رفتن به محتوای اصلی

سخن بزرگان (جیم رآن)

گزیده‌ای الهام‌بخش از سخنان بزرگان و اندیشمندان را مرور کنید.

فرد مورد نظر را انتخاب کنید
133 سخن آموزنده

گزیده سخنان جیم رآن

احساسات، همانند افکار، این گنجایش را دارند تا ما را به سمت آینده‌ای درخشان و یا آینده‌ای ناخوشایند به پیش برند.

داشتن منش درست، پیش‌نیازی ضروری [=بایسته] برای کامیابی و خوش‌بختی‌ست.

احساساتی که داریم، منش ما را به وجود می‌آورند و این منش ماست که در پایان، کیفیت زندگی را تعیین می‌کند.

اگر بتوانیم درس‌های فرا گرفته از گذشته را چراغ پیش روی خود کنیم و آنها را در زندگی خود به کار بندیم، آنگاه می‌توانیم دوازده ماه آینده را تا حد چشمگیری دگرگون سازیم.

ایجاد یک بینش تازه درباره‌ی گذشته، کلید دگرگونی منش آینده‌ی ماست.

تا بینش خود را درست نکنیم، نمی‌توانیم منش خود را دگرگون سازیم.

تا زمانی که در را به روی تاریکی‌های گذشته نبندیم، نمی‌توانیم به سوی آینده‌ای بهتر و درخشان‌تر به پیش رویم.

اکنون، آنجایی‌ست که آینده‌ی ما از آن آغاز می‌شود.

اهداف و آرزوهای گذشته، فرصت‌ها و سودمندی‌های اکنون را به ما پیشکش می‌کنند.

امروز هیچ ربطی به کار نادرست دیروز یا پشیمانی فردا ندارد.

آنچه که در آینده بناست روی دهد، یک تصویر آینه‌ای از بینش اکنون و منش ما در رابطه با زندگی‌ست.

رؤیاهای ما، به ما روح اندیشه، کردار و احساس می‌بخشند و سبب می‌شوند که ما به درستی، همان فردی شویم که رؤیاهایمان بدان می‌اندیشند.

هیچ چیز بیرون از اراده‌ی ما نیست و هیچ چیز هم بیرون از تصور ما وجود ندارد و تصور، نقطه‌ی آغاز همه‌ی پیشرفت‌هاست.

آنچه که ما را از شناسایی شایستگی‌ها و موهبت‌های ذاتی خویش باز می‌دارد، رفتار نه چندان خوبی‌ست که با خود داریم.

اگر ما به درستی، خود را بشناسیم و نیروها، توانایی‌ها، منابع [=سرچشمه‌ها]، عمق [=ژرفای] احساس، حس شوخ‌طبعی و نیکی‌های بی‌همتای خود را کشف کنیم، آنگاه، هرگز نسبت به توانایی خود در پایه‌گذاری آینده‌ای بهتر شک نخواهیم کرد.

هر کدام از ما به نوبه‌ی خود، بی‌همتا و بی‌مانندیم. شما در دنیا هیچ کس را نمی‌توانید مشابه خود پیدا کنید.

ما برای نگاهبانی از آینده‌ی بهتر خود، بایستی این جُربُزه و دلیری را داشته باشیم تا در صورت نیاز، خود را از جمع دوستان ناباب کنار بکشیم.

ما باید همواره به یاد داشته باشیم که کژی‌های بزرگ، از کارهای نادرست کوچک آغاز می‌شوند و کارهای نادرست کوچک به مرور زمان تبدیل به کژی می‌شوند.

تکرار و تمرین، مادر مهارت است.

کامیابی به سراغ کسانی خواهد رفت که در پی پیشرفت هستند، نه کسانی که به آن نیاز دارند یا فقط می‌خواهند از مواهب [=دهش‌های] آن بهره‌مند شوند.

زندگی، به شایستگی‌ها پاسخ می‌دهد، نه به نیازمندی‌ها.

