گزیده سخنان آنتونی رابینز
کامیابی، کلید دارد.
من زمانی کامیاب هستم و توانگر میشوم که احساس کنم دارم کاری فراگیر و جهانی انجام میدهم.
هرچه بیشتر ببخشید، بیشتر دریافت میکنید.
اگر پول داشته باشید، به راه نادرست نرفتن، آسانتر است.
ارزش هایی که برای خود برمی گزینید، بر همه ی تصمیم های شما در زندگی اثر می گذارند.
افرادی دارای قدرت هستند که فلسفه ی زندگی و کنش های آنان یکی باشد.
باید بدانیم، آنچه همچون نیرویی مغناطیسی، جهت زندگی ما را آشکار می کند، قدرت جادویی ارزشها است.
ارزشها، نیروهایی هستند که در پیش روی ما قرار دارند و ما را به گرفتن تصمیم هایی وا می دارند که جهت و هدف نهایی زندگی ما را روشن می سازند.
تنها راه دستیابی به نیک بختی درازمدت آن است که بر مبنای بزرگترین آرمانهای خود زندگی کنیم، یعنی هدف راستین خود را بشناسیم و بر پایه ی آن به کنش بپردازیم.
آنچه در زندگی بیشتر مردم، مایه ی اندوه است، این است که بیشتر، می دانند در زندگی خود خواهان چه چیزهایی هستند، ولی به درستی نمی دانند که چه کسی می خواهند باشند.
تنها راه نیک بختی و خشنودی جاودانی این است که بر پایه ی ارزشهای راستین خود زندگی کنیم.
برای اینکه به خوشبختی راستین برسید، باید تفاوت میان وسیله و هدف را بدانید و به ناگزیر در جهت هدف یا ارزش پایانی به جنبش درآیید.
اگر سلسله مراتب ارزشهای خود را بشناسید، دلیل کنش هایتان برای خودتان روشن تر می شود و می توانید در زندگی، ثبات بیشتری داشته باشید.
کسانی که به مجردِ برخورد با سختی، کار را رها می کنند، هرگز به جایی نمی رسند.
باید گفت که چه در درون شرکتها و چه در روابط بین افراد، مدیریت از هر چیزی مهمتر است.
افراد، برای فرار از رنج، تلاش بیشتری می کنند تا برای کسب لذت.
بزرگترین خشنودی های زندگی، زمانی به دست می آید که انسان بداند در راستای باورهای راستین خود، رفتار کرده است.
بیشتر ما برای باز شناختن بهای هر چیز، قانونی داریم و آن اینکه، خواستار امور کمیاب هستیم و برای امور بسیار شگفت انگیزی که پیوسته در پیرامون مان رخ می دهد، ارزشی قائل نیستیم.
برای احساس شادکامی و خوشبختی، لزومی ندارد که پیشامد ویژه ای رخ دهد.
می توانید هم اکنون، احساس شادی کنید، بدون اینکه هرگز به دلیل ویژه ای نیاز باشد.
اگر زندگی خود را به گونه ای بنا کنیم که خوشبختی ما وابسته به اموری بیرون از دسترس ما باشد، در آن صورت، احساس رنج خواهیم کرد.
اینکه احساس کنید، ارزشهای مورد نظرتان برآورده می شود یا نه، بستگی به قوانین فردی شما دارد.
زندگی، پدیده ای دگرگون شونده است، از این رو، قوانین ما باید به گونه ای باشد که به ما اجازه ی سازگاری، رشد و لذت را بدهد.
بیشتر کامیابی من ناشی از این باور است که می دانم توانایی انجام بسیاری از کارها را دارم، هرچند که آن کارها را پیش تر انجام نداده باشم.
اینکه دیگران، همه ی باورهای شما را بپذیرند، امری، نشدنی است.
کسانی که خود را همیشه خوب و خوش احساس می کنند، رفتارشان با دیگران بهتر است و به عنوان یک فرد انسان، از توانایی های خود بیشتر بهره می گیرند.
اگر کامروا نشوید، زندگی، خود به خود و به میزان کافی، شما را دچار رنج خواهد ساخت و نیازی نیست که با ایجاد قوانین سخت، پیوسته خود را دچار رنج و اندوه کنید.
هر کسی دارای قوانین و ارزش های ویژه ای است که ممکن است با قوانین و ارزش های شما متفاوت [ =دیگرگون ] باشد؛ ارزش های آنها نه بهتر است و نه بدتر.
قوانین فردی، بر همه ی کنش های ما فرمانروایی می کنند.
به یاد داشته باشید که هر گاه از دست کسی خشمگین و یا برآشفته شدید، این، قوانین فردی شما است که ناآرام تان کرده است، نه رفتار طرف مقابل.
اگر قواعد بازی را ندانید، امکان بُرد وجود ندارد.
اگر به دیگران، قوانین خود را نگویید، نباید امید داشته باشید که آنان بر پایه ی قوانین شما رفتار کنند.
اگر نخواهید دست کم، برخی از قوانین دیگران را بپذیرید و پاس بدارید، نباید امیدوار باشید که دیگران، بر پایه ی قوانین شما رفتار کنند.
اگر قرار باشد که در برابر هر چیزی، واکنش نشان دهیم، پیوسته از فشار روانی، رنج خواهیم برد.
خودباوری انسان، برآمده از این است که خود را بر شرایط زمانه چیره ببیند، نه اینکه شرایط بر او چیره باشد.
قوانین فردی خود را به گونه ای سامان دهید که به شیوه ها و راههای بسیار انبوه و گوناگون، احساس عشق و محبت کنید و لذت بردن را برای خویش بسیار آسان سازید.
اگر قوانین دیگران را ندانید، بی شک، بازی را خواهید باخت، زیرا ناگزیر، دیر یا زود، آن قوانین را زیر پا خواهید گذاشت.
یادتان باشد که نیروبخش ترین قانون این است: با وجود هر پیشامدی، از زندگی خود لذت ببرید.
اگر بخواهیم سبب رفتار انسانها را بدانیم، بررسی مهمترین و کارسازترین تجارب مرجع زندگی آنها، بی گمان، راهنمای خوبی است.
هرچه تجارب زندگی ما بیشتر و کیفیت آنها بالاتر باشد، میزان حق گزینش ما بیشتر می شود و بهتر می توانیم معنای [ =چَم ] هر چیز را دریابیم و توان خود را برای انجام هر کار بسنجیم.
اگر بر این باورید که فرد باهوشی هستید، سبب آن، این است که چارچوبهای مرجع روشنی را در ذهن خود، پویا می کنید که این احساس اطمینان را نیرو می بخشد.
خوبی یا بديِ هر چیزی نسبی است و بستگی به این دارد که با چه چیز سنجیده شود.
نیروی انگاره ی ما، ده بار توانمندتر از نیروی اراده است.
اگر قدرت انگاره ی خود را از قید و بند رها کنیم، خودباوری و بینشی در ما ایجاد می شود که محدودیت های گذشته مان را در هم می شکند.
اگر کسی در هر یک از زمینه های زندگی، بهتر از ما واکنش نشان دهد، ساده ترین دلیل اش آن است که راهی بهتر برای داوری و معنا [ =چَم ] کردن امور دارد و می داند که در هر مورد، چه واکنشی نشان دهد.
کلید بنیادی داوری عالی این است که در هنگام ارزیابی امور و رویدادها، دارای روحیه ی نیرومند و حالت فکری و عاطفی مثبت باشیم.
چنانچه میخواهید در هر کاری به مهارت، چیرگی و استادی برسید، میبایست به درستی بدانید چه میخواهید و دریابید که برای دستیابی به آن، به چه چیزی نیاز دارید.
اگر خواستهی خود را بیان کرده باشید، بیگمان، به پاسخ خواهید رسید، ولی زود ناامید نشوید.
بسیار پیش میآید که در زندگی، تجربه و احساس خوبی پیدا میکنید، ولی هرگز از خودتان نمیپرسید که چه امری، این احساس خوب و خوشایند را ایجاد کرد!
هرچه چیزی را بیشتر اندازهگیری کنید و مقادیر کمّی آن را روشن کنید، در مورد آن، خودآگاهتر و هوشیارتر میشوید و هرچه خودآگاهتر شوید، آن تجربهی احساسی را بهتر و خوشایندتر میکنید.
حتی هراسناکترین و دردناکترین تجربهها و احساسات را میتوانید با میل و ارادهی خودتان دگرگون سازید.
بیشتز زمانها ناچاریم کارهایی انجام دهیم که زیاد از آن خوشمان نمیآید، ولی میتوانیم احساس خود را دگرگون سازیم.
در زندگی نمیتوانید بیآنکه به راستی بخواهید، از بسیاری چیزها سرخوش باشید.
به یاد داشته باشید، معنا [ =چَم ] و مفهوم زندگی، چیزی است که برمیگزینید و کنترل آن، همیشه در دست شماست.
هریک از ما در زندگی، حق گزینش داریم و میتوانیم اندیشهها و احساسات خود را برگزینیم. چنانچه آگاهانه به گزینش نپردازیم، بهای آن را خواهیم پرداخت.
همهی پیشرفتها و دستاوردهای انسان، نتیجهی پیوستگی در تلاش و نیز پایبندی اوست؛ آن هم تلاشی هدفمند و پایدار.
همهی ما این توانایی را داریم که با دشواریها و بازدارندهها برخورد کنیم، بر آنها پیروز شویم و بر ترسهای خود چیره گردیم.
چنانچه انسانها همواره در حالت احساسی تردید، دودلی و دوگانگی بودند، به ندرت میتوانستند به کامیابی درازمدت برسند یا به چیزی که به راستی ارزشمند است دست یابند.
ترس، شک و تردید و نبود اطمینان و باور، هرگز نتایج چندان گهرباری ندارند و نخواهند داشت.
