کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش
معاشر دلبری شیرین و ساقی گلعذاری خوش
معنی بیت 1
کنار جوی آب روان و زیر سایه درخت بید با قریحه شعر و شاعری و دوستی خوشرفتار (و) دلبر همنشینی شیرین حرکات و ساقی گلچهره یی خوش خوی …
غزلهای حافظ را بر اساس شماره یا عنوان پیدا کنید و بخوانید.
14 مصرع · حدود 2 دقیقه مطالعه
کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش
معاشر دلبری شیرین و ساقی گلعذاری خوش
کنار جوی آب روان و زیر سایه درخت بید با قریحه شعر و شاعری و دوستی خوشرفتار (و) دلبر همنشینی شیرین حرکات و ساقی گلچهره یی خوش خوی …
الا ای دولتی طالع که قدر وقت میدانی
گوارا بادت این عشرت که داری روزگاری خوش
هان، ای کسی که بخت با تو مساعد و ارزش وقت را به خوبی می شناسی، این عیش و عشرت و شادی برتو گوارا باد که ایام به کام توست .
هر آن کس را که در خاطر ز عشق دلبری باریست
سپندی گو بر آتش نه که دارد کار و باری خوش
به آن کسی که بار عشق و محبت دلبری را بر دل دارد بگو که تا چشم نخورد، اسپند دود کند که کار و باری خوب دارد .
عروس طبع را زیور ز فکر بکر میبندم
بود کز دست ایامم به دست افتد نگاری خوش
اندام عروس طبع و قریحه خود را از اندیشه بدیع و نو آرایش می دهم شاید بر اثر بازی ایام، معشوق زیبارویی به چنگ من افتد .
شب صحبت غنیمت دان و داد خوشدلی بستان
که مهتابی دل افروز است و طرف لاله زاری خوش
در شب مهتابی که روشنی بخش دل و جان است و در کنار چمن و لاله زاری با صفا، همنشینی با دوستان را قدر بدان و بهره خود را از عیش و نوش بگیر.
میی در کاسه چشم است ساقی را بنامیزد
که مستی میکند با عقل و میبخشد خماری خوش
چشم بد دور! در جام چشم های ساقی، شرابی موج می زند که با عقل از در مستی و ستیز در می آید و حالت بی خبری و سرخوشی بدست می دهد .
به غفلت عمر شد حافظ بیا با ما به میخانه
که شنگولان خوش باشت بیاموزند کاری خوش
حافظ! عمرت به بی خبری سپری شد، با ما به میخانه بیا تا ساقیان زیباروی خوش مشرب به تو راه بهزیستی را بیاموزند .
معنی هر بیت در کنار همان بیت آمده است؛ با کلیک روی «معنی بیت» میتوانید آن را باز یا بسته کنید.
طبع شعر : قریحه و ذوق شعر و شاعری .
معاشر : همدم، مصاحب، شریک و طرف عشرت .
یاری خوش : یاری خوشرفتار
معاشر دلبری : دلبری معاشر، دلبر همدمی، دلبر مصاحبی .
گلعذاری خوش : گلچهره یی خوشخو .
دولتی طالع : کسی که بخت مساعد دارد، کسی که طالعی برخوردار از خوشبختی دارد .
عشرت : عیش و شادی، خوشگذارنی .
روزگاری خوش : روزگاری سازگار و دلپسند .
برخاطر : بر دل، بر ضمیر .
سپندی بر آتش نِه : اسپندی به منظور رفع چشم زخم در آتش بریز تا همانطور که دانه های اسپند در آتش می ترکد چشم حسود تو هم از آتش حسرت بترکد و به تو چشم زخمی نرسد .
عروس طبع را : عروس طبع خود را، زیباترین اندیشه ذهن خود را .
بِکر : بدیع، نو، دوشیزه .
نقش ایام : بازی روزگار .
شب صحبت : شب مصاحبت، کنایه از شبی که کنار لاله زار و مهتاب با دوستان می گذرانی .
دادِ خوشدلی : حقّ شادی .
طَرف : چشم و در اینجا مخفّف طَرَف به معنای کنار است .
بنام ایزد : به نام ایزد متعال، ماشاءالله، چشم بد دور .
مستی می کند با عقل : با عقل از در مستی و ستیزه جویی در می آید .
خماری خوش : حالت خوش خمار، حالت بی خبری و سرمستی .
شنگول : زیبای شاد و شوخ و خوش مشرب .
خوش باش : خوش معاشرت، همیشه خوشحال، خوش سر و زبان .
وزن غزل : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
بحر غزل : هزج مثمّن سالم
*
سنائی : الا ای دلـــربای خوش بیا، کامـــد بهاری خوش
شراب تلــخ ما را ده که هست ایـن روزگاری خوش
*
در شرح غزل 275 که با ردیف خوش سروده شده، گفته شد که احتمال داده می شود شاعر در استقبال غزلی که به اقتراح گذاشته شده، سروده باشد . شاعر جمعاً دو غزل با ردیفِ «خوش» سروده که این غزل مورد بحث دومین و آن هم به استقبال از غزل سنایی است که مطلع آن در بالا ذکر شد .
غزلی است عاشقانه و بازگو کننده عقاید باطنی شاعر و ارائه کننده بهترین شیوه زندگی، و شاعر در خلا لِ اشعار خویش به کرّات ماحصل گفتار این غزل را در بیتی بازگو کرده و به عنوان مثال در غزلی دیگر مفاد بیت مقطع این غزل را چنین بازگو می کند :
تا در ره پیــری به چـــه آییـن روی ای دل باری به غلـــط صرف شد ایام شبابت
و یا :
گل در بر و مـی در کف و معشوق به کام است سلطان جهانم به چنین روز غلامست
این بخش، برداشت سرگرمی و تأمل شخصی است؛ با معنی ادبی ابیات و پیشبینی قطعی آینده تفاوت دارد.