منش، یک سرمایه است؛ گنجی باارزش که باید از آن به درستی نگاهبانی کرد.

داشتن منش درست، یکی از پایه‌های کامیابی‌ست.

زندگی به گونه‌ای طراحی نشده است که سهم ما را با توجه به نیاز ما بدهد؛ زندگی به نسبت شایستگی به ما می‌دهد.

بینش متوازن [=هم‌سنگ]، منش ژرف و دیدگاه پسندیده درباره‌ی زندگی، زمانی ارزشمند خواهد بود که به کار آمده و سبب پیشرفت ما گردند.

همواره در نبودِ نیکی، شر و بدی به وجود می‌آید.

اگر گاهی به نظر می‌آید که زندگی، دادگرانه نیست، نباید کسی جز خود را گناهکار بدانیم.

گفتگو درباره‌ی هدف، یک چیز است و به ثمر رساندن آن، چیز دیگری‌ست.

ما هر روز می‌توانیم یک نظم ویژه را جایگزین یک بی‌تدبیری کنیم.

آنچه که به دست می‌آوریم، سبب ارزشمندی ما نمی‌شود، بلکه چیزی که در فرآیند کنش‌ها می‌شویم، ارزش را به زندگی ما می‌آورد.

این تلاش و کوشش است که رؤیاهای انسان را برآورده می‌سازد.

اگر دگرگونی برای ما دشوار باشد، همان گونه که هستیم، می‌مانیم.

ما، هم توانایی و هم مسئولیت داریم تا بهترین گزینه‌ها را برای آغاز امروز برگزینیم.

کسانی که در جستجوی زندگی خوب هستند، فقط به راستی و چیزی جز آن، نیاز ندارند.

تلاش و تکاپوی بدون اندیشه، می‌تواند ویرانگر باشد.

باید برای آینده برنامه‌ریزی کرد و فقط در رؤیای آن به سر نَبُرد.

داشتن اهداف روشن، بخش ضروری [=بایسته‌ی] هر زندگی‌ست.

شبیه هر چیز دیگر، کامیابی، نیاز به گسترش نظم [=سامان] دارد تا بتوان با آن، به رؤیاها دست یافت؛ کار آسانی‌ست، با وجود این، می‌تواند برای انجام، کار دشواری باشد.

با تمرین بر روی کوچک‌ترین نظم‌های روزانه، می‌توان به شکلی باور نکردنی، زندگی خود را برای همیشه دگرگون ساخت.

همه‌ی پاداش‌های زندگی، در دسترس همه‌ی ماست؛ مشروط بر اینکه در مراحل نخست رشد، نظم را حکمفرما کنیم و از ناآگاهی، دوری گزینیم.

ما حتی برای کوچک‌ترین کارها هم بایستی همه‌ی دانسته‌هایمان را بکار گیریم.

ما باید برای تبدیل رؤیا به طرح، طرح به هدف و اهداف به کنش‌های عملی روزانه، خود را سامان دهیم تا بتوانیم با گام‌هایی آرام، به سوی آینده‌ای بهتر به پیش رویم.

کارهای هوشمندانه، برنامه‌ریزی شده، سخت کوشانه و پاپا، موجی از انرژی‌های تَر و تازه را می‌آفرینند و ما را به سمت آینده‌ای مهیج [=برانگیزاننده] که اندیشه‌ها و خواسته‌های ما را در بر می‌گیرند، هدایت می‌کنند.

دستاوردها، همان برداشت‌هایی هستند که از تلاش‌های گذشته‌ی ما به دست می‌آیند.

اگر کشاورزی، مُشتی دانه را در بهار بکارد، نباید چشم‌داشت برداشتی بزرگ را در پاییز داشته باشد.

کسی که در گذشته، کارهای اندکی کرده است، نباید چشم‌داشت دستاوردهای بزرگی را داشته باشد.

دستاوردها، پاداش کسانی‌ست که با آینده‌نگری، از فرصت‌ها، بیشتر بهره گرفته‌اند.

فرصت‌ها، دیر به دست می‌آیند و زود، از دست می‌روند.

