سخن بزرگان (لئوبوسکالیا)


فرد مورد نظر را انتخاب کنید

1- عشق، یعنی زندگی و اگر عشق را از کف دهید، زندگی را از کف می‌دهید.


2- اگر حقیقت عشق را دریابیم و بی‌پناهی عام بنی‌آدم را بپذیریم، به کسانی هم که دوست داشتنی نباشند، شفقت [=مهربانی] پیدا می‌کنیم.


3- جالب است کسانی که خود سبب می‌شوند دوست داشتن آنها از هر کس دیگر دشوارتر باشد، از همه نیازمندترند به اینکه دوست‌شان بدارند.


4- عشق، آدمی را رهایی می‌بخشد و آزاد می‌کند تا بی‌آنکه هراسی به دل راه دهد و بدون آنکه مدام لازم باشد با الگوهای فرد دیگری برابر باشد، به تمامی زندگی کند.


5- اجبار، آدمی را پوک و توخالی می‌کند. عشق، به آدمی نیرو می‌بخشد تا آگاهانه و با اراده‌ای استوار در مسیر هرچه آزادتر شدن گام نهد.


6- کسی که گمان می‌کند همه چیز را می‌داند، به هیچ رو نمی‌تواند بفهمد که گمانش نادرست است.


7- همان هستید که از شما سر می‌زند.


8- اگر همه‌ی آنان که می‌گویند عاشقند، در کردار هم چنین می‌بودند، دنیا بسیار بهتر از آن که هست، می‌شد.


9- برای شناخت درست کسی، باید بیشتر به کردار او توجه کرد تا به گفتارش.


10- آنچه در بیرون از ما سر می‌زند، فاش کننده‌ی چیزی‌ست که در درون‌مان می‌گذرد.


11- اگر هیچ نشان آشکاری از عشق ما در کردارمان به چشم نمی‌خورَد، باید در بود و نبود آن شک کرد.


12- هر آدمی، هر اندازه هم خردمند یا دل‌آگاه باشد، نه تنها اشتباه می‌کند که ممکن است در آینده هم به اشتباه کردن ادامه دهد.


13- کسی، بهتر از خود آدمی نمی‌داند بنیاد رشد و خوشبختی‌اش چیست.


14- تا زمانی که باور کنیم خود، سرچشمه‌ی خوشبختی خویش هستیم، می‌توانیم رؤیاهامان را برآورده سازیم.


15- فقط زمانی می‌توانیم آنچه را می‌خواهیم، داشته باشیم، که باور کنیم می‌توانیم به دستش آوریم، نه زمان دیگر.


16- تا زمانی که یاد نگیریم احساسات خود را بهتر درک کنیم و بر آنها چیره شویم، بنده‌ی آنها خواهیم ماند.


17- احساسی که با خرد همراه نباشد، فقط سبب هرج و مرج و ناآرامی خواهد بود و بس.


18- عشق، زاده‌ی احساس است، ولی پرورده‌ی خرد است. اگر این دو آمیزه‌ی جوهری به تعادل برسند، بقای عشق و رشد ما در آن، تضمین خواهد شد.


19- با هم کار کردن، نویدبخش زندگانی دراز‌تر و زندگی بهتر و سالم‌تری است تا جدا از هم کار کردن.


20- تعالی بخشیدن به [=رشد و بالا بردن] زندگی دیگران، بی‌آنکه به خود، خدمتی کنیم، ممکن نخواهد بود.


21- اگر پروای رویارویی با دشواری‌ها را بیابیم، دیگر کنار گود زندگی نخواهیم ماند و خود، راه خود را برمی‌گزینیم.


22- این پندار که شاید زمانی بهتر یا مناسب‌تر از این هم بتوان عشق ورزید، برای بسیاری، یک عمر پشیمانی به بار آورده است.


23- عشق نمی‌ورزیم که به ما عشق بورزند؛ عشق می‌ورزیم که عشق ورزیده باشیم.


24- عشق اگر پیوسته به نمایش گذاشته شود، بیشتر به چشم می‌آید.


25- نرمخویی همواره برآمده از قدرت است. قدرت است که سبب می‌شود بیاموزیم کسی را به سبب ناتوانی یا ترس یا خشم، محکوم نکنیم.


26- آزادی در گرو اختیار، مسئولیت و تعهد است؛ در قبال آن، همواره بهایی باید پرداخت.


27- نمی‌توان عشق ورزید و از خیر چیزی هم نگذشت.


28- آنجا که عشق، حضوری نیرومند داشته باشد، دلشوره و نومیدی و ترس از میان می‌رود.


29- امروز بر پایه‌ی خاطره‌ی [=یادبود] دیروز، داوری نکن.


30- با عاشق شدن است که ژرف‌ترین شادی، آرامش و امنیت ممکن را تجربه می‌کنیم و به ژرف‌ترین وجه درمی‌یابیم که یکی بودن، چه اندازه شگفت‌آور است.


