رفتن به محتوای اصلی

غزل شماره 482 حافظ - ای دل به کوی عشق گذاری نمی‌کنی

غزل‌های حافظ را بر اساس شماره یا عنوان پیدا کنید و بخوانید.

غزل مورد نظر را انتخاب کنید
متن کامل غزل

غزل شماره 482 حافظ

16 مصرع · حدود 1 دقیقه مطالعه

ribbon-top
1

ای دل به کوی عشق گذاری نمی‌کنی

اسباب جمع داری و کاری نمی‌کنی

معنی بیت 1

اي دل، از كوچه عشق عبور نمي كني. ساز و برگ و امكانات تو فراهم است اما از خود هنري نشان نمي دهي.

2

چوگان حکم در کف و گویی نمی‌زنی

باز ظفر به دست و شکاری نمی‌کنی

معنی بیت 2

چوگان قدرت فرماندهي را در دست داري و گوي سعادتي نمي ربائي و نمي زني. چنين شاهين پيروزي بر دست تو نشسته و با آن شكاري به دست نمي آوري.

3

این خون که موج می‌زند اندر جگر تو را

در کار رنگ و بوی نگاری نمی‌کنی

معنی بیت 3

اين خون كه در جگرت موج مي زند (و چون مُشك معطر است) در راه آرايش و معطر ساختن معشوقي زيبا به كار نمي بري.

4

مشکین از آن نشد دم خلقت که چون صبا

بر خاک کوی دوست گذاری نمی‌کنی

معنی بیت 4

بدان سبب كه به مانند باد صبا بر خاك كوي دوست عبور نمي كني، هواي خلق و خوي تو چندان عطر آگين و دلپذير نيست.

5

ترسم کز این چمن نبری آستین گل

کز گلشنش تحمل خاری نمی‌کنی

معنی بیت 5

از آن مي ترسم كه نتواني در چمنِ عشق، آستين خود را از گُل انباشته و با خود ببري، زيرا تحمل خار نهال گُل را نداري.

6

در آستین جان تو صد نافه مدرج است

وان را فدای طره یاری نمی‌کنی

معنی بیت 6

در آستين و جيب جامه جان تو صد كيسه مشك قرار گرفته و تو آن ها را نثار زلفِ دلداري نمي كني.

7

ساغر لطیف و دلکش و می افکنی به خاک

و اندیشه از بلای خماری نمی‌کنی

معنی بیت 7

جام شراب را با همه لطافت و دلربايي كه دارد بر زمين مي زني و از رنج و درد خماري انديشه يي به دل راه نمي دهي.

8

حافظ برو که بندگی پادشاه وقت

گر جمله می‌کنند تو باری نمی‌کنی

معنی بیت 8

حافظ برو، (از جرگه اطزافيان شاه دور شو) كه اگر همه مردم از پادشاه وقت فرمانبرداري مي كنند، تو به هيچ وجه چنين نمي كني.

ribbon-bottom
🎧
خوانش صوتی غزل

معنی ابیات غزل شماره 482

معنی هر بیت در کنار همان بیت آمده است؛ با کلیک روی «معنی بیت» می‌توانید آن را باز یا بسته کنید.

معنی کلمات غزل

گُذار: عبور.
اَسباب: (جمع سبب) وسيله، ساز و برگ.
كاري نمي كني: همتي به خرج نمي دهي، از خود هنري نشان نمي دهي.
چوگان: چوب سركج مشابه عصا كه با آن در چوگان بازي گوي را به جلو مي برند.
حُكم: فرمان.
چوگانِ حكم: چوگان فرمانروايي.
باز: عقاب شكاري.
باز ظفر: (اضافه تشبيهي) ظفر به باز تشبيه شده.
دركارِ: به مصرفِ، به خرجِ.
رنگ و بو: آرايش.
نگار: معشوق خوبروي و زيبا.
مُشكين: خوشبو، عطر آگين.
دَمْ: نفَس.
خُلق: خوي.
صبا: باد صبا.
آستين: قسمتي از جامه كه دست ها را مي پوشاند و به سبب فراخي آن ها، محل گذاشتن هر چيز بوده و از آن مانند جيب استفاده مي كرده اند.
آستينِ گُل: يك آستين گل، يك آستين پر از گُل.
گُلبُن: بوته گل، درختچه گل سرخ.
نافه: كيسه مشك كه در زير شكم آهويِ نرِ ختا و ختن وجود دارد.
مُدْرَج: درج شده، پيچيده شده، جاسازي شده.
طرّه: موهاي ريخته شده بر پيشاني.
ساغر: جام شرابِ پر.
لطيف: نرم و نازك، ظريف.
انديشه كردن: فكر كردن، نگران چيزي بودن.
خماري: خمار آلودگي، ملامت و دردسر ناشي از نرسيدن به موقع شراب به معتاد و همچنين حالت پس از صرف شراب.
باري: به هر حال، به هر جهت.

