ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی
من نگویم چه کن ار اهل دلی خود تو بگوی
معنی بیت 1
ساقي! فصل بهار است و ابر بر لب جويبار سايه افكنده است من نمي گويم چه بكن، اگر اهل حالي خودت بگو.
غزلهای حافظ را بر اساس شماره یا عنوان پیدا کنید و بخوانید.
16 مصرع · حدود 2 دقیقه مطالعه
ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی
من نگویم چه کن ار اهل دلی خود تو بگوی
ساقي! فصل بهار است و ابر بر لب جويبار سايه افكنده است من نمي گويم چه بكن، اگر اهل حالي خودت بگو.
بوی یک رنگی از این نقش نمیآید خیز
دلق آلوده صوفی به می ناب بشوی
در نقش اين خرقه اثري از يكرنگي به چشم نمي خورد. برخيز و خرقه آلوده صوفي را با شراب ناب بشوي (تا پاك و يكرنگ شود).
سفله طبع است جهان بر کرمش تکیه مکن
ای جهان دیده ثبات قدم از سفله مجوی
دنيا پست فطرت است به لطف و كَرَمش دل مبند. اي آدم دنيا ديده و باتجربه، از فرومايه انتظاز وفاي به عهد و يكرنگي نداشته باش.
دو نصیحت کنمت بشنو و صد گنج ببر
از در عیش درآ و به ره عیب مپوی
دو اندرز به تو مي دهم به گوش گير و به اندازه صد گنج از آنها بهره برداري كن: پيوسته به شادي و خوشدلي بپرداز و از عيب و ايرادگيري و چون و چرا بپرهيز.
شکر آن را که دگربار رسیدی به بهار
بیخ نیکی بنشان و ره تحقیق بجوی
به شكرانه اينكه بار ديگر به فصل بهار رسيدي، نهال خير بنشان و راه محقّق و مسلّم شده را در پيش بگير.
روی جانان طلبی آینه را قابل ساز
ور نه هرگز گل و نسرین ندمد ز آهن و روی
اگر آرزوي ديدن روي محبوبِ خود را داري، دل خود را صيقل و شفاف كن تا به صورت آينه درآيد وگرنه هرگز در صفحه آهن و روي معمولي و كدر، تصوير گل و نسرين بازتابي ندارد و ديده نمي شود.
گوش بگشای که بلبل به فغان میگوید
خواجه تقصیر مفرما گل توفیق ببوی
گوش خود را باز كن و بشنو كه بلبل با صداي بلند آواز مي دهد كه اي بزرگوار، كوتاهي مكن و بر آن باش كه گل كاميابي را ببويي.
گفتی از حافظ ما بوی ریا میآید
آفرین بر نفست باد که خوش بردی بوی
گفته يي كه در حافظِ ما نشانه هايي از دورنگي و ريا ديده مي شود آفرين بر اين گفته و نَفَسِ گرم تو كه خوب دريافته يي!
معنی هر بیت در کنار همان بیت آمده است؛ با کلیک روی «معنی بیت» میتوانید آن را باز یا بسته کنید.
اهل دل: اهل ذوق و حال، صاحبدل.
يكرنگي: اخلاص، بي ريايي.
اين نقش: اين تصوير، كنايه از دلق صوفي.
دلق: جامه مرقع و وصله دار و مختلف اللّون صوفيان.
سفله طبع: پست فطرت، بد نهاد، بد سرشت، بدخو و در نزد عرفا كسي كه از خدا نترسد.
كَرَم: بخشش، دِهِش، بزرگواري.
ثباتِ قدم: پايداري، استقامت، وفاي به عهد، ايستادگي و پشتكار در امور.
صد گنج ببر: به اندازه صد گنج بهره ببر.
درآ: وارد شو.
مپوي: طي مكن، مرو.
دگر بار: ديگر بار، بار ديگر، دوباره.
بيخ: ريشه، درخت، بُن، كنايه از درخت است.
تحقيق: حقيقت جويي و در اصطلاح عرفا عبارت از تكلّف عبد است براي كشف حقيقت.
آينه را قابل ساز: سطح آينه را صيقل كن، گرد و غبار كدورت را از سطح آينه بزداي، كنايه از صيقل كردن رويه صفحه آهن و روي است كه در قديم با اين عمل آينه مي ساخته اند.
گوش بگشاي: گوش را باز كن، گوش بده، بشنو.
به فغان: به فرياد، به آواز بلند.
خواجه: بزرگ، آقا، شخصيت محترم.
مفرما: (فعل نهي از مصدر فرمودن) كه براي احترام بكار مي رود و به معناي مكن.
تقصير مفرما: كوتاهي مكن.
توفيق: كاميابي و در اصطلاح عرفا موهبتي است الهي كه هر كه را ارزاني دارد، آن سالك را به آنچه خواهد برساند.
گُلِ توفيق: (اضافه تشبيهي) توفيق به گل تشبيه شده است.
بوي ريا: نشانه يي از ريا و تزوير و دوريي.
خوش بُردي بوي: خوب استنباط كردي، خوب دريافتي.
وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات
بحر غزل: رمل مثمّن مقصور
٭
انوري:
قرطه بگشاي و زماني بنشين بيش مگوي روي بنماي كه امروز چنين دارد روي
٭
اوحدي:
برگذشت از من و بنمود چو ماه از سر كوي دلبرِ كافرم از چادر كافوري روي
٭
در بيت هفتم خطاب به ساقي مي فرمايد: گوشَت را باز كن و بشنو كه بلبل با صداي بلند داد ميزند: اي خواجه (خواجه = شخصيت بزرگوار مذكر) غافل مشو و قصور و كوتاهي مكن و در راه كاميابي خود بكوش. در اين بيت، در عنوان كردن خواجه به ساقي، همه مقصود و كنايه هاي حافظ پياده شده و همه حرفها و منظورها گفته شده است. زيرا منظور شاعر از آوردن خواجه همان خواجه تورانشاه وزير است.
هنر ديگر حافظ در پرورش كلام، در اين غزل اين است كه در بيت مقطع غزل، سخني را به طرف مخاطب خود نسبت مي دهد كه هم مي تواند براي ساقي و هم خواجه تورانشاه قابل پذيرش باشد و در آن كنايه يي مستتر است كه شاعر از مسموعات خود درباره اظهار نظر تورانشاه نسبت به خودش سخن به ميان مي آورد و در پايان غزل به صورت طنز و تجاهل العارف بدان اشاره مي كند.
بر خوانندگان محترم روشن است كه بازگويي مطلبي كه جنبه خصوصي دارد، در غزل از لطف كلام ميكاهد و اگر شاعر بتواند اين اشاره و كنايه خود را به نحوي در غزل بگنجاند كه آيندگان، از آن يك معناي كلي و معقولي استنباط كنند به ديرپايي و ماندگاري غزل لطمهيي وارد نخواهد آمد و همه اين ريزه كاري ها را حافظ در غزلهايي كه با كنايه و اشاره با صاحبان قدرت سخن گفته، به كار برده است و لطف تشخيص اين وجه از وجوه كلام حافظ كمتر از ديگر هنرنمايي هاي او در غزل نيست.
سخن آخر اينكه اين غزل پس از روي كار آمدن مجدد خواجه تورانشاه و بلافاصله پس از رفع اتهام از او و دعوت به وزارت مجدد سروده شده و مفاد بيت پنجم اين غزل دليل واضحي بر اين موضوع است.
این بخش، برداشت سرگرمی و تأمل شخصی است؛ با معنی ادبی ابیات و پیشبینی قطعی آینده تفاوت دارد.