ای بیخبر بکوش که صاحب خبر شوی
تا راهرو نباشی کی راهبر شوی
معنی بیت 1
اي آنكه از اسرار خلقت كانيات بي خبري، سعي كن تا دل آگاه شوي. تا سالك و رونده راه نباشي چگونه مي تواني به مقام رهبري برسي.
ای بیخبر بکوش که صاحب خبر شوی
تا راهرو نباشی کی راهبر شوی
اي آنكه از اسرار خلقت كانيات بي خبري، سعي كن تا دل آگاه شوي. تا سالك و رونده راه نباشي چگونه مي تواني به مقام رهبري برسي.
در مکتب حقایق پیش ادیب عشق
هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی
اي پسر، در مدرسه حقايق و در نزد آموزگار عشق سعي كن تا مثل پدر مجرب و آگاه شوي.
دست از مس وجود چو مردان ره بشوی
تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی
مانند سالكان راه حقيقت از وجود خود كه چون مس كم ارزش است چشم بپوش تا به اكسير عشق دست يافته و به طلا مبدل شوي.
خواب و خورت ز مرتبه خویش دور کرد
آن گه رسی به خویش که بی خواب و خور شوی
انديشه خواب و خوراك تو را از مقام واقعي خود دور كرده است وقتي به مقام درخور خويش دسترسي پيدا مي كني كه فكر خواب و خوراك را از سر به در كني.
گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد
بالله کز آفتاب فلک خوبتر شوی
اگر پرتو عشق الهي به دل و جانت بتابد، سوگند به خدا كه از آفتاب جهانتاب روشنتر خواهي شد.
یک دم غریق بحر خدا شو گمان مبر
کز آب هفت بحر به یک موی تر شوی
يك لحظه خود را در درياي تفكر الهي غرق كن و مطمئن باش كه آب هفت دريا يك موي موي از بدن تو را تر نخواهد كرد.
از پای تا سرت همه نور خدا شود
در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی
اگر در راه خداوند ذوالجلال بي قرار شده سر از پاي نشناسي، سراپاي وجود تو را نور خدا فرا خواهد گرفت.
وجه خدا اگر شودت منظر نظر
زین پس شکی نماند که صاحب نظر شوی
اگر خوشنودي و رضايت خدا مورد نظرت باشد بي گمان روشن ضمير و بينا دل خواهي شد.
بنیاد هستی تو چو زیر و زبر شود
در دل مدار هیچ که زیر و زبر شوی
اگر بنياد هستي تو (در نتيجه آنچه در بالا توصيف شد) دگرگون شود، هيچ مپندار كه دگرگوني و خللي در وجود و روح تو راه يابد.
گر در سرت هوای وصال است حافظا
باید که خاک درگه اهل هنر شوی
حافظ اگر در سر، خيال رسيدن به محبوب را مي پروراني، بايستي خاك درگاه مردمان صاحب فضل و هنر شوي.
معنی هر بیت در کنار همان بیت آمده است.
این بخش، برداشت سرگرمی و تامل شخصی است؛ با معنی ادبی ابیات و پیش بینی قطعی آینده تفاوت دارد.
نظرات شما