رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی
آمد به گوش ناگهم آواز بلبلی
معنی بیت 1
صبحي به باغ رفتم تا گلي بچينم، ناگهان آواز بلبلي به گوشم رسيد.
غزلهای حافظ را بر اساس شماره یا عنوان پیدا کنید و بخوانید.
14 مصرع · حدود 1 دقیقه مطالعه
رفتم به باغ صبحدمی تا چنم گلی
آمد به گوش ناگهم آواز بلبلی
صبحي به باغ رفتم تا گلي بچينم، ناگهان آواز بلبلي به گوشم رسيد.
مسکین چو من به عشق گلی گشته مبتلا
و اندر چمن فکنده ز فریاد غلغلی
بلبل بيچاره (نيز) مانند من به عشق گلي مبتلا شده و با فرياد خود در چمن شوري به پا كرده بود.
میگشتم اندر آن چمن و باغ دم به دم
میکردم اندر آن گل و بلبل تاملی
در آن چمن و گلزار مي گشتم و هر لحظه در كنار آن گل و بلبل دقت و غور و بررسي مي كردم.
گل یار حسن گشته و بلبل قرین عشق
آن را تفضلی نه و این را تبدلی
گل با زيبايي دمساز و بلبل با عشق هم نشين شده بود. نه گل لطف و عنايتي به بلبل و نه بلبل انديشه دگرگوني در حال خود داشت.
چون کرد در دلم اثر آواز عندلیب
گشتم چنان که هیچ نماندم تحملی
آنگاه كه آواز بلبل در دلم تأثير كرد چنان شدم كه ديگر برايم هيچ تاب تحمل باقي نماند.
بس گل شکفته میشود این باغ را ولی
کس بی بلای خار نچیدهست از او گلی
در اين باغ روزگار، گلهاي بسياري مي شكفد اما (تا بحال) كسي بدون آزار و سرزنش خار، از آن گلي نچيده است.
حافظ مدار امید فرج از مدار چرخ
دارد هزار عیب و ندارد تفضلی
حافظ از گردش روزگار اميد گشايشي نداشته باش كه اين گردش هزار عيب دارد، بدون آنكه لطف و كرمي داشته باشد.
معنی هر بیت در کنار همان بیت آمده است؛ با کلیک روی «معنی بیت» میتوانید آن را باز یا بسته کنید.
چِنَم: (مخفف چينم) بچينم.
مسكين: بي نوا، بي چاره.
گلي: گل سرخ.
غلغلي: جار و جنجالي، همهمه اي، شوري.
تأمل: دقت، غور و بررسي.
قرين: هم نشين.
تغيّري: دگرگوني، تغييري.
تبدّلي: بدل گشتن، عوض شدن، تغيير وضع دادن.
فرج: گشايش در كار.
مدار چرخ: خط سير فلكي، خط سير كواكب، مسير گردش زمين، كنايه از گردش روزگار.
تفضل: لطف و مهرباني و كرم.
وزن غزل: مفعول فاعلات مفاعيلن فاعلن
بحر غزل: مضارع مثمّن اخرب مكفوف محذوف
٭
سعدي:
هر روز باد مي برد از بوستان گلي مجروح مي كند دل مسكين بلبلي
٭
اوحدي:
از چهره لاله سازي و از زلف سنبلي تا از خجالت تو نرويد دگر گلي
٭
بسياري از حافظ پژوهان محترم اين غزل را مشكوك و منسوب به حافظ دانسته و بعضي آن را از دفتر خود حذف نموده اند. چنين نيست و اين غزل مربوط به دوران جواني حافظ، آنگاه كه در شروع كار هنوز راه اصلي خود را در غزل سرايي نيافته و ميل دلش گرايشي به مكتب وقوع داشته، مي باشد. و به همين جهت نويسنده اين سطور بر اين عقيده است كه حافظ در تلاش انتخابِ (طرز)، پايه گذارِ مكتب وقوع و مكتب هندي (اصفهاني) است. منتها در مسير شعر و شاعري خود پا را از آن فراتر نهاده و النهايه به سبك غير قابل تقليد خود كه همانا بيان مطلب در قالب عشق – عرفان ايهام است رسيده است.
دقت در مفاد ابيات اين غزل ما را به اين نتيجه مي رساند كه شاعر جوان در قالب رويدادگويي شرح رفتن به باغ و مشاهدات خود را مي دهد و به اين نتيجه اي مي رسد كه چيدن گل نشاط بي رنج و تحمل خار ممكن نيست و يك واقع بين هرگز نبايد از روزگار چشمداشت تسهيلات و لطف و كرم داشته باشد. اينگونه طرز تفكر كه منجر به رويدادگويي و پيروي از مكتب وقوع مي شود حافظ را قانع نكرده و به سرعت غور در بحر عرفان پرداخته و در پي كشف علت العلل، راه عشق و عرفان را برگزيده و با چاشني ايهام مكنونات قلبي خود را در قالب غزل آفريده است و اين همه هنرآفريني تنها از كسي بر ميآيد كه با تسلط بر زبان و ادبيات فارسي و عربي و مطالعه در احوال عرفا و نظريّات آنان، داراي جهان بيني در حدّ اعلايي بوده و در پيچيدن سخن در پرده ايهام مانند حافظ داراي مهارت كامل باشد.
این بخش، برداشت سرگرمی و تأمل شخصی است؛ با معنی ادبی ابیات و پیشبینی قطعی آینده تفاوت دارد.