اطمینان و باور، چیزی نیست که آن را در بیرون از خود بجوییم و به سوی آن، دست دراز کنیم.
همهی رویاهای بشر دست یافتنی هستند و به جرأت میتوان گفت، رویایی وجود ندارد که نتوانیم به آن دست یابیم.
بسیاری از ما در زندگی شخصی با چیزی به مراتب کمتر از آنچه سزاوارش هستیم، زندگی میکنیم.
چنانچه به راستی خواهان آن باشید که به خودباوری و بیگمانی راستین برسید، بیشک راه آن را خواهید یافت.
تا زمانی که جستاری سبب دگرگونی رفتاری شما نشده است، هنوز آن را به خوبی فرا نگرفتهاید.
هیچ چیز در زندگی معنا ندارد، مگر معنایی که شما به آن بدهید.
در جستجوی قهرمان نباشید، بلکه خود قهرمان بشوید.
به هیچ دسته کلیدی اعتماد نکنید بلکه کلید سازی را فرا بگیرید.
هدف های بزرگ، انگیزه های بزرگ ایجاد می کنند.
بزرگترین سد در برابر صمیمیت این است که فکر کنید دیگران نیز جهان را مانند شما نمی بینند.
تصمیمات ما هستند که سرنوشت ما را تعیین می کنند.
گام نخست پیروزی، آگاهی است.
راه موفقیت، همیشه در حال ساخت است؛ موفقیت پیش رفتن است، نه به نقطه پایان رسیدن.
شاید به راستی تنها دشواری بزرگ و ناگشودنی، آن است که هرگز دشواری نداشته باشید.
چنانچه هنوز با دشواریهایی دست و پنجه نرم میکنید، نشانهی آن است که زنده، تندرست و نیرومند هستید.
آنچه شادمانی و خوشبختی شما را در زندگی رقم میزند، کامیابیها و پیروزهایتان نیست. این، هویت، منش و ماهیت بنیادی شماست که باارزش است و میتوانید به آن ببالید.
مهم نیست که چه کار کردهاید، مهم این است که خود را چگونه ساختهاید و چگونه انسانی شدهاید.
میبایست به روشی زندگی کنید و به گونهای با مسائل و دشواریهایتان روبرو شوید که در پایان زندگی، با افسوس نگویید، ای کاش چنین و چنان کرده بودم.
چنانچه با مسائل و دشواریهایتان رویرو نشوید، در پایان زندگی، احساس خواهید کرد که تنها یک دهم از آن را زندگی کردهاید.
چنانچه از دشواریها نهراسید و به پیشباز آنها بروید، سربلند خواهید بود؛ آن هم با این آگاهی که از زندگانی، بهرهی کافی جسته و سراپا و با همهی وجود، زنده بودهاید و زندگی کردهاید.
زمانی که با دشواریها و مسائل خود، برخورد مناسب میکنید و آنها را به فرصتهایی جهت رشد و دگرگونی شخصی بدل میسازید، زندگانی خود را به سفری زیبا، پر ماجرا و هیجانانگیز بدل خواهید کرد.
چنانچه نتوانید مفهوم و هدف ویژهای برای زندگانی خود پیدا کنید، احساس خرسندی، شادمانی و خوشبختی راستین از زندگانیتان رخت برخواهد بست.
شاید زمان آن رسیده باشد که دوباره بر روی چَم، مفهوم و هدف از زندگانی خود تمرکز و توجه کنید.
هریک از ما انسانها برای زندگی خود به دلیل و هدفی نیاز داریم.
کامیابیها و پیروزیها هرگز نمیتوانند خلاء روحی و روانی شما را پر کنند. ممکن است به گونهای موقت سبب شادمانی شما شوند، ولی هرگز نمیتوانند در درازمدت، خوشبختی و شادمانی راستین را به شما هدیه کنند.
چنانچه کامیابیها و دستاوردهای شما به زندگیتان مفهومی نبخشند، همه بیهوده خواهند بود.
بیشک زندگی ما انسانها هدفی دارد. بدون باور پابرجا به این چَم، مفهوم و هدف، دیگر انگیزهای برای زندگی باقی نمیماند.
آنچه سرانجام به زندگی انسان شکل میبخشد و سرنوشت او را رقم میزند، ارادهی او برای انجام کارهاست.
احساسات و عواطف شما به نوبهی خود، زندگی و سرنوشت و نقشی را که در آن ایفا خواهید نمود، رقم میزند.
ممکن است خداوند گهگاهی در برخی از رویدادها و امور دیر کند، ولی بدان چَم نیست که به ما پشت کرده و ما را برای همیشه فراموش کرده است. مگر آنکه خودمان جا بزنیم و ناامید شویم و برای همیشه، به خودمان پشت کنیم.
چنانچه کسی را باور نکنید، خواهید مُرد.
در این زندگانی، هر چیزی که به راستی ارزشمند باشد، مستلزم ایمان و باور پابرجاست.
چنانچه شکاک و بدبین باشید، هرگز نمیتوانید پیشهای را راهاندازی کنید.
بدون ایمان و باور پابرجا، نمیتوانید زندگی کنید.
سوءتفاهم میان افراد، هنگامی رخ میدهد که، در دو دنیای بسیار دیگرگون زندگی کنند.
واژهها و گفتهها، همواره نقش بسیار مهمی در احساسات ما دارند.
هیچکس دوست ندارد دربارهاش پیشداوری کنند یا سرزنش شود، حتی خودتان؛ پس بکوشید هرگز چیزی را که برای خود نمیپسندید، به دیگران نیز روا ندارید.
دشواری در این است که بیشتر ما فریادی را که به چَم درخواست کمک است، با فریادی دیگر که آن هم به چَم درخواست کمک است، پاسخ میدهیم.
چنانچه میخواهید روابطی پایدار و ماندگار داشته باشید، میبایست دربارهی هویت و ماهیت بنیادی نزدیکان و افراد زندگی خود یک تصمیم قلبی بگیرید.
چنانچه دیگران احساس خوبی نسبت به شما نداشته باشند، در درازمدت، شما نیز نمیتوانید احساس خوبی نسبت به آنها و خودتان داشته باشید.
به یاد داشته باشید، پیش از آنکه بکوشید با کسی ارتباط بهتری داشته باشید، با خودتان بهتر ارتباط برقرار کنید.
چه بخواهید و چه نخواهید، میبایست با دشواریها روبرو شوید؛ آنها همیشه وجود داشته و خواهند داشت.
مردم، هنگامی بیشتر رشد میکنند که در زندگی، درد و رنج بیشتری را تاب آورده باشند.
چنانچه شما نیز همان کارهایی را بکنید که دیگران میکنند، به همان چیزهایی خواهید رسید که دیگران رسیدهاند.
هنگامی که با آسودگی و باور، به دیگران اجازه میدهید به جای شما بیندیشند و تصمیم بگیرند، همواره ناگزیرید برای آن، بهایی بپردازید.
اطمینان، باور و قطعیت، مانند تیغ دولبهای است که میتواند نتایج وارونه و ناسازگاری ایجاد کند.
تا زمانی که کیفیت اندیشهها و ذهنیات خود را دگرگون نکردهاید، هرگز نمیتوانید کیفیت زندگیتان را دگرگون سازید.
ایمان به همراه تلاش و تکاپو میتواند همهی خواستهها و رویاها را برآورده سازد.
هرگز نمیتوانید از پیش برای همه چیز آماده باشید.
چنانچه چشمداشت ما از دیگران، از پیش، روشن باشد، بردن در بازی زندگی برای همهی ما سادهتر خواهد شد.
هرگاه اراده کنید، میتوانید با دوستانه رفتار کردن، احساس دوست داشتنی بودن نمایید.
هنگامی که خشمگین و برآشفته هستید، در دشواری خود به دام میافتید. هرچه بیشتر خشمگین شوید و دست و پا بزنید، بیشتر در باتلاق دشواریها فرو خواهید رفت.
اگر پیوسته روی دشواری و نه راهکار تمرکز کنید، تنها دشواریها را دیده و راهکارها را نخواهید یافت.
هرگز نمیبایست از دشواریها رویگردان باشیم. شاید بهتر باشد گاهی از وجود دشواری، هیجانزده شویم.
من بر این باورم، دشواری، تنها درسی است که از ما میخواهد هرچه زودتر و باشتابتر، آن را بیاموزیم تا دیگر رفوزه نشویم و ناگزیر نباشیم آن را تکرار کینم.
تنها یک راه برای خوشبختی وجود دارد؛ اینکه به روشی با خودتان و دیگران ارتباط برقرار کنید که برای شما، توانایی، شادمانی، خودباوری، شایستگی و توانمندی به همراه داشته باشد.
میبایست همواره مراقب باشید که نحوهی برقراری ارتباط با دیگران به گونهای باشد که دگرگونی مورد پسندی به وجود آورد و از ایجاد هر گونه احساس بد و منفی در دیگران، پیشگیری کند.
خندیدن، سبب خواهد شد که مرکز توجه خود را دگرگون سازید و زنجیرهی رفتاری را که همیشه به یک شکل ثابت و دگرگونیناپذیر تکرار میشد، بشکنید و دگرگون سازید.
هنگامی که دو نفر با هم رابطه ایجاد میکنند و دو نظر، باور و یا نگرش بسیار دیگرگون نسبت به امری مشترک دارند، از یکدیگر دوری میگزینند و نمیتوانند به سوی دنیاهای یکدیگر پل بزنند.
چنانچه خواهان روابطی پسندیده و کامروا با دیگران هستید، نخستین باور هستهای و مرکزی که میباید داشته باشید، آن است که بدانید هویت و منش راستین مردم با رفتارها، پاسخها و واکنشهای آنها یکی نیست.