همه‌ی آنچه که ما انجام می‌دهیم، مبنای دستاوردهای آینده‌ی ماست.

درس‌های زندگی باید به خدمت ما درآیند، نه اینکه ما را ناامید کنند.

اگر دستاوردهای کنونی، خرسند کننده باشند، آینده هم به همان اندازه، برداشتی پُر ثمر خواهد داشت.

اگر فردی، بذر خوبی بکارد، ثمره‌ی خوبی هم برداشت می‌کند.

هرچه که به دست می‌آوریم، ثمره‌ی دیدگاه‌ها و تلاش‌های گذشته است.

اگر از آنچه که شده‌ایم، شادمان نیستیم، پس بودن‌مان را باید دگرگون سازیم.

هیچ چیز دگرگون نمی‌شود، مگر اینکه ما دگرگون شویم؛ این، یکی از مبانی زندگی‌ست.

هر چیزی که در زندگی داریم، نتیجه‌ی مستقیم از آن چیزی‌ست که هستیم.

زندگی خوشایند، آن است که بیش از آنچه که هستیم، شویم تا بیش از آنچه که داریم، داشته باشیم.

دستاوردها همیشه پیش‌بینی پذیر هستند، چرا که دستاوردها همیشه نتیجه‌ی فرآیند آن چیزی‌ست که هستیم و شده‌ایم.

با بهتر شدن ما، زندگی هم بهتر می‌شود. تا بیش از آنچه که هستیم، نشویم، نمی‌توانیم بیشتر داشته باشیم.

ارزش‌های بالا، پاداش‌های بالا نیز به همراه دارند.

باید به جستجوی ارزش‌های بیشتر بود، نه ارزشمندی‌های بیشتر.

با توجه دقیق به بینش، منش و کارهای خود، می‌توانیم مشارکتی مثبت با آنچه که داریم می‌شویم، داشته باشیم و بر این پایه است که می‌توانیم نسبت به اکنون، بهتر شویم و بیشتر از اکنون داشته باشیم.

دستاوردهای بهتر، از بودن بهتر، به دست می‌آیند.

بیشتر داشتن، به ما ارزش بیشتر نمی‌دهد؛ بلکه فقط ما را از نظر مادی، نسبت به اکنون، بزرگتر می‌کند.

کسانی که نمی‌توانند با درآمد کم، چند پِنی پس‌انداز کنند، هرگز نمی‌توانند در فرصت‌های آتی، چندین دلار پس‌انداز کنند.

تعهدات [=پیمان‌ها]، زمانی ارزش دارند که اجرا گردند.

ما همه می‌توانیم به آن جایگاهی که می‌خواهیم، برسیم.

هیچ رؤیایی دست نیافتنی نیست، مشروط بر اینکه ما در وهله‌ی نخست، جرأت [=یارای] باور آن را داشته باشیم.

در هیچ کجای دنیا، فرصت‌ها کم نیستند. کمبود، فقط در افرادی‌ست که اصولاً خود را وقف کامیابی نمی‌کنند.

آنچه که روی می‌دهد، تعیین کننده‌ی کیفیت زندگی ما نیست، بلکه چگونگی روبرو شدن با آن رویداد، از اهمیت برخوردار است.

دستاوردها، به نیاز پاسخ نمی‌دهند، بلکه به تلاش، کار و تکاپو، پاسخ می‌دهند.

اگر ما به سهم خود تلاش کنیم، دستاوردها هم در زمان خود، نمایان خواهند شد.

کمتر از حد توان، کار کردن، کارایی اندوه‌‌باری در پی دارد؛ چرا که سبب از بین رفتن خودباوری و شرافت ما می‌شود.

زمانی که زندگی، وارونه است، می‌توانیم با انجام کارهای حتی کوچک، ولی ارزشمند، گامی برای دگرگونی و بهتر شدن برداریم.

دستاوردها، بیشتر و مهم‌تر از اهداف هستند.