31- در هر کاری که انجام می‌دهیم، فرصتی [=زمانی] برای عشق نهفته است.


32- شاد کردن یا افزودن بر مناعت طبع [=بزرگ‌منشی] آدم‌ها، در عمل بسیار آسان است؛ فقط دلی آگاه می‌خواهد و مهربانی آمیخته با صداقت [=راستی] و کاردانی.


33- برنامه‌ریزی، نه تنها شگفتی و شادمانی را از در نمی‌راند، بلکه راهگشای آن هم هست.


34- امنیت در عشق، در پذیرش طبع دگرگون شونده‌ی آن است. اگر این را بدانیم، دیگر چیزی نخواهد بود که از آن بترسیم.


35- هر چند آموختن چیزهای تازه و دگرگون کردن باورهای کهنه ممکن است دردناک باشد، ولی دردآورتر و هستی‌سوزتر از آن- در درازمدت – ایستا و ناهمدل ماندن است.


36- زمان، ارزشمندترین دارایی ماست.


37- خوب است فراموش نکنیم که عشق، همانند زمان، چشم به راه کسی نمی‌ماند.


38- دل‌نگرانی‌های گذشته را به دوش کشیدن، به همان اندازه بیهوده است که هراس از آینده.


39- اکنون، تنها چیزی‌ست که بدان نیازمندیم.


40- هر انسان، موجودی بی‌همتاست، با نیازهایی ویژه و طرز زیستن، عشق ورزیدن و آموختنی که از آنِ خود اوست.


41- زندگی هر کس از آنِ خود اوست. ما باید از هر کس که می‌کوشد آن را از ما برباید، دوری کنیم.


42- آنان که خود را باور دارند و لحظه [=دَم] را باور می‌کنند، از زندگی لذت فراوان می‌برند. آنان آموخته‌اند که گذشته، انبان خاطره‌هاست نه انبار افسوس‌ها.


43- چنین نیست که فقط یک راه برای عشق ورزیدن وجود داشته باشد. به شمار همه‌ی کسانی که تاکنون عشق ورزیده‌اند، شیوه‌ی ابراز هواداری، گرامی‌داشت و ارج‌ نهادن وجود دارد.


44- زنهار، اگر آغاز روزمان با پایان آن متفاوت [=دیگرگون] نباشد.


45- بیشتر احساس‌ها، به هر گونه که ابراز شوند، گذرا هستند، ولی باید با پیامدهایشان سر کرد.


46- هوشمندی و هوشیاری، همواره بهترین رهنمای ما هستند.


47- احساس، از بنیادهای زندگانی‌ست و ابراز کردن آن به گونه‌ای متناسب، رسیدن به تعادلی‌ [=هم‌سنگی] است که آن را در امان بدارد.


48- بخشی از یگانگی هر آدمی، در تمایز دیدگاه و چگونگی نگرش او به جهان است.


49- چنانچه بر حقانیت آنچه هستیم، پافشاری کنیم، سرانجام، احترام [=ارج] خویشتن و دیگران را به دست خواهیم آورد.


50- به رویاهایتان سفت بچسبید؛ چراکه رویاها از یک نظر، اسباب سازنده‌ی واقعیت هستند.


51- نمی‌توانیم چیزی را بدهیم که خود، از آن بی‌بهره‌ایم. بدون عشق ورزیدن به خود، نمی‌توان به دیگری عشق ورزید.


52- فقط با درک و پذیرش خود و همچنین نیازها و اسباب خوشبختی خود است که خواهیم توانست نیازهای دیگران را دریابیم و گرامی بداریم.


53- عشق از آن رو به آسیب‌پذیری نام‌آور شده که از دیرباز در کف خامان مانده است، ناآزمودگانی که نه به عشق را باور می‌کنند، نه خویشتن را.


54- آدمی، ثمره‌ی همه‌ی تجربه‌هایی‌ست که از سر گذرانده، همه‌ی آدم‌هایی که شناخته و همه‌ی رویاهایی که تحقق بخشیده یا نبخشیده.


55- منکر گذشته نمی‌توان شد، ولی گردن به بردگی آن نیز نمی‌باید نهاد. گذشته فقط می‌تواند فردا را تا اندازه‌ای برایمان پیش‌بینی‌پذیر کند.


56- تا خود را به چیزی نگرفته‌ای، دیگری هم تو را به چیزی نخواهد گرفت.


57- زندگی و عشقی در کار نیست، جز آنچه خود آفریده‌ایم.


58- هنگامی که عشق با صمیمیت [=یکدلی] ژرف همراه شود، به مرتبه‌ی والاترین تجربه‌ی انسانی می‌رسد.


59- دگرگونی‌ها را باید در درون برآورده سازیم، نه در بیرون؛ همین است و بس.


60- آنچه محدود کننده و سرکوبگر باشد، عشق نیست. عشق، فقط زمانی، عشق است که آزاد کننده باشد.


61- اطمینان [=بی‌گمانی]، پایه‌ی باور است.


