رفتن به محتوای اصلی

غزل شماره 71 حافظ - زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست

غزل‌های حافظ را بر اساس شماره یا عنوان پیدا کنید و بخوانید.

غزل مورد نظر را انتخاب کنید
متن کامل غزل

غزل شماره 71 حافظ

22 مصرع · حدود 2 دقیقه مطالعه

ribbon-top
1

زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست

در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست

معنی بیت 1

زاهد ظاهربین و قشری که حکم به ظاهر می کند از شیوه و طرزتفکر باطنی ما آگاهی ندارد و درباره ما هر نظریه یی بدهد هیچ گونه نارضایتی و اکراه در ما ایجاد نمی کند و بدان بی اعتناییم.

2

در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست

در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست

معنی بیت 2

برای پوینده راه عرفان وطریقت هرپیش آمدی که بکند در خیر وصلاح اوست (زیرا) آنکه به راه راست می رود هرگز گمراه نمی شود.

3

تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند

عرصه‌ی شطرنج رندان را مجال شاه نیست

معنی بیت 3

تا بازی چگونه روی نشان دهد و تا مهره رخ چسان حرکت کند، عجالتاً ما سربازی را به حرکت در می آوریم تا به بینیم چه می شود. رندان در بازی شطرنج هرگز شتابانه مهره شاه را به حرکت درنمی آورند.

4

چیست این سقف بلند ساده بسیارنقش

زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست

معنی بیت 4

این افلاک بلند و متنوع ساده وبسیار نقش کنایات از برای چیست؟ هیچ دانایی سر از این معمای خلقت درنمی آورد.

5

این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است

کاین‌همه زخم نهان است و مجال آه نیست

معنی بیت 5

خدایا، این چه حکمت و نیرویی در توست که با این همه زخمِ پنهان حتی مجالِ آه کشیدن نداریم؟

6

صاحب دیوان ما گویی نمی‌داند حساب

کاندر این طغرا نشان حسبة لله نیست

معنی بیت 6

گویی حسابدار دیوان محاسبات ما حساب سرش نمی شود و از روز حساب باکی ندارد که بر بالای فرمان و ابلاغ برقراری وظیفه صادره اش مهر و نشان رسمی و نافذ حَسبهٌ لِلّه نزده است.

7

هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بگو

کبر و ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیست

معنی بیت 7

در درگاه خداوندی دربان و حاجب متکبر و مردم آزار وجود ندارد هرکه می خواهد بیاید، بیاید و هرچه می خواهد بگوید، بگوید.

8

بر در میخانه رفتن کار یکرنگان بود

خودفروشان را به کوی می فروشان راه نیست

معنی بیت 8

بر درمیخانه رفتن کار مردمان پاکدل و بی ریاست. اهل ریا و خودفروشان متکبر را راهی به کوی می فروشان نیست.

9

هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست

ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست

معنی بیت 9

هر ایراد و اشکالی باشد دراندام نامتناسب و بی قواره ماست و گرنه خلعتی که تو می بخشی برقد و بالای هیچ کس نارسا و کوتاه نیست.

10

بنده‌ی پیر خراباتم که لطفش، دائم است

ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست

معنی بیت 10

من بنده درگاه و اراتمند دائمی آن پیر می فروش خراباتی ام که لطف و اعتنای او همیشگی ودائمی است وگرنه توجه شیخ و زاهد گاهی شامل حال من می شود و گاهی هم نمی شود.

11

حافظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مشربیست

عاشق دردی کش اندر بند مال و جاه نیست

معنی بیت 11

اگر حافظ، صدرنشین مجالس و در رأس امورنیست از بلند نظری و فروتنی اوست. او عاشق دردی کشی است که در بند مال و جاه نمی باشد.

ribbon-bottom
🎧
خوانش صوتی غزل

معنی ابیات غزل شماره 71

معنی هر بیت در کنار همان بیت آمده است؛ با کلیک روی «معنی بیت» می‌توانید آن را باز یا بسته کنید.