تجربه‌ی ما از هر دستاوردی، با چشم‌پوشی از کوچکی یا بزرگی آن، گامی‌ استوار به سوی کامیابی در زندگی‌ست.

همواره، انتخاب [=گزینش]، برکت است؛ ولی زمانی که این گزینش، با توانایی‌ها و فرصت‌ها همسو نشود، رنج است تا برکت.

ما بیشتر خواهان این هستیم که در سایه‌ی درخت، لَم دهیم تا به خود دردسر دیدن مبارزه‌ی درخت برای یافتن بزرگی و شکوه را ببینیم.

دستاوردها، بهترین سَنجه برای اندازه‌گیری پیشرفت انسان‌ هستند.

همیشه بزرگ‌ترین پاداش‌ها برای کسانی‌ست که ارزش بیشتری به خویشتن و جهان هستی می‌دهند و کاینات [=موجودات] هم آنها را به سمت آن چیزی که می‌خواهند بشوند، رهنمون می‌سازد.

بسیاری از افراد آموخته‌اند که چگونه درآمدِ خوب داشته باشند، ولی هنوز یاد نگرفته‌اند که چگونه خوب زندگی کنند.

صادقانه [=از روی راستی] دادن یک شاخه گُل رُز، ارزشی بیشتر از چندین شاخه گُل اُرکیده دارد.

همه‌ی ما می‌توانیم بهتر زندگی کنیم؛ این بستگی به ارزشی دارد که ما در زندگی به آن می‌پردازیم و قدردان [=سپاس‌دار] آن هستیم.

شادمانی، یک هنر است، نه یک رویداد. شادمانی، چیزی نیست که از آسمان بیفتد.

شادمانی، هم سبب کامیابی و هم، نتیجه‌ی آن است و ما می‌توانیم شادمانی را هر زمان که بخواهیم، صرف نظر [=با چشم‌پوشی] از شرایط موجود، تجربه کنیم.

شادمانی، می‌تواند هر کجا که هستیم، آغاز شود و چون نمی‌توانیم پدیده‌ها را دست کاری کنیم، باید خود، احساس شادمانی را بیافرینیم.

شادمانی، چیزی نیست که بتوان از حساب بانکی برداشت کرد. شادمانی را از زندگی و محیط پیرامون‌مان می‌توانیم برداشت کنیم.

ما به جای گرفتن چیزی از امروز، از آن می‌گذریم. در جریان همه چیز هستیم، جز در جریان زندگی امروز.

بین رفتن به پاریس و تجربه کردن پاریس، زمین تا آسمان تفاوت وجود دارد.

تنها با خواستن، نمی‌توانیم زندگی بهتری داشته باشیم. ما با تلاش و کوشش می‌توانیم به زندگی بهتر دست یابیم.

اگر می‌خواهیم شادمان باشیم، باید شادمانه بیندیشیم، احساس کنیم و به کنش بپردازیم.

اگر می‌خواهیم توانگر باشیم، باید توانگرانه بیندیشیم، احساس کنیم و به کنش بپردازیم.

بینش، سنگ بنای پازل زندگی‌ست.

خُلق و خوی‌ و رفتارهای ما، برگرفته از بینش ماست و از این جاست که به راستی، همه چیز آغاز می‌شود.

در مسیر زندگی، بادهای شرایط در یک جریان بی‌پایان، زندگی ما را دگرگون می‌کنند.

روشی که برای درست کردن بادبان قایق خود برمی‌گزینیم، ما را به اهداف گوناگون زندگی هدایت می‌کند.

روش اندیشیدن ما دگرگونی شگرفی در رسیدن به هدف نهایی به وجود می‌آورد.

بزرگ‌ترین چالش در زندگی، مهار روند چگونه اندیشیدن است.

با دگرگون ساختن روش درک، داوری و تصمیم‌گیری‌ها، می‌توان زندگی را به گونه‌ی چشم‌گیری دگرگون ساخت.

کارآمدترین سبب برای برخورد با فرصت‌های جدید، چگونگی و جنس اندیشه‌ی ماست، نه شرایط محیطی.