هرگاه با کسی که به خشونت با شما رفتار کرده است، با گرمی و مهربانی و نیکویی رفتار میکنید، این رفتار خوب شما در یاد او میماند و در روابط آینده با شما به نرمی رفتار خواهد کرد.
آنچه روابط را پایدار نگه میدارد، آن است که با وجود نگرشها و باورهای گوناگون، بتوانید به گونهای با هم ارتباط برقرار کنید و پلی میان دنیاهای خود بزنید که به روابط شما آسیبی نرساند و آن را پایدار و ماندگار نگه دارد.
چنانچه همهی مسئولیتهای خود را میدانستید و به گردن میگرفتید و در زمان مناسب نیز آنها را انجام میدادید، نیازی نداشتید که از دست کسی، برآشفته یا خشمگین شوید.
مردم همواره متوجه نیت و هدف خیر شما و تلاشهای از روی راستی شما برای برقراری ارتباط سالم و درست با خودشان هستند و همه چیز را به خوبی میبینند.
شادمان بودن، آن هم زمانی که شرایط خوب است، کار چندان سخت و دشواری نیست؛ همه در این شرایط میتوانند شادمان باشند و لبخند بزنند.
زمانی که همه چیز خوب است و در مورد همه چیز، آسوده دل هستید، گوشتان بدهکار نیست، ولی هنگامی که در زندگی با دشواری روبهرو شدید یا درد و رنجی به سراغتان آمد، آنگاه گوش شنوا پیدا میکنید و پذیرشتان برای باورها و اندیشههای تازه بالاتر میرود.
به هنگام رویارویی و روبرو شدن با دشواریها، اندیشیدن را آغاز میکنیم و پوست میاندازیم و آب دیده میشویم.
رشد و پیشرفت و آموختن، همواره، نتیجه و پیامد ژرفنگری و اندیشیدن است.
بدون سختیها، نمیتوان رشد کرد.
همواره در آینده با شرایطی روبرو خواهید شد که در آنجا آموختههایتان به شما کمک خواهد کرد و سودمند خواهد بود.
شگفتانگیز است که چه اندازه از دشواریها و سختیهای زندگی میآموزید و رشد میکنید، بیآنکه خودتان بدانید.
گاهی، درد و رنج، بهترین دوست و آموزگار ماست.
گاهی درد و رنج، چیزهایی به ما میآموزد که شادی و شادمانی هرگز نمیتواند بیاموزد.
زمانی که شرایط آن گونه است که میخواهیم، تنها شادمان هستیم، ولی رشد نمیکنیم و نمیآموزیم.
به تجربه در زندگی دریافتهام که برای یکیک تلاشها و دردسرهای کوچک، پاداشهایی بسیار بزرگ در راه است.
همواره در پی میانبُر بودن، نتیجهی عکس میدهد. یعنی برخی از میانبُرها به راستی میانبرهایی به سوی مرگ، بیماری و غم هستند.
خداوند هرگز مشکلی را سر اهمان نمیگذارد، مگر آنکه بداند، شایستگی و گنجایش رویارویی با آن و توانایی از بین بردن آن را نیز داریم.
در دل هر سختی و دشواری، دانش، سود و فرصتهای باارزشی برای رشد و آموختن وجود دارد.
به یاد داشته باشید، باور، اطمینان و قطعیت، یک مهارت و توانایی است که هرچه بیشتر آن را تمرین کنید، هر بار میتوانید با سادگی بیشتری به آن دست یابید.
بزرگترین درد و رنجهای زندگی، درد و رنجهایی است که از درون خودمان و به سبب زیر پا گذاشتن استانداردها و قوانینمان احساس میکنیم.
هر بار که در زندگی خود برآشفته شده و از کسی رنجیدهاید، رنجش و برآشفتگی شما به سبب رفتار یا کارهای آن شخص نبوده، بلکه سبب برآشفتگی و درد و رنجتان، تفاوت قوانین شما با آن فرد بوده است.
زمانی که از استانداردها و قوانین دیگران آگاه میشوید، میتوانید با کامیابی بیشتری، نیازها و خواستههایشان را برآورده سازید و روابط بهتری را پایهریزی کنید.
اگر استانداردها و قوانین خود را با دیگران در میان بگذارید، آنها شناخت بیشتری از شما پیدا میکنند و در برآورده ساختن نیازها و خواستههایتان، کامیابتر خواهند بود.
چنانچه میخواهید به کسی احساس عشق و دوست داشتنی بودن دهید، نباید بر پایهی استانداردها و قوانین خودتان به کنش بپردازید، میبایست خواستههای او را برآورده سازید، نه خواستههای خودتان را.
زمانی که از آنچه ممکن است پیش بیاید، میترسیم، آنچه را پیش آمده و وجود دارد (هر چند زیاد خوشایند هم نباشد)، به سادگی تاب میآوریم.
بدانید که تفاوت استانداردها و قوانین شما با استاندارد و قوانین دیگران، هرگز به اندازهی پایبندی، وفاداری، رشد و دگرگونی شخصی، عشق، محبت و دوستی میان شما و دیگران اهمیت ندارد.
آن گونه خودباوری که برخاسته از احساس شایستگی، توانمندی و توانایی بی اندازه باشد، هرگز در درازمدت پابرجا و ماندنی نخواهد بود.
آنچه تفاوت میان زندگی ما و دیگران را رقم میزند، برخورد، نگرش و منشهای ما در برخورد با دشواریهاست، نه خود دشواریها یا اندازه و کوچک و بزرگی آن.
شایستگیها و تواناییهای شما در کمک و یاری رساندن به دیگران، سهیم شدن آنچه دارید با دیگران، شایستگی حل و فصل احساسات و کنار آمدن با آنهاست.
دشواریها را به وزنههایی بدل سازید که عضلات شما را ورزیدهتر کنند.
دشواریها را به فرصتهایی جهت آموختن، رشد و دگرگونی شخصی بدل سازید.
به راستی، میتوانید هر گونه دشواری را به فرصتی مثبت و سودمند بدل سازید.
اگر بخواهید احساسات خود را دگرگون سازید، میبایست رفتار و کردارهای خود را دگرگون کنید.
هر کاری که به گونهای فیزیولوژی، بدن و حرکات جسم شما را دگرگون کند، میتواند احساسات و عواطف شما را نیز دگرگون سازد.
هرگاه با دشواری روبرو شدید، آن را بپذیرید و کارهای سازنده انجام دهید.
به یاد داشته باشید که دشواریها هرگز از بین نمیروند و ناپدید نمیشوند، مگر کسی مسئولیت آنها را به گردن بگیرد و در نهایت، گره آن را بگشاید.
بهترین روش برای گشودن گره دشواری، آن است که پیوسته و مداوم، مرکز توجه خود را بر راهکار متمرکز کنید.
برای کامیابی هرچه بیشتر، میبایست برای رویارویی با دشواریها آماده باشید.
زمانی فرا میرسد که دشواریهایی که در گذشته ما را دیوانه میکردند، برایمان بسیار ساده و خندهدار شوند؛ زیرا شایستگیها و تواناییهای خود را در رویارویی با آنها نیرو و بهبود بخشیدهایم.
بهترین نکتهی کلیدی در از بین بردن دشواریها آن است که همواره آن را پیشگویی کنید و آماده باشید.
میبایست این باور را در خود به وجود آورید که میتوانید بر همهی دشواریهای خود چیره شوید و همهی آنها را از بین ببرید.
ما انسانها بیشتر از ترس اینکه به بلای بزرگتری دچار نشویم، درد و بلاهای کنونی را به جان میخریم.
حقیقت این است که هر اندازه هم مثبت و خوشبین باشیم، شرایطی در زندگی وجود دارد که طرحها، روشها و برنامههای پیشبینی شدهی ما کارساز نخواهد بود.
تنها با تکیه بر ستونها و پایههاست که یک ساختمان میتواند پابرجا بماند و فرو نریزد. البته برای ساختن آن پایهها و ستونها، زمان و تلاش لازم است.
کلید کامیابی در زندگانی، آن است که مدیریت یادبودها و سابقههای ذهنی گذشتهی خود را بیاموزیم.
همواره به یاد داشته باشید ممکن است آنچه را دشواری یا سختی میدانید، به راستی، یک هدیه یا بخشش ارزشمند و گرانبها باشد. این، تنها گذشت و مرور زمان است که این حقیقت را روشن خواهد کرد.
بکوشید از نگرانیها و پریشانیهای خود به هنگام و در جای درست بهره بگیرید.
شاید عشق و شور راستین این باشد که با چشمپوشی از اینکه چه رویدادی در زندگیتان رخ دهد، بیدرنگ، کنترل شرایط و امور را در دست گیرید و به خود امکان دهید سراپا، با آنچه پیش آمده، درآمیزید و با آن، یکی شوید و با همهی وجود، آن را احساس کنید.
اگر درد و رنج شکست را به جان نخرید، هرگز نمیتوانید برنده از زمین بیرون بیایید.
درد و رنج، همان چیزی است که شما را وادار میسازد تلاش کنید و به پیش بروید و به کامیابیهایی برسید که هرگز گمانش را هم نمیبردید.
زمانی که بُریدهاید و ناتوان هستید و شکست خوردهاید، یا احساس میکنید دیگران، نیرومندتر، ماهرتر یا حتی خوش شانسترند، به درون خود دست یازید و درد و رنج را به میل، آرزومندی و انگیزه بدل کنید.
فراموش نکنید که کامیابی در زندگی، تنها از انگیزه داشتن و بااراده بودن به دست نمیآید. کامیابی، نتیجهی گام برداشتن و کاری انجام دادن است.
هرچه بیشتر بترسید که از چیزی بیبهره شوید، بیشتر میخواهید آن را به دست آورید!