معنی کلمات غزل

زاهد: پرهیزکاری که لذات دنیا را برای آخرت ترک گوید، دیندار و پاکدامن، گوشه‌نشین و تارک خواهشهای نفسانی دنیایی.
ظاهرپرست: ظاهربین، سطحی‌نگر، قشری.
اکراه: بی‌میلی، نارضایتی، ناخوش داشتن.
طریقت: راهی‌که سالک را به حقیقت‌رساند، راه مقابل راه شریعت، طریق عرفان.
سالک: پوینده راه طریقت و صراط مستقیم.
خیر: خوبی و خوشی، صلاح.
تا چه بازی‌رخ‌نماید: تا بازی به‌چه‌صورتی درآید، تا مهره‌رخ چه‌گونه بازی کند.
بیدق: پیاده شطرنج.
خواهیم راند: حرکت خواهیم داد.
عرصه: صفحه، پهنه، میدان.
مجال: جای جولان، امکان عمل.
ساده: بدون نقش‌ونگار، صاف، اطلس، کنایه از فلک نهم یا فلک اطلس که بدون ستاره و ساده است.
بسیار نقش: با نقش و نگار بسیار.
معما: چیستان.
استغنا: بی‌نیازی از همگان به جز خدای متعال.
قادر: قدرتمند، پابرجا، نیرومند.
چه قادر حکمت است: این چه قانون وضابطه مسلطی است؟
صاحب دیوان: صاحب دفتر محاسبات امور مالی دولتی، خزانه‌دار مالی.
طغرا: فرمان، منشور، ابلاغ کتبی رسمی به منظور برقراری وظیفه و مقرری.
نمی‌داند حساب: حساب سرش نمی‌شود، به روز حساب ایمان ندارد.
حَسبهٌ‌لِلّه: خدا ما را کافی است، برای رضای خدا، حسبنا‌الله، کنایه از عبارت حَسبهٌ‌لِلّه نوشته شده در محل و امضاء صادر کننده ابلاغ رسمی وظیفه و مقرری و دستور اداری که در سمت چپ بالای طُغرا و منشور و فرامین دولتی دلیل بر نافذ بودن حکم مزبور بوده است.
حاجب: پرده‌دار، نگهبان، دربان.
یک رنگان: اشخاص بی‌ریا، اشخاص صدیق و صمیمی.
خودفروشان: خودپرستان، از خود راضی‌ها، افراد متکبر.
ناساز: ناسازگار، ناجور، نامتناسب.
بی‌اندام: بی‌تناسب، غیرمتعارف، ناآراسته.
تشریف: خلعت.
بالا: قد، اندام، پیکر
پیرخرابات: پیر می‌فروش، پیر با تجربه و مرشد کامل.
صدر: سینه، مکان بالا، بالای مجلس، مقام بالا.
عالی مشربی: بلند نظری، بلند همتی، رفتار شرافتمندانه، اصالت.
دردی‌کش: شراب‌خوار متواضع و مسکینی که به شرب دردهای شراب رفع خماری می‌کند.

توضیحات غزل

وزن غزل: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات
بحر غزل: رمل مثمن مقصور
*
امامی‌هروی‌:

ای دل اندرپرده تقدیرکس را راه نیست
هیچ فهم از کشف اسرار سپهر آگاه نیست

این غزل در زمان شاه شجاع و تورانشاه و در بحبوحه اختلافات حافظ و شیخ‌علی کلاه سروده شده است. شیخ‌علی کلاه که صوفی متشرع و ریاکاری بود حافظ را متهم به خروج بر سنت و شریعت نموده و او را بدعت‌گزاری می‌دانست که از وظایف شرعی شانه‌تهی می‌کند و به منهیات می‌پردازد.
حافظ این غزل را در پاسخ او و در مقام دفاع از خود سروده است. متشرعین به هنگام صدور حکم، به ظاهر امر توجه کرده و کار به باطن امر و نیت فاعل ندارند و شیخ‌علی کلاه هم حافظ را به حکم ظاهر و آنچه که مشهود بود طرفدار مذهب عشق و ملامت دانسته و از جمله افرادی می‌دانست که قید و بند شریعت را گسسته و چنین اشخاصی را مهدور‌الدم می‌دانست. حافظ دربیت نخست می‌گوید این زاهد ظاهرپرست از حال باطن ما آگاهی ندارد و هرچه بگوید ما بدان وقعی ننهاده و آزرده خاطر هم نمی‌‌شویم و برای توجیه عقیده خود در بیت دوم چنین عنوان می‌کند که کسی که عارف وسالک صراط مستقیم شد گمراه نیست و در بیت سوم از آنجایی که حافظ می‌داند اینرشته سر دراز دارد و این مجادله به این آسانی فیصله نمی‌یابد می‌گوید باید متظر بود و دید طرف چگونه بازی می‌کند؟ عجالتاً ما این غزل را در مقام پاسخ به او همانند حرکت یک سرباز در عرصه شطرنج می‌سرائیم چه در حال حاضر وضع به آن شدت عمل نرسیده که پای شاه را در میان آوریم. بعد در دو بیت چهارم و پنجم با یک نظر کلی به آفرینش و نگاهی به دستورات شرعی، اظهار حیرت و درماندگی کرده و از خدای خود می‌پرسد این چه بی‌نیازی است که تو داری و حال آنکه حکمت دیانت و شریعت قادر را حاکم بر مقدرات ما کرده و به سبب آن، با همه زخمهای نارضایتی که داریم نمی‌توانیم نفسی به حال اعتراض از سینه به صورت آه دل برآوریم! دربیت ششم شاعر اشاره به فرمان وظیفه و حقوق خود می‌کند و از اینکه آن طغرا بدون مهر و نشان رسمی و علامت حَسبهٌ‌لِلّه صادر شده گلایه کرده و صاحب دیوان دولتی را تخطئه می‌کند. در این غزل ردیف ابیات آنچنانکه در نسخه قزوینی- غنی ثبت و ما نیز بدان اتکاء داریم مناسب به نظر نمی‌رسد و با یک دقت مختصر می‌توان فهمید که جای ابیات هفتم و هشتم باید عوض و بیت دهم جای بیت نهم قرار گیرد در این صورت سلسله فکر شاعر حالت منطقی به خود گرفته و چنین مستفاد می‌شود که شاعر می‌گوید تنها یکرنگان و افراد بی‌ریا توفیق رفتن به در میخانه را دارند نه خودفروشان از خود راضی که گمان می‌کنند عالم و علامه دهرند و میخانه جایی است که در آن جای کبر و ناز نیست و حاجب و دربان ندارد و هر کس می‌خواهد بیاید یا برود کسی را با او کاری نیست و من هم بنده پیر خراباتم چرا که لطف و احسان او در حق من همیشگی است و مانند شیخ و زاهد نیست که امروز با کسی موافق و همراه و فردا مخالف و دشمن باشد.
دراینجا به ذکر نظریه آقای هاشم جاوید به نقل از حافظ جاوید پرداخته و نظرایشان را دربارة کلمه (ساده) در بیت چهارم معطوف می‌دارد. فاضل محترم ساده را مخفف کلمه ایستاده دانسته و از آنجایی که خود اهل شیرازند چنین توضیح می‌دهند که درزبان محاوره، به جای ایستاده (وایساده) می‌گویند که کلمه ساده در این بیت همان معنای بلند ایستاده را می‌دهد که به صورت بلند استاده و بلند ساده درآمده است و شاهد کلام خود را شعر سعدی می‌آورند که می‌فرماید: به جای سرو بلند ایستاده بر لب جوی و در نتیجه صورت صحیح شعرحافظ را چنین می‌دانند: چیست این سقف بلند استادة بسیار نقش