توضیحات غزل

وزن غزل: مفعول فاعلات مفاعيل فاعلن
بحر غزل: مضارع مثمّن اخرب مكفوف محذوف
٭
اين غزل را حافظ در زماني كه به سبب كدورت فيمابين او و شاه شجاع از ميدان فعاليت به دور و منزوي بوده است خطاب به خود سروده و در آن علل اِنزواي خود را با الصراحه بيان مي كند.
به نظر نويسنده اين سطور، اين غزل لايحه دفاعيه صريح و واضحي است كه حافظ براي ابناي زمان بعد از خود تنظيم نموده تا پس از او جهانيان دريابند كه همه علت‌العلل سختي ها و بدبختي هايي كه كشيده و رنج هايي كه متحمل شده است به سبب آن است كه: بندگي پادشاه وقت، : گر جمله مي كنند، به هيچ وجه او نمي كند.
در اينجا باز جاي آن دارد كه اين مطالب تكرار شود كه يك شاعر باهوشِ رندِ عارف به سبب روح آزادگي كه دارد عالماً عامداً نان را به نرخ روز نمي خورد و ارزش معنوي اين طرز زندگاني به حدي است كه مي توان به جرأت ادّعا كرد كه در طول تاريخ مدوّن ايران به غير از فردوسي هيچ شاعر ديگري تا اين اندازه براي آزادي و آزادانديشي ارزش قائل نبوده و شهامت اجراي آن را نداشته است.
خواننده عزيز، يكبار ديگر مفاد بيت به بيت اين غزل را از نظر بگذران و درياب كه چگونه شاعر، كارهايي را كه نمي كند رديف كرده و به قول خودش: ساغر لطيف و دلكش شراب راحت‌طلبي را بر زمين مي زند و ابداً باكي از تنگدستي و مشقّات روحي و جسمي ندارد و به اين دلخوش است كه بندگي پادشاه وقت نمي كند. رحمت الله عليه

برداشت نمادین از غزل

این بخش، برداشت سرگرمی و تأمل شخصی است؛ با معنی ادبی ابیات و پیش‌بینی قطعی آینده تفاوت دارد.

همه چیز مهیاست ولی کاری انجام نمی دهی. تعلل جایز نیست وگرنه همه چیز و همه کس را از دست می دهی و در بوستان زندگی خاری هم نصیبت نمی شود.، دوراندیشی نمی کنی فرصتها را از دست می دهی برای همین است که درخت ارزوهایت به ثمر نمی نشیند.

نظرات شما

توجه: شماره موبایل شما در وب‌سایت نمایش داده نمی‌شود
توجه: ایمیل شما در وب‌سایت نمایش داده نمی‌شود

وحید مجیدی صدر

وحید مجیدی صدر

مدیر ارشد فناوری (CTO) مدرس دانشگاه و مجتمع فنی تهران

من وحید مجیدی، مدرس طراحی و برنامه‌نویسی وب با سابقه‌ی تدریس در دانشگاه تهران و مجتمع فنی تهران. در طول سال‌ها فعالیت آموزشی، تلاش کرده‌ام مفاهیم فنی را به‌صورت پروژه‌محور و کاربردی آموزش دهم تا هنرجویان و دانشجویان بتوانند مهارت‌های خود را در محیط‌های واقعی توسعه دهند و به متخصصان کارآمد در حوزه‌ی فناوری تبدیل شوند.

در کنار تدریس، به‌عنوان طراح و برنامه‌نویس وب در توسعه‌ی سامانه‌های نرم‌افزاری، پلتفرم‌های فروش آنلاین و سیستم‌های سازمانی فعالیت دارم. تخصص من در طراحی، توسعه و بهینه‌سازی سامانه‌های تحت وب است؛ از برنامه‌نویسی فرانت‌اند و بک‌اند گرفته تا معماری نرم‌افزار، سئو و زیرساخت‌های DevOps.

سریع و آسان
بدون نیاز به نصب
دسترسی آنلاین
امکان گزارش خطا