چنانچه با همهی وجود، چیزی را جستوجو کنید، به شما داده خواهد شد.
چنانچه همیشه از چیزی خوشمان بیاید یا بدمان بیاید، همان چیزهایی را به دست میآوریم که همیشه به دست میآوردیم.
اگر هدف و سمت و سو نداشته باشید، هر بادی، باد موافق [ =سازوار ] خواهد بود.
بدون هدف، همواره دستخوش نیروهای موافق [ =سازوار ] و مخالف و شرایط پیرامونتان خواهید بود، نه گزینشهای خودتان.
همیشه، راههای زیادی وجود دارد.
هرگز نمیتوانید امیدوار باشید که دنیا، به گونهای خودکار، شرایط رسیدن به هدفتان را فراهم سازد.
به یاد داشته باشید، همیشه از همان جایی که هستید، آغاز کنید.
تنها با تلاش و کوشش است که میتوانید کامروا شوید.
همهی رهبران بزرگ دنیا آموخته بودند که چگونه خودباوری و بیگمانی را پیش از هر کس و نخست از درون خودشان ببینند و باور کنند.
چنانچه با آسایش و بی هیچ شک و تردیدی، آنچه را میخواهید در دنیای بیرون شاهد روی دادن آن باشید، به روشنی در ذهنتان ببینید، بیشک روی خواهد داد.
انسانهای بسیاری در این دنیا وجود دارند که از استعدادها، شایستگیها و تواناییها و مهارتهای چشمگیری برخوردارند، ولی چون خودباوری و آگاهی کافی ندارند، نمیتوانند کامیاب شوند و به خواستهها و اهداف خود برسند.
چنانچه همیشه از نتایج همه چیز آسوده دل باشیم و آن را به روشنی ببینیم، زندگی، هیجان و گیرایی خود را از دست خواهد داد.
ما انسانها در زندگی خود به اندکی گوناگونی و دگرگونی نیازمندیم؛ این همان امری است که زندگی را هیجانانگیزتر میسازد.
چنانچه بیش از اندازه، نسبت به همه چیز آسوده دل باشید، دیگر نمیتوانید رشد کنید و همواره سر جایتان میمانید.
به فکر بودن، آماده بودن و دشواریها را پیشبینی کردن، یک امر است و پریشانی، نگرانی و هراس، امری دیگر.
مسئولیت زندگانی خود را به دوش بگیرید. با خودباوری، آسودگی و پایداری تمام، با دشواریها روبرو شوید تا به راهکارهای بسیار بهتری برسید.
هرگز نمیتوانید از شر دشواریها رهایی یابید.
تنها راه کامیاب بودن، آن است که خود را پنهان نکنیم و از دست دشواریها نگریزیم.
میبایست تلاش کنیم پیش از هر کاری، پاسخ و راهکار مهمترین دشواری و مسئلهی خود را بیابیم.
یکی از سستکنندهترین باورهایی که میتوانیم داشته باشیم، آن است که گمان کنیم رویدادها، امور و پدیدهها در کنترل ما نیستند.
تا زمانی که مسئولیت کاری را به دوش نگرفتهایم، هیچ چیز در کنترل ما نخواهد بود.
پاسخ و واکنش مناسب را هنگامی خواهید یافت که مسئولیتپذیر باشید.
چنانچه تجربههای ملموس بیشتری از این دنیا (چه مثبت و چه منفی) داشته باشید و خودتان نیز حس کنید، قدر دهشهای دیگر زندگی را بیشتر خواهید دانست.
هرگاه از دست مسائل و دشواریهایتان به ستوه آمدید، کافی است این گفته را به خودتان یادآوری کنید که دشواریها و مسائل، نشانههای زندگی و زنده بودن هستند.
هنگامی که ترسیدهاید، نمیتوانید تصمیم درستی بگیرید.
باورها و ارزشها، بهترین راهنما و مشاور زندگی شما هستند.
هر مسئله و دشواری، بیشک، راهکاری دارد.
ارزشها و باورهایتان را خودتان برگزینید.
دوست داشتن و عشق ورزیدن به گفتن نیست، بلکه میبایست آن را در خود احساس کنی و انجام دهی.
گاهی، کمی درد و رنج برای رشد و آموختن هرچه بیشتر لازم است.
بهتر است استانداردها و قوانینی برای خود داشته باشیم که ما را به تلاش و پرکار بودن تشویق نماید، نه اینکه از هر گونه رویارویی، تلاش و مبارزه بازدارد.
چنانچه میخواهید سطح کیفیت زندگی خود را بهبود بخشید و سرنوشت خود را به گونهای بهتر رقم بزنید، میبایست با دشواریها روبرو شوید و کاری بکنید.
این باورهای ما هستند که سرنوشتمان را رقم خواهند زد.
بکوشید اندیشهای آزاد و سرشتی پرسشگر داشته باشید.
مسئولیت را بپذیر؛ بگذار هرچه می خواهد پیش آید.
حتی پزشکان در کمال راستی، امانت و پایبندی خود، اشتباه کردهاند و میکنند.
پاسخ و واکنش شما در برابر دشواریها، بیش از هر کار دیگری در زندگی، در زقم زدن سرنوشت، کامیابی و شکستتان تعیین کننده خواهد بود.
همواره نظر دیگران را جویا شوید و مشورت کنید، ولی تصمیم نهایی را خودتان بگیرید؛ چون این شما هستید که میبایست پیامدها و نتایج آن را بپذیرید.
ذهن خود را باز و پذیرا نگه دارید و همواره گنجایش راه دادن اندیشهها و باورهای تازه را در خودتان ایجاد کنید.
قانون احتمالات یادتان نرود، شاید روزی کسی بگوید: ((بله))
هرگز نمیتوانید به دشواریهای خود پشت کنید، بلکه میبایست با آنها روبرو شوید و برای از بین بردن آنها کاری انجام دهید و تلاش کنید.
هرگاه گرفتن تصمیم مهمی را دشوار یافتید بدانید که علتش تنها یک چیز است و آن اینکه تصور روشنی از ارزشهای خود ندارید.
گاهی، گرایش ما به گسترش دادن و کلیگویی، برخاسته از این گرایش و نیاز درونی است که کمتر بیندیشیم و آسودهتر باشیم.
ترس از دودلی سبب میشود از حرکت بازایستیم، نه خودِ تردید و دودلی.
چنانچه بیاموزیم که از تردید و دودلی لذت ببریم و از آن به سود خود بهره بگیریم، زندگی به مراتب، سادهتر و زیباتر خواهد شد.
تنها کارشناس چیرهدست و کارآزمودهی زندگی شما، خودتان هستید.
هرگز به دیگران چشم ندوزید و دنبالهرو نباشید.
زندگی را همان گونه که هست بپذیرید؛ در این زمان است که آرزو محو می شود. سعی کنید همیشه شاد باشید، بدون اینکه برای این شادی دلیل خاصی وجود داشته باشد و اینگونه است که به آرامش می رسید.
همواره خواستهها و نیازهای خود را با کمک خواستن از دیگران و گردآوری دانستهها و دادههای بیشتری بخواهید، نه با محاکمه و بازخواست کردن دیگران.
کامیابی در زندگی، کامیابی در برقراری ارتباط با خودتان و آفرینش مفاهیمی است که پشتیبانتان بوده و به شما نیروی بیشتری ببخشد.
برآشفتگیها و خشمهای ما برخاسته از چَم و مفهومی است که به پیشامدها، رویدادها و رخدادها نسبت میدهیم.
زمانی که نمیدانید چه چیزی حالتان را خوب میکند، نمیتوانید به حال خوب برسید.
هرگز هدف دوستان، آشنایان و نزدیکان خود را زیر سؤال نبرید؛ بکوشید همواره به سوی دنیای آنها پل بزنید.
اگر مراقب سلامتی خود نباشید، به سختی می توانید از عواطف خود بهره مند گردید.
همیشه به خود اعتماد داشته باشید. اگر یک بار کاری را با موفقیت انجام داده باشید، باز هم می توانید.
به یاد داشته باشید که حواس خود را به هر چیزی متوجه کنیم همان را به دست می آوریم.
نشاط و خوشدلی، اعتماد به نفس شما را تقویت و زندگی را دلپذیرتر می سازد و باعث می شود که اطرافیان شما شادی بیشتری را احساس کنند. خوشدلی به معنی خوش خیالی و فرار از مشکلات نیست، بلکه نشانه ی هوش و ذکاوت شما است.
پیشداوری دربارهی هویت دیگران، هر گونه ارتباط میان شما و آنها را از بین خواهد برد.
هر چیز را هر اندازه که نازک ببرید و ورقه ورقه کنید، باز هم ورقههای ایجاد شده، هر کدام دو رو و دو سو خواهند داشت.
همواره روش دیگری برای نگریستن به آنچه پیش آمده، وجود دارد.
زمانی که گمان نمیکنید به شما و هویتتان توهین شده است، میتوانید نیرومندانهتر به کنش بپردازید و شرایط را در دست بگیرید.
وقتی به دنبال هدف تازه ای می روید و با مانعی مواجه می شوید، به یاد آورید که از این موانع ، پیش تر هم در زندگی تان بوده است و بر آنها چیره گشته و موفق شده اید!
زمانی که دیگران از شما درخواست کمک میکنند، بهتر است به آنها کمک کنید، نه اینکه شما نیز از آنها کمک بخواهید!
اگر توجه مان را به چیزی جلب کنیم که از آن وحشت داریم، به یقین همان بلایی که از آن می ترسیم، بر سرمان می آید.
در زمانهای تصمیم گیری است که سرنوشت ما رقم زده می شود.