62- بازی، به وجود آورنده‌ی گونه‌ای همکاری پاک و بدون ریاست و ما را از آن احساس رقابتی [=چشم و هم‌چشمی] که اجتماع به وجود می‌آورد، می‌رهاند.


63- عشق راستین، خودخواهانه نیست.


64- والاترین گونه‌ی عشق، تعالی بخشیدن به [=رشد و بالا بردن] خود است و گذاشتن نیازهای دیگران و جهانی که در آن زندگی می‌کنیم، در کانون توجه‌مان.


65- هنگامی که به آدم‌ها عشق می‌ورزیم، شادی آنها، رشد کردن آنها و بهتر زیستن آنها از هر چیز مهم‌تر می‌شود.


66- دانستن اینکه در شرایطی هستیم که به دست خود باید خوشبختی خود را به وجود آوریم، بسیار ارجمند است.


67- نخستین گام برای از گِل درآمدن، این است که دست روی دست گذاشتن را کنار بگذاریم و چاره‌ای بیندیشیم.


68- بسا زمان‌ها از آنچه بیش از هر چیز بدان نیازمندیم، می‌گریزیم و از همین رو، دچار تنهایی، اندوه و بی‌کسی می‌شویم. رشد کردن، راه بهتری پیش پایمان می‌گذارد.


69- کامل بودن، لازمه‌ی عشق نیست، ولی راستی، هست.


70- برتری، در جستن کمال است، نه به دست آوردن آن.


71- دروغگویی، یکی از سبب‌های ناکام ماندن مناسبت‌هاست.


72- چیزی ویرانگرتر از این نیست که دریابیم فریب همان کسانی را خورده‌ایم که باورشان داشته‌ایم.


73- هنگامی که عشق با صمیمیت [=یک‌رنگی] همراه می‌شود، آدمی به بزرگ‌‌ترین تجربه‌ی انسانی دست می‌یابد.


74- عشق ما هر اندازه هم که نیرومند باشد، نمی‌توان تنها بود و عشق ورزید.


75- هیچ رابطه‌ای بدون تلاش آگاهانه، انگیزش خود را پاس نخواهد داشت.


76- باید زمان را دریابیم تا زندگی و سرانجام، عشق را هستی بخشیم، وگرنه فقط همزیستی کرده‌ایم.


77- عشق، پیوسته هست. آدمی‌ست که دگرگون می‌شود.


78- زمانی، رنج یا نومیدی، بیدار کننده خواهد بود که در پی آن، خویشتن را بهتر بشناسیم.


79- شفایی چون امید وجود ندارد.


80- با همدردی، شرافت افراد را بهبود می‌بخشیم که بنیادی‌ترین امر در عشق ورزیدن به آنهاست.


81- کسانی که احساس خوبی نسبت به خود دارند، زیاد از آینده نمی‌ترسند. چه شرایط روبراه باشد، چه همه چیز رو به ویرانی رود، استواری این افراد، آسیب ناخورده می‌ماند.


82- افسردگی، خشم و احساس مزمن بدبختی، فقط برآمده از یک رخداد یا فرد ویژه نیست، بلکه از شیوه‌ی روبرو شدن آدمی با آن هم ناشی می‌شود [=برمی‌آید].


83- هر کسی را می‌توان دوست داشت، فقط از آن رو که انسان است و یکی از آفریده‌های بی‌همتای خداوند.


84- اگر بخواهیم کسی را در عشق شریک کنیم، کارآمدترین ترفند، این است که تا آنجا که می‌توانیم عاشق خوبی باشیم و بگذاریم دیگر کارها خود به خود انجام شود.


85- نگرانی، هرگز اندوه فردا را از بین نخواهد برد؛ فقط امروز را از شادی تهی می‌کند.


86- نود درصد آنچه نگرانش هستیم، هرگز روی نخواهد داد.


87- دریافت ما از دیگر آدم‌ها، برمی‌گردد به میزان شناخت‌مان از خویشتن.


88- از آن رو که مرگ، در بیشتر زمان‌ها، بی‌خبر در پی ‌‌ما می‌آید، به ندرت، زندگی دیگر و عشقی دیگر در کار است.


89- کارآمدترین چیز برای خوب زندگی کردن و خوب عشق ورزیدن، پذیرش راستین این حقیقت است که هیچ کس دارنده‌ی همیشه نیست.


90- هیچ چیز بیشتر از باور، آدمیان را به یگانگی نمی‌رساند و به آنان احساس امنیت نمی‌بخشد.


91- بدون باور، به هیچ رو عشق نمی‌تواند دوام بیاورد.


92- ما نگرانیم که باور بیش از اندازه سبب فریب‌مان شود، ولی به پیامدهای کم‌باوری نمی‌اندیشیم.


93- سرتاسر جهان، کسی نیست که مو به مو شبیه دیگری باشد؛ هرچه بار و بر داریم، به راستی از آنِ خود ماست.


