تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست
دل سودازده از غصه دو نیم افتادست
معنی بیت 1
تا سر زلف تو بازیچه دست نسیم صبا شده، این دل شیدایی من از رشک و اندوه دو پاره گشته است.
غزلهای حافظ را بر اساس شماره یا عنوان پیدا کنید و بخوانید.
18 مصرع · حدود 2 دقیقه مطالعه
تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست
دل سودازده از غصه دو نیم افتادست
تا سر زلف تو بازیچه دست نسیم صبا شده، این دل شیدایی من از رشک و اندوه دو پاره گشته است.
چشم جادوی تو خود عین سواد سحر است
لیکن این هست که این نسخه سقیم افتادست
سیاهی چشم جادوگر تو به مانند رونوشت نسخه سِْحراست. منتها به اشتباه نوشته شده و به صورت چشم بیمار و نسخه نادرست درآمده است.
در خم زلف تو آن خال سیه دانی چیست
نقطه دوده که در حلقه جیم افتادست
درمیان دایره زلف تو خال چهره ات به مانند نقطه سیاهی است که در حلقه (ج) نشسته باشد.
زلف مشکین تو در گلشن فردوس عذار
چیست طاووس که در باغ نعیم افتادست
می دانی حال زلف مشکین تو درچهره بهشتی ات به چه می ماند؟ به طاووس مستی که در باغ مینو خرامان باشد.
دل من در هوس روی تو ای مونس جان
خاک راهیست که در دست نسیم افتادست
در آرزوی دیدار و استشمام بوی تو، دل من چون خاک راهی در دست اراده نسیم افتاده است.
همچو گرد این تن خاکی نتواند برخاست
از سر کوی تو زان رو که عظیم افتادست
این پیکر ناتوان و این قالب تن من بر کوی تو چنان به خاک در افتاده که هرگز نمی تواند برخیزد.
سایه قد تو بر قالبم ای عیسی دم
عکس روحیست که بر عظم رمیم افتادست
ای محبوب جانبخش، سایهٔ قامت تو بر تن فرسودهٔ من، مانند دمیدن روح در استخوانهای پوسیده و زنده شدن دوباره است.
آن که جز کعبه مقامش نبد از یاد لبت
بر در میکده دیدم که مقیم افتادست
آن کسی که به جز حریم کعبه مقیم جای دیگری نمی شد دیدم که در هوای لب میگونت بر در میخانه رحل اقامت افکنده است.
حافظ گمشده را با غمت ای یار عزیز
اتحادیست که در عهد قدیم افتادست
ای یار غزیر، حافظ دل از دست داده تو از روز ازل با غم فراقت عهد الفت و اتحاد بسته تا از هم جدا نشوند.
معنی هر بیت در کنار همان بیت آمده است؛ با کلیک روی «معنی بیت» میتوانید آن را باز یا بسته کنید.
سودا زده: ملایخولیائی، شیدا صفت.
دو نیم: دو نصفه، دو قسمت شده.
چشم جادو: چشم فریبکار، چشم سحر کننده، افسون کننده.
سقیم: نادرست، بیمار و در اینجا: بیمار، صفتی برای چشم و نادرست، صفتی برای نسخه است.
سودا: رونوشت، مسوده، سیاهی.
سواد سحر: رونوشت جادو.
نقطه دوده: لکه سیاهی، نقطه سیاه.
حلقه جیم: دایره حرف (ج)
زلف مشکین: زلف مشک مانند، زلفی به سیاهی و عطر مشک.
گلشن فردوس: باغ بهشت.
عذرا: چهره، صورت.
نعیم: نعمت و آسایش.
باغ نعیم: باغ پر از نعمت و کنایه از بهشت است.
عظیم افتادهست: سخت و سنگین بر زمین خورده است.
قالب: جسم، بدن.
عکس: تصویر، سایه.
عظم: استخوان.
رمیم: پوسیده.
مقیم: ساکن.
اتحاد: یکپارچگی، الفت و یکرنگی.
عهد قدیم: روز ازل، روز الست، نصیبه مقدر ازلی.
وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن
بحر غزل: رمل مثمن مخبون مسبع
*
عماد فقیه: دلم از تیغ فراقت به دو نیم افتاده است
در میان غمت از غصه چو میم افتاده است.
*
قبلا در شرح غزلی گفته شد که تعداد غزلهای صرفاً عاشقانه و بدون ایهام حافظ معدود و مربوط به دوران شباب عمر اوست و این غزل یکی از آنهاست.
شاعر دراین غزل به استقبال غزل عماد فقیه در مطلع بالا رفته است. مصراع اول مطلع عماد فقیه بسیار بلیغ و زیباست اما حافظ از ترکیب مصراع دوم چندان راضی نبوده و دلی را که از فرط غصه به مانند میم خمیده شود نپسندیده و میبینم که دل حافظ به صورت مناسبتری به دو نیم میشود! به این معنا که از آنجایی که مقصود از سر زلف همان سر زلفین است حافظ میفرماید همانطور که زلفهای تو به صورت دو بخش، در دو طرف چهرهات در دست نسیم و به حالت اهتزار درآمده است دل سودایی من هم به همان صورت به دو نیم تبدیل شده است.
