گزیده سخنان کیم وو چونگ
امکانات در هر حیطهی کاری، پنهان هستند و این شما هستید که باید آنها را کشف کنید.
زندگی، درهای خود را به روی کسانی میگشاید که خود را باور دارند؛ آنانی که ایمان دارند؛ آنهایی که زندگی را با انرژی و قدرت به مبارزه میطلبند.
مردمی که منفیباف و ترسو هستند و به آسانی، همه چیز را رها میکنند، هرگز کار مهمی انجام نخواهند داد.
هیچ چیز نمیتواند زمان و انرژی بیشتری را از کسی بگیرد که شایستگی آن را دارد تا یک موسیقیدان بزرگ شود، ولی آن شایستگیها را نادیده گرفته و در گوشهای مینشیند و نق نق میکند که چرا نمیتواند یک نقاش بزرگ شود.
هرچه که میخواهید انجام دهید، مجسم کنید که انجام دادهاید و سپس از خرد خود بهره بگیرید؛ خواهید دید که میتوانید آن کار را انجام دهید.
مهمترین چیزی که در بازی زندگی هست، این است که رقیبی [=همچشم] دادگر و خویشتندار باشیم؛ این حتی از برنده شدن هم مهمتر است.
هدف رقابت [=چشم و همچشمی] این نیست که رقیب [=همچشم] را سر به نیست و یا او را به کلی از میدان به در کنیم. رقابت باید سببی باشد که زندگی را برای همهی شرکت کنندگان بهتر کند.
یک رقیب [=همچشم] راستین، حتی میتواند بهتر از یک دوست و یا آموزگار باشد.
شما نمیتوانید به تنهایی و برای خودتان زندگی کنید؛ باید همکاری نموده و به دیگران خدمت کنید.
ما به گونهای بیپایان، برای هر چیزی در زندگی به یکدیگر وابستهایم.
ناجوانمردانه بازی کردن، تجاوز از اصول رقابت [=چشم و همچشمی] درست است. آنها که جوانمردانه بازی میکنند، برندگان نهایی بازی هستند.
رهبر شدن مانند راه رفتن در جادهای پوشیده از خار است.
پایه و بنیان خوشبختی، یک زندگی خوب خانوادگیست.
از اینکه در زمانهای ضرورت [=بایستگی]، مبلغ هنگفتی پول خرج کنید، هراس نداشته باشید.
هر کاری را باید کسی انجام دهد که شایستگی آن را دارد.
پول را خردمندانه و درست خرج کردن، مهمتر از درآوردن آن است.
هر کس حد و مرز ویژهی خود را دارد؛ حد و مرزی که میتواند از عهدهی آن برآید.
من احساس آسودگی بیشتری میکنم، اگر دست کم یک پله پایینتر از حد توان خود زندگی کنم.
کسی که فقط برای دارایی خود، زندگی میکند، هرگز نمیتواند لذت راستین زندگی را درک کند، چون طبیعتِ آزمندی مادی، حد و مرز نمیشناسد.
زندگی لبریز از ناخرسندی و آزمندی، لذت نمیشناسد.
به میزان ثروت و دارایی خود بالیدن، نابخردانه است، چون معنی [=چَم] این کار این است که شما چیز دیگری برای بالیدن ندارید.
کسی که ثروت بسیاری روی هم انباشته و نمیداند که چگونه از آنها به سود مردم بهره بگیرد، توانگر نیست، بلکه تهیدست است.
کسی که دارایی ناچیزی دارد و میداند که چگونه از آن به سود دیگران بهره بگیرد، توانگر راستین است.
زندگی خانوادگی خوشبخت، کلید همهی دستاوردهای پیروزمندانه است.
حتی اگر بسیار گرفتار باشید، باز هم میتوانید فرصتی داشته باشید تا با خانوادهتان سپری کنید.
زندگی پرکارتر، بسیاری از مردم را خوشبختتر میکند.
هرگاه مشکلاتی بین زن و شوهر بروز میکند، شکیبایی میتواند همچنان آنها را به یکدیگر نزدیکتر کند.
هر کسی شایستگیهای بیپایانی دارد، ولی به جز در شرایط استثنایی، هیچگاه این شایستگیها برانگیخته نمیشوند.