94- در برابر عشقی که داریم و آنچه از آن به دست می‌آوریم یا نمی‌آوریم، خود ما مسئول [=مورد بازخواست] هستیم.


95- حتی عشق هم با نگفتن می‌میرد.


96- عشق را باید پیوسته ابراز کرد، پرورش داد و بدان نیرو بخشید.


97- دگرگونی، امری‌ست ناگزیر.


98- از چگونگی رویارویی ما با دشواری‌ها و بازدارنده‌هاست که نیرو و توان عشق‌مان آشکار می‌شود.


99- عشق، سازنده‌ی استوارترین افراد است.


100- تردیدی نیست که عشق، زیبایی را ارمغان زندگی می‌کند، به همان سان، این هم درست‌ است که زیبایی، عشق را افزون می‌کند. هر دو به کار هم می‌آیند و مایه‌ی اعتبار یکدیگرند.


101- عادی‌ترین امور هم سرشار از زیبایی و جذابیت [=گیرایی] است؛ فقط باید نگاه کرد و یافت.


102- کوتاهی کردن در عشق، به هر سبب که باشد، بی‌بهره کردن دیگران از بهترین چیزی‌ست که برای بخشیدن داریم.


103- آن باشید که هستید؛ برای عشق، همین بس است.


104- خود بودن در دنیایی که همه می‌خواهند از نو ما را بسازند، همواره بزرگترین مبارزه‌ی ما خواهد بود.


105- اگر می‌خواهیم درخور آنچه هستیم با ما رفتار شود، باید نخست خودمان را بیان کنیم.


106- رابطه‌ها ممکن است سست شود و از میان برود، ولی زندگی و عشق همچنان ادامه خواهد یافت.


107- اگر بخواهیم دگرگون شویم، امکان کمی وجود دارد که بتوانیم رابطه‌ای را به مدت زیاد پابرجا نگه داریم.


108- هرگاه به همان اندازه که پذیرای خوشی‌ها هستیم، درد و اندوه و سوءتفاهم را هم پذیرفتیم، راهی را که در طی آن، عاشقی راستین خواهیم شد، آغاز کرده‌ایم.


109- عشق بر کامل بودن تاکید نمی‌کند؛ می‌خواهد بفهمیم میان آنچه هستیم و آنچه باورمان است و آنچه رفتار می‌کنیم، پیوندی مهم وجود دارد.


110- بهترین راه بازگشت به زندگی، زندگی‌بخش بودن است.


111- عشق، بسیار فراتر از احساسی صِرف است. چیزی است که هر روز باید زیسته شود و به کردار درآید.


112- سخنی مهرآمیز که صادقانه [=از روی راستی] بیان شده باشد، می‌تواند افسون کننده‌ باشد، بویژه در روابطی که از افسون خود تهی شده است.


113- تشویق مهرآمیز، مایه‌ی قوت قلب و زمینه‌ساز رشد است.


114- تفاوت، چاشنی رفتار آدمی‌ست؛ چیزی که سبب این همه جذابیت [=گیرایی] او می‌شود.


115- به اندازه‌ی تک‌تک آدم‌ها، رویکردهای گوناگون به زندگی وجود دارد. هرچه از این رویکردها آگاه‌تر باشیم و بیشتر پذیرای‌شان شویم، عشق‌مان سرشارتر و ژرف‌تر خواهد شد.


116- بیشتر زندگانی خود را در میان مردمی می‌گذرانیم که هر روز همان‌ هستند که روز پیش بوده‌اند.


117- بسیاری از مسائل ما تنها سایه‌هایی کمرنگ هستند که در پرتو شکیبایی، رنگ خواهند باخت.


118- عشق بادوام، بزرگترین پاداشی‌ست که در ازای شکیبایی، از آن بهره‌مند می‌شویم.


119- آدمی که درست و حسابی عشق می‌ورزد و عشقش بی‌دوام نیست، آموخته است زمان‌های پریشانی را هم مانند زمان‌های سرشار از شادی بپذیرد.


120- عاشقان همواره امور منفی را از کانون توجه خود می‌رانند و زیبایی و خوبی و خوشی را جایگزین آن می‌کنند.


121- آدمی که شکست‌خورده‌ی نادرستی‌های دنیا باشد، آشکارا در برابر آنچه خوب و بر حق است، کور مانده است.


122- زیبایی و خوبی، در برابر زشتی و بدی، سلاح‌هایی کارآمدند.


123- مهم نیست چه برایمان رخ می‌دهد، مهم آن است که آنچه روی می‌دهد، چه تاثیری در ما می‌گذارد.


124- همه‌ی ما باید مسئولیت همه‌ی باورها، برداشت‌‌ها و رفتارهای خود را بپذیریم.


125- خود را قربانی سرنوشتی شوم پنداشتن، آسان‌تر از پذیرفتن سهم خود در به وجود آمدن مسآله است.


126- تا زمانی که کسی هست که دوست‌مان بدارد، زنده خواهیم ماند.


