در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
مست از می و میخواران از نرگس مستش مست
معنی بیت 1
(زمانی) نگار من با حال مستی، در حالی که پیمانه یی در دست داشت (سواره) به خلوت می خواران وارد و باده نوشان از حالت چشم خمارین او مست و از خود بیخود شدند.
غزلهای حافظ را بر اساس شماره یا عنوان پیدا کنید و بخوانید.
12 مصرع · حدود 1 دقیقه مطالعه
در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
مست از می و میخواران از نرگس مستش مست
(زمانی) نگار من با حال مستی، در حالی که پیمانه یی در دست داشت (سواره) به خلوت می خواران وارد و باده نوشان از حالت چشم خمارین او مست و از خود بیخود شدند.
در نعل سمند او شکل مه نو پیدا
وز قد بلند او بالای صنوبر پست
نعل مرکبش به مانند ماه نو می درخشید و در کنار قامتِ بلند او قدِّ صنوبر نارسا بود.
آخر به چه گویم هست از خود خبرم چون نیست
وز بهر چه گویم نیست با وی نظرم چون هست
(با دیدن او) در حالی که از خود بی خود و بی خبر بودم چگونه می توانستم ادّعا کنم که بر حواس خود مسلّط و در حالتِ محوِ جمال او، بگویم که از او غافلم.
شمع دل دمسازم بنشست چو او برخاست
و افغان ز نظربازان برخاست چو او بنشست
در آن دم که به رقص و پایکوبی برخاست آتش دل دوستان فرو نشست و با نشستن او غریو اعتراض نظربازان بلند شد.
گر غالیه خوش بو شد در گیسوی او پیچید
ور وسمه کمانکش گشت در ابروی او پیوست
مُشکِ تر از همنشینی با زلف او خوشبو و وسمه از پیوستنِ با ابروان او کمان کَشِ ابروان شد.
بازآی که بازآید عمر شده حافظ
هر چند که ناید باز تیری که بشد از شست
محبوب من! دیگر بار بازآ، تا به پیکرِ حافظ جان باز آید، هر چند که تیری که از کمان در رفت بر نمی گردد.
معنی هر بیت در کنار همان بیت آمده است؛ با کلیک روی «معنی بیت» میتوانید آن را باز یا بسته کنید.
دیر: معبد مسیحیان.
مُغان: زرتشتیان، روحانیان زرتشتی مأمور حفاظت از آتش در آتشکده.
دیر مغان: معبد زرتشتیان و در اینجا کنایه از میکده و یا مجلس خاصّ عرفاست.
قدح: پیاله.
نرگس مست: (استعاره) چشم مست.
سمند: اسب زرد رنگ، اسب.
شمعِ دل: (اضافه تشبیهی) دلی که مانند شمع در سوز و گداز است.
دمساز: همدم، مونس، هم صحبت.
نظربازان: آنانکه در چهره زیبا می نگرند، بنا به عقیده بعضی از عرفا و صوفیان عارف، در چهره زیبا نگریستن و لذّت بردن بدون قصد شهوت یک نوع عبادت و پی به قدرت و عظمت پروردگار بردن است و آن را اشتغال به مظهر جمال غیبی تلقّی کرده و مباح می دانند که اِنَّ الله جَمیل یُحِبُّ الجَمال.
افغان: غریو و فریاد.
افغان نظربازان: غریو اعتراض که از ته دل نظربازان درآمد.
غالیه: مادّه معطّر مشک مانند که با آن زلف را خوشبو کنند، مُشکِ تَر.
وَسمَه: ماده سیاهرنگ متمایل به چرب که با آن ابرو را سیاه کرده و دنباله ابرو را کشیده و به شکل کمان در می آورند.
شَست: حلقه انگشتر مانند که در انگشت ابهام کرده و با آن زه کمان را می کشیدند.
وزن غزل: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن
بحر غزل: هزج مثمّن احزب مُسبغ
*
شاه نعمت الله ولی: از دیر برون آمد ترسا بچه یی سرمست
بر دوش چلیپایی، خوش جام مئی در دست
*
عراقی: از پرده برون آمد ساقی قدحی در دست
هم پرده ما بدرید، هم توبه ما بشکست
*
1-در هر عهد و زمان غزلهای دلکش و ابتکاری زبانزد خاصّ و عام شده دست به دست می گردد و این خود انگیزه یی است که شعرای دیگر در همان وزن و قافیه و ردیف طبع آزمایی کنند و پرواضح است که هدف نهایی دیگر شاعران در حالی که خود تحتِ تأثیر مضمون لطیفِ شعری قرار گرفته اند این است که از آن بهتر بسرایند و عَلَمِ شهرت طرف مقابل را بخوابانند و در این باره نمونه ها فراوان است و در اینجا حافظ غزل عراقی را استقبال نموده است.
حافظ از نادر شعرایی است که با مطالعه فراوانی که در دیوان شعرای متقدّم و معاصر خود داشته است مضامین لطیف آنها و گاه غزلهای مشهوری را برگزیده و استقبال و بازار آن مضامین و غزلها را کساد کرده است و این یکی از آن غزلهاست که سرگذشتی مبتکرانه و عاشقانه دارد و به خوبی پیداست که مضمون ساخته و پرداخته فکر مبتکر شاعر است.
2-تشبیه نعل اسب به ماه نو مضمونی است که ظهیرالدّین اینچنین پرورده است:
نعل سمند شاه جهان است کاسمان
هر ماه سرش می نهد از بهر افتخار
و با مقایسه این دو ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا.
3-مضمون بیت چهارم حافظ را خواجو چنین به نظم کشیده است:
فغان از جمع چون بنشست برخاست
چراغِ صبح چون برخاست بنشست
این بخش، برداشت سرگرمی و تأمل شخصی است؛ با معنی ادبی ابیات و پیشبینی قطعی آینده تفاوت دارد.