سخن بزرگان (جان ماکسول)


فرد مورد نظر را انتخاب کنید

1- من کتاب می نویسم؛ زیرا می خواهم به مردم کمک کنم تا در کارشان موفق شوند.


2- به گمان من انسان برای موفقیت در زندگانی باید بتواند در چهار زمینه استاد شود : مناسبات، تدارکات، نگرش و رهبری.


3- مسئله این نیست که بر دیگران اثر می گذاریم یا نه، بلکه آنچه اهمیت دارد چگونگی اثرگذاری است.


4- موفقیت، کم و بیش در دسترس همه هست، اما دامنه توفیق در زندگانی شخص، بدون توان رهبری محدود است.


5- توان رهبری آمیزه ای از مهارتهای گوناگون است که کمابیش می توان همه آنها را آموخت و اصلاح کرد.


6- رهبر برای موفقیت در کار باید از آسیاب روزگار عبور کند.


7- تا کسی نداند که نمی داند، رشد نمی کند.


8- رهبران موفق هیچ گاه دست از آموختن بر نمی دارند. فرایند آموختن هرگز تمام نمی شود و پیوسته آموختن پیامد چیرگی بر خویشتن و پشتکار است.


9- اگر کسی استعداد طبیعی داشته باشد باز هم باید برای موفقیت تمرین کند و آماده شود.


10- قدرت حقیقی رهبری را نمی توان به کسی بخشید. قدرت فقط و فقط نتیجه نفوذ شخصی است.


11- رهبری چیزی جز داشتن قدرت نفوذ و اثرگذاری بر دیگران نیست.


12- تفاوت اصلی بین رهبری و مدیریت این است که رهبران با استفاده از نفوذ خویش دیگران را به پیروی وامی دارند، اما کار اصلی مدیران، حفظ سیستم ها و فرایندها است.


13- برای آگاهی از توان رهبری فرد، بهترین روش این است که از او بخواهیم تغییر مثبتی ایجاد کند. مدیران توانایی حفظ سمت و سوی حرکت را دارند، اما از تغییر دادن عاجزند.


14- در دنیای کسب و کار، ابزار رهبری حقوق و درآمد است. بیشتر پیروان وقتی پای گذران زندگی به میان می آید، از رهبر خود به خوبی پیروی می کنند.


15- در سازمان های داوطلبانه نمی توان پیروان را به زور وادار به همکاری کرد. اگر رهبر نفوذ نداشته باشد، کسی خواسته هایش را پاسخ نمی دهد.


16- آن کس که مدعی رهبری است، اما پیرو ندارد، آبروی خود می برد و زحمت ما می دارد.


17- وقتی انسان با دیگران به گونه ای ثمربخش ارتباط برقرار کند، شناسایی به وجود می آید و این شناسایی به نوبه خود منجر به نفوذ می شود.


18- رئیس، کارکنان را وادار به کار می کند، رهبر آنها را راهنمایی می کند.


19- رئیس متکی به قدرت رسمی است، رهبر متکی به خیرخواهی است.


20- رئیس ترویج دهنده ترس است، رهبر تشویق کننده شور و دلبستگی به کار است.


21- رئیس، عیب و ایراد را سرزنش می کند، رهبر آن را برطرف می کند.


22- کارکنان کاری ندارند که رهبر به چه میزان آگاه است، مگر اینکه مطمئن باشند رهبر به فکر آنها است. رهبری از قلب آغاز می شود نه از مغز.


23- بدون عشق به مردم نمی توان آنها را رهبری کرد.


24- هر پله روی پله قبلی بنا می شود و اگر پله قبلی را از زیر آن بکشند، فرو می ریزد.


25- برای ثمربخش کردن رهبری، رهبر باید دیگر همکاران با نفوذ گروه را با خود از نردبان نفوذ بالا ببرد.


26- هر کسی به نوبه خود رهبر است، زیرا دست کم بر یک نفر نفوذ دارد.


27- هر کسی نمی تواند رهبر بزرگی شود، اما می تواند در رهبری بهتر شود.


28- پروردگارا زندگانی مرا در خدمت به خلق قرار بده تا آنها را درک کنم!


29- اگر می خواهید در همه شئون زندگانی موفق شوید، یکی از نخستین وظیفه ها مبارزه با هر نوع گرایش به بهانه تراشی است.


30- اگر به جای توجه به نتیجه و دستاورد کار، برای سختی ها و مشکلات آن ماتم بگیرید، کم کم ناامید و دلسرد می شوید.


31- اگر استعداد دارید، اما تلاش و تحرک شما به جایی نمی رسد، احتمالا بر خود مسلط نیستید.


