معاشران ز حریف شبانه یاد آرید
حقوق بندگی مخلصانه یاد آرید
معنی بیت 1
اي هم نشينان از حريف شبانه گذشته خود واز حق خدمت بي شائبه او ياد كرده و فراموشش نكنيد.
غزلهای حافظ را بر اساس شماره یا عنوان پیدا کنید و بخوانید.
14 مصرع · حدود 1 دقیقه مطالعه
معاشران ز حریف شبانه یاد آرید
حقوق بندگی مخلصانه یاد آرید
اي هم نشينان از حريف شبانه گذشته خود واز حق خدمت بي شائبه او ياد كرده و فراموشش نكنيد.
به وقت سرخوشی از آه و ناله عشاق
به صوت و نغمه چنگ و چغانه یاد آرید
به هنگام سرمستي ، با نواي چنگ و چغانه از آه و ناله عاشقان بياد كنيد.
چو لطف باده کند جلوه در رخ ساقی
ز عاشقان به سرود و ترانه یاد آرید
بدان هنگام كه اثر مستي و گلگوني در چهره دلدار نمودار مي شود با سرود و آواز عاشقان ياد كنيد.
چو در میان مراد آورید دست امید
ز عهد صحبت ما در میانه یاد آرید
آنگاه دست خواستار شما كمر آرزوها را در ميان گيرد از زمان هم نشيني ما در ميان جمع خود ياد آريد.
سمند دولت اگر چند سرکشیده رود
ز همرهان به سر تازیانه یاد آرید
اينك كه مركب اقبال شما با گردن افراشته پيش مي رود از همقطاران ( پياده ) خود با اشاره سر تازيانه احوالي بپرسيد.
نمیخورید زمانی غم وفاداران
ز بیوفایی دور زمانه یاد آرید
شما كه يك لحظه به فكر ياران وفادار نيستيد ، بي وفايي گردش ايام از يادتان نرود!
به وجه مرحمت ای ساکنان صدر جلال
ز روی حافظ و این آستانه یاد آرید
اي كساني كه بر بالاي مجلس عزت و جلال ساكنيد از روي لطف و احسان از چهره ارادت حافظ بر آستان يادي بكنيد .
معنی هر بیت در کنار همان بیت آمده است؛ با کلیک روی «معنی بیت» میتوانید آن را باز یا بسته کنید.
معاشران: هم نشينان .
حريف : هم پياله ، مصاحب
حريف شبانه: هم پيشه و هم پياله و همقطار شبهاي عيش ونوش .
حقوق وبندگي مخلصانه ياد آريد: از حق و حقوق خدمتگزاري بي شائبه من ياد كنيد و آن را فراموشي نسپاريد.
سر خوشي : نشاط و شادي حاصله از مستي .
چنگ:سازي از دسته آلات موسيقي رشته يي و زهي و سيمي كه با دو دست به صورت ايستاده مي نواختند
چغانه : سازي از خانواده آلات ضربي به صورت كُره مجوّف دسته داري كه جنس آن از كدو- فلز بوده و درون ان سنگريزه هاي يي جاي داشته و با در دست گرفتن، متناسب باوزن موسيقي به حر كت در مي آورده اند ، جِقْجِقَه.
لطف باده: صفاي باده، اثر لطيف و ملايم اوليه باده كه گلگوني چهره در صورت نمودار مي شود
جلوه: آشكار ، ظهور ، خود نمايي
ميان : كمر . چو درميان مراد آوريد
اميد: چون دست اميد را در كمر شاهد دلبنددر آوريد.
عهد صحبت: پيمان دوستي و رفاقت.
سمند: اسب، اسبي با رنگ متمايل به زرد، مراد مركب قدرت است
سركشيده : گردن افراشته و با غرور و تبحر
زهمرهان به سر تازيانه ياد آريد: به سوي هم قطاران خود و در عين غرور و بي اعتنايي با اشاره تازيانه يي كه در دست داريد ، يادي بكنيد.
زماني : لحظه يي
نمي خوريد زماني غم وفاداران : لحظه يي غم دوستانه وفا دار خود را نمي خوريد .
