گزیده سخنان بلز پاسکال
همهی گرفتاریهای انسان از این است که نمیتواند تنها در اتاقی بنشیند، آرام گیرد و سکوت کند.
ناتوانی یک انسان، از آنجا سرچشمه میگیرد که نمیتواند برای دراز مدت با خود خلوت کند و در یک اتاق تنها بنشیند. این امر سبب میشود که خودِ این انسان، نه تنها پارهای از دشواریها، بلکه همهی دشواریها باشد.
احساس ارزندگی، آنچنان دلبند آدمی میباشد که هر کسی خواهان ستایش است؛ حتی من که این را مینویسم و شما که میخوانید.
همهی ابهت مقام برای کسانی که در جستجوی معنا هستند، شکوه و بزرگی ندارد.
زمانی که در یک خطابه، کلمه های تکراری یافته می شوند و متوجه می شویم که کوشش برای درست کردن آنها، خطابه را خراب خواهد کرد، باید آنها را به جای خود باقی گذاشت، این کلمه ها نشانه و نمایانگر خطابه اند.
زندگانی در صورتی با نیکبختی و خوشبختی همراه است که با عشق آغاز شود و با جاه طلبی و بلندپروازی به پایان رسد.
آیا می خواهید حرفهای شما را باور کنند؟ از خود سخن نگویید.
دل منطقی دارد که عقل از آن بی خبر است.
ما دوست نداریم که دیگران ما را فریب دهند، ولی از فریب دیگران هم عبرت نمی گیریم.
اندیشه و تفکر، پشتوانه ای بزرگ در سراسر حیات بشر است و انسان بی اندیشه و بی تفکر به ماده ای بی روح می ماند.
تمامی شأن و عظمت انسان در اندیشه ی اوست.
سرچشمه ی همه فسادها بیکاری است؛ شیطان برای دست های بیکار، کار پیدا می کند.
هرچه اندیشه ی شما بزرگ باشد به همان اندازه بیشتر به اندیشه های دیگران احترام می گذارید.
سعادتمند کسی است که در هجوم و مقابله با سختی ها خود را نبازد.
محبت برتر از عقل است و بنیاد دانش و یقین در روشنی قلب است.
ثروت فرد دانا، همان علم و دانش اوست.
تمامی مقام و بزرگی انسان در اندیشیدن است.
متولد شدم و ندانستم برای چه؟ زندگی کردم و ندانستم چگونه زندگی کنم؟ اکنون می میرم و نمی دانم چرا؟
ریشه تمام مفاسد، بیکاری است. هر حکومت و دولتی که بخواهد این [ مشکل ] را حل کند، باید تا حد امکان مردم را به کار گمارد.
اگر مردم می دانستند که پشت سر یکدیگر چه می گویند، به طور حتم چهار نفر دوست در دنیا باقی نمی ماند.
باید اندازه ی خود را بشناسیم؛ آری ما در این دنیا چیزی هستیم، ولی نه همه چیز.
باید کار خود را بر مبنای خوب اندیشیدن متکی سازیم.