گفت مرا آن بلبل سحري غزل شماره 548 / دانمت آستين چرا پيش جمال مي بري غزل شماره 549 / ديدم امروز بر زمين قمري غزل شماره 550 / رفتي و همچنان به خيال من اندري غزل شماره 551 / روي گشاده اي صنم طاقت خلق مي بري غزل شماره 552 / سرو بستاني تو يا مه يا پري غزل شماره 553 / کس درنيامدست بدين خوبي از دري غزل شماره 554 / گر برود به هر قدم در ره ديدنت سري غزل شماره 555 / گر کنم در سر وفات سري غزل شماره 556 / هرگز اين صورت کند صورتگري غزل شماره 557 / هر نوبتم که در نظر اي ماه بگذري غزل شماره 558 / چونست حال بستان اي باد نوبهاري غزل شماره 559 / خبر از عيش ندارد که ندارد ياري غزل شماره 560 / خوش بود ياري و ياري بر کنار سبزه زاري غزل شماره 561 / دو چشم مست تو برداشت رسم هشياري غزل شماره 562 / عمري به بوي ياري کرديم انتظاري غزل شماره 563 / مرا دليست گرفتار عشق دلداري غزل شماره 564 / من از تو روي نپيچم گرم بيازاري غزل شماره 565 / نه تو گفتي که به جاي آرم و گفتم که نياري غزل شماره 566 / اگر به تحفه جانان هزار جان آري غزل شماره 567 / کس از اين نمک ندارد که تو اي غلام داري غزل شماره 568 / حديث يا شکرست آن که در دهان داري غزل شماره 569 / هرگز نبود سرو به بالا که تو داري غزل شماره 570 / تو اگر به حسن دعوي بکني گواه داري غزل شماره 571 / اين چه رفتارست کاراميدن از من مي بري غزل شماره 572 / تو در کمند نيفتاده اي و معذوري غزل شماره 573 / ما بي تو به دل برنزديم آب صبوري غزل شماره 574 / هر سلطنت که خواهي مي کن که دلپذيري غزل شماره 575 / اگر گلاله مشکين ز رخ براندازي غزل شماره 576 / اميدوارم اگر صد رهم بيندازي غزل شماره 577 / تو خود به صحبت امثال ما نپردازي غزل شماره 578 / تا کي اي آتش سودا به سرم برخيزي غزل شماره 579 / گر درون سوخته اي با تو برآرد نفسي غزل شماره 580 / همي زنم نفس سرد بر اميد کسي غزل شماره 581 / يار گرفته ام بسي چون تو نديده ام کسي غزل شماره 582 / ما سپر انداختيم گر تو کمان مي کشي غزل شماره 583 / هرگز آن دل بنميرد که تو جانش باشي غزل شماره 584 / اگر تو پرده بر اين زلف و رخ نمي پوشي غزل شماره 585 / به پايان آمد اين دفتر حکايت همچنان باقي غزل شماره 586 / به قلم راست نيايد صفت مشتاقي غزل شماره 587 / عمرم به آخر آمد عشقم هنوز باقي غزل شماره 588 / دل ديوانگيم هست و سر ناباکي غزل شماره 589 / عشق جانان در جهان هرگز نبودي کاشکي غزل شماره 590 / سخت زيبا مي روي يک بارگي غزل شماره 591 / روي بپوش اي قمر خانگي غزل شماره 592 / بسم از هوا گرفتن که پري نماند و بالي غزل شماره 593 / ترحم ذلتي يا ذا المعالي غزل شماره 594 / هرگز حسد نبردم بر منصبي و مالي غزل شماره 595 / مرا تو جان عزيزي و يار محترمي غزل شماره 596 / بسيار سفر بايد تا پخته شود خامي غزل شماره 597 / تو کدامي و چه نامي که چنين خوب خرامي غزل شماره 598 / چون تنگ نباشد دل مسکين حمامي غزل شماره 599 / صاحب نظر نباشد دربند نيک نامي غزل شماره 600 / اي دريغا گر شبي در بر خرابت ديدمي غزل شماره 601 / آسوده خاطرم که تو در خاطر مني غزل شماره 602 / اگر تو ميل محبت کني و گر نکني غزل شماره 603 / زنده بي دوست خفته در وطني غزل شماره 604 / سروقدي ميان انجمني غزل شماره 605 / کس نگذشت در دلم تا تو به خاطر مني غزل شماره 606 / من چرا دل به تو دادم که دلم مي شکني غزل شماره 607 / اي سرو حديقه معاني غزل شماره 608 / بر آنم گر تو بازآيي که در پايت کنم جاني غزل شماره 609 / بنده ام گر به لطف مي خواني غزل شماره 610 / بهار آمد که هر ساعت رود خاطر به بستاني غزل شماره 611 / جمعي که تو در ميان ايشاني غزل شماره 612 / ذوقي چنان ندارد بي دوست زندگاني غزل شماره 613 / کبر يک سو نه اگر شاهد درويشاني غزل شماره 614 / ندانمت به حقيقت که در جهان به که ماني غزل شماره 615 / نگويم آب و گلست آن وجود روحاني غزل شماره 616 / نه طريق دوستانست و نه شرط مهرباني غزل شماره 617 / همه کس را تن و اندام و جمالست و جواني غزل شماره 618 / چرا به سرکشي از من عنان بگرداني غزل شماره 619 / فرخ صباح آن که تو بر وي نظر کني غزل شماره 620 / سرو ايستاده به چو تو رفتار مي کني غزل شماره 621 / چشم رضا و مرحمت بر همه باز مي کني غزل شماره 622 / ديدار مي نمايي و پرهيز مي کني غزل شماره 623 / روزي به زنخدانت گفتم به سيميني غزل شماره 624 / شبست و شاهد و شمع و شراب و شيريني غزل شماره 625 / امروز چناني اي پري روي غزل شماره 626 / خواهم اندر پايش افتادن چو گوي غزل شماره 627 / تا کي روم از عشق تو شوريده به هر سوي غزل شماره 628 / گلست آن ياسمن يا ماه يا روي غزل شماره 629 / مرحبا اي نسيم عنبربوي غزل شماره 630 / وقت آن آمد که خوش باشد کنار سبزه جوي غزل شماره 631 / سرو سيمينا به صحرا مي روي غزل شماره 632 / اي باد صبحدم خبر دلستان بگوي غزل شماره 633 / اي که به حسن قامتت سرو نديده ام سهي غزل شماره 634 / اگرم حيات بخشي و گرم هلاک خواهي غزل شماره 635 / نشنيده ام که ماهي بر سر نهد کلاهي غزل شماره 636 / ندانم از من خسته جگر چه مي خواهي غزل شماره 637 / اول دفتر به نام ايزد دانا