یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست
جان ما سوخت بپرسید که جانانه کیست
معنی بیت 1
خدایا! جویا شوید که این شمع روشنی بخش دل که آتش در جان من افکند از کدام خانه و عزیر ودلربای چه کسی است؟
غزلهای حافظ را بر اساس شماره یا عنوان پیدا کنید و بخوانید.
14 مصرع · حدود 1 دقیقه مطالعه
یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست
جان ما سوخت بپرسید که جانانه کیست
خدایا! جویا شوید که این شمع روشنی بخش دل که آتش در جان من افکند از کدام خانه و عزیر ودلربای چه کسی است؟
حالیا خانه برانداز دل و دین من است
تا در آغوش که میخسبد و همخانه کیست
(او) اکنون ویرانگرو بر باد دهنده دل و دین من است (باید دید) تا هم خوابه و هم خانه چه کسی است؟
باده لعل لبش کز لب من دور مباد
راح روح که و پیمان ده پیمانه کیست
شرابِ لب سرخ او، که از لب من دور مباد، آرامبخش جان چه کسی است و جامِ پیمان را به چه کسی میدهد؟
دولت صحبت آن شمع سعادت پرتو
بازپرسید خدا را که به پروانه کیست
برای خاطر خدا بپرسید که با اجازه چه کسی می توان از شرف همنشینی و مصاحبت این شمع تابنده نور خوشبختی برخوردار شد؟
میدهد هر کسش افسونی و معلوم نشد
که دل نازک او مایل افسانه کیست
هرکسی در گوش او وردی می خواند و سخنی می نشاند و آشکار نیست که دل ساده و بی پیرایه او به سوی چه کسی تمایل دارد؟
یا رب آن شاهوش ماه رخ زهره جبین
در یکتای که و گوهر یک دانه کیست
خدایا! این شاه وارث ماهروی زهره پیشانی گوهر یکتا و بی همتای کیست؟
گفتم آه از دل دیوانه حافظ بی تو
زیر لب خنده زنان گفت که دیوانه کیست
(به او) گفتم بی وجود تو وای بر دل دیوانه حافظ (و او) در حالی که تبسم استهزاءآمیزی بر لب داشت آهسته پرسید که دلت دیوانه چه کسی است؟
معنی هر بیت در کنار همان بیت آمده است؛ با کلیک روی «معنی بیت» میتوانید آن را باز یا بسته کنید.
یارب: خداوندا، یاللعجب، شگفتا، یا ربی.
دلافروز: دلپسند، دلفروز، روشن کننده دل.
کاشانه: خانه، سرای.
جانانه: معشوق، محبوب، دلربا.
حالیا: الحال، اکنون، در این زمان، فعلاً
خانه برانداز: خانه خراب کن، ویرانگر.
میخسبد: خواهد خوابید.
هم خانه کیست: هم خانه که خواهد بود.
راح: شراب، شادمانی، نشاط، نام یکی از سیالحان باربد.
راح روح: راحت جان، نشاط بخش روح، شراب روحپرور.
پیمان ده: هم پیمان.
پیمان ده پیمانه کیست: هم پیمان و هم پیاله کیست.
دولت صحبت: توفیق و شرف همنشینی.
سعادت پرتو: میمنت اثر.
شمع سعادت پرتو: شمعی که نور خوشبختی و سعادت میپراکند.
خدا را: از برای خدا، به خاطر خدا.
پروانه: جواز، اجازه.
افسون: ورد جادوگر، مجازاً به معنای چربزبانی و حیلهگری.
افسانه: سخنان مبالغتآمیز، داستان وسرگذشت، قصه.
زهره جبین: با پیشانی نورانی.
در یکتا: مروارید درشت که تنها در دل یک صدف پرورش یافته و درشت و گرانبهاست، در یتیم، گوهر یکدانه و بیمانند.
زیر لب: به آهستگی.
وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات
بحر غزل: رمل مثمن مخبون مقصور
*
ناصربخارائی:
یارب این اوج نشین کوکبسیاره کیست
نظر آن مه بیمهر به استاره کیست
این یک غزل عاشقانه بدون ایهام کلی و منعکس کننده حالات روحی شاعر و اندیشه و تفکر او دربارة زیبارویی دور از دسترس است که به نظم کشیده شده و نیز احتمال داده میشود که در استقبال از غزل ناصر بخارایی و به کمک نیروی خیال غزلی شورانگیز در همان زمینه و وزن و ردیف سروده باشد.
این بخش، برداشت سرگرمی و تأمل شخصی است؛ با معنی ادبی ابیات و پیشبینی قطعی آینده تفاوت دارد.