127- سرچشمه‌ی عشق، احساس تنهایی است.


128- خوب است به یاد داشته باشیم که با چشم‌پوشی از شمار آدم‌هایی که دوست‌مان دارند و غمخوارمان هستند، واقعیت این است که تنها هستیم.


129- عشق، از آن رو ارزش چندانی در ذهن‌ها ندارد که دیر زمانی‌ست در دست افراد ناآزموده مانده است.


130- به همان اندازه که به بهروزی و خرسندی خودمان اهمیت می‌دهیم، بلکه هم بیشتر، باید بهروزی و خرسندی کسانی که دوست‌شان داریم را ارج نهیم.


131- آدم پایبند، از دست نمی‌دهد، به دست می‌آورد.


132- برای آزاد بودن، باید مسئولیت کارهایمان را بپذیریم.


133- به مجرد اینکه گناه شکست‌مان را به گردن دیگری انداختیم، از توان رشد خود کاسته‌ایم.


134- در عشق، شکست وجود ندارد؛ مگر آنکه بخواهیم گناه شکست‌مان را به پای کسی دیگر بنویسیم.


135- ارزشمندترین دارایی ما شرافت‌‌مان است.


136- خوار کردن دیگران با هدف بزرگ نمودن خودمان، نشان ناتوانی‌ست. بیشتر سبب دلسوزی است تا خواری؛ چرا که نشان می‌دهد چه نومیدانه آرزو می‌کنیم که دوست‌مان بدارند.


137- با عشق می‌توانیم آن گونه ببینیم که تاکنون ندیده‌ایم.


138- تنها به اندازه‌ای که آموخته‌ایم، می‌توانیم عشق ببخشیم و دریافت کنیم.


139- عشق از خلال عشق ورزیدن آموخته می‌شود.


140- دلشوره هرگز غم فردا را فرو نمی‌نشاند، فقط خون شادی را از رگ امروز بیرون می‌کشد.


141- روزی که بدون انجام کاری عاشقانه به شب رسیده باشد، هدر رفته است.


142- همه‌ی ما هرازگاهی نیازمند آنیم که دیگران ما را ببخشایند، ولی بخشایشی که خود باید ارزانی خود کنیم نیز به همان اندازه مهم است.


143- عشق، جهان را از چشم دیگری به ما می‌شناساند و از این راه، ما را به گسترده‌تر کردن چشم‌اندازمان می‌خواند.


144- عشق راستین، گرفتنی نیست، به دست آوردنی‌ست.


145- تنها درد بی‌درمان، آن است که با ابتلا به آن، دگرگونی مثبتی نیابیم.


146- خوب است بدانیم که در بهترین زمان‌ها همیشه سبب‌هایی برای جشن گرفتن وجود دارد، ولی از آن مهم‌تر، در نظر آوردن این امر در بدترین زمان‌هاست.


147- نمی‌توانیم مسائل‌مان را پشت سر بگذاریم، مگر آنکه دیگر آن آدم مسئله‌ساز پیشین نباشیم.


148- باور داشتن، از بنیانی‌ترین ویژگی‌های عشق است.


149- تا زمانی که در این دنیا درد و رنج، تنهایی و گرسنگی وجود دارد، ما در برابر آنها پاسخگو هستیم.


150- اینکه چه اندازه دوست‌مان دارند، بستگی به این دارد که چه اندازه دوست داشتنی هستیم.


151- تنها زمانی درمی‌یابیم بنیان عشق انسانی چیست که عشق را کمتر بخواهیم و بیشتر ببخشیم.


152- اگر شأن خود را نادیده گرفتیم، دیگر حق نداریم از بی‌شأنی گله کنیم.


153- به ندرت می‌پذیریم که خودمان پاسخگوی بدبختی خودمان هستیم.


154- بخش بزرگی از خوشبختی ما بر پایه‌ی حس شرافت‌‌مان بنا نهاده شده است.


155- چیرگی بی‌چون و چرا بر انسانی دیگر، نه شدنی است، نه خواستنی؛ در هر شرایطی، ویرانگر است.


156- خردمند کسی است که بتواند در برابر هر مسأله‌ای، چاره‌های گوناگونی بیندیشد.


157- روزی که از برای فردایش زیسته شود، همواره با یک روز دیرکرد دریافته خواهد شد.


158- اگر با دیگران همان کنیم که دوست داریم با ما بکنند، دست کم یک زندگی آشتی‌جویانه را پایه‌گذاری کرده‌ایم.


159- همان دریافت می‌کنی که می‌بخشی، همان می‌یابی که چشم‌داشت آن را داری.


160- اگر خواهان عشق هستیم، بهتر است جویای خوبی‌های مردم باشیم؛ حتی اگر از این راه، گونه‌ای خوشبینی نابخردانه را بر خود هموار کرده باشیم.


161- کمابیش همه‌ی ما تشنه‌ی آنیم که پذیرفته شویم و دریافت کننده‌ی والا‌ترین ستایش ممکن باشیم؛ ستایشی گویای اینکه کسی عاشق ماست.


