سخن بزرگان (اسپنسر جانسون)


فرد مورد نظر را انتخاب کنید

1- چه پارادوکس شگفت‌انگیزی! هر زمان که اراده می‌کنم با نادیده گرفتن خواسته‌هایم به دیگران کمک کنم تا چیزهایی را که دوست دارند، به دست آورند، هم احساس شادمانی و خرسندی بیشتری می‌کنم و هم کامروا می‌شوم.


2- زندگی دو نیمه است : نیمه اول در انتظار نیمه دوم و نیمه دوم در حسرت نیمه اول.


3- ماجراجو و اهل عمل باشید تا از طعم دلپذیر تغییرات تازه بهره مند شوید.


4- این ترس از انتخاب است که قدرت تصمیم گیری را از ما می گیرد و باعث نوعی ناتوانی در تصمیم گیری می شود.


5- انسانهای واقعاً کامیاب کسانی هستند که آنچه را که به آن نیاز دارند دنبال می کنند.


6- هرچه بهتر بدانی که نتایجی که سرانجام به آنها نیاز داری چگونه خواهند بود، آسانتر می توانی با رویدادهایی که در طول مسیر با آنها روبرو می شوی، کنار بیایی.


7- خواسته ها، آرزوهای ما هستند و نیازها، ضرورتهای ما؛ نیازها برای دستیابی به کامیابی و کامروایی، ضروری هستند.


8- اگر فقط بنشینی و چشم براه بمانی که گزینه ها به سوی تو بیایند، بندرت درباره ی آنها چیزی یاد خواهی گرفت.


9- تجربه های گذشته ی من بهترین مربیان من هستند.


10- صخره ها و مارها همیشه وجود دارند، اما اگر آنها را پیش بینی کرده و درباره ی همه چیز پیشاپیش بیندیشیم، می توانیم به خوبی از پس کارها برآییم.


11- نتایج بهتر شبیه پروانه ها هستند؛ اگر آنها را دنبال کنی، خودت را خسته کرده ای و ممکن است نتایج از دست تو بگریزند.


12- روی نیازهای واقعی خودت متمرکز شو، از گزینه هایت آگاه باش و به طور کامل، درباره ی همه ی گزینه هایت اندیشه کن؛ سپس بگذار که بهترین نتایج به آسودگی به سوی تو بیایند.


13- زندگی ما با تصمیم هایی شکل می گیرد که ما در وقت مناسب خودشان، آنها را مهم نمی دانیم.


14- ما غالباً تصمیمات نادرستی می گیریم، چون در ابتدا چند پرسش ساده را از خود نمی پرسیم.


15- پرسیدن مثل ساعت کوکی است و ما را بیدار می کند.


16- بیشتر وقتها متوجه نیستیم که بهترین و سریع ترین راه رسیدن به اهداف بهتر این است که موانع سر راهمان را دور بزنیم و هیچ مانعی در دنیا بزرگتر از خود نیست.


17- تصمیمات من، باورهای مرا آشکار می سازند.


18- علت اینکه بسیاری از ما مشکل داریم این است که سر خودمان کلاه می گذاریم.


19- من یاد گرفته ام که وقتی به خودم حقیقت را می گویم، برایم آسانتر است که با دیگران هم رو راست باشم.


20- سریع ترین راه برای پیدا کردن حقیقت این است که نگاهی به آنچه گمان می کنیم حقیقت است و در واقع نیست، بیندازم.


21- مردم غالباً اشتباهات ما را بسیار آسانتر از خود ما می بینند.


22- هرچه بیشتر واقعیت را ببینیم، تصمیم های بهتری می توانیم بگیریم.


23- درست هنگامی که از آفتاب بالای سرمان غفلت می کنیم، پل یخی زیر پای ما که زمانی سفت و محکم بود، زیر پایمان آب می شود.


24- انسان نباید به این بیندیشد که بهتر از دیگران هست یا نیست، بلکه باید به این بیندیشد که می تواند بهتر از آن چیزی که خودش هست، باشد؛ هر کسی شایسته ی بهتر بودن نسبت به خودش است.


25- ما هرگز به خودمان اجازه نمی دهیم به چیزی بیشتر از آنچه که به راستی بر این باوریم که سزاوارش هستیم، دست پیدا کنیم.


26- هنگامی که کردارهای تو بهتر می شوند، همه چیز بهتر می شود.


27- شاید در این اندیشه باشم که شایسته ی موقعیت بهتری هستم، اما کردارهایم نشان می دهند که گاهی اوقات به راستی به این مسئله باور ندارم.


28- رمز تصمیم گیری های بهتر این است که باور کنم سزاوار وضعیت بهتری هستم و سپس برپایه ی این باور، عمل کنم.


