بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
وز عمر مرا جز شب دیجور نماندست
معنی بیت 1
دور از مهر تابان رویت برای روز من روشنایی و برای عمرم جز شب تاریک، باقی نمانده است.
غزلهای حافظ را بر اساس شماره یا عنوان پیدا کنید و بخوانید.
16 مصرع · حدود 1 دقیقه مطالعه
بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
وز عمر مرا جز شب دیجور نماندست
دور از مهر تابان رویت برای روز من روشنایی و برای عمرم جز شب تاریک، باقی نمانده است.
هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم
دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست
به هنگام بدرود، در فراق تو از شدت گریستن در چشمانم روشنایی باقی نمانده است.
میرفت خیال تو ز چشم من و میگفت
هیهات از این گوشه که معمور نماندست
تصویر و خیال روی تو، در حالی که از چشمانم دور می شد با خود می گفت: افسوس که دیگر در این گوشه های چشم، رونق و آبادانی بر جای نمانده است.
وصل تو اجل را ز سرم دور همیداشت
از دولت هجر تو کنون دور نماندست
وصال تو سایه مرگ را از سرم دور می کرد. حالی با فراق تو، بدان نزدیک شده است…
نزدیک شد آن دم که رقیب تو بگوید
دور از رخت این خسته رنجور نماندست
(و) زمانی فرا رسیده که مراقب و نگهبان درگاهت به تو بگوید: چشم بد از تو دور که این خسته رنجور مرد.
صبر است مرا چاره هجران تو لیکن
چون صبر توان کرد که مقدور نماندست
درمان درد دوری تو شکیبایی است و چگونه صبر کنم که برایم مقدور نیست.
در هجر تو گر چشم مرا آب روان است
گو خون جگر ریز که معذور نماندست
هرچند چشمانم در فراق تو اشکبار است، جای آن داردکه خون ببارد که دیگر جای عذری برای او باقی نمانده است.
حافظ ز غم از گریه نپرداخت به خنده
ماتم زده را داعیه سور نماندست
حافظ اندوهگین جز از گریه، هرگز به خنده روی نمی آورد. برای ماتم زده شادی و سرور مفهومی ندارد.
معنی هر بیت در کنار همان بیت آمده است؛ با کلیک روی «معنی بیت» میتوانید آن را باز یا بسته کنید.
مهر: محبت، خورشید، مهر تابان.
مهر رخت: خورشید صورتت.
روز مرا: برای روز من.
دیجور: تاریک، سیاه، ظلمانی.
وداع: بدرود، خداحافظی کردن، تودیع.
دور از رخ تو: چشم بد از رخ تو دور، در فراق روی تو.
میرفت: دور میشد، بیرون میرفت.
خیال: تصویر ذهن.
هیهات: افسوس، واحسرتا.
گوشه: گوشه چشم.
معمور: آبادان، اسم مفعول از عمران.
وصل: وصال
دور همیداشت: دور نگاه میداشت، دور میکرد، دور کرد.
دور نماندست: نزدیک شده است، زیاد دور نیست.
نزدیک شد: زمان آن فرا رسید، یقین شد.
رقیب: مراقب، نگهبان.
دور از درت: دور از تو، در فراق تو، جمله اخباری دعائی.
این خسته رنجور نمانده است: این خسته رنجور زنده نمانده است، مرده.
مقدور نماندست: میسر و ممکن نیست، امکان ندارد.
چشم مرا : از چشم من.
معذور نماندست: جای عذری باقی نمانده است.
ماتمزده: بلا رسیده.
داعیه: داعی، انگیره، دلیل.
وزن غزل: مفعول مفاعیل مفاعیل مفاعیل
بحر غزل: هزج مثمن اخرب مکفوف مقصور
*
۱- این غزل غزلی است عاشقانه و میتوان آن را محصول دوران جوانی حافظ و در ایام حکومت شاه شیخ ابواسحاق دانست، به لحاظ آنکه جز سوز و گداز فراق و حسرت وصال و مرگ از دوری دلدار که دست مایه شاعران جوان به هنگام سرودن شعر است هیچگونه مضامین بکرو عمیق اعم از عرفانی یا عاشقی که در غزلهای دوره تکامل شاعر به چشم میخورد در آن دیده نمیشود.
۲- در اصل ردیف این غزل نمانده است بوده که به حکم ضرورت شعری در وزن انتخابی به صورت نماندست خوانده میشود.
۳- در حافظ خانلری و نیساری تعداد ابیات این غزل ۹ و این بیت:
من بعد چه سود آن قدمی رنجه کند دوست
دور از درت آن خسته مهجور نمانده است
با قافیه مهجور آمده است.
این بخش، برداشت سرگرمی و تأمل شخصی است؛ با معنی ادبی ابیات و پیشبینی قطعی آینده تفاوت دارد.