اگر کسی به راستی از شایستگی خود، بهره گرفته و سخت کار کند، همه چیز امکانپذیر است.
اگر میخواهید در اوج بمانید، باید به همان اندازه سختتر کار کنید.
اگر نسبت به شرایط موجود خرسند باشید، فقط کافیست آنهایی که عقبتر [=واپستر] از شما هستند، از شما پیروی کنند و به شما برسند.
یک ملت مصرف کننده که بیش از دارایی و توان خود خرج میکند، ملتی پُر از دردسر است.
مسئولیت شخص نسبت به جامعه، به نسبت افزایش دارایی او بیشتر میشود. هر آنچه که ما داریم، جامعه به ما داده است.
مدیریت، یعنی اینکه شما نمیتوانید از تلاش کردن بازایستید، بلکه باید سختتر تلاش کنید تا در اوج بمانید.
مفهوم زندگی در از خودگذشتگی یافت میشود، نه در خودخواهی و خودپسندی.
با یکدیگر زندگی کردن، بسیار فراتر از در کنار یکدیگر زنده بودن است. با هم زندگی کردن به معنی [=به چَم] با هم رشد کردن و با هم پیشرفت کردن است.
جامعهای که شایستگی تولید و نوآوری را بستاید، شکست نمیخورد.
تاریخ با فداکاری رشد میکند؛ یک نسل باید برای رفاه نسل پس از خود، فداکاری کند.
رشد و پیشرفت، از یادگیری سرچشمه میگیرد.
زمانی که میاندیشید چیزی را میدانید، در همان دَم که میاندیشید به راستی مهم هستید، رشد بازمیایستد.
رشد و توسعه در فروتنی شما و تلاش برای بیشترین میزان یادگیری است.
درخت چون پُربار شود، بیشتر سر به زیر میافکند.
هرچه کسب و تجارت، بزرگتر باشد، رویدادهای بیشتری در پیش رو خواهید داشت و بیشتر باید برای آن، مایه گذاشت.
اگر کسی در روند کسب و تجارت، دچار ناامیدی و بدبینی شود، آنجا نقطهی پایان پیشرفت اوست.
زمانی که دیگران، شمارش غیرممکنها را آغاز میکنند، من شمارش امکانات را آغاز میکنم.
مهم نیست که چه کاری انجام میدهید؛ خود را وقف آن کار کنید.
مغز شما هنگامی رشد میکند که آن را بکار گیرید.
جرقه برای ایدههای خلاق [=آفریننده]، زمانی ایجاد میشود که شما به سختی سرگرم کار و اندیشه هستید.
خلاقیت [=آفرینندگی]، با کار سخت افزایش مییابد.
نیروهای بالقوهی بیشتر مردم، فراتر از میزانیست که از آن آگاهی دارند یا آمادهاند آن را بکار گیرند.
هر کس که خود را وقف کارش کرده، هرگز شکست نخورده است.
آنهایی که از شکست و ربرو شدن با تنشها میهراسند، هرگز مزهی کامیابی را نخواهند چشید.
جهان، بزرگ و چشمبراه شماست و کارهای بسیاری هست که میتوانید انجام دهید. باید جاهایی را پیدا کنید که دست هیچکس به آنها نرسیده و کارهایی را بکنید که هیچکس تاکنون انجام نداده است.
توان و رفاه ملتها با روحیهی پیشگامی ساخته شده است و ویرانی، نتیجهی بیخیالی و گریز از مسئولیت است.
نشانهی نادانی، آن است که بدون اینکه تلاشی کرده باشیم، امری را غیر ممکن بدانیم.
اگر ما تنها از بیست درصد تواناییهای بالقوهی خود بهره بگیریم، همه نابغه خواهیم شد و اگر از سی درصد آن بهره بگیریم، میتوانیم همه قهرمانان بزرگی شویم.
همواره باید مراقب پیشرفت خود باشید و تلاش بسیار کنید که هر روز باهوشتر، تیزتر و بهتر شوید.
تنها کسانی که پیوسته خود را رشد میدهند و با اشتیاق [=آرزومندی]، کسب دانش میکنند، پیشرفت خواهند کرد.
با خودتان، سختگیر باشید. هرگز گمان نبرید که به هدفتان رسیدهاید.