32- ما چیزهایی را آموزش می دهیم که می دانیم، ما مانند خودمان را بازسازی می کنیم. گندم از گندم بروید، جو ز جو.


33- زیاد کار کردن هنر نیست، هوشمندانه کار کردن هنر است.


34- آدم همه کاره هیچ کاره است. آن زندگانی که همه چیزش مثل ساعت با دقت کار می کند، وجود خارجی ندارد.


35- بهترین کار آن است که از انجام آن لذت می بریم.


36- شغلی را بپذیر که عاشق آن باشی.


37- کارایی اساس بقا است، اما لازمه موفقیت ثمربخش بودن است.


38- وقتی انسان اعتبار خود را هزینه می کند، نمی تواند رهبر بماند.


39- رهبر به هر اندازه هم سابقه رهبری داشته باشد نمی تواند نسبت به رای و نظر همکاران بی توجه بماند.


40- کارکنان لغزش های اتفاقی را به شرطی که بر اساس توانایی رهبر باشد و او را در حال رشد و بالندگی ببینند، می بخشند. اما به کسانی که در منش خود مرتکب لغزش می شود اعتماد نمی کنند.


41- آرمان را نمی توان قرض گرفت، خرید یا گدایی کرد، بلکه باید از درون انسان بجوشد و بالا بیابد.


42- هنرمند، بدون توجه به ماده سازنده، از آنچه در دست دارد اثری گرانبها پدید می آورد.


43- بحران لزوما شخصیت انسان را نمی سازد، اما شکی نیست که آن را آشکار سازد.


44- هر بار که راهی را انتخاب می کنیم، گامی در راه ایجاد شخصیت خود بر می داریم.


45- مردم از کسی لذت می برند که از زندگی لذت ببرد.


46- هیچ کس رهبری کسی را که خود را از دیگران بهتر می داند، نمی پذیرد.


47- اگر خود به خویشتن اعتماد ندارید، دیگران هم به شما اعتماد نخواهند کرد.


48- اگر هر لحظه حال و هوایی دیگر دارید، رفتارتان برای مردم غیر قابل پیش بینی می شود.


49- مردم به کسی که درصدد انجام کار در حد عالی باشد، احترام می گذارند، اما از توقعات و انتظارات غیر واقع بینانه بیزارند.


50- مردم از کسی که به همه چیز و همه کس بدگمان باشد، دوری می جویند.


51- آموزشگران، مطلب های ساده را می گیرند و پیچیده می کنند، ارتباط گران، مطلب های پیچیده را می گیرند و ساده می کنند.


52- رشدتان می گوید که چه کسی هستید.


53- کسی که پا را از مرز زندگی عادی فراتر می نهد، آرزویی بزرگ در دل دارد.


54- آدم عادی منتظر می ماند تا فرد دیگری در او انگیزه ایجاد کند و تصور می کند که شیوه تفکر او نتیجه شرایط و زندگی اوست.


55- به هر قهرمان ورزش حرفه ای که بنگرید، استعداد فراوان می بینید. اما آنچه بهترین ها را به بالاترین سطح می رساند، فکر و ذهن است.


56- رهبران را با مسایلی که درگیر می شوند بسنجید. هر کس لباسش را به اندازه خود می دوزد.


57- مردم زمانی به دانایی شما اهمیت می دهند که بدانند به آنها اهمیت می دهید.


58- رهبران می توانند از هر چیزی دست بکشند، جز از مسئولیت نهایی خویش.


59- اگر نیازمند مردم باشید، امکان رهبری آنها را از دست می دهید.


60- کسی که کار خود را تنها زمانی انجام می دهد که سر حال باشد یا انجام آن راحت باشد، توفیقی پیدا نخواهد کرد.


61- برای دستیابی به سبک زندگی منضبط، نخستین گام این است که عادت بهانه تراشی خود را ترک کنید.


62- رهبران برخوردار از بینش و بصیرت می دانند که کدام نیمه را باور کنند.


63- رمز کامیابی در این است که بر توانایی های خود تکیه کنید و آنها را بپرورانید.


64- خیر و شر شما در دست خود شماست.


65- تنها راه برنده شدن با پول این است که دربند آن نباشید و با بزرگواری و گشاده دستی با پول خود کارهای باارزش انجام دهید.


66- راه حفظ بزرگ منشی تنها این است که خود را به بذل و بخشش عادت دهید. از وقت، پول، توجه و منابع خود به دیگران ببخشید.


67- بی خیالی در صدر چیزهایی است که رهبران باید از آن بترسند.


68- امروز باید گامی شجاعانه بردارید تا فردا به اوج توانایی خود برسید.


69- رهبر خوب پیروان خود را تشویق می کند تا چیزی را به او بگویند که نیاز به داشتن آن دارد، نه چیزی را که خوشایند اوست.