یادداشت مقابلهٔ متن: متن این غزل با گنجور مقابله شده است. ضبط پیشینِ بخش‌های متفاوت: «عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست»؛ «کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست»؛ «بنده پیر خراباتم که لطفش دایم است». این ضبط‌ها برای مراجعه به اختلاف نسخه یا خطای نسخه‌برداری ثبت شده‌اند؛ لزوماً همهٔ آن‌ها ضبط نامعتبر نیستند.

برداشت نمادین از غزل

این بخش، برداشت سرگرمی و تأمل شخصی است؛ با معنی ادبی ابیات و پیش‌بینی قطعی آینده تفاوت دارد.

از سخن یاوه گویان ناراحت نشو تو همان راه راست را برو چون به نتیجه ی کارت اعتقاد داری. از استهزائ حریفان و ب خردان ناراحت نشو چون یکرنگ هستی و کبر و غرور هم نداری. در بارگاه حق تعالی مورد عنایت قرار می گیری.روی حمایت و دلسوزی بستگان هم حساب نکن.

نظرات شما

توجه: شماره موبایل شما در وب‌سایت نمایش داده نمی‌شود
توجه: ایمیل شما در وب‌سایت نمایش داده نمی‌شود

وحید مجیدی صدر

وحید مجیدی صدر

مدیر ارشد فناوری (CTO) مدرس دانشگاه و مجتمع فنی تهران

من وحید مجیدی، مدرس طراحی و برنامه‌نویسی وب با سابقه‌ی تدریس در دانشگاه تهران و مجتمع فنی تهران. در طول سال‌ها فعالیت آموزشی، تلاش کرده‌ام مفاهیم فنی را به‌صورت پروژه‌محور و کاربردی آموزش دهم تا هنرجویان و دانشجویان بتوانند مهارت‌های خود را در محیط‌های واقعی توسعه دهند و به متخصصان کارآمد در حوزه‌ی فناوری تبدیل شوند.

در کنار تدریس، به‌عنوان طراح و برنامه‌نویس وب در توسعه‌ی سامانه‌های نرم‌افزاری، پلتفرم‌های فروش آنلاین و سیستم‌های سازمانی فعالیت دارم. تخصص من در طراحی، توسعه و بهینه‌سازی سامانه‌های تحت وب است؛ از برنامه‌نویسی فرانت‌اند و بک‌اند گرفته تا معماری نرم‌افزار، سئو و زیرساخت‌های DevOps.

سریع و آسان
بدون نیاز به نصب
دسترسی آنلاین
امکان گزارش خطا