دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمیگیرد
ز هر در میدهم پندش ولیکن در نمیگیرد
معنی بیت 1
دلم غیر از دوستی رویان راهی را در پیش نمی گیرد . همه گونه اندرز به او می دهم اما در او اثری ندارد.
غزلهای حافظ را بر اساس شماره یا عنوان پیدا کنید و بخوانید.
28 مصرع · حدود 2 دقیقه مطالعه
دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمیگیرد
ز هر در میدهم پندش ولیکن در نمیگیرد
دلم غیر از دوستی رویان راهی را در پیش نمی گیرد . همه گونه اندرز به او می دهم اما در او اثری ندارد.
خدا را ای نصیحتگو حدیث ساغر و می گو
که نقشی در خیال ما از این خوشتر نمیگیرد
ای اندرزگو، از جام و باده سخن بگو؛ هیچ تصویری خوشتر از این در خیال ما جای نمیگیرد.
بیا ای ساقی گلرخ بیاور باده رنگین
که فکری در درون ما از این بهتر نمیگیرد
ای ساقی گلچهره، بادهٔ رنگین بیاور؛ اندیشهای خوشتر از این در دل ما قرار نمیگیرد.
صراحی میکشم پنهان و مردم دفتر انگارند
عجب گر آتش این زرق در دفتر نمیگیرد
تُنگ شراب را پوشیده وپنهان حمل می کنم و مردم گمان می برند که جُنگ و دفتر با خود دارم . جای شفتگی است که آتش این ریا کاری دفتر ما را نمی سوزاند.
من این دلق مرقع را بخواهم سوختن روزی
که پیر می فروشانش به جامی بر نمیگیرد
عاقبت روزی من این خرقه وصله دار رنگارنگ را به آتش می کشم ، چرا که پیر می فروشان با جامی شراب معاوضه نمی کند.
از آن رو هست یاران را صفاها با می لعلش
که غیر از راستی نقشی در آن جوهر نمیگیرد
بدان سبب یاران را با شراب لعل پیر می فروشان یکرنگی برقرار است که در این جوهر سیال، از مستان جز نقش راستی ، چیزی اثر نمی گذارد( مستی وراستی).
سر و چشمی چنین دلکش تو گویی چشم از او بردوز
برو کاین وعظ بیمعنی مرا در سر نمیگیرد
با آن چهره و چشم دلفریب میگویی از او چشم بپوشم؟ این پند بیمعنا در ذهن من اثر نمیکند.
نصیحتگوی رندان را که با حکم قضا جنگ است
دلش بس تنگ میبینم مگر ساغر نمیگیرد
آن که با حکم سرنوشت در جنگ است و رندان را نصیحت و امر به معروف می کند افسرده حال می بینم ، مگر او شراب نمی نوشد .
میان گریه میخندم که چون شمع اندر این مجلس
زبان آتشینم هست لیکن در نمیگیرد
میان گریه می خندم زیرا همانند شمع زبانی آتشین دارم اما سخنانم در اهل این مجلس تأثیر ندارد.
چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را
که کس مرغان وحشی را از این خوشتر نمیگیرد
چه خوب دلم را شکارکردی ، آفرین بر چشم مستت . چرا که کسی مرغان وحشی را بهتر از این شکار نمی کند.
سخن در احتیاج ما و استغنای معشوق است
چه سود افسونگری ای دل که در دلبر نمیگیرد
ما حصل کلام جان و سخن در این است که ما نیاز مندیم و معشوق بی نیاز است ، ای دل چه فایده که افسونگری در معشوق اثری ندارد.
من آن آیینه را روزی به دست آرم سکندروار
اگر میگیرد این آتش زمانی ور نمیگیرد
بالاخره من این آیینه صیقلی شده دل را مانند اسکندر و روزی بدست خواهم آورد خواه آتش این آیینه مؤثر باشد یا نباشد.