70- رهبران پیش از آنکه دست مردم را بفشارند، قلب آنها را تسخیر می کنند.


71- رهبری که با شور و شوق به میدان آید، معمولا با شور و شوق روبرو می شود.


72- اگر کار دیروز به نظرتان بزرگ می رسد، امروز کار مهمی انجام نداده اید.


73- هیچ کس نمی تواند هم مغرور باشد و هم خواستار آموختن.


74- شهامت رهبران بزرگ در تخقق آرمانشان زاییده شوق و علاقه آنهاست نه پست و مقام شان.


75- اگر نقاط ضعف یکدیگر را به رخ هم نکشیم زندگی زناشویی بهتر می شود.


76- خیلی ها غافل از نقاط قوت یکدیگر راهی دادگاه طلاق می شوند. این زوجها تابع افراط و تفریط هستند. اول دنبال نقاط قوت هم و برجسته کردن آن می روند و در نهایت تنها نقاط ضعف را می بینند.


77- رمز برخورداری از نگرش خوب، داشتن شوق به تغییر است.


78- اینکه امروز که هستیم، پیامد گزینش دیروز ما است. فردا هم همان خواهیم شد که امروز برمی گزینیم.


79- تغییر کردن یعنی انتخاب و میل به تغییر.


80- مشکل را زمانی می توان برطرف کرد که آن را به درستی شناخته باشیم.


81- بپذیرید که قدرت ایمان از ترس بیشتر است.


82- اعتقاد یعنی یقین درونی، ایمان یعنی عمل بیرونی. اگر عزم و اراده خود را به زبان بیاورید علاوه بر تشویق شدن، احساس مسئولیت خواهید کرد.


83- فرق بین انسان دانا و انسان نادان در واکنشی است که به دانسته های خود نشان می دهند. دانا بر اساس آنچه می شنود عمل می کند و نادان می داند و عمل نمی کند.


84- عاشق تغییر باشید تا این عشق، شما را دگرگون کند.


85- عواطف انسان ناشی از افکار او است.


86- با تغییر الگوهای فکری می توان احساس و عاطفه را تغییر داد.


87- معمولاً روزهای اول، مشکل ترین دوران تغییر عادت است. در هم شکستن و تغییر دادن عادتهای ناپسند بسیار دشوار است.


88- بزرگترین نبرد انسان علیه ناکامی نبردی است درونی نه بیرونی.


89- مهم نیست که هدفهای انسان در حوزه هنر، کسب و کار، مذهب، ورزش یا ارتباط با مردم قرار دارند. تنها راه پیشرفت این است که خطاها در مراحل اولیه باشند، انسان خطا را بپذیرد و در اثر خطا کردن، پس نزند و پیش برود.


90- انسان به هر جایی که می رسد مدیون راهی است که می رود.


91- انسانها به طور طبیعی میل به لَختی و سکون دارند. به همین علت، خودسازی کاری است نفس گیر.


92- در دل هر موفقیت، تحمل سختی و ناملایمات نیز وجود دارد.


93- پیروزیهای انسان نتیجه شکست های مکرر و تلاش مستمر برای بالندگی است.


94- کسی که خطا نمی کند و ناکام نمی شود، چه بسا هرگز حرکت نمی کند و به جلو نمی رود.


95- من معتقدم موفقیت زمانی به دست می آید که یک قدم جلوتر برویم؛ یعنی ضمن استقبال از ناملایمات و سختی ها شکست را بخشی از زندگانی خود بدانیم.


96- دیکته نانوشته غلط ندارد.


97- در رندگانی هیچ چیز به اندازه سختی و ناکامی، انسان را بهبودپذیر نمی کند.


98- ناملایمات به شرطی که اختیار خود را به دست آنها نسپاریم، به جای آسیب رساندن سبب بهبود و تغییر وضع کلی انسان می شوند.


99- انسان موفق کسی است که شکست می خورد، اما خود را شکست خورده نمی داند.


100- زیانبارترین احساس پس از شکست، از دست دادن اعتماد به نفس و مشکوک شدن به توانایی و صلاحیت خویش است.


101- همه آدمهای موفق، شکست را تجربه کرده اند، اما هرگز خود را شکست خورده و وامانده نپنداشته اند.


102- ملاک موفقیت یا شکست، نگرش است.


103- قدرتی که در اختیار یک انسان شریف باشد بسیار سودمند است، اما قدرت خودکامگان سرچشمه ویرانیهای هولناک است. قدرت به خودی خود نه سازنده است و نه ویرانگر، نه سبب امنیت می شود و نه سبب موفقیت.