من و شما نیز می توانیم زندگانی خود را به شکل یکی از این افسانه ها در آوریم، به شرط اینکه شهامت داشته باشیم و بدانیم که قادریم اختیار رخدادهایی را که در زندگیمان روی می دهد، به دست گیریم.
استعداد های نهفته درون خود را کشف و شکوفا کنید.
روابط میان انسانها زمانی از هم میپاشد که هر دو سوی درگیر در یک رابطه نسبت به امر، پیشامد، رویداد یا یک پدیده، دو نگرش بسیار متفاوت [=دیگرگون] داشته باشند.
تنها با اتکا به یک رفتار نادرست، همهی هویت و منش افراد را زیر سؤال نبرید.
بسیاری از ناامیدیهایی که احساس میکنیم، زاییدهی دیدگاهها، باورها و ارزشهای خودمان است و ارتباطی با آنچه پیش آمده ندارد.
اگر از رفتار کسی خوشتان نمیآید، سزاوار است به او بگویید از این رفتار تو برآشفته شدم. ولی هرگز به منش و هویت او نتازید.
موفقیت نیز ناشی از آغازگری و ابتکار، پشتکار و بیان روشن عشق و محبت ژرف قلبی است.
کوچکترین تحول همانند سنگ ریزه ای است که به درون برکه ای پرتاب می شود و امواج بسیاری به گرد آن شکل می گیرند. سنگ ریزه ی آگاهی نیز با برکه ی ذهن ما چنین کند.
موفقیت، نتیجه ی تشخیص درست است؛ تشخیص درست، نتیجه ی تجربه است؛ تجربه نیز اغلب نتیجه ی تشخیص نادرست است.
همه ی ما ارزشمندیم و همگی هدایایی از جانب خداوند هستیم.
این خواست خداوند است که آرزوی درست دل هر انسانی را برآورد. چه بسیار پیش آمده که آدمی با دیدن عیبهای خودش در دیگران شفا یافته است. موفقیت پیش رفتن است، نه به پایان رسیدن.
راه موفقیت همیشه در دست ساختمان است.
همه ی عواطف نیرو بخش، حالت هایی از بیان عشق و محبت هستند.
برای اینکه تغییر، ارزش حقیقی داشته باشد، باید پایدار و ماندگار باشد.
شور و هیجان شما ناشی از هدفهای زندگی تان است.
کلید موفقیت در نگه داشتن حد و اندازه برای هر چیز است.
آنچه سرنوشت ما را مشخص می کند، شرایط زندگی نیست، بلکه تصمیم های ما است.
استعدادهای درون خود را کشف و شکوفا کنید.
آنان که به بزرگی می رسند کسانی هستند که شکست برایشان قابل درک نیست.
هدفی که به سوی آن می روید و آنچه دارید، معیار حقیقی موفقیت شما نیست. به نظر من، موفقیت، جریان مداومی است که طی آن، مشتاق و آرزومند موفقیت های بیشتری هستیم.
موفقیت، پیش رفتن است، نه به نقطه ی پایان رسیدن.
نیروی معجزه آسایی که بزرگترین رؤیاها و آرزوهای ما را برآورده می سازد، در درون همه ی ما نهفته است؛ وقت آن است که این نیرو را آزاد کنیم!
اندیشه های خود را شکل دهید، وگرنه دیگران، اندیشه های شما را شکل می دهند.
نهایت قدرت در این است که نتایج مورد نظر خود را به دست آورید و در عین حال به دیگران ارج بگذارید.
ما در عصر اطلاعات [ =دانستنیها ] زندگی می کنیم؛ نمودار درجه اول فرهنگ ما دیگر صنعت نیست، بلکه ارتباطات است.
در دنیای مدرن، دانستنیها، ابزار قدرتمندان است.
اگر داشتن فکر و اندیشه ی مثبت به تنهایی کارساز بود، بایستی همه در کودکی اسبهای کوچک داشته و اکنون نیز زندگی رویایی داشته باشیم؛ هر موفقیت بزرگ با عمل به دست می آید.
اگر جسم شما زنده، پر تحرک و شاد باشد، روحیات شما نیز از آن پیروی می کند.
آنچه نتیجه بخش است، عمل است. دانش فقط نیروی بالقوه ای است در دست آنان که می دانند چگونه می توان عمل مؤثری انجام داد.
افرادی که موفق هستند، آمادگی تغییر و قابلیت انعطاف دارند؛ تا جایی که بتوانند زندگی دلخواه خود را فراهم نمایند.
مردم در روابط خود، خواهان عشق هستند. عشق، به زندگی نیرو و رنگ و معنا می بخشد. هیچ عظمتی بدون عشقی بزرگ به دست نمی آید.
باور ما در مورد آنچه که هستیم و آنچه که می توانیم باشیم، به درستی مشخص کننده ی آینده ی ما است.
اگر به معجزه باور داشته باشیم، در زندگیمان رخ می دهد.
برنامه ریزی، یعنی تشخیص این مطلب که بزرگترین استعدادها و آرزوها باید مسیر درست خود را پیدا کنند.
ارزش، پیشداوری اساسی، اخلاقی و عملی است در مورد اینکه چه چیزهایی از اهمیت برخوردارند.
ارزشها، نظامهای اعتقادی ویژه ی ما هستند که به ما می گویند چه چیزی در زندگی ما درست و چه چیزی نادرست است.
درک ارزشها یکی از حساس ترین کلیدهای نیل به پیشرفت و کامیابی است.
افراد ناموفق کسانی هستند که بدبختی های زندگی را به عنوان حقیقت و سرنوشت ناگزیر می پذیرند.
آزمایش و خطا بسیار خوب است، تنها یک عیب دارد: مقدار زیادی از سرمایه ای که همه ی ما کم داریم، یعنی زمان، در این راه صرف می شود.
فرق آدمهای موفق و ناموفق در آنچه که دارند نیست، بلکه در این است که با توجه به امکانات و تجربه های خود، چه می بینند و چه می کنند.
برنامه هایی که دیگران تنظیم کنند همیشه به کار شما نخواهد آمد.
آمادگی داشتن و استفاده از فرصتها رویهم رفته چیزی را به وجود می آورند که آن را خوشبختی می نامیم.
کسی که خانه اش شیشه ای است، سنگ پرتاب نمی کند.
روحیه، مجموعه ی میلیونها جریان عصبی است که در درون ما رخ می دهد؛ به عبارت دیگر، جمع کل تجربه های ما در هر لحظه از زمان است.
افراد موفق می توانند خود را در چنان حالت روحی قرار دهند که آن حالت به آنها قدرت و دلگرمی بدهد تا به اهداف خود دست یابند.
تصورات درونی ما مطابق با ثبت دقیق رخدادها نیست، بلکه رخدادهای مورد نظر، از صافی باورهای خاص فرد، برداشتها، ارزشها و پیش فرض های وی می گذرند تا ثبت گردند.
اگر کاری را بدون نتیجه در نظر بگیریم، خواه ناخواه بدون نتیجه هم خواهد بود.
زندگی همچون رودخانه است؛ همیشه جریان دارد و اگر مسیر خود را آگاهانه و با اراده معین نکنید دستخوش امواج آن خواهید شد.
اگر تخم های فکری و جسمی هدفی را که در نظر دارید نکارید، علفهای هرزه، خود به خود سبز خواهند شد.
اساساً ایمان عبارت از هر گونه اصل راهنما، باور، یقین و یا گرایش است که به زندگی معنا بخشیده و به آن جهت می دهد.
اگر ایمان به درستی به کار رود، بزرگترین نیرویی است که منشأ خیر و خوبی در زندگانی می شود.
هیچ نیرویی برای هدایت انسان نیرومندتر از ایمان نیست.
تغییرات رفتاری را باید از تغییر باورها آغاز کرد.
محیط را می توان نیرومندترین عامل مولد ایمان و باور دانست، اما تنها عامل آن نیست. در غیر این صورت، جامعه، پویایی خود را از دست می داد.
تجربه ها چنان اثری در ما داشته اند که یادگار آنها تا ابد در ذهن ما جا گرفته است. این گونه رویدادها باورهایی در ما ایجاد می کنند که می تواند زندگی ما را تغییر دهد.
گاهی افرادی به موفقیت های بزرگ می رسند، تنها به این دلیل ساده که نمی دانند کاری که به آن دست زده اند، بسیار دشوار، بلکه غیر ممکن است.
در بطن هر بدبختی و حادثه ی ناخوشایند، دانه ای است که روزی به ثمر رسیده و فواید بسیار به بار خواهد آورد.
مردان بسیار موفق کسانی نیستند که هرگز شکست نمی خورند، بلکه اگر نتیجه ی به دست آمده، با چشم داشت آنها یکسان نبود، از آن درس می گیرند.
از دیروز تا اکنون، به اندازه ی یک روز به تجربه های شما افزوده شده است.
به هر میزان هم که به چیزی باور داشته باشیم، باز هم لازم است که دریچه های ذهن خود را به روی باورها و امکانات دیگر باز بگذاریم و همیشه برای یادگیری مطالب تازه تر آمادگی داشته باشیم.
نتایج تازه ناشی از کارهای تازه است.
بزرگترین عامل بازدارنده ی بیشتر مردم، ترس از شکست است.
چیزی به نام شکست وجود ندارد؛ آنچه هست گونه ای نتیجه به شمار می رود. شما همیشه به نتیجه می رسید؛ اگر این نتیجه ها دلخواه شما نیستند نحوه ی عمل را عوض کنید تا به نتایج تازه ای برسید.
پذیرش مسئولیت، یکی از بهترین معیارهای توانایی و بلوغ شخص است.
یک فرد هر چقدر هم که باهوش باشد، مشکل است که به تنهایی بتواند با تمام استعدادهای یک گروه کارآمد برابری کند.
