سخن بزرگان (کریشنا مورتی)


فرد مورد نظر را انتخاب کنید

1- برای ارتباطات، هیچ پایانی نیست.


2- رنجهای ناشی از سرکوبی و قوانین بی رحم ناشی از وفادار ماندن به یک الگو، هیچ یک منجر به درک حقیقت نمی شوند.


3- اگر تفکر قادر به دریافت حقیقت باشد، نمی توان آن امر را حقیقت نامید.


4- ما نتیجه ی انواع نفوذها و تاثیرات هستیم و هیچ چیز تازه ای در ما وجود ندارد؛ چیزی که خودمان آن را کشف کرده باشیم؛ چیزی که بکر و دست نخورده باشد.


5- نداشتن بلوغ روانی، تنها به دلیل ناآگاهی از خود است.


6- دریافتن و ادراک خود، آغاز حکمت است.


7- راستی، هیچ جاده ای ندارد و همین، زیبایی راستی است.


8- اگر شما بکوشید خود را بر مبنای [فرد] دیگری مورد بررسی قرار دهید، همواره موجود دست دومی باقی خواهید ماند.


9- نظمی که از بیرون تحمیل می شود، همیشه ناگزیر، آبستن بی نظمی است.


10- آزادی هرگز کاری به نادرست انجام نمی دهد، آزادی کاملاً با نافرمانی دیگرگون است.


11- اگر آموختن درباره ی خود، بر پایه ی گفته های دیگران باشد، ما درباره ی آنها چیز آموخته ایم و نه درباره ی خویش.


12- هرگز راهی به واقعیت وجود ندارد، همان گونه که راهی به حقیقت نیز وجود ندارد؛ شما ناگزیرید خود، راهنما و قانون خود باشید.


13- با حقیقت روبرو شوید، به آن نگاه کنید، از آن نگریزید؛ زیرا زمانی که فرار می کنید، زمان آغاز ترس است.


14- یادگیری، حرکتی است همیشگی و بدون زمان و بدون گذشته.


15- هریک از ما تصوری از آنچه که می اندیشیم هستیم یا باید باشیم، در ذهن داریم و آن تصور، ما را از دیدن خود، همان گونه که به راستی هستیم، باز می دارد.


16- ساده نگریستن به هر چیز، یکی از دشوارترین کارها در دنیا به شمار می آید. زیرا ذهن ما ذهنی پیچیده است.


17- مادام که حیوان، ناز و نوازش می شود، واکنش های زیبایی دارد، ولی به محض اینکه با او مخالفت می شود، همه ی خشونت طبیعتش پدیدار می گردد.


18- برای درک یک حقیقت، باید به آن نگاه کنیم، نه اینکه از آن بگریزیم.


19- زندگی کردن در همین زمان [اکنون]، یک دریافت آنی و زیبا و شادی بزرگ است، بدون جستجو و کسب لذت از آن.


20- بسیاری از ما می خواهیم ذهنمان را پیوسته سرگرم نگهداریم، تا خود را آنگونه که هستیم نبینیم.


21- برای کشف، برای یادگیری چیزی بنیادی، شما ناگزیرید گنجایش رفتن به عمق را داشته باشید.


22- شما هنگامی می توانید در ژرفا نفوذ پیدا کنید که ذهنتان به تیزی یک سوزن و به استواری و قدرت یک الماس باشد.


23- زمانی، تهیدستی، چیز زیبا و شگفت انگیزی خواهد بود که ذهن، از جامعه رها شود.


24- آنچه ذهن را از وابستگی رها می کند، دیدن کل ساختار و طبیعت برانگیختن و وابستگی است و دیدن اینکه چگونه آن وابستگی، ذهن را کودن، منگ و کم کار می کند.


25- اگر شما خود را با دیگران نسنجید، آنچه که هستید، همان خواهید بود.


26- زمان، فریب دهنده ای بیش نیست، بدین جهت که هیچ کاری برای کمک به ما در راه دگرگون ساختن خود نمی کند.


27- مسائل، تنها در زمان وجود دارند و هستی پیدا می کنند. یعنی هنگامی که ما با موضوعی به گونه ی کامل برخورد نمی کنیم، خود این عدم برخورد کامل با موضوع، سبب آفریدن مسئله می شود.


28- تا زمانی که ما از زندگی می ترسیم، از مرگ نیز هراسان خواهیم بود.


29- عشق، زمانی تحقق می یابد که تسلیم و رهایی کامل از خود وجود داشته باشد.


30- تنها یک ذهن بی گناه می داند که عشق چیست، این، تنها ذهن بی گناه است که می تواند در دنیایی که پاک نیست، زندگی کند.


31- هرگز مرکزی نیست، از این رو عشق هست.


32- یکی از دشواریهای بزرگ ما، ندیدن خودمان به گونه ای درست و روشن است.


33- تنها، ذهنی که به یک درخت یا به ستارگان یا به تلألوی آب یک رودخانه با واگذاری و گردن نهادن خود می نگرد،می داند زیبایی چیست.


34- تنها، زمانی که ما پیوند راستین بین یکدیگر را درک کنیم، امکان عشق ورزیدن و عاشق شدن وجود دارد.


35- شما درباره ی زیبایی یا عشق، سخن می گویید و درباره ی آنها بسیار می نویسید، ولی هرگز عشق و زیبایی را نشناخته اید، به جز در زمانهای اندکی از وانهادن خود.


36- تا زمانی که مرکزی وجود دارد که در پیرامون خود، فاصله هایی را می آفریند، نه عشق وجود خواهد داشت و نه زیبایی.


37- زندگی کردن یعنی همواره در زمان اکنون بودن.


38- اگر انسان بخواهد چیزی را به گونه ای روشن و دقیق ببیند، می بایست ذهنش بسیار آرام و به دور از همه ی کینه ورزی ها، فریب ها، گفتگوها، تجسم ها و تصاویر باشد.


39- تا زمانی که اندیشه ای از حافظه، تجربه یا دانش، که همه مربوط به گذشته اند، سرچشمه نگرفته باشد، به هیچ وجه، شخصی به نام اندیشمند هم وجود نخواهد داشت.


40- ما همواره در حال کشیدن بارهای گوناگون هستیم. ما هیچ گاه با گذشته نمی میریم و هیچ گاه گذشته را پشت سر نمی گذاریم.


41- یک ذهن زنده، ذهنی است آرام، ذهنی است که نه مرکزی دارد و نه مکانی و نه زمانی. یک چنین ذهنی نامحدود است، یک چنین ذهنی، تنها حقیقت موجود است.

زندگینامه کریشنا مورتی :


جیدو کریشنامورتی (تلوگو: జిడ్డు కృష్ణ మూర్తి ۱۲ مه ۱۸۹۵ - ۱۷ فوریه، ۱۹۸۶) و یا جی کریشنامورتی (تلوگو: జే కృష్ణ మూర్తి) نویسنده و سخنران هندی در مورد موضوعات فلسفی و معنوی بود. موضوعات او عبارتند از: انقلاب روانی، طبیعت ذهن، مراقبه، روابط انسانی و ایجاد تغییرات مثبت در جامعه. او به طور مداوم بر نیاز به انقلاب در روح هر انسان اشاره کرده و تأکید می‌کرد که چنین انقلابی نمی‌تواند توسط یک ماهیت بیرونی، مذهبی، سیاسی، یا اجتماعی رخ دهد.
نظرات
توجه: شماره موبایل وارد شده در وب سایت نمایش داده نمیشود
توجه: ایمیل وارد شده در وب سایت نمایش داده نمیشود