یکی از بهترین روش‌های گسترش دانستنی‌ها، بازبینی جدی تجربه‌های گذشته است.

یکی از روش‌های یادگیری انجام درست یک کار، انجام نادرست آن است.

ما به همان اندازه که از کامیابی یاد می‌گیریم، از شکست نیز می‌توانیم بیاموزیم.

کارهای نادرست و شکست‌های گذشته به ما کمک می‌کنند تا رفتار کنونی را درست کنیم و حال و آینده‌ی ما، تکرار گذشته‌ها نباشد.

باید به شفافیت تجربه‌های گذشته، خواه خوب یا بد، باور پیدا کرد تا بتوان آنها را برای ایجاد آینده‌ی بهتر از گذشته، به خدمت گرفت.

هر کس در دنیای شخصی خود، شاید فقط درختان را بتواند ببیند، در حالی که یک دوست توانا و واقع‌بین، جنگل را می‌بیند.

همه‌ی ما باید شاگردان مکتب کارهای نادرست دیگران باشیم.

اگر درس‌های گذشته را به کناری نهیم و از آنها پند نگیریم، بی‌گمان کارهای نادرست‌مان سبب نابودی خود ما خواهند شد.

همه‌ی آن رویدادهایی که ما را دگرگون می‌کنند، نشانه‌ای از آن چیز یا کسی هستند که ما روزی خواهیم بود و بر پایه‌ی آن زندگی خواهیم کرد.

بیشتر، فرصت‌های فوق‌العاده در میان رویدادهای نه چندان مهم زندگی، پنهان می‌شوند.

ما پیش از آنکه بتوانیم یک سخنران خوب باشیم و سخنان کارآمدی را برای دیگران بیان کنیم، باید هنر خوب شنیدن را فرا گرفته باشیم.

بهترین روش یاد دادن حرف شنوی [=سربراه کردن] به فرزندان، گوش فرا دادن به گفته‌های آن‌هاست.

آنها که خواهان زندگی بهتر هستند، نمی‌توانند از کتاب‌هایی که کارآمدی بسیار در دگرگونی زندگی آنان داشته است، دور بمانند.

آنها که در جستجوی زندگی بهتر هستند، پیش از هر چیز باید انسانی بهتر شوند.

زمانی که باورهای ما دگرگون می‌شود، گزینش‌های ما نیز دگرگون خواهد شد. گزینش‌های بهتر، دستاوردهای بهتری را به همراه خواهند داشت.

بین آن کس که بی‌سواد است و توانایی خواندن ندارد و آن کس که کتاب نمی‌خواند، تفاوت [=دیگرگونی] چندانی وجود ندارد. هر دوی این‌ها نتیجه‌ی نادانی و آسان‌گیری‌ ا‌ست!

گذشته، اگر به درستی نگارش شود و برای آینده به صورت مکتوب [=نوشته شده] درآید، یکی از بهترین راهبردها برای چاره‌اندیشی‌های خوب امروز است که به بهتر شدن فردا می‌انجامد.

همه‌ی کارهای گذشته‌ی ما، ما را به زمان کنونی رسانیده‌اند. به همین سبب، کارهایی که هم‌اکنون انجام می‌دهیم، سبب شادمانی یا پشیمانی ما در آینده خواهند شد.

در زمان‌های سرنوشت ساز انتخاب [=گزینش]، دانش و آگاهی‌هایی که کسب کرده‌ایم و بینشی که از این دانش آموخته‌ایم، یا به ما کمک می‌کند و یا ما را نابود می‌سازد.

شکست، چیزی جز تکرار کارهای نادرست، در داوری‌‌های روزمره‌ی ما نیست.

بدتر از کار نخواندن کتاب، ندانستن اهمیت خواندن آن است.

بدبختانه، شکست هیچ‌گاه بانگ برنمی‌آورد و هشدارهایش را همانند پدر و مادر، فریاد نمی‌زند.