29- در درون هریک از ما یک راهنما وجود دارد که در واقع، استادی درونی است که به ما حکمت می آموزد و راه را نشانمان می دهد؛ راهنمای ما خودمان هستیم.


30- هرچه زودتر بیاموزیم که تصمیمات بهتری بگیریم، زودتر هم به نتایج بهتر می رسیم. اگر ما در محیط کار و در خانه تصمیمات بهتری بگیریم، سازمانها و اجتماعات ما نیز از این موضوع بهره مند خواهند شد.


31- همه ی ما برای رسیدن به تصمیمات بهتر، راهنمای خود هستیم و می توانیم به دیگران کمک کنیم که آنها هم این نکته را کشف کنند.


32- کامیابی، یعنی پیشروی به سوی هر آنچه که می اندیشی مهم است.


33- وقتی تمام توجه تو به کاری است که انجام می دهی، ذهن ات منحرف نمی شود و شادمان هستی؛ تو تنها به آنچه در آن زمان روی می دهد سخت توجه داری.


34- وقتی خودت را در یک موقعیت نامساعد می یابی، این اهمیت دارد که به دنبال چیزی بگردی که درست و خوب است، حتی اگر یافتنش دشوار باشد؛ سپس قدرش را بدان و آینده ات را بر پایه ی آن بنا کن.


35- مهم این است که موقعیت های دردناک را تجربه کنی و از آنها درس بگیری، نه اینکه بکوشی با چیز دیگری ذهن ات را از آن موقعیت ها دور کنی.


36- سخت است که گذشته را رها کنی؛ اگر از گذشته نیاموخته باشی.


37- هر وقت در زمان حال ناخرسند بودی یا احساس ناکامی کردی، زمانش فرا رسیده که از گذشته بیاموزی یا برای آینده برنامه ریزی کنی.


38- بر رویدادهای گذشته نظر کن؛ چیزی باارزش از آن بیاموز. از آنچه که آموختی بهره برگیر تا زمان حال را بهبود بخشی.


39- گذشته را نمی توانی تغییر دهی، اما می توانی از آن بیاموزی.


40- برنامه ریزی برای آینده، نگرانی و عدم اعتماد را کاهش می دهد.


41- برنامه ریزی، بسیاری از حدس و گمانها را درباره ی کاری که هر روز نیاز داری انجام دهی از بین می برد.


42- وقتی برنامه داشته باشی، باید مداوم، همچنان که دانسته ها و تجربه های بیشتری جمع آوری می کنی، در آن تجدیدنظر کنی تا برنامه ات حقیقی تر شود.


43- نکته ی مهم آن است که تو هر روز کاری را انجام دهی، حتی اگر فکر کنی که کار کوچکی است تا به تو کمک کند آن آینده ی عالی تحقق یابد.


44- کار کردن و زندگی کردن با هدف فقط یک طرح و نقشه ی بزرگ یا برنامه ی زندگی نیست، بلکه یک نگرش عملی برای هر روز از زندگی است.


45- کامیابی یعنی تبدیل شدن به آن کسی که می توانید باشید و پیش رفتن به سوی اهداف باارزش.


46- وقتی چیزی را می یابی که کارایی دارد، می خواهی هرچه زودتر افراد بیشتری از آن بهره گیرند.


47- وقتی مردم در کار و زندگی، شادمان و کامیاب اند، برای همه بهتر است.

زندگینامه اسپنسر جانسون :


جانسون زمینه ای در پزشکی دارد. او از دانشگاه کالیفرنیای جنوبی مدرک لیسانس روانشناسی و از کالج رویال سرجنز مدرک دکترای پزشکی گرفت. جانسون مدتی مدیر پزشکی ارتباطات در موسسه مدترونیک بود که دستگاه تنظیم کننده ضربان قلب را اختراع کرد. جانسون مشاور دانشکده پزشکی کالیفرنیای جنوبی است. جانسون به کمک کنت بلنچارد کتاب پر فروش «مدیر یک دقیقه ای» را به رشته تحریر در آورد. او کتابهای متعددی در زمینه یک دقیقه ای به رشته تحریر در آورده است. او در ضمن خالق سری کتابهای «ولیو تیلز» برای بچه هاست که براساس زندگی بزرگان نوشته می شود. جانسون حکایت «چه کسی پنیر مرا جا به جا کرد؟» را از 20 سال قبل برای همگان بازگو می کرد، اما به اصرار کنت بلنچارد ان را تبدیل به یک کتاب نمود. این کتاب تاکنون 12 میلیون نسخه فروش کرده است.
نظرات
توجه: شماره موبایل وارد شده در وب سایت نمایش داده نمیشود
توجه: ایمیل وارد شده در وب سایت نمایش داده نمیشود