104- همه خودکامگان- حتی آنها که خیرخواه هستند- سرانجام قدرت را از دست می دهند.


105- موفقیت، مساوی با رسیدن به هدف نیست، بلکه خود سفر است.


106- انسان هر کاری را می تواند انجام دهد، اما همه ی کارها را نمی تواند بکند.


107- نگرش، حقیقت هر کس را برملا می کند و تظاهر آن، کارها و حرکات او است.


108- نگرش، حالتی ذهنی و درونی است. چه بسا کسی که نگرش نادرست دارد مرتکب کارهای غیر اخلاقی و غیر قانونی نشود، اما نگرش نادرست او سبب از هم پاشاندن تیمی خواهد شد که در آن عضویت دارد.


109- هیچ انسانی کامل نیست، اما آدمهایی که خیال می کنند کامل هستند هرگز به درد کار تیمی نمی خورند.


110- کینه ورزیدن هرگز کاری سازنده و مناسب نیست و اگر در تیمی حالت گذشت نباشد، به زودی آن تیم دچار آسیب و زیان خواهد شد.


111- یکی از بینش هایی که به انسانها لطمه می زند، آرزوی برابری است؛ این آرزو سرچشمه حسادت و تنگ نظری است.


112- نگرش انسان با استعداد و ظرفیت او رابطه مستقیم دارد.


113- نگرش، احساسی درونی است که رفتار، نماد بیرونی آن است.


114- گاهی وقتها می توانیم طرز فکر خودمان را در ظاهر پرده پوشی کنیم و کسانی که ما را می بینند گول بزنیم. اما عمر پرده پوشی چندان دراز نیست. نگرش انسان آنقدر با حجاب می جنگد تا به طور طبیعی جلوه کند.


115- انسان نمی تواند در درون دچار تلاطم و حرکت باشد، اما در بیرون آرام و بی حرکت بماند. چیزی نمی گذرد که تلاطم های درونی بر جلوه ها و نمودهای بیرونی اثر می گذارند.


116- برخی از نردبان نگرش سازنده ترقی می کنند و برخی به دلیل داشتن نگرش نادرست سقوط می کنند.


117- ما از جهتی مثل هواپیما هستیم. اگر بینی ما رو به بالا باشد رو به صعود داریم و اگر رو به پایین باشد خطر سقوط در پیش است.


118- وقتی طرز فکر ما به پنیر بدبو آغشته شود، تمام دنیا بوی بد می دهد.


119- انسانها به جای پذیرش مسئولیت رفتار خویش به انتظار تغییر دیگران نشسته اند و یا منتظرند دنیا عوض شود!


120- بزرگترین دستاوردهای تاریخ، کار انسانهایی بوده که تنها اندکی از انبوه همتایان خود پیشتر بوده اند.


121- تفاوت آدمها با هم جزیی است، اما همان تفاوت جزیی سبب اختلافهای کلی می شود. تفاوت جزیی آنها هم همان نگرش و نوع نگاه آنها است.


122- بزرگی و کوچکی اختلاف آدمها در این است که نگرش آنها سازنده است یا تباه کننده.


123- زندگانی را می توان به سنگ چاقو تیزکنی تشبیه کرد. تیز شدن چاقو یا بریدن دست نتیجه ی نیت و قصد ما است.


124- دارندگان دید بلند به هنگام رویارویی با مشکلات با تحمل جنبه های ناگوار و دفع آنها، مشکلات را به فرصت مبدل می کنند.


125- وقتی خدا می خواهد کسی را تربیت کند او را به مدرسه های پر زرق و برق نمی فرستد، بلکه او را در مدرسه احتیاج تعلیم می دهد.


126- رهبران بزرگ در هنگامه گرفتاریها پدید می آیند.


127- نگرش سازنده و قوی، انسان را در دژی مستحکم قرار می دهد.


128- بچه همیشه از محیط خود، اولویتها، نگرشها و علایق و اصول اعتقادی را می گیرد.


129- مسلم بدانید که باورهای انسان بر نگرش او مؤثر است؛ حتی اگر آن باورها درست نباشند.


130- ما کمتر به یاد می آوریم که معلم ما به ما چه آموخته، اما کمتر از یاد می بریم که ما را چقدر دوست داشته است.


131- پیش از درک و فهم درس، انسان به علاقه و توجه معلم توجه می کند. مدتها می گذرد و آموخته ها از یاد می روند، اما احساس خوشایند ناشی از پذیرش و تایید از یاد نمی رود.


132- دیگران ما را آنگونه می بینند که ما خودمان را می بینیم.


133- نمی توان بچه ها را در حصار گذاشت، به گونه ای که با تجربه های جدید آشنا نشوند؛ تجربه هایی که ممکن است ناگوار هم باشند.