یکی از کلیدهای موفقیت این است که پیوندی سازنده بین کارهایی که انجام می دهیم و چیزهایی که دوست داریم به وجود آوریم.
اگر فکر کنید که کار، یعنی زحمت و مشقت محض و وسیله ای برای تامین معاش خانواده، به احتمال زیاد، چیزی بیش از آن هم گیرتان نخواهد آمد.
تفاوت ورزشکاران از لحاظ مهارتهای بدنی چندان مهم نیست. آنچه ورزشکاران خوب را از قهرمان های بزرگ متفاوت می کند میزان اراده و پشتکار است.
هر موفقیت، آثاری از خود بر جای می گذارد؛ این ردپاها را دنبال کنید.
به طور رایج، مشکل مردم در کمبود امکانات نیست، بلکه در نحوه ی اداره ی امکانات موجود است.
ذهن می تواند به عقب بازگردد، اما زمان قابل بازگشت نیست.
آموزش و پرورش ما تاکنون به فکر این بوده که دانش آموزان چه مطالبی باید بیاموزند نه اینکه چگونه بهتر می توانند مطالب را فرا گیرند.
کمابیش هر چیزی را که در دنیا بخواهید، اگر از راه درست بروید و باور محکم و تصمیم بی چون و چرا داشته باشید، آن را به دست خواهید آورد.
رسیدن به برخی چیزها ایمان محکم و انرژی و تلاش فراوان می خواهد، گرچه می توان به آنها رسید، اما باید به راستی کار کرد.
تا جسم نیرومند نباشد، برداشتن گام های نیرومند امکان پذیر نیست.
اگر احساس قدرت کنیم، کارهایی از ما ساخته است که در حالت ترس و ضعف و خستگی از ما بر نمی آید.
نمی توان یک رفتار ناخوشایند را ملاک داوری درباره ی منش افراد گرفت، زیرا رفتار فرد، همیشه بیانگر منش او نیست.
داوری بهتر، زندگی بهتر می آفریند.
اگر فکر می کنید که موفق می شوید یا شکست می خورید، در هر دو صورت درست فکر کرده اید.
بیشتر ما برای ایجاد ویژگی های بد در خویشتن، راههای فراوانی آفریده ایم، ولی برای ایجاد ویژگی های خوب، راههای اندکی باقی گذاشته ایم.
پرسشهای ما افکار ما را می سازند.
اگر نسبت به خود، زیاد سخت گیر باشید، بی گمان، نسبت به دیگران نیز سخت گیر خواهید بود.
باید از گذشته درس بیاموزیم، نه اینکه در گذشته ها زندگی کنیم.
در پژوهش بر روی یک اثر خوب، نیرویی نهفته است که شما را وا می دارد همچون نویسنده بیندیشید.
در هر تجربه ای، نکته ای ارزشمند می توانم پیدا کنم و اگر از هر تجربه، نکته ای و نظریه ای را دریابم، در آن صورت، پیوسته رشد خواهم کرد.
تجربه ها بررسی های من همه نمایانگر این است که محدودیت های وجود ما (چه مثبت و چه منفی) بسیار کمتر از آن چیزی است که به ما باورانده اند.
سرآغاز بهروزی این است که بدانیم باورهای ما ارادی است.
داشتن ابزارهای خوب و نیرومند فایده ای نخواهد داشت، مگر آنکه بدانید به چه منظور از آنها استفاده کنید.
ممکن است بزرگترین اره ای که در جهان اختراع شده است در دست شما باشد و در عین حال، در میان انبوهی از درختان جنگل، سرگردان بمانید و ندانید چه کنید. اگر بدانید که چه درختانی را باید برید و چرا؟ شرایط بر وفق مراد است، وگرنه ابزاری عالی در دست دارید که به هیچ نمی ارزد.
هدفهای محدود، زندگی را محدود می سازند.
هدف باید به سود شما و دیگران باشد.
پیش از آنکه رویدادی در جهان بیرون رخ دهد باید در جهان درون پیش آید.
اگر می خواهیم از حد توانایی های خود فراتر برویم، ابتدا باید آن خواسته را در ذهن تجربه کنیم، آنگاه زندگی ما به آن سمت می رود.
تمام محدودیت هایی که دارید آنهایی هستند که خودتان برای خود ایجاد کرده اید.
محدودیت ها فقط در ذهن وجود دارند؛ پس هر وقت محدودیتی به ذهنتان رسید، بی درنگ آن را از مغز خود بیرون کنید.
اگر برای انجام کاری دلایل کافی در دست داشته باشید، ناگزیر به انجام آن وادار می شوید.
یکی از راههای غلبه بر دشواریها و محدودیت هایی که خود، آنها را ایجاد می کنیم این است که آنها را به گونه ای دقیق بشناسیم.
به درستی، هر کس که به توفیق بزرگی نایل شده، نمونه و سرمشق یا آموزگار، راهنما و مشاوری داشته است تا راه درست را به او نشان دهد.
اگر خودتان برای زندگی خود برنامه نداشته باشید، کسی دیگر از وجود شما برای برنامه های خود بهره نخواهد گرفت.
بد نیست دفتر یادداشتی داشته باشید و رویدادهای مهم روزانه را در آن ثبت کنید. اگر زندگی انسان ارزش ادامه را داشته باشد ارزش ثبت کردن را نیز دارد.
برای هر یک از ما در هر زمان، امکاناتی موجود است تا زندگی خود را بهتر سازیم.
هر چه دقیق تر باشیم می توانیم کارهای مؤثرتری انجام دهیم.
برای ایجاد تغییر در دیگران باید از تصورات درونی آنها درک درستی داشته باشید.
پرمغزترین مطالب، زیباترین اندیشه ها و هوشمندانه ترین انتقادات به طور مطلق بی معنی هستند، مگر آنکه مخاطب، معنا و احساس آنها را درک کند.
اتومبیل می تواند هم به سمت بالای جاده حرکت کند و هم به سمت پایین؛ بستگی به این دارد که روی آن به کدام سمت باشد.
یک رهبر راستین باید بتواند از دانسته هایی که از بیرون دریافت می کند به نحو مؤثر بهره گیرد، وگرنه کار رهبری به خود بزرگ بینی می انجامد.
یک پزشک ممکن است در تشخیص بیماری بسیار استاد باشد، اما کار درمان به خوبی پیشرفت نمی کند، مگر آنکه احساس کنید پزشک به وجود شما اهمیت می دهد.
ما باید خود را با زندگی، آنچنان که هست و نه آن گونه که می خواهیم باشد، سازگار کنیم.
لزومی ندارد که افراد به درستی مانند هم باشند تا با هم صمیمی شوند، بلکه باید به تفاوت دیدگاههای یکدیگر توجه و در عین حال به هم احترام بگذارند.
نمی توان به اصطلاح با قدرت اراده با دیگران ارتباط برقرار کرد و با کمک چماق، آنها را وادار به پدیرفتن باورها و نقطه نظرهای خود کرد.
در بسیاری از موارد، اگر کاری را به دقت مانند گذشته انجام دهیم برایمان راحت تر است. اما آنچه آسان تر است بیشتر وقتها از همه بدتر است.
برخی از ما بحث را با مشاجره و بوکس بازی های لفظی اشتباه می گیریم، در حالی که راههای ظریفانه تر و مؤثرتری برای از بین بردن مقاومت ها وجود دارد.
یکی از راههای از بین بردن دشواریها و رفع گرفتاریها آن است که آنها را از نو تعریف کنیم.
اگر باور کنید که بر خود مسلط بوده و قادر به تغییر روحیات خود هستید، البته به این کار توانا خواهید شد.
هیچ چیز به خودی خود دارای معنا نیست، بلکه احساسات، رفتارها و واکنش های ما نسبت به هر چیز بستگی به نحوه ی ادراک و تصور ما از آن چیز دارد.
بدبختی، گونه ای نقطه نظر است. کسی که کارش فروش آسپیرین است از سر درد شما احساس خشنودی می کند.
ما دنیا را آنچنان که هست نمی بینیم، زیرا ماهیت امور از نقطه نظرهای گوناگون قابل تفسیر است.
درست است که پرچم تنها یک تکه پارچه است، اما در عین حال نشانه ی تمام فضایل و ویژگی های یک ملت به شمار می رود.
باید عواملی را که در شما روحیات منفی ایجاد می کند از محیط خود بزدایید و به جای آنها عوامل مثبت را در ذهن خود و دیگران جای دهید.
اگر کسی به کار معینی دست بزند، اما در ژرفنای وجود خود خواهان چیز دیگری باشد، به خوشبختی و رضایت خاطر نخواهد رسید.
هیچ موفقیت حقیقی به دست نمی آید، مگر اینکه با ارزش های اساسی ما مطابقت داشته باشد.
گاهی باید بیاموزیم که چگونه ارزش های ناسازگار را با یکدیگر آشتی دهیم.
به کمک ارزش های والای انسانی و ارتباط دادن آنها با اخلاق پسندیده، می توان عادتهای ناپسند را ترک کرد.
بهترین راه پیوند افراد به یکدیگر آن است که ارزش های والای آنها را به هم نزدیک سازیم.
هر سیستمی که قابلیت انعطاف بالایی داشته باشد و تغییرات زیادتری را بپذیرد، کارایی بیشتری خواهد داشت.
تنها کسانی که تغییر نمی کنند، آنهایی هستند که نفس نمی کشند.
باید یاد بگیرید که با یأس مبارزه کنید؛ یأس، رؤیاها و آرزوها را نابود می کند.
دلسوزی، برداشت های مثبت را به منفی و قدرت روحی را به ضعف تبدیل می کند.
هر جا موفقیت بزرگی ببینید، انبوهی از ناکامی ها را در مسیر آن مشاهده می کنید.