به وجه مرحمت:از روي لطف واحسان
اي ساكنان صدر جلال: اي كساني كه بر بالاي مجلس عزت و جلال ساكنيد.
ز روي حافظ واين آستانه: از صورت حافظ و چهره ارادت او بر در اين درگاه.
وزن غزل : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لان
بحر غزل : مجتث مثمن مخبون اصلم مسبغ
*
هر چند در نگاه اول به نظر می رسد که این غزل در فرجه تبعید و دوری از وطن شاعر در اوج ناکامی سروده شده باشد لیکن پیغام ساده کلمات و عدم اظهاراتی مبنی بر مشقّات غربت و دوری از شیراز گواهی براین دارد که این غزل بعداز مراجعت از تبعید و در شیراز و به هنگامی سروده شده است که حافظ در کمال تنگدستی به سر می برده و سخنی معیشت کار او را به اختفا در منزل دوستی کشانیده و از ترس طلبکاران جرأت بیرون آمدن از آن منزل امن و پیوستن به یاران شبانه سابق خود را نداشته است .
شاعر پس از خلاصی از تبعید و آمدن به شیراز دیگر چند روی خوش ندیده و ایامش به سخن وبینوایی می گذشته و پس از چندی از ترس طلبکاران شاکی به منزل خواجه و صاحب مقامی که وزیر یا در ردیف وزیران بوده است پناه می برد و سبب تحصن در منزل آن خواجه را در قطعه یی چنین بیان می کند .
بـه مـن پيـام فـرستـاد دوستـي روزي كـه اي نــتيجــه كِـلكَت ســواد بينايي
پس از دوسال كه بختت به خانه باز آورد چـرا زخـانه خـواجـه بـه در نـــمي آيي
جــــواب دادم و گـفـتم بـدار مـعـذورم كه اين طريقه نه كامي است و خودرأیی
جناب قاضيم اندر گذر كمين كرده ست بـه كـف قـباله دعـوي چـو مار شيبـاني
گـه گر برون نهم از آستان خواجه قدم بـگيـردم سـوي زنـدان بـرد بـه رسوايي
جناب خواجه حصار من است و گر اينجا كسـي نفـس زنـد از زحـمـت تقاضايي
بـه عــــون قـوّت بــازوي بندگان وزير بـه سيـلي اش بشـكافم دمـاغ سودايي
هميش باد به كامش جهان از سر صدق كمر به بندگيش بسته چرخ مـينــايي
نويسنده را عقيده براين است كه اين غزل در اين فرجه از زمان سروده شده است و سراپاي آن يادآوري خاطرات ايام خوش گذشته است كه با دوستان شبانه خود به سر مي برده است .
دونكته در اين غزل به چشم مي خورد : نخست يادآوري با سر تازيانه كه در اين باره بسيار صحبت شده ومقاله نوشته شده ديگري اينكه اين دوستاني كه حافظ آنهارا مورد خطاب قرار مي دهد همانطور كه در بيت مقطع بدان اشاره شده است از ساكنان صدر جلال آستانه ودربار دولتي شاه شجاع مي باشند .
درباة عنايت و بذل توجه يك صاحب اقتدار توسط اشاره سر تازيانه در حالي كه مركب بخت واقبال رابا گردن افراشته مي راند شعراي متقدّم اشاره زياد دارندكه به دو مورد آن به منظور روشن شدن موضوع اكتفامي شود.
ظهير فاريابي گويد :
اشاره يي به سر تازيانه بس باشد نگويمت كه عنان شوي من بجنباني
و عبيد زاكاني :
تراكه گفت كه با كشتگان راه غمت اشـارتي بـه سر تـازيانه نـتوان كـرد
در پايان مضمون بيت مطلع غزل را همام تبريزي چنين سروده است :
دوستان از دوستان ياد آوريد عهد يار مهربان ياد آوريد
این بخش، برداشت سرگرمی و تأمل شخصی است؛ با معنی ادبی ابیات و پیشبینی قطعی آینده تفاوت دارد.