134- وقتی شریک زندگانی ناجور باشد و میل به تغییر نداشته باشد، انسان کمابیش زندانی ناسازگاری می شود.


135- ما با آنچه به دست می آوریم زندگانی می کنیم، اما با آنچه می دهیم زندگانی می بخشیم.


136- هرچه رهبر بزرگتر باشد میزان از خودگدشتگی او باید بیشتر شود.


137- خلاقیت باعث پرورش قدرت انطباق پذیری می شود.


138- به این فکر نکنید که چرا نمی توان این کار را انجام داد، به این بیندیشید که چگونه می توان این کار را انجام داد. در برخورد با هر چالش جدید منتظر راه حل های غیر متعارف شوید.


139- کارهای عظیم مستلزم کار گروهی عظیم هستند.


140- هم گروه خود را نه به چشم رقیب، که به چشم کسی ببینید که در سعی و کوشش با شما شریک است.


141- برای آنکه شراکت را جایگزین رقابت کنید، باید سوء ظن را کنار بگذارید و در مقام حمایت از یکدیگر برآیید.


142- باور داشتن به کاری که انجام می دهید یک مطلب است و متعهد بودن کامل به آن کار، مطلبی دیگر.


143- تعهد، خصلتی شخصی است که به ما امکان می دهد به هدفهای خود دست پیدا کنیم. احساسات انسان پیوسته در نوسان است، اما تعهد باید موضوعی ثابت و پابرجا باشد.


144- تعهد اغلب در دل مشکلات کشف می شود.


145- دست و پنجه نرم کردن با مشکلات بر عزم راسخ اشخاص می افزاید.


146- باید دانست که تعهد و استعداد با هم ارتباطی ندارند، مگر اینکه شما آنها را به هم ربط دهید.


147- روزی متوجه می شوید ارزشهایی دارید که نسبت به آنها پایبند نیستید؛ خود را به این ارزشها پایبند و متعهد سازید.


148- شما نمی توانید نسبت به افراد غیر متعهد، متعهد باشید و انتظار داشته باشید که از آنها تعهد ببینید.


149- اغلب مشکلات ارتباطی با نزدیک شدن اشخاص به یکدیگر از میان می رود.


150- بدون ارتباط مناسب، اتحادی شکل نمی گیرد.


151- قابل اعتماد بودن فراتر از توانمندی تنها است.


152- اگر کسی پیوسته دستور کارش این باشد که منافع خودش را مقدم بر منافع تیم بداند، غیر قابل اعتماد بودن خود را ثابت می کند.


153- قابل اعتماد بودن چیزی فراتر از پذیرش مسئولیت است. پذیرش مسئولیت باید با قضاوت درست همراه باشد.


154- هرگز فواید بلندمدت قابل اعتماد بودن را دست کم نگیرید.


155- نظم و ترتیب یعنی انجام دادن کارهایی که به آن علاقه ندارید تا سرانجام بتوانید کارهایی را که به راستی دوست دارید، انجام دهید.


156- انضباط، پرداختن بهای چیزهای کوچک است تا بتوانید چیزهای بزرگتری بخرید.


157- برای اینکه از مغزتان استفاده کنید، نیازی به این نیست که نابغه باشید. کافی است از ذهنی که خداوند به شما ارزانی کرده، استفاده کنید.


158- اگر گاه واکنش های احساسی تند نشان می دهید، اولین کاری که باید بکنید این است که حرفهایی را که نباید بزنید، نزنید.


159- انسان بدون انضباط در زندانی نامرئی محبوس است.


160- اعضای هر تیمی همیشه ستایشگر بازیکنی هستند که بتواند به آنها کمک کند تا به سطح جدیدی برسند.


161- کسی که به دیگران بها می دهد، قادر است آنها را به سطح کاملاً جدیدی ارتقا دهد.


162- پیش از ْآنکه دیگران شما را باور کنند، شما آنها را باور کنید.


163- پیش از اینکه دیگران به شما خدمت کنند، شما به آنها خدمت کنید.


164- به دیگران ارزش دهید، پیش از اینکه آنها به شما ارزش دهند.


165- اشخاص معمولاً به کسی که به آنها توجه کرده است، علاقه نشان می دهند.


166- کاری به اندازه غنا بخشیدن به زندگی دیگران اغنا کننده و ارزشمند نیست.


167- نمی توانید دست روی دست بگذارید و انتظار داشته باشید که بر بی حالی و رخوت خویش غلبه کنید.


168- برای غلبه بر ترس باید ترس را احساس کنید و با این حال، دست به کار شوید.