162- از روی راستی، ستایش کردن، آسان است و هیچ گونه خرجی برنمی‌دارد، ولی نباید ارزش آن را دست کم گرفت.


163- تا واپسین دَم زندگی، نیازمند آن خواهیم بود که دوست بداریم و دوست‌مان بدارند.


164- بد نیست بخواهیم آنها که دوست‌شان داریم، بهترین‌ها باشند، ولی این امر را هرگز با جاری کردن سیلی از خرده‌گیری‌های منفی‌نگرانه نمی‌توانیم برآورده کنیم.


165- خرده‌گیری، هنری‌ست پیچیده و دشوار؛ با بی‌باکی، نه باید خرده گرفت و نه خرده‌گیری را پذیرفت.


166- عشق، همیشه به دست آمدنی‌ست. باید پرسید آیا آنقدر خواهان آن هستیم که رنج جست‌و‌جو و تکاپوی سخت روح را بر خود هموار کنیم، یا فقط خودمان را سر کار گذاشته‌ایم؟


167- کمتر چیزی ویران کننده‌‌تر و خوارکننده‌تر از بیخودی، سرکوفت زدن است.


168- عشق، اندازه نمی‌شناسد، خوار نمی‌شمارد. شرافت را می‌سازد، از آن نمی‌کاهد.


169- عشق، نمک پاشیدن به زخم‌های کهنه نیست، مرهم نهادن است و شفا بخشیدن. برخاستن و پیش رفتن است و آشتی کردن با زندگی.


170- بخشایش، آسان خواهد بود، اگر دیگران را با خود یکی بدانیم، کاستی‌‌های خود را باور داشته باشیم و بپذیریم همه به یک اندازه آماده‌ی انجام کار نادرست هستند.


171- عشق را با کسی که آسان شکست می‌خورد و زود، سرخورده می‌شود، کاری نیست.


172- افراد کامیاب، کسانی هستند که پذیرای مسائل زندگی‌اند.


173- راه زندگی، به تمامی [=سراسر] زیستن است و کامل‌ترین مکمل آن، به تمامی عشق ورزیدن.


174- هر اندازه بگذاریم دیگران نیروی خود را بر ما بکار گیرند، پیوندمان با آنچه هستیم و حق ماست، بیشتر گسسته می‌شود.


175- همدلی فقط به این معناست [=چَم] که بکوشیم دیدگاه دوست‌‌ خود را درک کنیم، نه اینکه بناگزیر آن را بپذیریم.


176- نباید امیدوار باشیم که همه، همان گونه جهان را دریابند که خود، درمی‌یابیم.


177- زمانی با دیگران به همدلی راستین خواهیم رسید که از خود به در آییم و بکوشیم بفهمیم دیگران چگونه به امور می‌نگرند.


178- عشق، پیوسته هست، ماییم که گسسته‌ایم.


179- فقط به همان اندازه می‌توانید دیگران را دوست بدارید که خودتان را دوست دارید.


180- توان برقراری ارتباط، بنیادی‌‌ترین سبب ماندگاری روابط است.


181- به راستی که امید، برای باورمندان، رودی همیشه جاری‌ست.


182- زندگی، بزرگترین دارایی ماست و عشق، بزرگترین سند و گواه آن است.


183- خود راستین‌مان بهتر از هر هویتی‌ست که به خود نسبت می‌دهیم.


184- گاهی، بهترین خدمتی که می‌توانیم به آنها که دوست‌شان داریم، بکنیم، این است که کنارشان بایستیم، خاموش باشیم، شکیبایی به خرج دهیم، امیدوار باشیم، درک کنیم و چشم‌براه بمانیم.


185- عشق، بازدارنده‌ی عشق نیست. عشق، فقط زمانی عشق است که آزاد کند.


186- عاشقان، فقط دل بستن به بهبود را نمی‌آموزند، تلاش می‌کنند آن را برآورده سازند.


187- پایه و بنیان آنچه همیشگی خوانده می‌شود، شکیبایی است.


188- عشق، سبُک‌سر نیست؛ روی ناخوشایند زندگی را هم می‌بیند، ولی به سبب پایندگی خود، منفی‌بینی را سرمنزل نهایی خود نمی‌شمارد.


189- گاه در عشق می آموزیم که رعایت حال دیگری بهتر از پافشاری در اثبات عقیده است.


190- بیشتر وقتها ما بدون اینکه آگاه باشیم در گرو عشق هستیم.


191- عشق همیشگی است، این ما هستیم که ناپایداریم. عشق متعهد است و مردم عهد شکن، عشق همیشه قابل اعتماد است، اما مردم نیستند.


192- عشق و صمیمیت پخته، تهی از هرگونه چشمداشت است.


193- با پول می توان جسم و حتی کمی از احترام دیگران را خرید، ولی عشق را نمی توان.


