ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم
معنی بیت 1
شبی دست به دعا برمیداریم تا برای غم جدایی تو چارهای بیابیم.
غزلهای حافظ را بر اساس شماره یا عنوان پیدا کنید و بخوانید.
14 مصرع · حدود 1 دقیقه مطالعه
ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم
شبی دست به دعا برمیداریم تا برای غم جدایی تو چارهای بیابیم.
دل بیمار شد از دست رفیقان مددی
تا طبیبش به سر آریم و دوایی بکنیم
دوستان یاری کنید، دل از دست رفت و بیمار شد؛ طبیبش را بیاوریم و درمانی کنیم.
آن که بی جرم برنجید و به تیغم زد و رفت
بازش آرید خدا را که صفایی بکنیم
کسی را که بیسبب رنجید و با شمشیرِ قهر زد و رفت، به خاطر خدا برگردانید تا آشتی کنیم.
خشک شد بیخ طرب راه خرابات کجاست
تا در آن آب و هوا نشو و نمایی بکنیم
ریشهٔ شادی خشک شده است؛ راه خرابات کجاست تا در هوای آن دوباره رشد کنیم؟
مدد از خاطر رندان طلب ای دل ور نه
کار صعب است مبادا که خطایی بکنیم
ای دل، از همت رندان کمک بخواه؛ کار دشوار است و مبادا خطایی کنیم.
سایه طایر کم حوصله کاری نکند
طلب از سایه میمون همایی بکنیم
سایهٔ پرندهٔ کمحوصله کاری از پیش نمیبرد؛ از سایهٔ فرخندهٔ هما طلب سعادت کنیم.
دلم از پرده بشد حافظ خوشگوی کجاست
تا به قول و غزلش ساز نوایی بکنیم
دل من از پردهٔ شکیبایی بیرون رفته است؛ حافظِ خوشسخن کجاست تا با شعر او نوایی ساز کنیم؟
معنی هر بیت در کنار همان بیت آمده است؛ با کلیک روی «معنی بیت» میتوانید آن را باز یا بسته کنید.
دست برآریم : دست بلند کنیم .
دعا : فرا خواندن، خواهانی به سوی خدا و در عرف علمای دین: طلب با اظهار خضوع .
شد از دست : از دست رفت .
جرم : گناه .
به تیغم زد : به تیغ جفا مرا از خود رنجانید .
خدا را : از برای خدا .
صفا : صلح و آشتی .
بیخ : ریشه .
طرب : شادی و خوشی در اثر باده نوشی .
نشو و نما : رشد و نموّ .
خاطر : آنچه به قلب خطور کند .
خاطر رندان : مکنونات قلبی رندان و آزاد اندیشان، ضمیر باطن آزادگان .
صعب : مشکل .
طایر : پرنده .
حوصله : چینه دان مرغ .
طایر کم حوصله : مرغ با چینه دان کوچک، کنایه از مرغ کوچک و حقیر .
میمون : مبارک .
هما : مرغی افسانه یی که خوراکش استخوان است و سایه اش بر سر هر کسی بیفتد او به سلطنت و فرمانروایی رسد .
پرده : حجاب، آهنگ موسیقی .
دلم از پرده به شد : دلم از پرده بیرون افتاد؛ دلم در اثر بی تابی از جای خود در رفت ، دلم از آهنگ منظّم خود خارج شد .
خوش گوی : نغز گفتار .
قول و غزل : تصانیف در گذشته از دو بخش یکی قول که از ترانه و گفتار و اشعار عربی و دیگر از غزل که از اشعار فارسی ساخته می شده، تشکیل می شده است .
ساز نوایی بکنیم : نوایی ساز کنیم .
وزن غزل : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات
بحر غزل : رمل مثمّن مخبون مقصور
*
این غزل در زمان استقرار حکومت امیر مبارزالدّین و پیش از آنکه شاه ابواسحاق گرفتار و مقتول شود سروده شده است .
شاید این دوره از سخت ترین ایام زندگی حافظ بوده باشد زیرا نه تنها مورد بی مهری حاکم وقت بلکه در اوج تنگدستی و مضیقه بوده است. در این زمان حافظ هنوز به امید مراجعت شاه اینجو و باز پس گیری شیراز توسط او از دست امیر مبارزالدّین بوده و به همین سبب در مطلع این غزل برای بازگشت او دعا می کند و آرزوی برگشت او را دارد . شاعر در بیت چهارم از بستن در میخانه ها و قدغن کردن شراب فروشی ها ناله سر داده و در دل آرزوی بازگشت آب رفته از جوی را دارد . در بیت پنجم شاعر اشاره به اقداماتی به نفع شاه ابواسحاق و تسلّط مجدّد او کرده و در این راه از آزادمردان و آزاد اندیشانی چون خود طلب استمداد کرده می گوید: کار بسیار خطیری است و در کمال احتیاط و مآل اندیشی بایستی انجام شود وگرنه ممکن است سرمان را بر باد بدهیم. این پیش بینی حافظ و احتیاط او در مبارزه پشت پرده با سر دودمان آل مظفّر کاملاً وارد و به جا بوده زیرا امیر مبارزالدّین بر خلاف شاه ابواسحاق مردی جنگی و حیله گر و محتاط بود . به همین سبب است که شاعر در بیت ششم نومیدانه می گوید از ابواسحاق ضعیف کاری ساخته نیست و بایستی به دنبال یک مرد میدان دیگری گشت تا بتواند بر اوضاع مسلّط شود .
از آنجایی که امیرمبارز الدّین به سبب جنگی که با طایفه و قبایل اوغانی و جرمائی که از قبایل مغول بوده و به بت پرستی مشهور بودند کره و بر آن ها مسلّط شده بود، محاربه خود را جهاد دانسته و خود را شاه غازی می نامید. بدین سبب شاعر در بیت ششم این غزل به این موضوع اشاره کرده و مایل است بر عیله نفس امّاره که سینه او را بتکده کرده غزائی و جهادی به راه بیندازد و این اشاره ای است به جنگ های یاد شده امیر مبارزالدّین با طایفه اوغانی و لازم به توضیح است که جنگ با اوغانیان در سال 749 هجری و به سرکردگی شاه شجاع جوان ولیعهد 17 ساله امیر مبارزالدین صورت گرفته است و چندین مرتبه این حملات صورت گرفت تا به شکست نهایی این طایفه منجر شد .
این بخش، برداشت سرگرمی و تأمل شخصی است؛ با معنی ادبی ابیات و پیشبینی قطعی آینده تفاوت دارد.