دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد
کز حضرت سلیمان عشرت اشارت آمد
معنی بیت 1
شب گذشته از درگاهآصَف قاصدی خوش خبر آمد كه از جانب حضرت سليمان فرمان خوشدلي و كامراني صدور يافت .
غزلهای حافظ را بر اساس شماره یا عنوان پیدا کنید و بخوانید.
18 مصرع · حدود 2 دقیقه مطالعه
دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد
کز حضرت سلیمان عشرت اشارت آمد
شب گذشته از درگاهآصَف قاصدی خوش خبر آمد كه از جانب حضرت سليمان فرمان خوشدلي و كامراني صدور يافت .
خاک وجود ما را از آب دیده گل کن
ویرانسرای دل را گاه عمارت آمد
خاک وجود ما را با اشک چشم تر و آماده کن؛ زمان بازسازی خانهٔ ویران دل فرا رسیده است.
این شرح بینهایت کز زلف یار گفتند
حرفیست از هزاران کاندر عبارت آمد
تمام سخنانی که دربارهٔ زلف یار گفتهاند، تنها یکی از هزاران نکتهای است که میتوان به زبان آورد.
عیبم بپوش زنهار ای خرقه می آلود
کان پاک پاکدامن بهر زیارت آمد
اي خرقه آلوده به شراب ، مواظب باش كه عيب مرا بپوشاني زيرا آن محبوب پاك سرشت پاكيزه خو به ديدار من آمد.
امروز جای هر کس پیدا شود ز خوبان
کان ماه مجلس افروز اندر صدارت آمد
امروز جايگاه واقعي و پايگاه هر كدام از نيكان مشخص خواهد شد چرا كه آن محبوب مجلس آرا بر صدر مجلس ( و مقام صدرات جاي گرفت) .
بر تخت جم که تاجش معراج آسمان است
همت نگر که موری با آن حقارت آمد
كوشش و اراده را تماشا كن كه مور ناچيزي خود را به تخت سلطنت سليمان رسانيد.
از چشم شوخش ای دل ایمان خود نگه دار
کان جادوی کمانکش بر عزم غارت آمد
اي دل، در برابر گستاخيچشم جسورش ، دين و ايمان خود را محافظت كن زيرا آن چشم جادوگر دست به كمان ، به عزم چپاول دل ودين آمده است.
آلودهای تو حافظ فیضی ز شاه درخواه
کان عنصر سماحت بهر طهارت آمد
حافظ توبه گناه قصور آلوده يي از شاه طلب فيض كن . زيرا آن شخصّيت جوانمرد ، براي پاك گردانيدن آلودگان آمده است.
دریاست مجلس او دریاب وقت و در یاب
هان ای زیان رسیده وقت تجارت آمد
مجلس اين شاه حكم دريا را دارد وقت را غنيمت دان و از آن بهره برداري كن اي كسي كه ضررها كرده اي مواظب باش كه اكنون وقت سود بري و تجارت است.
معنی هر بیت در کنار همان بیت آمده است؛ با کلیک روی «معنی بیت» میتوانید آن را باز یا بسته کنید.
جناب:آستان ، درگاه
.آصف:آصَف بن بَرخيار وزير حضرت سليمان و كنايه از وزير و حافظ اين عنوان را براي وزراي شاه شجاع مثل خواجه قوا م الدين صاحب عيار به كار مي برد.
پيك بشارت:قاصدخوش خبر. قاصدخوش خبر
.حضرت سليمان :كنايه از شاه شجاع.
عشرت اشارت آمد: به عيش و شادي اشاره شد.
خاكوجود:وجود خاكي، پيكره خاكي ، كنايه از جسم واندام.
گاه عمارت آمد:هنگام آباداني و تعمير شد.
شرح بي نهايت : توصيف بي پايان.
كاندر عبارت آمد: در بيابان آمد، به لفظ جاري شد .
زنهار: هشيار باش، آگاه باش.
صدرات:مقام ومنصب صدرات، صدر اعظمي ، وزارت.
تخت جم : تخت جمشيد و در اينجا كنايه از تخت حضرت سليمان است ، تخت سليمان .
معراج: نردبان و هر وسيله يي كه بتوان باآن به بالا صعود كرد، صعود رسول اكرم (ص) به آسمان.
همت:كوشش ، اراده.
حقارت : ذلت ، خُردو خُرد پيكري.
چشم شوخ : چشم آشوبگر ، گستاخ ، جسور.
جادوي كمانكش: جادوگري كه دست به كمان است
.غارت: چپاول ، تاراج.
