غزل شماره 96 حافظ - درد ما را نیست درمان الغیاث


شهر مورد نظر را انتخاب کنید

حافظ شیرازی

درد ما را نیست درمان الغیاث هجر ما را نیست پایان الغیاث دین و دل بردند و قصد جان کنند الغیاث از جور خوبان الغیاث در بهای بوسه‌ای جانی طلب می‌کنند این دلستانان الغیاث خون ما خوردند این کافردلان ای مسلمانان چه درمان الغیاث همچو حافظ روز و شب بی خویشتن گشته‌ام سوزان و گریان الغیاث

معنی ابیات:

 ١ -به فريادمان برسيد كه درد ما درمان و هجران يار پايان ندارد!  ٢ -فرياد از ستم خوبان!زيرا كه دل و دين ما را برده‌اند و اينك قصد جان ما را دارند! 3 -به فرياد ما برسيد كه اين دلبران،در برابر يك بوسه،جان عاشقان را از آنان مى‌خواهند!  ۴ -اى مسلمانان به فرياد برسيد كه اين دلبران كافر دل،خون ما را خورده‌اند!درمان اين درد چيست؟  ۵ -فرياد كه مانند حافظ،روز و شب از رنج جدايى مى‌سوزم و اشك مى‌ريزم و سرگردانم. **** دیوان حافظ بر اساس نسخه قزوینی و خانلری


معنی کلمات:

معنی لغات برای این غزل وجود ندارد


توضیحات:

جلالی شرحی بر این غزل ندارد


درک اشعار:

درد دل تو و فریادها و آه های جگر سوزت درمان ندارد. هر چند که تقوی پیشه کرده ای و دل و دین را یکجا پای وصل گذاشته ای. هر چه می کشی از آشنایان است حاضری حتی برای رسیدن به وصال یار جانت را هم فدا کنی. با گریه و زاری نیز مشکلت حل نمی شود.


نظرات
توجه: شماره موبایل وارد شده در وب سایت نمایش داده نمیشود