در مسیر هر موفقیت بزرگ، دشواریها و ناکامی های بزرگی قرار دارد.
برای رفع فشارهای عصبی باید دو گام برداشت: گام نخست اینکه برای مسائل جزیی، خود را ناراحت نکنید، گام دوم اینکه بدانید همه ی مسائل جزیی هستند.
موفقیت، سکه ای است که روی دیگر آن ناکامی است.
این ماییم که فکر خود را محدود می سازیم و در نتیجه، زندگی ما محدود می شود.
رضایت خاطری که از کمک دیگران به دست می آید به هیچ بهایی قابل خریداری نیست.
زمانی می اندیشیم بهترین راه کمک به بیچارگان آن است که الگوی خوبی برای آنها باشیم تا بدانند شیوه های بهتری نیز برای زندگی وجود دارد و به آنها کمک کنیم تا بتوانند خودشان زندگی خود را اداره کنند.
راحتی می تواند اثرات مخربی در زندگی انسان داشته باشد. کسی که زیاد احساس راحتی کند، از رشد، تلاش و خلاقیت باز می ماند.
اگر در زندگی رو به بالا حرکت نکنید ناچار به سرازیری می افتید.
بکوشید همیشه خود را با هدفهای خود مقایسه کنید، نه با دوستان و همقطاران؛ زیرا همیشه می توان افرادی را یافت که در سطحی پایین تر از ما باشند.
همیشه بیش از آنچه می گیرید بدهید.
راز زندگی در بخشش است؛ سخاوت به زندگی انسان معنا می بخشد.
در دنیایی که پر از افراد تبلیغات چی است شما نیز می توانید یکی از آنها باشید، یا اینکه بگذارید شما را تحت تاثیر پیامهای تبلیغاتی قرار دهند.
افراد قوی، رمز نفوذ در دیگران را می دانند.
امروزه، قدرت عبارت از توانایی ایجاد ارتباط و نفوذ در دیگران است.
جنایت، مشکل بشر نیست، بلکه این رفتار انسانها است که جنایت را می آفریند.
گاهی وقتها بر یک رشته عملیات نامی می نهیم و چون با نام مشخص می سازیم آنها را شی ء می نامیم، حال آنکه مجموعه ای از کارها هستند.
یکی از گرفتاریهایی که بسیاری از کودکان (به ویژه در مناطق محروم) با آن مواجه هستند، دسترسی نداشتن به الگوهای قوی و مثبت است.
اگر مغز خود را خوب به کار گیرید، عظمتی به زندگی شما می دهد که هرگز در رؤیاهای خود آن را نمی دیدید.
لازمه ی رهبری این است که به قدر کافی قدرت و بصیرت داشته باشیم تا بتوانیم نتایج اقدامات خود را، چه کوچک باشند و چه بزرگ، از قبل پیش بینی کنیم.
کافی نیست گفتنی ها را بگوییم، باید گفتنی ها را عمل کنیم.
به آن گروه از افراد بپیوندید که به آنچه می گویند عمل می کنند. این افراد، الگوهای بزرگی هستند که سایر افراد جهان را به شگفتی وامی دارند.
الهام بخش زندگی من، شرح حال کسانی بوده است که امکانات و استعدادهای خود را به کار می گیرند تا به موفقیت ها و نتایجی تازه، چه برای خود و چه برای دیگران دست یابند.
تکرار، مادر مهارت است.
شما هر قدر کامیاب باشید و هر اندازه خوب کار کرده باشید، کسانی پیدا می شوند که بهتر از شما باشند.
بیشتر مردم می پذیرند، چیزهایی بسیار ارزشمندتر از پول را از دست بدهند تا پول بیشتری به دست آورند.
رفتارهای ما به شدت تحت تاثیر باورهای ما هستند.
هدفهای باشکوه، دریچه ای به دنیای نیروی بیکران است.
هر ثروتی، از اندیشه ی انسانی ناشی می شود.
خدمت راستین، زندگی را پر بار می کند.
چنانچه برنامه ی دقیقی برای سرمایه گذاری نداشته باشید، سرانجامی جز شکست مالی نخواهید داشت.
اگر راههایی برای کمک به دیگران کشف کنید که متناسب با درآمدتان باشد، به یکی از بزرگترین دلخوشی های زندگی دست خواهید یافت.
تندرستی ما بیشتر به گونه ی زندگی و تکاپوی مان بستگی دارد، تا به سن و سال.
در هر زمان که می اندیشید سطح مهارت شما به بالاترین اندازه رسیده است، کسی را می یابید که در سطحی بالاتر از شما قرار دارد و این، یکی از جنبه های زیبای زندگی است که مایه ی رشد و پیشرفت همیشگی می شود.
آنچه در چشم ما، تاریک ترین روزهای زندگی به نظر می رسد، شاید پربارترین روزهای زندگی مان باشد.
باید آگاهانه، نگهبانی بر دریچه ی ذهن خود بگماریم تا تنها به چیزهایی اجازه ی ورود دهد که زندگی ما را پربارتر سازد.
اگر می خواهید زندگی تان فزونی یابد، در پی گسترش آن باشید.
اگر بخواهیم دیگران را بهتر درک کنیم و به آنان ارج نهیم، یکی از بهترین راهها آن است که در برخی از تجربه های آنان شریک باشیم.
همه ی تجربه های انسانی، دارای ارزش هستند، ولی گاهی سال ها زمان می برد تا به ارزش آنها پی ببریم.
فراموش نکنید که زندگی، مجموعه ای از لحظات است. می توانیم لحظاتی را برای خود بیافرینیم که مایه ی برآمدن ما باشد، نه اینکه محدودمان کند.
دست به کنش بزنید و از کشف توانایی های تازه لذت ببرید.
کارهایی را که می توانیم یا نمی توانیم بکنیم و آنچه را که شدنی یا نشدنی می پنداریم، به ندرت، برآمده از توانایی راستین ما بوده و بیشتر از باورهایی که نسبت به خود داریم، سرچشمه می گیرد.
نه تنها منشی که داریم، بلکه منشی هم که نداریم، هویت ما را روشن می سازد.
رفتار دیگران نسبت به شما، بر مبنای تصوری [ =انگاره ای ] است که از منش شما دارند.
همه ی ما همیشه بر مبنای تصویری که از خویشتن داریم، به کنش می پردازیم، خواه این تصویر، دقیق باشد، خواه نباشد، زیرا یکی از توانمندترین نیروهایی که در ذات بشر وجود دراد، نیاز به ثبات است.
هیچ اهرمی، نیرومندتر از هویت، در دگرگونی رفتار انسانی نیست.
تغییر هویت، از شادترین، جادویی ترین و رهاننده ترین تجربه های زندگی است.
هیچ چیز لذت بخش تر از این نیست که ببینیم کسی، منش و هویت خود را گسترش می دهد.
ما در جهانی زندگی می کنیم که بایستی هویت هایمان پیوسته گسترده تر شوند تا کیفیت زندگی مان بهتر گردد.
اگر اراده کنیم که شیوه ی اندیشه، احساس و کنش های ما شایسته ی آن کسی باشد که می خواهیم باشیم، تبدیل به آن فرد می شویم.
به راستی، والاترین نیکویی و مهربانی ما، ایجاد ارتباط روحی با افراد دیگر است.
بکوشید نسبت به فرد مقابل، بخشنده و دهنده باشید، نه اینکه بخواهید چیزی به دست آورید.
روی به سوی هر رویدادی که بکنیم، همان به سرمان می آید.
همیشه بخشی از درآمد خود را برای کمک به نیازمندان کنار بگذارید.
از کامیابی دیگران به همان اندازه شادمان شوید که از کامروایی خود، احساس شادمانی می کنید.
کارهای نادرست گذشته را فراموش کنید و به کامیابی های بزرگ آینده بیندیشید.
به اندازه ای در اندیشه ی درست کردن خود باشید که زمانی برای خرده گیری از دیگران نداشته باشید.
خویشتن داری به انسان غرور می بخشد، زیرا احساس می کنید که عواطف خود را آگاهانه، روشن کرده و خویشتن را به سوی ارزشهایی برتر هدایت می کنید.
آنچه در درون شما است، بستگی به اراده ی خودتان دارد.
به یاد داشته باشید، هویتی که در طول روز از خود بروز می دهید، منش و خوی شما را در بر می گیرد.
تا می توانید از تجربه های دیگران بهره مند شوید و آنچه را که می آموزید، به کار گیرید.
توجه داشته باشید که هر تصمیمی، پیامدهایی دارد.
ما با کنش های خود، ژرفترین ارزشها و باورهایمان را بیان می کنیم.
چه بسا کسانی که از رویارویی با هر مسأله و امر سختی می گریزند و توجه ندارند که دشواری ها، انسان را آبدیده می کند و ویژگی های مثبت او را آشکار می سازد.
قهرمان بودن، در کمال نیست، بلکه در انسانیت است.
به یاد داشته باشید که گامهای کوچک می تواند نتایج بزرگی در پی داشته باشد.
همه ی کنش های ما برآمده از این باور بنیادی است که چه کسی باید باشیم و چه کارهایی را باید، یا نباید انجام دهیم.
با دگرگونی باورها، ارزشها، قوانین و هویت، می توان همه ی رفتارها را دگرگون نمود.
هر تصمیمی دارای پیامدهایی است و اگر به آثار درازمدت کارهای خود بر روی این سیاره، بی توجه باشیم، تصمیم های شایسته ای نخواهیم گرفت.
بدبختانه، بیشتر مردم، تربیت را تنها در رفتن به مدرسه می دانند و همین که فارغ التحصیل [ =دانش آموخته ] شدند، دست از پژوهش و آموختن می کشند.
