یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
بازآید و برهاندم از بند ملامت
معنی بیت 1
خدايا و سيلهيي فراهم كن كه محبوب من به سلامت از سفر بازگشته و مرا از رنج و غذاب سرزنش مردم رهايي بخشد.
غزلهای حافظ را بر اساس شماره یا عنوان پیدا کنید و بخوانید.
18 مصرع · حدود 2 دقیقه مطالعه
یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
بازآید و برهاندم از بند ملامت
خدايا و سيلهيي فراهم كن كه محبوب من به سلامت از سفر بازگشته و مرا از رنج و غذاب سرزنش مردم رهايي بخشد.
خاک ره آن یار سفرکرده بیارید
تا چشم جهان بین کنمش جای اقامت
خاك راهي را كه آن محبوب سفر كرده از آن عبور كرده بياوريد تا آن را در چشمان بيناي خود جاي دهم.
فریاد که از شش جهتم راه ببستند
آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت
به فريادم برسيد كه خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت دلدار از شش جهت راه را بر من بسته و مرا در تنگنا قرار دادهاند.
امروز که در دست توام مرحمتی کن
فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت
امروز كه زنده و در اختيار توام به من لطف داشته باش، چه فايده كه فردا كه بدل به خاك شدم برايم اشك پشيماني بباري.
ای آن که به تقریر و بیان دم زنی از عشق
ما با تو نداریم سخن خیر و سلامت
اي كسي كه با زبان و حرف و قال و مقال ادعاي عشق و عاشقي ميكني، ما را با تو حرفي و كاري نيست. برو به سلامت.
درویش مکن ناله ز شمشیر احبا
کاین طایفه از کشته ستانند غرامت
اي درويش از ضربه شمشير محبوبان منال كه اين جماعت از كشته خود (هم) مطالبه غرامت و خونبها ميكنند.
در خرقه زن آتش که خم ابروی ساقی
بر میشکند گوشه محراب امامت
الف: آتش در خرقه پرهيزكاري بزن كه هلال ابروي ساقي، محراب امام نماز جماعت را از رونق مي اندازد. ب: اين حرفه زهد را به دور ا فكن كه عشق به جمال و توجه به هلال ابروي ساقي، محراب امام جماعت را هم از نظرت مياندازد.
حاشا که من از جور و جفای تو بنالم
بیداد لطیفان همه لطف است و کرامت
خدا نكند كه من از جور و جفاي تو ناله سركنم كه بيداد و جفاي صاحبان لطف، از سر احسان و بزرگواري است.
کوته نکند بحث سر زلف تو حافظ
پیوسته شد این سلسله تا روز قیامت
حافظ در شرح و بيان زلف تو كوتاهي و قصور نميكند كه اين رشته به قيامت پيوسته و سر دراز دارد.
معنی هر بیت در کنار همان بیت آمده است؛ با کلیک روی «معنی بیت» میتوانید آن را باز یا بسته کنید.
سبب: وسيله.
سببيساز: وسيلهيي فراهم كن.
بند ملامت: تله و دام سرزنش و شماتت.
شش جهت: كنايه از چهار شرق و غرب و شمال و جنوب و بالا و پايين است.
خط: در اينجا از موي نورسته برچهره و پشت لب است.
تقرير و بيان: گفتار و بيان.
خير وسلامت: برو به خير و سلامت، خداحافظ.
غرامت: خونبها، تاوان.
خم ابرو: انحناي ابرو، كمان ابرو.
محراب امامت: محل نمازگزاردن امام مسجد.
لطيف: نيكو، لطف كننده، از صفات الهي.
اين سلسله: اين بحث مسلسل و مداوم و پشت سرهم.
حاشا: دور باد، معاذالله، مبادا، خدا نكند.
وزن غزل: مفعول مفاعيل مفاعيل فعولن
بحر غزل: هزج مثمن مكفوف مخذوف
شاه ولي:
در كوي خرابات نشستم به سلامت
سر حلقه رندانم وفارغ زملامت
كمال خجندي:
صوفي كه زچشم تو برد جان به سلامت
سربرنكند تا به قيامت زغرامت
در اين غزل از خداي خود ميخواهد كه شاهشجاع با سلامت و موفقيت از سفربرگشته و زمام امور را بارديگر در دست گيرد و او را كه مورد ملامت و تحقير رقيبان خود و مخالفان سياسي شاه قرار گرفته از مضيقه برهاند. و همانطور كه قبلاً نيز اشاره شد اينگونه دلواپسيها و در تنگنا قرار گرفتنها در غياب شاه دليل بر اين است كه سمت رسمي حافظ در دربار شغل حساسي بوده و به قول گردآورنده ديوان حافظ (به ملازمت شغل سلطان) اشتغال داشته است و ما هيچ قرينه و عبارتي نيافتهايم تا آن سمت را بشناسيم.
حافظ در اين غزل عقايد باطني خود را بار ديگر بازگو كرده بر آن پاي ميفشارد. به مدعيان دروغين عشق ميگويد كه دوست داشتن امر زباني و شفاهي نيست و بايستي رنجها كشيد و خطاب به خود ميگويد اي درويش از جور و جفاي محبوب هرگز منال كه هميشه معشوق گناه را به گردن عاشق انداخته او را بدهكار ميكند و چشم از شريعت و زهد و تقوي بپوش كه در اثر عشق به جمال و جمالپرستي از نظر عارفان، گوشه ابروي ساقي محراب نماز شريعتمدار را بر سرش خراب كرده و از رونق مياندازد و در دو بيت آخر تأكيد بر ثبات رأي خود و وفاداري به شاهشجاع ميكند.
این بخش، برداشت سرگرمی و تأمل شخصی است؛ با معنی ادبی ابیات و پیشبینی قطعی آینده تفاوت دارد.