غزل شماره 140 حافظ - دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد


شهر مورد نظر را انتخاب کنید

حافظ شیرازی

دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد یاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد یا بخت من طریق مروت فروگذاشت یا او به شاهراه طریقت گذر نکرد گفتم مگر به گریه دلش مهربان کنم چون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد شوخی مکن که مرغ دل بی‌قرار من سودای دام عاشقی از سر به درنکرد هر کس که دید روی تو بوسید چشم من کاری که کرد دیده من بی نظر نکرد من ایستاده تا کنمش جان فدا چو شمع او خود گذر به ما چو نسیم سحر نکرد

معنی ابیات:

(1) محبوب رفت و دل از دست دادگان خودرا بی خبر گذاشت . از دوستان محشور در شهر و رفیقان هم سفر خود یادی نکرد. (2) یا اقبالِ من بی انصافی و با من ناسازگاری کرد، یا آنکه رفتار او با روش اهل طریقت ( که محبت ووفاداری است) منطبق نبود. (3) با خود گفتم شاید با گریه دلش را بر سر مهر آورم ، اما دانه های اشک من، چون قطره های باران در دل سنگ او اثری نداشت. (4) گستاخی را تماشا کن که مرغ دل قرار از کف داده من خیال گرفتاری در بند عشق را از سر خود بیرون نکرده است. (5) هر کس که روی (زیبای ) تورا دید به چشم من بوسه زد . زیرا کار انتخاب چشم من بدون اندیشه و بصیرت نبود. (6) من پای مقاومت می فشارم که به مانند شمع،جان را فدای او کنم ، اما او به مانند نسیمی بر من مَوزید ( تا در پایش بمیرم) . (7) حافظ ،مطلب جالب و حکایت شیوای تو از بس دل انگیز است هر کس آن را شنید با میل و اشتیاق آن را در خاطره خود سپرد.


معنی کلمات:

دلبر: محبوب. دلشدگان: عشاق، شفیتگان، دل از دست دادن. حریف شهر: مصاحب و هم نشین درشهر. طریق: راه وروش. طریق مروت: راه و رسم انصاف طریقت: راهی مقابل شریعت، راهی که سالک راه حق باید بپیماندتا به حقیقت برسد،راه اصلی وصول به حق . گفتم مگر.... : با خود گفتم شاید ..... شوخی نگر: گستاخی را تماشا کردن. بی نظر: بدون اندیشه و تفکر ، بدون بصیرت. حدیث : حکایت ، چیز نو ، نو و تازه مطلب ، قضیه ، واقعه. نغز: خوب ،نیکو هر چیز بدیع و زیبا که دیدنش خوش آید، شیوا ،جالب، چیزی که مورد توجه واقع شود ، بدیع لطیف. رغبت : میل.


توضیحات:

وزن غزل : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن بحر غزل: مضارع اخرب مکفوف محذوف * قطب الدین بختیار: دلدار رفت و خسته دلان را خبر نکرد بـــر او شـــرار آه دل ما اثر نکرد خـــواجو: هـــر کـو شـمـع زآتـش دل تـاج سـر نکرد سر در میان مجلس عشاق برنکرد خـون شد اشـک زا اشـک مـا دل سنـگین کوهـسار وان سست مهر بردل سختش اثر نکرد در دیوان حافظ تنها این یک مورد نیست که غزلی از لحاظ وزن وقافیه وردیف ومضمون ، با غزل دیگری که همزمان سروده شده مطابقت داشته باشد. به نظر می رسد شاعر در برابر پاره یی از رویدادها که طبع حساسش به شدت تحریک می شده، از شدت غلیان احساسات ، دو غزل در باره یک موضوع می سروده است و تغیرات وتداخلات ابیات این دوغزل امری است که می توان هم به خود شاعر در نسخه هایی که بدست طرفداران خود داده و هم به نساج و سلیقه دیگران احتمال داد . اجمالاً این غزل همزمان با غزل 133 و برای یک موضوع سروده شده است . که گله مندی از رفتن به مسافرت شاه شجاع و قهر او و خداحافظی نکردن و بی اعتنایی شاه ، انگیزه سرودن آن بوده است.


درک اشعار:

به جمالت مغرور شده ای. محبت و دوست داشتن را فراموش کرده و به دنبال مال دنیا هستی. این را بدان که ظاهر زیبا و مال دنیا ماندنی نیست. این محبت و عشق است که هیچ وقت پایانی ندارد. به یار ود نظر کن و از راهی که رفته ای برگرد.


نظرات
توجه: شماره موبایل وارد شده در وب سایت نمایش داده نمیشود