خدا را رحمی ای منعم که درویش سر کویت
دری دیگر نمیداند رهی دیگر نمیگیرد
ای توانگر بخشاینده برای خاطر خدا رحمی کن که این دوریش سر کوی تو نه توانگر دیگری را می شناسد و نه به راهی دیگر می رود .
بدین شعر تر شیرین ز شاهنشه عجب دارم
که سر تا پای حافظ را چرا در زر نمیگیرد
با این شعر تازه وآبدار ، از شاهنشاه تعجب می کنم که چرا هم وزن حافظ طلا به من نمی بخشد ( سر تا پای حافظ را در طلا غرق نمی کند .
معنی هر بیت در کنار همان بیت آمده است؛ با کلیک روی «معنی بیت» میتوانید آن را باز یا بسته کنید.
مهر:محبت.
مهرويان: ماهرويان ، زيبارويان.
طريق: راه.
بر گرفتن: دربرگرفتن، قبول كردن.
در گرفتن: اثر كردن، تأثير گذاشتن.
خدارا: براي خاطر خدا، تورا به خدا قسم .
حديث: خبر تازه، سخن نو، مقابل قديم.
خط ساقي: موهاي تازه رسته بر عارض ساقي.
از اين خوشتر نمي گيرد: از اين بهتر نمي پذ يرد.
نقش: اثر تصوير.
صراحي كشم : صراحي را با خود حمل مي كنم.
زَرق: نيرنگ ، حیله، ريا ، تزوير، دورنگي .
دلق مرقع:خرقه پشمين وصله دار ، خرقه چندين تكه به هم دوخته شده با رنگهاي مختلف.
صفا: صميميت ، خلوص ، يكرنگي .
جوهر: گوهر، ودر اينجا مقصود جوهر سيال يعني شراب است.
مي لعل: شراب سرخ فام.
قضا:تقدير ، سرنوشت.
دلش بس تنگ مي بينم: اورا بس دلتنگ مي بينم.
ساغر نمي گيرد: شراب نمي نوشد.
ميان گريه مي خندم: در حالي كه اشك می بارم مي خندم.
زبان آتشين: بيان گرم، زبان گيرا و سخن مهيج و پرشور
نازيدن: آفرين وتحسين.
مرغان وحشي:در اينجا كنايه از دل رام نشدني است.
استغنا: بي نيازي.
احتياج: نيازمندي.
افسونگري:ساحري،جادوگري.
منعم: توانگر، غني.
شعر تر:شعر آبدار، شعر تازه.
وزن غزل: مفاعيلن مفاعيلن مفاعيلن مفاعيلن
بحر غزل: هزج مثمّن سالم
*
شاه شجاع: چه شد جانا بدين گرمي كه سوزم در نمي گيرد مگر فر ياد مهجوران تو را در سر نمي گيرد
تقريباً در نيمه اول سلطنت شاه شجاع، روابط حافظ با شاه ، حَسَنه بو ده و شاعر آزاده در مجالس ادبي كه با حضور شاه در دربار منعقد مي شده شركت مؤثر داشته است . در اين مجلس ، اشعار شاه شجاع و ساير شركت كنندگان مطرح و گاه مطلع غزلي مطرح و از ان استقبال بعمل مي آمده است و اين غزل را حافظ به استقبال غزل شاه شجاع سروده است كه مطلع آن در بالا ذكر شد .