سپاس گذاری و حق شناسی یک نفر، ممکن است زندگی انسانی دیگر را برای همیشه دگرگون سازد.
خدمت به همنوع، تنها یک وظیفه نیست، بلکه فرصتی است تا بتوانیم بخشی از دِین خود را به جامعه ادا کنیم.
تنها کسانی که نیروی خدمت سخاوت مندانه و صمیمانه را آموخته اند، ژرفترین خوشی های زندگی و موقعیت های راستین را درک می کنند.
هر روز به گونه ای زندگی کنید که گویی آن روز، مهمترین روز زندگی شما است.
آنچه مهم است، کیفیت زندگی است، نه عمر دراز.
باید دگرگونی ها را دوست بداریم، زیرا دگرگونی، تنها چیزی است که قطعیت دارد.
اگر نمی توانی، بایدت شاید، اگر بایدت شاید، پس می توانی.
میبایست بدانید آنچه در کنترل، گزینش و ارادهی شماست، رویدادها و پدیدهها نیستند؛ تنها، مفهومی که به رویدادها، امور و پدیدهها میدهید، در کنترل و به گزینش و ارادهی شماست.
همواره با چشمپوشی از اینکه چه پیشامدی در زندگی و در جهان بیرون روی میدهد، چَم و مفهومی که به آن نسبت میدهید، با شما و به میل و اراده و گزینش خودتان است.
زمانی که ایمان و باور خود را از دست میدهید، زندگی، پوچ و بیمعنا میشود و زمانی که زندگی، پوچ و بیمعنا شود، دیگر زنده نخواهید بود و زندگی را از کف خواهید داد.
اندیشهها و ذهنیات شما با تندرستی فیزیکی و جسمانیتان، رابطهی نزدیک و تنگاتنگ دارند و بر آن تاثیرگذارند.
زمانی که پیشهی سخت و توان فرسایی دارید و ایمان و باور پابرجایی نیز بدان ندارید و مفهوم و هدفی والا را در آن نمیبینید و نمییابید، زندگی برای شما جهنم خواهد شد.
انکار یا گریز از دشواریها، هرگز نمیتواند زندگی بامفهوم و خرسند گونهای را برای شما پدید آورد.
ما انسانها میبایست بدانیم که چیزی به نام کار نادرست وجود ندارد. هر کاری، چَم و مفهومی دارد، حتی اگر هنوز آن را نیافته باشید.
نکتهی غمانگیز این است که بیشتر مردم تا زمانی که تندرست هستند، چَم و مفهوم زندگی خود را کشف نمیکنند. میبایست بیماری كُشندهای، زندگیشان را تهدید کند تا بخواهند و تلاش کنند که چَم و مفهوم زندگی را بیابند.
آنچه را که پیش آمده، نمیتوانیم دگرگون کینم، ولی میتوانیم مرکز توجه خود و نیز چَم و مفهومی را که به رویداد پیش آمده نسبت میدهیم، دگرگون کنیم.
چنانچه سخن خوبی ندارید که از کسی بگویید، پس بهتر است هرگز از او سخن نگویید.
مردم، حیوانات و همهی موجودات زنده را دوست داشته باش و به آنها عشق بورز.
خوب، مهربان، خوشرو و گشادهرو باش تا دنیا را نیز به جای بهتری برای دیگران بدل کنی.
چنانچه بخواهیم از زندگی خود بهرهی بیشتری ببریم، شاید میبایست از تجربهی نزدیکان بهره بگیریم و از آنها بیاموزیم.
میبایست بیاموزیم که در سراسر زندگی خود، مراقب نشانههای هشدار، الگوها و درسهای پندآموز باشیم.
زندگی میبایست سفری شادمانه و شادیبخش باشد.
قدر چیزهای کوچک را میبایست به اندازهی چیزهای بزرگتر و مهمتر بدانیم و به هر دوی آنها به یک اندازه ارج نهیم.
دلیل شمارهی یک احساس خوشبختی نکردن و بازنده بودن در زندگی بسیاری از انسانها این است که تصویر ذهنی روشنی از شادمانی و خوشبختی راستین و برنده بودن در زندگی ندارند.
بدانید که چه بخواهید و چه نخواهید، همواره در حال دگرگونی و بهتر شدن هستید و خواهید بود.
مفهوم و هدف زندگی شما هرگز دگرگون نمیشود.
وسایل و ابزار، ممکن است دگرگون شوند، ولی هدف همواره یک چیز است.
به راستی، هر پیشامدی هم که روی دهد، همواره میبایست چَم و مفهوم نیروبخش و مثبتی را در آن بجویید و بیابید.
دلیل اینکه بسیاری از انسانها احساس بازنده بودن میکنند آن نیست که زندگیشان به راستی یک باخت بزرگ است. شاید گمان میکنند برنده بودن، آن است که بر روی کرهی ماه فرود آیند.
بخش بزرگ زندگی ما انسانها، صرف فرآیندها میشود، نه نتیجه، بهره و سرانجام.
اگر بنا بود تنها به هنگام رسیدن به هدف خود شادمان شویم و از فرآیند تلاش برای رسیدن به هدف، شاد نباشیم، تنها بخش کوچکی از زندگی خود را شادمان بودیم.
شما ماموریت و مسئولیتی ویژه را در برابر خودتان و دیگران به دوش دارید و پیش از هر چیز و هر کس در برابر خودتان مسئول هستید.
چنانچه هدف از زندگانی خود را ندانید و نشناسید، چگونه میتوانید در بازی زندگی برنده باشید؟
میبایست در زندگی، هدفمند باشید. میبایست هدفی را دنبال کنید. میبایست برگزینید و تصمیم بگیرید؛ آن هم، هماکنون.
چنانچه در زندگی، قوانین ناسازگار بسیاری دارید، درد و رنج زیادی را به جان خواهید خرید و ناامید و سرخورده خواهید شد.
هنگامی که رویدادهای این جهان را با وجود دردناک بودن و ناخوشایند بودن آنها، با دید و نگرشی مثبت مینگرید و چَم و مفهوم دیگرگونی به آن میدهید، به راستی برنده میشوید.
گاهی برای برنده شدن، دست به کارهایی میزنیم که با ارزشهای درونی ما ناسازگار است. در این موارد، بازندهی اصلی ما هستیم.
احساس شادمانی و خوشبختی راستین در زندگی، آن است که گاهی درد و رنجهایی کوتاه و گذرا را به جان بخرید، چرا که شادمانی برتر و نهایی، همان منش و ماهیتی است که برای خود رقم میزنید.
زمانی که رشد میکنید و در زندگی مردم، کارآیی مثبت دارید، زندگی را به گونهای دیگر تجربه میکنید که همان خوشبختی و شادمانی راستین است.
چنانچه معنی و مفهوم و هدف زندگانی را ندانیم و ندانیم که چه چیزهایی در زندگی، ارزش و اهمیت دارند، به سادگی نمیتوانیم تصمیم بگیریم و همیشه دودل و مردد خواهیم شد.
چنانچه ندانیم چه میخواهیم، هر بادی، باد سازگار خواهد بود.
چنانچه خواستهها و اهداف خود را نشناسیم، کشتی بدون سکانی خواهیم بود که در اوج مثبتاندیشی، همواره مسیر خود را دگرگون میکنیم.
انسانهای کامروا، قوانین دست و پاگیر کمتری دارند.
انسانهای خوشبخت و شادمان، قوانین سادهای دارند.
انسانهای خوشبخت و شادمان، کسانی هستند که این شایستگی و توانایی را دارند که از تماشای یک لبخند زیبا، شاد شوند و احساس خوشبختی کنند.
همواره به یاد داشته باشیم که هرگز ناگزیر نیستیم کارهای بزرگ انجام دهیم و چَم و مفهوم و هدفی بسیار بزرگ، آرمانی و آسمانی را در زندگی خود بیافرینیم.
من بر این باورم که کارهای ساده و پیش پا افتاده هم بسیار نیرومند و کارآمد هستند.
تواناییها و شایستگیهای خود را گسترش بخشید.
کمالگرایی راستین و بنیادی آن است که خود را همان گونه که هستیم، بپذیریم و دوست داشته باشیم.
تا زمانی که با دیگران دربارهی استانداردها و قوانینشان گفتگو نکردهاید، نمیتوانید ادعا کنید که قوانین آنها را میدانید و نمیتوانید این چشمداشت را از آنها داشته باشید که قوانین شما را ندیده و نشنیده بگیرند و با آن همساز باشند.
زمانی که از استانداردها و قوانین بنیادی و باید و نبایدها و قوانین همیشه باید و... هرگز نباید... دیگران آگاهی یابید، روابط تان با آنها سادهتر میشود.
هرگاه میخواهید دست به کاری بزنید و دل آسوده نیستید که چرا میخواهید چنین کاری بکنید، دوباره آن را با چَم و هدف زندگانی خود بسنجید و با آن مشورت کنید.
گاهی، نرسیدن به یک رویا که با ناشکیبایی و مشتاقانه، خواهان آن هستید، آنچه را به راستی میخواهید و به آن نیاز دارید و برای آن ساخته شدهاید، به شما میدهد و میبخشد.
شاید تلاشهای شما تا به امروز ثمربخش نبودهاند، ولی سبب کامیابیهای دیگری در آینده شدهاند و زمینهی خوبی را برای کامیابی نهاییتان فراهم ساختهاند.
ناکامیها و شکستهای ظاهری، زمینهساز و سکویی برای جهشها و پرشهای دیگر شما به سوی کامیابی نهایی هستند.
عشق بورزید، دوست داشته باشید، ببخشید و از خودتان مایه بگذارید.
هدف زندگی خود را برآورده سازید و مهمتر از همه آنکه این کار را با عشق، شور، حرارت، شیفتگی و سرزندگی بسیار انجام دهید!