نیروهای بالقوهی خود را تا جایی که میتوانید، گسترش دهید؛ چون اگر اراده کنید، شما هم میتوانید نبوغ [=هوش سرشار] خفتهی خود را بیدار سازید.
مسئولیت دانایان این است که فرصت آموختن به دیگران بدهند و این دست و دلبازی نباید فقط محدود به یاد گرفتن باشد. ما باید هرچه را که داریم، با همنوع خود قسمت [=بخش] کنیم.
خودخواهی فکری و مادی، هر دو به یک اندازه زشت و ناپسند هستند.
کسی که در دنیا همه چیز دارد، ولی نمیداند چگونه باید به دیگران بخشش کند، توانگر نیست.
توانگران راستین آنانی هستند که زیاد میبخشند؛ آنانی که هرچه در توان دارند، میبخشند؛ آنانی که میدانند چگونه ببخشند؛ مهم نیست که چه اندازه ناچیز و یا چه اندازه زیاد دارند.
خوشبختی، ربطی به دارایی، توانایی و آوازه ندارد.
هر کسی و هر چیزی در زندگی، جای خود را دارد.
آرامش، هماهنگی و نظم، زمانی وجود دارند که هر چیزی در جای خود باشد.
دشواریها زمانی ایجاد میشوند که کاری را که باید بکنید، نمیکنید.
همهی ما باید کاری را بکنیم که باید بکنیم.
هرگاه افراد در جایی هستند که باید باشند، آنگاه جامعه به خوبی عمل میکند، همه چیز آرام و هر چیزی روی روال خودش به پیش میرود.
نوآوری در زندگی، یک ضرورت [=بایستگی] است.
به راستی، بیشتر نوآوریهای باارزش بر پایهی دیدگاههای کاملاً ساده بنیان گذاشتهاند که اغلب، نتایج بزرگی به بار میآورند.
افراد آفریننده، تاریخساز هستند و حرکت رو به جلوی [=پیش] تاریخ را تداوم میبخشند.
هر چه بیشتر کندوکاو کنید، نتایج، بهتر و بزرگتر خواهد بود.
همواره باید با ذهنیت یک مالک، کار و زندگی کنید.
مسئولیت، توجیهبردار نیست.
یکی از بدترین کارها در زندگی، دور کردن مسئولیت از خود است.
مهم نیست که چکار میکنم، ولی دوست دارم آن را درست و کامل انجام دهم؛ این برای کامیابی، بسیار ضروری [=بایسته] است.
هر کس به گونهای، در یک زمانی به کمک نیاز دارد و هیچکس آنقدر بیارزش نیست که نتواند به دیگری کمک کند.
این در زندگی، یک اصل است: کمک به دیگران، کمک به خود است.
یکی از سببهای کلیدی در روابط شخصی خوب، باور دوسویه است که در درازمدت به وجود میآید و فقط با شکیبایی زیاد به دست میآید.
ترس بیش از حد از خارهای گل رز به همان اندازه نابخردانه است که از بوی خوش آن مست شوید.
کامیابی از آنِ کسانیست که از مبارزه با خارها نمیهراسند.
فرصتها زاییدهی سختیها هستند.
اگر شما تنها چشم به سود و زیان خود داشته باشید و از کمک به نیازمندان، دوری کنید، ممکن است در کوتاه مدت، کامیاب باشید، ولی در درازمدت، زیان خواهید کرد.
اگر روابط شخصی خوبی داشته باشید، میتوانید در زندگی کامیاب شوید. روابط خوب با اشخاص برجسته، موهبتیست که بسیار باارزشتر از داراییست، چون روابط خوب را نمیتوان با پول خرید.
زمان مناسب برای انجام کاری، هنگامیست که هیچکس آن کار را نمیکند، یا کسان دیگر هنوز آغاز نکردهاند و یا از انجام آن بازایستادهاند.
شما باید یاد بگیرید که چگونه از بحرانها به سود خود بهره بگیرید.
تا زمانی که همهی تلاش خود را بکار میگیرید، هرگز برای شکست، سرزنش نمیشوید.
آنانی که میخواهند بهترین باشند، باید همهی تلاش خود را بکنند.
اگر گمان میکنید که نمیتوانید کاری را انجام دهید، اگر گمان میکنید که شایستگیهای انجام کاری را ندارید، پس بدانید که هرگز نمیتوانید کار مهمی انجام دهید.
