سخن بزرگان (ژان پل سارتر)


فرد مورد نظر را انتخاب کنید

1- برای زنده ماندن، باید خودت را از درون بكُشی؛ از این رو بیشتر آدمها همه چیز را رها کرده اند، چون می دانند که هر اندازه هم تلاش کنند، سرانجام می بازند و زمانی که به این نقطه رسیدی، هر گونه مبارزه ای بیهوده است.


2- شاید بزرگترین دشواری، همین باشد؛ زندگی چنان که ما می شناختیم پایان یافته، ولی هنوز کسی نیست که بداند چه چیزی جای آن را گرفته است.


3- هنگامی که آغاز به نوشتن موضوعی [ =جستاری ] می کنم، ناگهان پی می برم که درک من از آن چه اندازه اندک است.


4- مردم از هر چیزی سخن می گویند، به ویژه از آنچه درباره اش هیچ نمی دانند.


5- ناامیدی کامل می تواند در کنار درخشان ترین نوآوری ها به سر بَرَد. از کار افتادگی و شکوفایی، یکدیگر را جذب می کنند.


6- هر کس نیازمند دوستانی است.


7- اینکه چه چیزی در کجا گفته شود، تفاوتی ندارد، اینکه آنچه نخست گفته شود، دومی باشد یا دومی، واپسین.


8- بی دانش، نه می توان امیدوار بود نه ناامید.


9- همه نیاز به زمان دارند. آدم نباید پیش از اینکه بداند چه می گوید، نتیجه گیری کند.


10- هیچ کس نمی داند در زمانهای بحرانی، وفاداری به کدام سو رو می کند.


11- دمی بی خبری کافی است تا همه چیز را از دست بدهی و ناگهان هر چه را که با تلاش به دست آورده ای، نابود می شود و از دست می رود.


12- هر بار که می پنداری پاسخ پرسشی را یافته ای، پی می بری که آن پرسش، هیچ مفهومی ندارد.


13- مسئله تنها این نیست که چیزها ناپدید می شوند، بلکه پس از آن، یادشان نیز نابود می شود.


14- همه ی چیزهای زیبایی را که می بینی، به ذهن بسپار، تا همیشه با تو باشند، حتی در زمانهایی که آنها را نمی توانی ببینی.


15- هرگز دری را نزن، مگر اینکه بدانی در آن سویش چه می گذرد.


16- تا زمانی که مطمئن [ =آسوده دل ] نشوم، امیدم را از دست نمی دهم.


17- تصمیم هایی وجود دارد که هیچ کس نباید ناگزیر به گرفتن شان شود.


18- هنگامی که چیزی از دست می رود، دیگر نمی توان آن را پس گرفت.


19- از همه اندوهگین تر شخصی است که از همه بیشتر می خندد.


20- فقرا نمی دانند که تنها دلیل آنها برای زندگی، تمایل ما به تظاهر در برخورداری از فضیلت سخاوت است.


21- در عشق، یک نفر به اضافه ی یک نفر مساوی یک است.


22- لجن، زجر آب است.


23- تنها کسانی که پارو نمی زنند فرصت تکان دادن قایق را دارند.


24- انسان روش مند از آزاداندیشی به دور است.


25- در عشق، یک و یک می شود یک.


26- انسان محکوم است که آزاد باشد، چرا که به محض پرتاب شدن به این دنیا، مسئول کارهای خویش است.


27- همه چیز کشف شده است، مگر چگونه زیستن.


28- وقتی ثروتمندان جنگ به پا می کنند، این فقرا هستند که می میرند.


29- زمانی که (توهم جاودان بودن) را از دست بدهی، زندگی هم معنایش را از دست می دهد.


30- بشر هیچ نیست، مگر آنچه از خود می سازد.


31- هیچ چیز برای ما خوب نمی تواند بود، مگر آنکه برای همگان خوب باشد.


32- کسی که دروغ می گوید و با گفتن اینکه همه ی مردم چنین نمی کنند، برای خود عذری می تراشد، کسی است که با وجدان خود بر سر ستیز است.


33- کار جهان بر این مدار است که گویی تمام آدمیان، چشم بر رفتار هر یک از افراد دوخته اند و روش خود را طبق رفتار همین یک نفر تنظیم می کنند.


34- بشر، محکوم است، زیرا خود را نیافریده و در عین حال، آزاد است، زیرا همین که پا به جهان گذاشت مسئول همه ی کارهایی است که انجام می دهد.


35- شما آزاده اید؛ راه خود را برگزینید؛ یعنی بیافرینید.