از مضامين ابيات اين غزل چنين بر مي آيد كه شاعر آزاده و بي پروا علي رغم اندزر رقيبان و نصيحت گويانِ ديگر ، دست از طرز جديد غزلسرايي خويش يعني تعريف بي پرده شراب تا جايي كه به مرز شريعت بي اعتنايي شود بر نمي داشته و به آنها دهن كجي مي كند. در ضمير باطن حافظ اين انديشه پيوسته درحال غليان بوده كه حجاب روي و ريا و پرده تظاهر را نه تنها خود كه سعي كند تا ديگران هم به كنار بزنند اما كوشش او به جايي نمي رسيده و بر عكس بتدريج مخالفين او در اين راه او را در مضيقه مي نهاده اند وبدين سبب مي گويد: مثل شمع فروزان كه زبان آتشين دارد و شعله اش در حال لرزش وتابش حالت گريه و خنده را مجسم مي سازد. منهم با دل خونين لبي خندان دارم ، بخاطر اينكه هر چه در اين مجلس كانون شعرا واهل سخن از عقيده خو دفاع مي كنم كسي با من همراه وهم مسلك نمي شود. انديشه ديگري كه در ضمير باطن حافظ بوده ودر راه عملي ساختن آن كوشش فراوان به كار مي برده است اينكه شاعر پيوسته در صدد اين بوده است تا شخص شاه را با خود هم عقيده و همراه سازد اما نه تنها در اينكار توفيق چنداني نمي يافته بلكه بتدريج فاصله فيما بين آنها هم زيادتر مي شده است و به اين سبب است كه در بين نهم صراحتآً مي گويد: مسئله مشكل ما در اين است كه ما به او احتياج داريم و او از ما بي نياز است و هر چه با زبان سحر آميز خود مي خواهم او را قانع ومجاب كنم در اوكار گر نمي شود . شاه بيت اين غزل بيت دهم است كه به عقيده اين ناتوان حافظ مي گويد كه هر چه مي خواهد بشود من تصميم گرفته ام كه به آيينه يي كه آتش در كشتي طرف مي اندازد مانند اسكندر دسترسي يافته و بر شاه مسلط شوم و اين كيفيت كه گاه آيينه مؤثر واقع مي شود. وگاه نمي شود. مهم نيست ، من بر او روزي مسلط خواهم شد و اين امر يكدنگي و ثابت قدمي در عقيده خود و شجاعت ذاتي و اخلاقي حافظ را مي رساند كه يك تنه به خيل دشمن مي زند و دست از مبارزه بر نمي دارد . دربارة آيينه كه حافظ در بيت دهم بدان اشاره دارد بايد گفت پيش از اختراع املاح جيوه و استعمال آن براي ساختن آيينه شيشه يي از صفحات صيقلي شده آهن به جاي آيينه استفاده مي شد و هر چند يكبار بوسيله صيقل مجدد از سطح آن رنگ زدايي مي شده است . اسكندر هم آيينه به همين شيوه از آهن و از نوع مقعّر ساخته و در مدخل بندر اسكندريه نصب كرده و با آن به صورت جام جهان بين جديدي از آمد وشد دريايي با خبر مي شده و به قولي با تابش نور خورشيد وتمركز آن در كشتي هاي دشمن، آنهارا به آتش مي كشيده است .
شاعر در بيت يازدهم و دوازدهم چنانكه حسن طلب اقتضا مي كند شاه شجاع را مدح گفته و از او طلب بخشايش زر و مال را دارد. در پايان ، مضمون بيت هفتم اين غزل را قبل از حافظ ، نظامي در ليلي ومجنون چنين سروده است:
چون شمع به خنده رخ برافروخت خنديد و به زير خنده مي سوخت
شرح پیشینِ ابیاتِ ضبط دیگر (این بندها به ابیات متن فعلی تعلق ندارند):
ای اندرزگو برای خاطر از خط سبز عارض ساقی سخنی بگو زیرا بر صفحه خیال ما نقش بهتر ازین جایگزین نمی شود
این بخش، برداشت سرگرمی و تأمل شخصی است؛ با معنی ادبی ابیات و پیشبینی قطعی آینده تفاوت دارد.
دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی گیرد
از فهرست غزل ها انتخاب کنید یا شماره، مصرع یا واژه ای از شعر را در بخش جستجوی متن وارد کنید.
در غزلیات، شعر مشخص را برای مطالعه انتخاب می کنید. فال حافظ ابزار جداگانه ای برای انتخاب شعر همراه تفسیر نمادین است.