169- تنها راه برای درهم شکستن ترس آن است که با ترس خود روبرو شوید و به آن کاری که از آن می ترسید، اقدام کنید.


170- برای غلبه بر ترس باید آستین بالا بزنید و از یک جایی شروع کنید.


171- اگر منتظر بمانید که ابتدا احساس را به دست آورید و بعد دست به کار شوید، ممکن است هرگز اشتیاقی در خود نیابید.


172- بعد از آنکه جرقه اشتیاق در وجودتان زده شد، تنها کاری که برایتان باقی می ماند این است که این آتش را شعله ور نگه دارید.


173- هدفمند بودن یعنی اینکه در هر لحظه و در هر روز، کار درستی انجام دهیم.


174- اشخاص موفق هدفمند هستند، پراکنده فکر نمی کنند، می دانند که چه کار می کنند و چرا آن کار را انجام می دهند.


175- بیشتر پیروزیهای زندگی با پیروزیهای کوچک به دست می آید.


176- درباره طول مدت عمرمان کاری از ما ساخته نیست، اما می توانیم درباره نحوه گذراندن آن تصمیم بگیریم.


177- اگر موفقیت تیم با از خودگذشتگی شما کسب می شود، چه بهتر که این از خودگذشتگی را نشان بدهید.


178- با آنکه می دانید به کجا می خواهید برسید، اگر مسیر درستی انتخاب نکنید، هرگز به مقصد نمی رسید.


179- بزرگترین متحد و هم پیمان آمادگی، شجاعت و بزرگترین دشمن آن، ترس است.


180- آماده شدن مستلزم آینده نگری است.


181- یکبار غافلگیر شدن مجاز است، اما اگر این اتفاق دوباره بیفتد، نشانه آن است که از آمادگی لازم برخوردار نیستید.


182- ممکن است آماده شدن تضمینی برای پیروزی نباشد، اما بی شک شما را در این موقعیت قرار می دهد.


183- هر کسی که عقایدش را بیش از سایر افراد گروهش دوست بدارد، کارش را از پیش می برد، اما به تیمش لطمه می زند.


184- ما در جامعه ای زندگی می کنیم که بیماری هدف دارد. بسیاری از مردم تلاش می کنند تا به جایی برسند، اما وقتی رسیدند، همانجا متوقف می شوند.


185- بیشتر اشخاص در سه موقعیت، اقدام به تغییر خود می کنند: از بس که رنج می برند به این کار تن می دهند؛ از بس که آموخته اند مایل به این کار می شوند؛ یا از بس که عایدی دارند از توان انجام این کار برخوردارند.


186- از خودگذشتگی ساده نیست، اما ضرورت دارد.


187- عادت کنید که به دیگران کمک کنید، خواهید دید که نمی توانید از این کار دست بکشید.


188- همه چیز به طرز برخورد و نگرش شما بستگی دارد. مسایل می توانند شما را با مشکل و یا با موفقیت روبرو سازند.


189- از آنچه در اختیار دارید مایه بگذارید، اما بیشتر از آن خیر.


190- با عزم راسخ کار کنید، اسیر دست سرنوشت نشوید.


191- به وقت کوشش باید کوشش کرد.


192- وقتی کارتان تمام شد، دست از تلاش بردارید، نه وقتی که خسته شدید.


193- اگر همیشه چشم به عقربه های ساعت دارید تا زمان کار تمام شود، در این عادت خود تجدید نظر کنید.


194- این باور که یک شخص می تواند به تنهایی کار بزرگی انجام دهد، افسانه ای بیش نیست.


195- افراد عملاً در یک بازی شرکت می کنند، اما تیمها هستند که مقامهای قهرمانی را به دست می آورند.


196- برای انجام کاری به حقیقت درست، از آرزوی خویش دست بکشید و خود را آماده کنید تا عضو یک تیم شوید.


197- برای برآوردن میزان هوشمندی یک حاکم، نخستین روش این است که ببینید چه افرادی را به دور خود گرد آورده است.


198- تنها رهبرانی که احساس امنیت می کنند به دیگران قدرت می دهند.


199- در فرهنگی که مدالهای طلای فردی را ستایش می کنند و شخص به جای پذیرفتن مسئولیت، برای حقوق خود می جنگد، مردم به طور رایج از درک دیدگاه کلی ناتوانند.


200- هر کسی که عادت دارد آدمها را به دور خود جمع کرده و از آنها تنها برای منافع خودش بهره گیرد، سازنده ی یک تیم نیست، بلکه یک دیکتاتور است.


201- تیمهای برنده بازیکنانی دارند که منافع تیم را بر منافع خودشان مقدم می شمارند.


202- تنها در صورتی افراد یک تیم می توانند فداکاری کرده و با یکدیگر همکاری کنند که بدانند به سوی چه هدفی در حرکت هستند.