پاداش‌ها و افسوس‌های ناگزیر اکنون، نتیجه‌ی کارهایی هستند که در گذشته انجام داده‌ایم.

ما برای دگرگون کردن زندگی، باید نخست، خُلق و خو‌های فکری خود را دگرگون کنیم.

ما برای دگرگون کردن خود از آنچه که اکنون هستیم، به آن چیزی که می‌خواهیم بشویم، بایستی با آن بنیادهایی آغاز کنیم که بر چگونگی اندیشه‌ی ما تاثیر می‌گذارند.

ما ناگزیر به دگرگونی همه چیز، برای کسب نتایج، نیستیم و دگرگونی‌های کوچک، با شتاب، دگرگونی را ایجاد می‌کنند.

شادمانی و کامیابی، آسان به دست می‌آید.

اگر نخستین گام برداشته شود، رسیدن به کامیابی و شادمانی، دیگر چندان دشوار نیست.

ناکامی، نتیجه‌ی ناآگاهی‌ست.

نادانی‌‌‌های کوچک، راهی به سوی مرتکب شدن کارهای نادرست بزرگ و هدر رفتن زمان هستند.

نادانی و بی‌خبری، شبیه عفونت است؛ اگر بررسی نشود، به کل نظام‌مندی‌ها وارد شده و سبب فروپاشی کامل زندگی خوش و سرشار از کامیابی آدمی می‌شود.

انجام ندادن چیزهایی که ما به انجام دادن‌شان باور داریم، سبب می‌شود احساس گناه به ما دست دهد و این احساس گناه است که سبب می‌شود آدمی، خودباوری‌ خویش را از دست بدهد.

آنچه که می‌دانیم، نشانه‌ی بینش ماست؛ و آنچه را که درباره‌ی دانسته‌های خود احساس می‌کنیم، نشانه‌ی منش ماست.

زندگینامه جیم رآن

جِیمز رآن»، معروف به جیم رآن(Jim Rohn)(۲۵ سپتامبرِ ۱۹۳۰م.- ۵ دسامبرِ ۲۰۰۹م.) کارآفرین، نویسنده و سخن رانِ انگیزشیِ آمریکایی. کارهایِ او تأثیرِ مستقیمی بر آفرینش و گسترشِ افرادِ دیگری که در صنعتِ رُشدِ شخصی فعّالیّت داشتند، از قبیلِ آنتونی_رابینز، مارک ویکتُر هَنسِن، برایان تریسی و جَک کَنفیلد داشت.

نظرات شما

توجه: شماره موبایل شما در وب‌سایت نمایش داده نمی‌شود
توجه: ایمیل شما در وب‌سایت نمایش داده نمی‌شود

وحید مجیدی صدر

وحید مجیدی صدر

مدیر ارشد فناوری (CTO) مدرس دانشگاه و مجتمع فنی تهران

من وحید مجیدی، مدرس طراحی و برنامه‌نویسی وب با سابقه‌ی تدریس در دانشگاه تهران و مجتمع فنی تهران. در طول سال‌ها فعالیت آموزشی، تلاش کرده‌ام مفاهیم فنی را به‌صورت پروژه‌محور و کاربردی آموزش دهم تا هنرجویان و دانشجویان بتوانند مهارت‌های خود را در محیط‌های واقعی توسعه دهند و به متخصصان کارآمد در حوزه‌ی فناوری تبدیل شوند.

در کنار تدریس، به‌عنوان طراح و برنامه‌نویس وب در توسعه‌ی سامانه‌های نرم‌افزاری، پلتفرم‌های فروش آنلاین و سیستم‌های سازمانی فعالیت دارم. تخصص من در طراحی، توسعه و بهینه‌سازی سامانه‌های تحت وب است؛ از برنامه‌نویسی فرانت‌اند و بک‌اند گرفته تا معماری نرم‌افزار، سئو و زیرساخت‌های DevOps.

سریع و آسان
بدون نیاز به نصب
دسترسی آنلاین
امکان گزارش خطا