194- شادمانی و عشق، راههایی ارادی‌اند و بس.


195- این حقیقت که می توانم دانه ای بکارم و آن دانه تبدیل به گل شود، دانش خود را با دیگری بخش بخش کنم و آن دانش همان شخص شود، یا به کسی لبخند بزنم و بجای آن، لبخندی دریافت کنم، تمرینات معنوی است.


196- اینکه می‌توان عشق ورزید، چیزی‌ست و شایستگی عشق ورزیدن، چیز دیگر.


197- عشق، هرگز به مرگ طبیعی نمی‌میرد؛ از بی‌تدبیری می‌میرد و از وانهادگی.


198- نادانی و بی‌تدبیری، در بیشتر زمان‌ها، تهدیدآمیزتر از کار نادرستی‌ست که مرتکب می‌شویم.


199- عشق، مانند هر چیز زنده و پویا، برای رستگاری، نیاز به تلاش دارد.


200- آنجا که عشق در کار است، شکستی نیست.


201- به نظر می‌رسد که ما از شکست‌هایمان زودتر پند می‌گیریم تا از کامیابی‌هایمان.


202- کامیابی، بیشتر، با شکست همسایه است.


203- اگر به جست‌و‌جوی سرچشمه‌ی شکست‌هایمان برآییم، بر خودمان افزوده خواهد شد.


204- شیوه‌ی رشد و آگاهی‌‌ست، شیوه‌ی عشق.


205- دانش، همیشه از پی نادانی می‌آید.


206- آنها که گمان می‌کنند همه چیز را می‌دانند، برای پی بردن به نادرستی کار خود، راهی ندارند.


207- در بیشتر زمان‌ها، اگر ذره‌ای خواهان بخشیدن باشیم، بیش از آنکه به رویا دیده‌ایم، به دست خواهیم آورد.


208- عشق، سن و سال نمی‌شناسد.


209- عشق، تا زمانی که دَم می‌زنیم، به زندگی خود ادامه می‌دهد.


210- در هر سنی، زیستن با عشق، معنای [=چَم] ساده‌اش این است که آموخته‌ایم عشق را زنده نگاه داریم.


211- آثار محسوس [=چشم‌گیر] هنری با گذشت زمان از بین می‌روند، از دیوارها کنده می‌شوند و با بکارگیری سلیقه‌های گذرا از اعتبار می‌افتند؛ ولی زندگی عشق، همیشگی‌ست.


212- در عشق می‌توانیم به جایی برسیم که گذشت و چشم‌پوشی را رواتر از سرزنش و نکته‌سنجی بدانیم.


213- به راستی، خوشبخت بوده‌‌ایم، اگر کسی در زندگی‌مان بوده تا زمان صرف ما کند و از نزدیک، تماشاگر گوهر بی‌مانند درون ما باشد و در پرورش توانایی‌های ویژه‌، ما را یاری‌ دهد.


214- تنها با پذیرش آسیب‌پذیری‌ست که فرصت کامیابی در عشق را به خود ارزانی می‌کنیم.


215- عشق، پرورده‌ی خوشبینی‌ست.


216- هیچ چیز به اندازه‌ی پذیرفتن شکست، آن را شدنی نمی‌کند.


217- حتی کارهای نادرست‌مان می‌توانند سبب خوشبینی باشند، اگر از رهگذر آنها فرصت‌هایی برای بازآموزی و آگاه‌تر شدن فراهم آید.


218- عشق، کمال طلب نیست؛ ما هم نباید باشیم.


219- عاشقان، فقط به بهروزی دل نمی‌بندند، برای آن تلاش هم می‌کنند.


220- عشق، ما را با کاستی‌های دیگر آشتی می‌دهد.


221- برای درک کردن چیزی، باید آن را سراسر شناخت.


222- هرچه بیشتر خود را بشناسیم، به شناخت بیش‌تر دیگران می‌رسیم.


223- کسی که عشق می‌ورزد، توجهش به آن زیبایی غیرجسمانی‌ است که با گذشت زندگانی، رنگ نمی‌بازد. نه اینکه عشق، کور باشد، نه؛ عشق، ریشه و گوهر وجودی را می‌بیند.


224- عشق را اسیر خُلق و خوی روزمره کردن به مفهوم دور کردن آن از شور و نیروی درونی‌ست و ناگزیر، نتیجه‌ای جز از دست دادنش برای همیشه در بر نخواهد داشت.


225- هیچ چیز نمی‌تواند جبران کننده‌ی دمی باشد که عشق ما خواسته شده است و ما بی‌پاسخ از کنار آن گذشته‌ایم.


226- دست کم یک شرط ضروری [=بایسته] برای عشق ورزیدن به هر کس وجود دارد و آن این است که او به گونه‌ای آزاد و جدای از ما که عاشقش هستیم، رشد کند.


227- شگفت به نظر می‌آید، ولی حقیقت این است که اگر به رشد مشترک و همزمان دو نفر بتوان امید بست، این امید فقط در سایه‌ی رشد جداگانه‌ی هریک از آنها فراهم می‌آید.