در بیت دوم معانی متفاوت یک کلمه (سقیم) در کنار مضمون چشم جادویی با ظرافت ادبی به کار گرفته شده است. شاعر میفرماید سیاهیی مردم چشم تو عین سیاهی مسوده و رونوشت نسخه دستنویس سحر و جادوست با این تفاوت که این نسخه یعنی نسخه چشم تو (سقیم) افتاده است و میدانیم که کلمه سقیم هم به معنای بیمار و هم به معنای نادرست میباشد. شاعر میخواهد بگوید که هرچند سیاهی چشم جادوگر تو به مانند سودا رونوشت نسخه مکتوب سحر است اما تفاوتی هم با آن دارد و آن اینکه این نسخه سقیم (یعنی نادرست افتاده) به صورت سقیم یعنی بیمار درآمده است و در واقع هر دو معنای یک کلمه را برای چشم به کار میگیرد. این گونه خلاقیتها که در کمال بلاغت و به صورت موجز در بیتی مشاهده میشود دلیل زبردستی و نبوغ شاعر است و سبب میشود که همه سرهای مدعیان شعر و شاعری در طول قرون در پیش این ابرمرد نابغه به حالت تسلیم فرود آید.
در بیت سوم برای آنکه پاسخ (میم) قافیه عماد فقیه داده شده باشد پای حرف (ج) را به میان میکشد و میفرماید در میان نیم دایره سر زلف تو که با پیچش خود در کنار چهرهات سرفرو هشته خال سیاه رخ زیبای تو مشهود است و به مانند نقطهیی است که در وسط دایره (ج) نهاده باشند و انصافاً این تشبیه به مراتب از تشبیه قد خم شده میم مانند دل بهتر به دل مینشیند.
در بیت چهارم این غزل، در درجة اول به نظر میرسد که چرا زلف سیاه معشوقه به طاووس رنگین مانند شده است؟ هرچند خرامیدن طاووس مست با جنبش زلف دردست نسیم مشابهت تامه دارد لیکن صفت سیاهی مشک مانند زلف که با صراحت قید شده با طاووس چندان وافی به مقصود نیست. باید گفت که در مصراع دوم این بیت، آنجا که شاعر میفرماید: به مانند طاووسی است که در باغ بهشت میخرامد منظور ضمنی او یادآوری روایت مشهوری است که شیطان چون از بهشت رانده شد برای آنکه انتقام خود را از آدم که در بهشت جای داشت و به سبب خلقت او و عدم تمکین شیطان و سجده نکردن او از این مخلوق تازه بگیرد، روزی در کنار در بهشت ماری را دید پس از در تملق درآمده به او گفت من تمام جاها را سجده کردهام به جز سر تو را و بدین طریق وارد سرمار شده و به او تلقین کردکه به داخل بهشت بخزد و به پای طاووس باغ بهشت که آزادانه مشغول خرامیدن است بپیچد. مار چنین کرد و در زیر بالهای طاووس پنهان شده و با او به داخل باغ بهشت رفت و در آنجا شیطان موفق شد تا آدم و حوا را اغوا کرده و به خوردن میوه ممنوعه وا دارد. پس مقصود حافط از طاووس همان طاووسی است که حامل مار است و مشغول خرامیدن در باغ بهشت و این تشبیه در حد کمال زیبایی است که منطوق کلام چنین است که زلف مشکین تو در دو طرف بهشت چهره تو به مانند ماری است که به صورت طاووس مشغول خرامیدن است. حافظ به خوبی آگاه است که تشبیه زلف یار به مار و عقرب سبب دلزدگی شنونده میشود و مورد قبول اذهان لطیف و مشکل پسند همگان نیست به ناچار به نحوی نام طاووس و باغ بهشت را به میان میکشد که این روایت متبادر به ذهن خواننده شده و او را به لذت وادارد. شاعر در بیت ششم پس از آنکه خود را زمین خورده و افتاده کوی یار قلمداد کرده است بلافاصله در بیت هفتم به تشبیه بسیار زیبایی متوسل میشود آنجا که میفرماید ای عیسی صفت، من چون استخوان پوسیدهیی درسر کوی تو افتادهام و هر آینه اگر از کنار من بگذری و سایه قد رعنای تو بر من افتد به مانند روحی که در کالبد مردهیی دمیده شود از نو جان خواهم گرفت و این تشبیه نیز بسیار تحسینآور است.
این بخش، برداشت سرگرمی و تأمل شخصی است؛ با معنی ادبی ابیات و پیشبینی قطعی آینده تفاوت دارد.