36- گوشه گیری و کاهلی، روش کسانی است که می گویند: آنچه را که من نمی توانم کرد دیگران می توانند.


37- حقیقتی وجود ندارد، جز در عمل.


38- بشر وجود ندارد، مگر در حدی که طرح های خود را تحقق می بخشد. بنابراین، جز مجموعه ی اعمال خود، جز زندگانی خود، هیچ نیست.


39- عشقی جز آنچه به مرحله ی تحقق درمی آید، وجود ندارد.


40- امکان عشق، چیزی جز آنچه از عشق تجلی می کند نیست.


41- آنچه آدمی را سست عنصر می سازد، عمل گریز یا تسلیم است.


42- شخص قهرمان، خود، خویشتن را قهرمان می کند.


43- آنچه به بشر امکان زندگی می دهد، تنها عمل است.


44- فلسفه ی متکی به احتمالات که وابسته به حقیقتی نباشد، محکوم به نیستی است.


45- من همیشه می توانم آزادانه انتخاب کنم، اما باید بدانم که اگر انتخاب نکنم، باز هم انتخابی کرده ام.


46- بشر از ابتدا موجود ساخته و پرداخته ای نیست؛ بلکه با برگزیدن اخلاق خود، خویشتن را می سازد.


47- هیچ کس نمی تواند آزادی خود را هدف خویش سازد، مگر اینکه آزادی دیگران را نیز به همان گونه هدف خود قرار دهد.


48- من هنگامی آزادم که همه ی جهانیان آزاد باشند؛ تا هنگامی که یک نفر اسیر در جهان هست، آزادی وجود ندارد.


49- همیشه باید اخلاق را آفرید و ابداع کرد.


50- بشر آفریننده ی ارزشها است.


51- امروز آدمی ناگزیر به دیروز تبدیل خواهد شد، اما امکان دارد فردای شما هرگز امروز نشود.


52- انسان مجموعه ای از آنچه دارد نیست، بلکه مجموعه ای است از آنچه هنوز ندارد، اما می تواند داشته باشد.


53- تاریخ یک ماشین خودکار و بی راننده نیست و به تنهایی استقلال ندارد، بلکه تاریخ همان خواهد شد که ما می خواهیم.


54- نبوغ، جوهر تفکر است.


55- نگذارید بچه ها گریه کنند، زیرا باران هم غنچه را تباه می کند.


56- همه می گویند آرزو بر جوانان گناه نیست و من می گویم بر پیران هم!


57- آدم باید به این امر خو بگیرد که به کمترین ها خرسند باشد. هرچه کمتر بخواهی، با چیزهای کمتری خشنود می شوی و هر اندازه نیازهایت را کم کنی، امور زندگی ات بهتر خواهد شد.


58- هنگامی که امید می میرد، هنگامی که می بینی کمترین امکان امیدوار بودن را از دست داده ای، فضای خالی را با رؤیا، اندیشه های کوچكِ بچگانه و داستانها پر می کنی تا بتوانی به زندگی ادامه بدهی.


59- اگر بخواهی از راه دویدن، خودکشی کنی، ابتدا باید خوب دویدن را یاد بگیری.


60- مرگ، تنها چیزی است که حسی را در ما برمی انگیزد. مرگ، شکل هنری ما و تنها راه ابراز درون ناپیدا است.


61- هیچ چیز ساده تر از قلب نمی شکند.


62- کمابیش کسی نیست که بخش کوچکی از زندگی را چنان که در گذشته بود، در وجود خود به دوش نکشد.

زندگینامه ژان پل سارتر :


ژان-پل شارل ایمار سارْتْرْ (به فرانسوی: Jean-Paul Charles Aymard Sartre) (زاده ۲۱ ژوئن ۱۹۰۵ - درگذشته ۱۵ آوریل ۱۹۸۰) فیلسوف، اگزیستانسیالیست، رمان‌نویس، نمایش‌نامه‌نویس و منتقد فرانسوی بود. بطور کلی دو دوره در زندگی حرفه‌ای سارتر وجود داشت. اولین دورهٔ زندگی حرفه‌ای او دورهٔ پس از نوشتن اثر معروف‌اش، هستی و نیستی، بودو نوشتن رمان تهوع. سارتر به آزادی بنیادی انسان اعتقاد داشت و باور داشت که «انسان محکوم به آزادی است. »
نظرات
توجه: شماره موبایل وارد شده در وب سایت نمایش داده نمیشود
توجه: ایمیل وارد شده در وب سایت نمایش داده نمیشود