فيضي ز شاه در خواه:از شاه طلب فيض كن
.فيض: فرا گرفتن آب رودخانه سواحل خاكي دو طرف خود را.
سَماحَت: جوانمردي .
طهارت: پاك گردانيدن.
در ياب : وقت را درياب، غنيمت شمار
.دُرياب :گوهر به چنگ آور، بهره برداري كن.
هان: (شبه جمله) آگاه باش.
وزن غزل: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن
بحر غزل: مضارع مثمّن اخرب
*
اين غزل منظومه ديگري است كه حافظ درآن به ستايش خواجه قوام الدين محمد صاحب عيار ، وزير فاضل و خوشنام شاه شجاع مي پردازد . غزل به هنگام انتصاب صاحب عيار به مقام وزارت سروده شده و حافظ اظهار مسرت و شادماني و اميدواري مي كند كه از اين پس قدر و مقام واقعي هر كسي در دستگاه حكومتي معلوم خواهد شد و به خود هشدار مي دهد كه از اين موقعيت حاصله تا مي تواني بهر ه برداري كن.
شاعر در بيت اول صاحب عيار را زير عنوان آصف نام مي برد تا مرتبه و مقام رفيع آصف برخيا وزير حضرت سليمان تشبيه مي كند . در بيت دوم مضمون بيت :
دوش ديدم كه ملايك در ميخانه زدند گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند
را بارديگر به نحوديگري باز گو كرده مي گويد مدتي دل آزرده و افسرده بود ، حاليا وقت آن رسيده كه بار ديگر در سرشت من تغييري داد ه شده و خاك وجود من ازنو در هم كوفته شده با رطوبت شراب به صورت گِل در آمده و از سر نو اين خانه ويران دل را ساخته و مرمت كنند .
شاعر در بيت پنجم به خود اين اميدواري را مي دهد كه از اين به بعد هر كس بر حسب شخصيت و قابليتش جايگاه مناسب وواقعي خود را در دستگاه سلطان بدست آورد و در بيت ششم اشاره به ايه 17 و 18 سوره نمل دارد وَ حُشِرَ لِسُلَيمانَ جُنُودُهس مِنَ الجِنِّ وَ الطَّيرِ فَهُم يُوزَعُونَ17 حَتّي اِذا آتَوا عَلي وَ اَدِ النَّملِ قالَت نَملَهُ يا ايها النَّمل ادخُلُوا مَساكِنُكُم لا يَحطَمِنَّكُم سُلَيمانُ وَ جُنُودُهُ وَهُم لايَشعُرونَ18 ( وبراي سليمان تمام لشكريان از جن و اِنس و پرندگان را جمع كرد و چون به وادي در آمدند موري به موران ديگر گفت اي موران وارد سوراخهايتان شويد كه سليمان و لشكريانش شمارا درهم نشكند كه ايشان نا آگاهند.)
وشاه شجاع را در مقام حضرت سليمان صاحب عيار را در مقام مور شجاعي كه در برابر حضرت سليمان قد ابرافراشت و از شخصيت خود دفاع كرد مي گذارد و بدين ترتيب از هر دو شخصيت به بهترين نحو تعريف مي كند. بايد دانست منظور حافظ از عبارت : (بر تخت پادشاهان جم، تصوير خورشيدي نصب شده بود كه بعدها علامت رسمي پرچم ايرانيان شد و تا بهامروز هم ساختمانِ مبلهاي چوبي بزرگ در قسمت بالاي پشتي آن تصوير برجسته خورشيد منبت كاري مي شود و همينطور در گچ بريها ي بالاي ايوانها يك خورشيد در وسط گچ بريها و در صدر جاي مي گيرد . شاعر مي خواهد بگويد: اين علامت خورشيد تخت شاه به منزله نردباني است كه به خورشيد آسمان راه مي برد و زهي به همت صاحب عيار كه خود را به نز ديكي اين پايگاه و جايگاه رفيع كشانيده است.
شرح پیشینِ ابیاتِ ضبط دیگر (این بندها به ابیات متن فعلی تعلق ندارند):
خاك پيكره ما را با شراب مرطوب و به گِل مُبدّل ساز . زمان آن رسيده كه خانه ويرانه دل بازسازي و تعمير شود .
اين شرح مفصلي كه از زيبايي چهره يار گفتند يكي از هزارن سخني است كه بيان شده است.
این بخش، برداشت سرگرمی و تأمل شخصی است؛ با معنی ادبی ابیات و پیشبینی قطعی آینده تفاوت دارد.