228- زمان‌‌هایی هست که باید بیش از آنچه دریافت می‌کنیم، ببخشیم.


229- عشق راستین آن است که بی‌اندیشه‌ی سود بیشتر، خواهان بخشیدن به دیگری باشیم.


230- کمتر مانعی‌ست که با پایداری، اراده، شکیبایی و به ویژه عشق بیشتر، از میان برداشته نشود.


231- هیچ دیواری آنقدر بلند نیست که ما را از تنهایی و نومیدی انسانی دیگر جدا نگه دارد.


232- عشق، کارآمدترین سبب ایجاد پیوستگی با هر چیز است.


233- دوام عشق در گرو رشد آن است.


234- به دور از خطر، بازی کردن، یعنی باختن.


235- هیچ دردی ژرف‌تر از پوچی ناشی از خطر نکردن نیست.


236- رشد عشق درست و بی‌گزند در گرو تفاوت‌ها [=دیگرگونی‌ها] است.


237- عشق، بوم گسترده‌ی نقاشی‌ است که نقش هنرمندانه‌ی قلم ما را کم دارد.


238- بیشتر ما در بازی عشق، چون پیاده‌های شطرنج هستیم که از آن، هیچ سردرنمی‌آوریم.


239- تو وجودی هستی که پس از این هرگز نخواهد توانست هستی یابد. نادیده گرفتن چنین وجودی، نه فقط برای خودت، بلکه برای همه‌ی جهان، اندوه‌ برانگیز خواهد بود.


240- اگر بتوانیم اندیشه‌ها و رفتارهای بیشتر پیش‌بینی نشده‌ی خود را بپذیریم، کم‌کم بر ما روشن خواهد شد که دیگران چرا چنین می‌اندیشند و چنین رفتار می‌کنند.


241- همه به یک اندازه می‌توانیم عشق بورزیم و مورد عشق‌ورزی قرار بگیریم.


242- ممکن است همه‌ی ما به یک اندازه از دارایی، توان، هوش و آوازه بهره‌مند نباشیم، ولی توانایی عشق ورزیدن در همه‌ی ما به یک اندازه است.


243- میزان کامیابی ما در عشق، بسته به این است که چقدر می‌خواهیم آن را بیاموزیم، چقدر در برابر شکست مقاوم هستیم، چقدر در برخوردهایمان انعطاف‌پذیریم و چقدر تن به دگرگونی می‌دهیم.


244- کسی میوه‌ی تلخ را دوست ندارد، آدم تلخ را نیز.


245- اگر به هر دلیل، روی تُرش به این جهان نشان دهیم، نباید به امید پاسخی دیگر باشیم.


246- اگر حتی در زمان‌هایی که می‌دانیم حق با ماست، کمی گذشت پیشه کنیم، چنین گذشتی، بر احساس احترام [=بزرگ‌داشت] و عشق دیگران به ما خواهد افزود و نیز، خمیرمایه‌ی مناسبت‌های پایا خواهد بود.


247- اگر دیگران را ابزار رسیدن به آرزوهای خود بدانیم، آنها را تا مقام اشیاء پایین آورده‌ایم.


248- اگر عاشقیم، همان گونه که از خوشی‌های عشق لذت می‌بریم، باید شوربختی‌های آن را هم پذیرا باشیم؛ چه هر دو، بخشی از حقیقت عشق هستند.


249- با عشق می‌توانیم به کمک آن که دوست می‌داریم و با برابر هم نهادن باورها و رفتارهایمان، به دیدگاه‌هایی تازه برسیم.


250- زمانی پیر شده‌ایم که شادی درونی خود را از دست داده باشیم.


251- کمتر از یک سده، زمان زیادی برای زندگی کردن نیست، ولی آن اندازه هست که بیاموزیم عشق، پایان و سرانجام هستی‌ست.


252- در پی کسی باشید که شما را به سبب تفاوت [=دیگرگونی]‌هایتان دوست بدارد، نه به رغم [=برخلاف] آنها.


253- عشق، بایرترین زمین ممکن را ارزانی رشد ما می‌کند. این خاک با چشم‌پوشی از خویشتن کهنه و پیش‌فرض‌های بیهوده‌مان، آبیاری می‌شود.

زندگینامه لئوبوسکالیا :


فلیس لئوناردو بوسکالیا (به ایتالیایی: Felice Leonardo Buscaglia) استاد دانشگاه، نویسنده و سخنران آمریکایی -ایتالیایی‌تبار- است. بوسکالیا در ۳۱ مارس ۱۹۲۴ متولد شد و در ۱۱ ژوئن ۱۹۹۸ در «گلنبروک» ایالت نوادا درگذشت.
نظرات
توجه: شماره موبایل وارد شده در وب سایت نمایش داده نمیشود
توجه: ایمیل وارد شده در وب سایت نمایش داده نمیشود