سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ
که تا چو بلبل بیدل کنم علاج دماغ
معنی بیت 1
سحرگاهان،با استشمام بوى گلستان به باغ رفتم تا مانند بلبل عاشق،خاطر پريشان خود راعلاج كنم.
غزلهای حافظ را بر اساس شماره یا عنوان پیدا کنید و بخوانید.
14 مصرع · حدود 1 دقیقه مطالعه
سحر به بوی گلستان دمی شدم در باغ
که تا چو بلبل بیدل کنم علاج دماغ
سحرگاهان،با استشمام بوى گلستان به باغ رفتم تا مانند بلبل عاشق،خاطر پريشان خود راعلاج كنم.
به جلوه گل سوری نگاه میکردم
که بود در شب تیره به روشنی چو چراغ
به جلوه گرى گل سرخ كه در شب تاريك مانند چراغ روشن مى درخشيد،نگاه مى كردم.
چنان به حسن و جوانی خویشتن مغرور
که داشت از دل بلبل هزار گونه فراغ
گل سرخ،چنان به زيبايى و جوانى خود مغرور بود كه از دل بلبل كاملا بى خبر و آسوده خاطر بود.[هزار گونه،در مقام كثرت و فراوانى آمده است.يعنى بسيار زياد و كاملا.]
گشاده نرگس رعنا ز حسرت آب از چشم
نهاده لاله ز سودا به جان و دل صد داغ
گل نرگس زيبا از حسرت اشك مى ريخت و گل لاله از شدّت جنون و شيدايى،صد داغ بر جان و دل خود داشت.
زبان کشیده چو تیغی به سرزنش سوسن
دهان گشاده شقایق چو مردم ایغاغ
گل سوسن،زبان شمشير مانند خود را به سرزنش دراز كرده بود و گل شقايق مانند مردم سخن چين،دهان باز كرده بود.[گل برگ هاى سوسن را به تيغه ى شمشير و فضاى خالى درون برگ هاى لاله را به دهان باز شده مانند كرده است.]
یکی چو باده پرستان صراحی اندر دست
یکی چو ساقی مستان به کف گرفته ایاغ
يكى مانند مى پرستان،صراحى شراب در دست داشت و ديگرى مانند ساقى مستان،جام شراب به دست گرفته بود.[يكى اول،همان گل سوسن و دوم گل شقايق است.]
نشاط و عیش و جوانی چو گل غنیمت دان
که حافظا نبود بر رسول غیر بلاغ
اى حافظ!نشاط و شادى و جوانى را مانند گل عزيز بدار؛و بدان كه وظيفه ى رسول ابلاغ و رساندن پيام است![و من پيام خود را رساندم و تو را به غنيمت شمردن نشاط و جوانى آگاه كردم.مصراع دوم به آيه ى 99 سوره ى مائده اشاره دارد كه آغاز آن چنين است: مٰا عَلَى اَلرَّسُولِ إِلاَّ اَلْبَلاٰغُ .] **** دیوان حافظ بر اساس نسخه قزوینی و خانلری
معنی هر بیت در کنار همان بیت آمده است؛ با کلیک روی «معنی بیت» میتوانید آن را باز یا بسته کنید.
دماغ: ذهن و حال؛ گل سوری: گل سرخ؛ فراغ: بیاعتنایی و آسودگی؛ ایغاغ: هیاهو و غوغا؛ صراحی: ظرف شراب؛ ایاغ: جام؛ بلاغ: رساندن پیام.
توضیح ادبیِ افزوده در بازبینی (نقل از شرح جلالی نیست):
باغ به مجلسی زنده تبدیل شده است: گل مغرور، نرگس اشکبار، سوسن سرزنشگر و دیگر گلها ساقی و بادهنوشاند. این جانبخشی، وصف طبیعت را به روایتِ رابطهٔ عاشق و محبوب بدل میکند. بیت آخر محدودیتِ وظیفهٔ شاعر را به رساندن پیامِ غنیمت دانستن جوانی نسبت میدهد.
این بخش، برداشت سرگرمی و تأمل شخصی است؛ با معنی ادبی ابیات و پیشبینی قطعی آینده تفاوت دارد.