آنچه انجام میدهید مهم است، ولی چگونگی انجام آن مهمتر است.
تلاشهای تردیدآمیز، هرگز هیچکس را به اوج نرسانده است.
برای گریز از پشیمانی، فقط یک راه وجود دارد و آن، نهایت تلاش در هر کاریست که انجام میدهید.
در جهان، باارزشترین چیز، زمان است؛ مانند تیری که از چلهی کمان رها میشود و هرگز برنمیگردد.
زندگی، ارزشمندتر از آن است که به بیکاری و تنبلی بگذرد.
حتی از یک لحظه [=دَم] هم بیخبر نمانید؛ چرا که همه چیز از انباشته شدن لحظه [=دَم] ها ساخته میشود.
هر کسی، شایستگیهای بیپایانی دارد.
اگر خود را دربند دنیای کوچک خود کنید، مانند قورباغهای میشوید که به دیوارهی چاه آب چسبیده و از بقیهی جهان پیرامون خود بیخبر میمانید.
بکوشید در زمینهی کار خود بهترین باشید؛ هرچه میخواهد باشد.
نود و نه درصد نبوغ [=هوش سرشار]، بستگی به تلاش دارد و برای نابغه شدن در رشتهی خودتان، باید خود را غرق در کار کنید.
همهی ما توان آن را داریم که سرنوشت خود را دگرگون سازیم.
کسی که سخت کار میکند، به هیچ ورزش دیگری نیاز ندارد.
کار به ستوه آورنده و خسته کننده، برای تندرستی، زیانآور است. ولی کاری که از آن لذت میبرید، انرِژی بیشتری به شما میدهد.
عرق ریختن هنگام کار، بسیار بهتر از عرق ریختن در باشگاه است.
فایدهی شکم پُر با فکر خالی یا کجاندیش چیست؟
تجربه، آموزگار بزرگیست. تجربه، حقایق زندگی را به شما میآموزد و شما را پخته میکند.
تجربه، دقیقترین و کارآمدترین راهِ آموختن دربارهی جامعه است.
اگر هر چیزی را یک بار تجربه کنید، بهتر از آن است که هرگز آن را تجربه نکنید؛ چون هر چیزی را باید تجربه کنید تا آن را بشناسید.
اگر از هر سفر، چیزی نیاموزید، فقط زمانتان را هدر دادهاید.
نوآوری، به خودی خود مشکل نیست. اینکه آیا میخواهید نوآوری کنید یا نه، این مهم است.
جایی وجود ندارد که ارزش یک بار سفر را نداشته باشد.
دوستان گوناگون از طبقات گوناگون داشتن، دارایی بزرگیست.
یکصد نفر از خویشاوندان، هرگز جای یک دوست صمیمی و نزدیک را نمیگیرند.
اقوام و خویشاوندان ممکن است در زمانهای نیاز، همگی به شما پشت کنند، ولی یک دوست صمیمی و نزدیک هرگز این کار را نخواهد کرد.
هر کاری را با اراده انجام دهید.
هر چیزی میتواند آموزگاری بزرگ برای شما باشد و هر مکانی، یک مدرسه که در آنجا چیزی بیاموزید.
نوآوریهای بزرگ، نتیجهی انباشتن نوآوریهای کوچكِ بسیار است.
اگر خود را باور داشته باشید، هر کاری، شدنیست.
هر مشکلی که به وجود بیاید، همیشه راهی برای از بین بردن آن وجود دارد.
فرصتهای بالقوه، نامحدود هستند، ولی شما بدون کار سخت نمیتوانید آنها را ببینید.
ناامیدی و شکست حتی در نوآورانهترین کارها به وجود میآید، ولی مهم این است که اراده کنید و پایان کار خود را در نظر بیاورید، مهم نیست آن کار چه باشد.
هیچ چیز، نشدنی نیست.
شرط زنده بودن، تکاپو و جنبش است و تکاپو، نشان دهندهی زنده بودن شماست.
همیشه خرسندی و خشنودی، نشانهی پایان هر چیزیست.
جوانی، دورانی از زندگیست که باید خود را وقف گسترش زیبایی درون کنید؛ ارزش و آراستگی راستین نمیتواند از ظاهر شما سرچشمه بگیرد.
