درد عشقی کشیدهام که مپرس
زهر هجری چشیدهام که مپرس
معنی بیت 1
درد و رنجی از عشق تحمّل کرده ام که گفتنی نیست و شرنگ فراقی را چشیده ام که نمی توان آن را شرح داد .
غزلهای حافظ را بر اساس شماره یا عنوان پیدا کنید و بخوانید.
14 مصرع · حدود 1 دقیقه مطالعه
درد عشقی کشیدهام که مپرس
زهر هجری چشیدهام که مپرس
درد و رنجی از عشق تحمّل کرده ام که گفتنی نیست و شرنگ فراقی را چشیده ام که نمی توان آن را شرح داد .
گشتهام در جهان و آخر کار
دلبری برگزیدهام که مپرس
دور دنیا گردیده و در آخر معشوقی انتخابی کرده ام که محاسن آن چندان است که نمی توان گفت .
آن چنان در هوای خاک درش
میرود آب دیدهام که مپرس
در اشتیاقِ رسیدن به خاک درگاهِ او آنچنان اشک از دیدگانم می بارد که مپرس، گفتنی نیست .
من به گوش خود از دهانش دوش
سخنانی شنیدهام که مپرس
دیشب به گوش خود از دهان او حرف ها و وعده های شیرینی شنیدم که مپرس، گفتنی نیست .
سوی من لب چه میگزی که مگوی
لب لعلی گزیدهام که مپرس
از چه با اشارهِ به من لب خود را به دندان گاز میگیری که حرف مزن من لب لعل فامی را به دندان گاز گرفته ام که لذّت آن گفتنی نیست .
بی تو در کلبه گدایی خویش
رنجهایی کشیدهام که مپرس
بی حضور تو در خانه محقّر فقیرانه خویش رنج هایی کشیده ام که مپرس .
همچو حافظ غریب در ره عشق
به مقامی رسیدهام که مپرس
من هم به مانند حافظ، در راه معرفت و عشق یکّه و تنها و بدون یاور به مقام و منصبی رسیده ام که نمی توان علوّ آن مقام را شرح داد .
معنی هر بیت در کنار همان بیت آمده است؛ با کلیک روی «معنی بیت» میتوانید آن را باز یا بسته کنید.
درد : محنت، رنج .
که مپرس : که شرح آن را از من مپرس، که گفتنی نیست .
زهر هجر : شرنگ جدایی .
در هوای : در آرزویِ .
لب چه می گزی : چرا لب را گاز می گیری .
گَزیده ام : گاز گرفته ام .
وزن غزل: فاعلاتن مفاعلن فعلات
بحر غزل: خفیف مسدّس مخبون مقصور
*
شاه نعمت الله ولی :
1- رنج عشقی کشیده ام که مپرس دُردِ دَردی چشیده ام که مپرس
*
2- گرم و سردی کشیده ام که مپرس هم به مردی رسیده ام که مپرس
*
شاه نعمت الله ولی با مطلع :
آنان که خاک را نظر کیمیا کنند آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند
مردی جاه طلب و خواستار شهرت و طالب مرید بود و در اکثر اشعارش از خود تعریف فراوان کرده است . او دو غزل با مطلع های یاد شده بالا دارد که پُر است از مفاخره و مکابره و چون در شعر (سیّد) تخلّص می کرده از جمله در مقطع غزلی گوید :
از مــــه روی روشــــنِ سیّد آفــتابی بدیده ام که مپرس
و از آنجا که خصوصیّات اخلاقی حافظ کاملاً با این شاعر صوفی مسلک در تباین است ، بعید نیست که حافظ به منظور دادن پاسخی دندان شکن غزل او را استقبال کرده باشد. حافظ در غزل بالا در هفت بیت، رندانه به ادّعاهای شاه ولی که می گوید با سیر و سیاحت معنوی در آفاق و انفس به مقام های عالی عرفان رسیده ام که مپرس متقابلاً می گوید من هم همین سیر و سیاحت ها را کرده ام و دلبر و معشوقه زیبارویی را پیدا کرده و از دهان او حرفهایی شنیده ام که مپرس و پس از تخطئه شاه ولی در بیت مقطع غزل آنچنان که گویندهِ غزل، دیگری غیر از حافظ است با آوردن صنعت التفات می فرماید: من هم مثل حافظ که در راه عشق غریب وار و بدون مراد به سیر و سلوک مشغول است به تنهایی گام نهاده و (به مقامی رسیدهام که مپرس) و این پاسخی است به شاه ولی که قبلاً به این صوفی داده بود .
این بخش، برداشت سرگرمی و تأمل شخصی است؛ با معنی ادبی ابیات و پیشبینی قطعی آینده تفاوت دارد.