گزیده سخنان جین وبستر
کامیابی و پیروزی، بسان کرم شبتاب از دور میدرخشد، ولی از فاصلهی نزدیک نه سوی دارد و نه حرارتی.
خدا آزادی را به کسانی می دهد که در جستجوی آن هستند.
هیچ چیز مثل نامه نمی تواند اصطلاحات ادبی و استعداد و قدرت تخیل شخص را برساند.
گاهی یتیم بودن هم مزایایی دارد.
عیب کار اینجاست که در دانشکده انتظار دارند آدم همه چیز را بداند.
بسیار مشکل است که آدم بخواهد تمام وقت مراقب خود باشد تا آنچه را احساس می کند نگوید.
چقدر دشت و صحرا پرماجرا است و لذت زندگی درآمیختن با این ماجراها است نه نوشتن آنها در کتاب.
ناراحتی های بزرگ نیست که صبر و بردباری نیاز دارد، بلکه این ناراحتی های خرد خرد و جگر سوراخ کن را با تبسم برگزار کردن، به راستی نیازمند روحیه است.
من با این فلسفه که ناامیدی و نکبت و غم، نیروی اخلاقی را تقویت می کند مخالفم. افراد نیکبخت و شادمان هستند که مهر و محبت می بخشند.
آن روز که ما زنها حقوق خود را به دست بیاوریم شما مردها باید حسابی مراقب خودتان باشید که کلاه سرتان نرود.
من زمستان را دوست دارم که با برف باشد نه با باران.
با مردها سر و کله زدن به راستی نیازمند تدبیر است. اگر آدم نقطه ی حساس آنها را بیابد، مثل گربه خرخر می کنند و اگر برخلاف میل آنها رفتار کنی چنگ می زنند.
وقتی که شما یک دختربچه ی نه ساله ی گرسنه ای را در آبدارخانه بگذارید که کاردها را جلا دهد و یک ظرف نان شیرینی هم کنار دستش باشد و تنهایش بگذارید، چه انتظاری [ =چشم داشت ] دارید؟
همه کس آرزو دارد که به رویدادهای غیر منتظره برخورد کند؛ این در زندگی بشر طبیعی است.
مهمترین ویژگی آدمی، قوه ی تخیل و تصور او است. برای اینکه انسان می تواند خودش را به جای دیگری در نظر بگیرد. این ویژگی، انسان را فهمیده و دلسوز می کند.
بچه ها باید یاد بگیرند که هر کاری را با عشق و دلبستگی انجام دهند نه از روی وظیفه شناسی.
دنیا پر از شادی است، اگر، هر چه پیش آید انسان بپذیرد. تنها راز کامیابی در این است که انسان چشم داشت زیادی نداشته باشد.
وقتی انسان به شخصی، مکانی و یا روش ویژه ای در زندگی عادت کند و ناگهان آن را از دست بدهد، یک جای خالی در دل انسان باقی می گذارد.
زن به هر چه توجه کند و دلبسته باشد، خواه بچه، میکروب، همسر، شعر، کلفت و نوکر، گلکاری، افلاطون، متوازی الاضلاع یا بازی بریج، در هر حال و اساساً به لباس و قر و فر دلبسته است.
شوخی های بزرگ مهم نیستند، اصل این است که انسان بتواند از یک موضوع کوچک شاد باشد.
افسوس گذشته را خوردن و به امید آینده به سر بردن نادرست است؛ باید از این لحظه بیشترین بهره را برد.
می خواهم هر ثانیه از زندگیم را خوش باشم و می خواهم وقتی که خوش هستم بدانم که خوش هستم.
برخی از افراد زندگی نمی کنند، مسابقه ی دو گذاشته اند، می خواهند به هدفی که در افق دوردست دارند برسند و در حالی که نفسشان به شماره افتاده، می دوند و زیبایی های پیرامون خود را نمی بینند.
انسان هرگز چیزهایی که مزه اش را نچشیده هوس نمی کند، اما پس از اینکه یکبار مزه ی نعمتی را چشید، آن وقت دیگر محرومیت از آن دشوار است.
مسافرت و دیدن دنیا خود یک نوع آموختن و پروردن است.
زندگی بدون پیشگویی های خود یکنواخت است، مرتب باید خورد و خوابید، وای به روزی که انسان همه چیز را بداند و هیچ رویداد غیرمنتظره ای روی ندهد.
افتادگی یا گردن نهادن و خشنود بودن و یا هرچه می خواهید نامش را بگذارید، نشانه ی سستی و درماندگی است.
جوانی، کاری به سال و ماه ندارد، مهم این است که انسان زنده دل و پرنشاط باشد. ممکن است موی شما سفید باشد، اما مانند پسربچه ها بیندیشید.
به ناراحتی ها (حتی دندان درد) مانند تجربه ی جالبی می نگرم و از اینکه از تجربه ی تازه ای بیخبر نمانده ام، شادمانم. آسمان بالای سر من به هر رنگی باشد، من برای هر گونه سرنوشتی آماده ام.
انسان وقتی در مورد موضوعی که از آن آگاهی دارد سخن بگوید یا بنویسد، می تواند سخن خود را به دیگران بقبولاند و موثر واقع شود.
انسان وقتی یک چیزی را با تمام توان بخواهد تلاش می کند و سرانجام آن را به دست می آورد.
اگر عاشق بوده اید که نیازی به بیان و روشن کردن آن نیست و اگر نبوده اید که من نمی توانم برایتان بیان کنم.