203- یک تیم تنها هنگامی می تواند به سطح بالا صعود کند که بازیکنان با هم متحد شوند و امیال شخصی شان را رها کنند.


204- رویدادهای خوب برای تیمی پیش می آید که هر بازیکن در جایگاهی قرار بگیرد که بیشترین کارآیی را در آن دارد.


205- اگر رویایی دارید، به یک تیم نیازمندید تا آن را تحقق بخشید.


206- رویای بزرگ با یک تیم بد چیزی فراتر از یک کابوس نیست.


207- حقیقت این است که تیم شما باید به اندازه ی رویای شما بزرگ باشد. در غیر این صورت نمی توانید به رویای خود جامه ی عمل بپوشانید.


208- اگر می خواهید به کوه اورست صعود کنید، باید تیمی به عظمت کوه اورست در دست داشته باشید.


209- اگر تیمی با عظمت و با یک رویای کوچک داشته باشید بسیار بهتر از رویایی عظیم با یک تیم کوچک است.


210- وقتی تیمی که در اختیار دارید با تیم رویاهای شما هماهنگی ندارد، در این صورت تنها دو راه پیش رو دارید: یا از رویای خود دست بکشید و یا تیم خود را رشد دهید.


211- توانایی یک زنجیر می تواند متاثر از ضعیف ترین حلقه ی آن باشد.


212- توانایی یک تیم تحت تاثیر ضعیف ترین حلقه ی آن است. مهم نیست که چه میزان افراد تیم تلاش می کنند تا آن را توجیه کنند، جبران نمایند و یا پنهان کنند؛ حلقه ی ضعیف سرانجام برملا خواهد شد.


213- در حقیقت، یکی از تفاوتهایی که بین پیروان و رهبران وجود دارد، عملکرد است.


214- اگر خودتان پیشرفت نکرده باشید نمی توانید تیم خود را به سوی پیشرفت و ترقی سوق دهید.


215- از محدوده ی آسایش خود خارج شوید. تا وقتی از آنچه در گذشته انجام داده اید پا را فراتر نگذارید، آگاه نخواهید شد که چه توانایی هایی دارید.


216- آنجا که درستی به بینش سوخت می رساند، شور و اشتیاق آتش را به ارمغان می آورد. آتش حقیقی دلبستگی و باور پایدار، تنها از درون برمی خیزد.


217- یک بینش اصولی باید بر مبنای گذشته ساخته شود، نه اینکه گذشته را نادیده بگیرد.


218- افراد تا از گذشته آگاهی نداشته باشند، به آینده دسترسی نخواهند داشت.


219- بینش بدون راهبرد کمی بیش از خواب و خیال است.


220- نگرشهای خوب در بین بازیکنان، پیروزی تیم را تضمین نمی کند، اما نگرشهای بد، شکست آن را تضمین می کند.


221- هر کدام از ما منحصر به فرد آفریده می شویم و عملکرد جداگانه ای داریم و در نتیجه، باید به گونه ای متفاوت با ما برخورد شود.


222- بهترین تحسینی که می توانید دریافت کنید این است که روی شما حساب شود.


223- برخی فکر می کنند که اگر دیگران سخت کار کنند، می توان از توانایی آنها بهره برداری کرد، اما این مطلب به هیچ وجه حقیقت ندارد. اگر کسی بهای پیروزی را نپردازد، با شکست، بهای آن را خواهد پرداخت.


224- قهرمان شدن بهای سنگینی دارد، اما در اوج ماندن بهایی بیش از قهرمانی دارد و بهتر از پیش شدن حتی بیش از دو مورد پیش بها دارد.


225- هیچ کس با هدف باختن، هیچ کاری را آغاز نمی کند. مشکل بیشتر پذیرفتن این باور نادرست است که زمانی فرا می رسد که ناگهان موفقیت ارزانتر از گذشته به دست خواهد آمد؛ اما به طور رایج، زندگی این گونه عمل نمی کند.


226- بیشتر مردم در دامنه ی کوه، صعود را رها نمی کنند، بلکه آنها در نیمه ی راه صعود را رها می کنند.


227- کار تیمی در یک چشم بر هم زدن نمی تواند توسعه یابد. تیمها آرام آرام و با حرکت کند قدرت می یابند.


228- تیم شما تنها در صورتی به توانایی خود دست می یابد که شما به توانایی شخصی خود دست یابید.


229- همیشه باید چیزی را از دست داد تا پیشرفت کرد.


230- یک علامت تجاری یک هویت زنده است و به طور فزاینده ای در طول زمان، تضعیف یا تقویت می شود که نتیجه ی هزار حرکت جزیی است.


