فاش میگویم و از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
معنی بیت 1
آشکارا می گویم و به گفته خود می بالم، من غلام و بنده عشقم و این بندگی مرا از دنیا و آخرت فارغ و آزاد کرده است …
فاش میگویم و از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
آشکارا می گویم و به گفته خود می بالم، من غلام و بنده عشقم و این بندگی مرا از دنیا و آخرت فارغ و آزاد کرده است …
طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق
که در این دامگه حادثه چون افتادم
من پرنده باغ بهشتم، نمی دانم چگونه شرح دور افتادن خود را از آنجا و افتادن در این دامی که دست حادثه در راهم گسترده بود بیان کنم …
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود
آدم آورد در این دیر خراب آبادم
من فرشته بودم و جایم در بهشت اعلی بود. آدم مرا به این دنیای خراب آباد آورد …
سایه طوبی و دلجویی حور و لب حوض
به هوای سر کوی تو برفت از یادم
(و) سایه درخت طوبی و دلبری حوریّه های بهشتی و لب حوض کوثر را همگی به خاطر عشق و وصال تو از یاد بردم .
نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست
چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
(و در حال حاضر) جز تصویر اَلِفِ قامت یار (معشوق ازلی) بر لوح ضمیرم نقش دیگری نیست . چه می شود کرد، استاد ازل جز این، حرف دیگری به من یاد نداد .
کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت
یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم
هیچ منجمی ستاره اقبال مرا نشناخت. خدایا من با چه سرنوشتی از مادر روزگار زائیده شدم ؟
تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق
هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم
از آن زمان که غلام حلقه به گوش دَرِ میخانه عشق شدم هر لحظه غمی تازه به مبارکباد من می آید .
میخورد خون دلم مردمک دیده سزاست
که چرا دل به جگرگوشه مردم دادم
بدان سبب مردمکهای دیده، خون دل مرا می خورند و سزاوار این رنجند که چرا دل به جگرگوشه مردم بستم .
پاک کن چهره حافظ به سر زلف ز اشک
ور نه این سیل دمادم ببرد بنیادم
با سرِ زلف، اشک را از چهره حافظ پاک کن وگرنه این سیل پی در پی اساس هستی مرا با خود خواهد برد .
معنی هر بیت در کنار همان بیت آمده است.
این بخش، برداشت سرگرمی و تامل شخصی است؛ با معنی ادبی ابیات و پیش بینی قطعی آینده تفاوت دارد.
نظرات شما