آراستگی ظاهری، سبُک سریست، ولی آراستگی راستین که از باطن شما سرچشمه میگیرد، بلندپایه و ارزشمند است و آراستگی این چنینی، پایدار و جاودانه است.
اگر به راستی میخواهید کسی سخن شما را باور کند و به شما ایمان بیاورد، باید صادقانه [=از روی راستی] و به گونهای خشنود کننده رفتار کنید.
به راستی، مردم به آنانی که با ظاهری آراسته، ولی بدون توانایی، زندگی میکنند، باور ندارند.
به گذشته چسبیدن و به آسایش اکنون، خرسند بودن، شما را از دیدن آینده باز میدارد.
قورباغهای که در ته چاه زندگی میکند، هیچ درکی از گسترش جهان پیرامون خود ندارد.
هرچه پرنده بیشتر اوج بگیرد، جهان گستردهتری در برابر دیدگان خود خواهد داشت.
اگر افراد به شما ایمان داشته باشند، شما هم تلاش میکنید آنها هرگز سرشکسته نشوند.
فریاد کشیدن بر سر شاگردانی که خوب درس نمیخوانند و سبب دردسر هم هستند و نیز سرزنش آنها، کاری از پیش نمیبرد. باید به آنها دلبستگی نشان داد و شایستگیهای بیهمتایشان را کشف کرد.
هیچ چیز، مفت و مجانی به دست نمیآید و هیچ امری، ناگهانی نیست.
هنگامی که به جایی پُر از ریسک و خطر وارد میشوید، به دقت، همهی جوانب کار را در نظر میگیرید؛ پس به راستی، دیگر ریسکی در کار نیست.
این نشانهی خامیست که در گوشهای بنشینیم و احساس خرسندی کنیم.
رؤیاها، نیروی مورد نیاز برای دگرگون کردن جهان هستند.
تاریخ، از آنِ کسانیست که رؤیاهای بزرگ در سر دارند.
از هر آنچه که جوانی به همراه خود میآورد، رؤیاها، مهمترین هستند.
مردمی که رؤیا دارند، تهیدستی را نمیشناسند؛ چرا که دارایی هر کس به اندازهی رؤیاهاییست که در سر دارد.
جوانی، دورهای از زندگیست که حتی اگر هیچ چیز در زندگی نداشته باشید، اگر رؤیا داشته باشید، هیچ چیز نمیتواند حسادت [=بدخواهی] شما را برانگیزاند.
رؤیاها، در بیشتر موارد، انسانساز هستند. آنها منش، کار و حتی سرنوشت انسان را مهار میکنند.
انسانی که رؤیاهایش از رفاه شخصی کنونیاش فراتر نرود، به اندازهی یک انسانِ بدون رؤیا، بدبخت و ناکام است.
اگر تنها یک درصد شانس کامیابی در یک پروژه وجود داشته باشد، یک دارندهی کسب و کار راستین، آن یک درصد را به چشم جرقهای مینگرد تا آتشی با آن روشن کند.
کسب و کار، فراتر از پول درآوردن است. گاهی، کمتر ضرر دادن نیز مهم است.
تصمیمگیری، نه تنها در کسب و تجارت، بلکه در سراسر زندگی اهمیت دارد.
زندگی از تصمیمگیریها تشکیل شده و یک تصمیم نادرست میتواند همهی زندگی را نابود کند.
شما باید ویژگی پنهان هر شرایط و تجربهای را لمس کنید تا آگاهیهای درست را کسب کرده و بتوانید تصمیمهای درست را بگیرید.
کسانی که سر راه زندگی شما قرار می گیرند، می توانند نقش مهمی در سرنوشت و آینده شما داشته باشند.
اداره ی زندگی، همچون اداره ی حرکت و کنترل یک ماشین سواری است. راننده ی باتجربه، هنگام رانندگی، کمتر پشت سر خود را نگاه می کند و اگر این کار را انجام دهد، هر لحظه با خطرهای مَهیب و مُهلکی رو به رو خواهد شد ... پس هرچه ممکن است از زیانها و شکست های گذشته، کمتر یاد کنیم تا شیرینی لذت روزگار آینده را از دست ندهیم.
شما بدون تسلط بر خود نمی توانید فاتح دیگران باشید.