231- هیچ چیز بیشتر از رهبری که از تصمیم گیری عاجز است، نمی تواند یک تیم را دلسرد کند.


232- تلاش نکنید همگان را با هوشیاری خود گیج کنید، بلکه با روشنی [ بیان ] خود، افراد را تحت تاثیر قرار دهید.


233- هر کسی بدون توجه به شغل خود و یا سابقه ای که از او دارید، شایستگی آن را دارد که مورد احترام قرار گیرد.


234- تیمها همواره منعکس کننده ی رهبرانشان هستند.


235- بهترین رهبران گوش می دهند، دعوت می کنند و سپس به مشارکت تشویق می کنند.


236- تیمها مثل جوامع کوچک هستند و تنها وقتی توسعه می یابند که افراد آن جوامع برای یکدیگر قیافه نمی گیرند.


237- در وحدت، قدرت عجیبی وجود دارد.


238- رهبری مایه ی تفاوت دو تیم با استعداد یکسان است.


239- اگر به هر تیمی که موفقیت بزرگی به دست آورده نگاهی بیندازید متوجه می شوید که رهبری قدرتمند دارد.


240- رهبران ابتدا خودشان را به سطح بالاتری سوق می دهند، سپس اطرافیان خود را ترقی می دهند؛ الگو بودن مقدم بر رهبری است.


241- همه مهم هستند، اما همه با هم برابر نیستند.


242- اگر نگاهی به پشت صحنه های هر کار بزرگی بیندازید، همواره یک رهبر مقتدر را پیدا می کنید.


243- وقتی دارید پیروز می شوید هیچ چیز آزار دهنده نیست.


244- وقتی تیم روحیه ی بالایی دارد، به جای تمرکز روی مشکلات، روی توانایی خود متمرکز می شود.


245- هیچ چیز ناخوشایندتر از آن نیست که در تیمی باشید که هیچ کس نمی خواهد در آن باشد.


246- تیم تنها زمانی تغییر می کند که افراد آن به خودشان ایمان داشته باشند؛ به عنوان یک رهبر باید آن ایمان را آغاز کنید.


247- میل به تغییر، بدون انرژی برای تغییر، تنها افراد را دلسرد می کند.


248- مردم آنچه را که می بینند انجام می دهند. بهترین راه برای آنکه افراد یاد بگیرند که شما چه چشم داشتی از آنها دارید این است که خودتان الگوی آن شوید.


249- پیروزی های کوچک به اعضای کم استعدادتر تیم کمک خواهد کرد تا اطمینان کسب کرده و موفق شوند.


250- هنگامی که تیم را به راستی به حرکت درآورید، آنگاه می توانید آن را هدایت کنید.


251- اگر می خواهید عرض خیابان را طی کنید، یک یا دو درجه تغییر مسیر، آسیبی به شما نخواهد زد. اما اگر می خواهید از عرض اقیانوس بگذرید چند درجه خطا در محاسبه می تواند شما را به دردسر بیندازد.


252- ایثار [ =برگزیدگی ] و اشتیاق شما، به عملکردتان کمک خواهد کرد و به برخی از هم تیمی های شما الهام خواهد بخشید.


253- پیشرفت دادن مردم در هر راهی نتیجه ی خوب در پی دارد.


254- وقت، پول و تلاش مورد نیاز برای توسعه ی اعضای تیم در عرض یک شب تیم را تغییر نمی دهد، اما توسعه ی آنها همواره نتیجه های ثمربخش به بار می آورد.


255- تشخیص این امر که افراد تیم ارزش توسعه را دارند، نخستین گام در تشکیل یک تیم بهتر است.


256- اگر شما پیشوا هستید، گناه را به گردن بگیرید، اما هرگز امتیاز را به خود نسبت ندهید.

زندگینامه جان ماکسول :


جان ماکسول متولد ۱۹۷۴ میشیگان ، نویسنده مسیحی پروتستان و کشیش است. ماکسول به مدت ۳۰ سال به عنوان کشیش در کلیساهای ایندیانا ، اوهایو ، کالیفرنیا و فلوریدا اشتغال داشته است. وی در حال حاضر با همسرش مارگارت ساکن جنوب فلوریدا می باشد. ماکسول تا کنون بیش از ۵۰ کتاب عمدتاً در زمینه رهبری نوشته است. ماکسول در سطح بین المللی به عنوان متخصص رهبری شناخته می شود و سخنرانیهای بسیاری در این زمینه در سراسر دنیا دارد .
نظرات
توجه: شماره موبایل وارد شده در وب سایت نمایش داده نمیشود
توجه: ایمیل وارد شده در وب سایت نمایش داده نمیشود