گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم
ز جام وصل مینوشم ز باغ عیش گل چینم
معنی بیت 1
اگر این توفیق را بیابم که با محبوب بنشینم، از ساغر وصال باده نوشیده و از باغ عیش بهره برداری کنم .
غزلهای حافظ را بر اساس شماره یا عنوان پیدا کنید و بخوانید.
18 مصرع · حدود 2 دقیقه مطالعه
گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم
ز جام وصل مینوشم ز باغ عیش گل چینم
اگر این توفیق را بیابم که با محبوب بنشینم، از ساغر وصال باده نوشیده و از باغ عیش بهره برداری کنم .
شراب تلخ صوفی سوز بنیادم بخواهد برد
لبم بر لب نه ای ساقی و بستان جان شیرینم
شراب تند صوفی افکن ( بنیاد عقایدم را متزلزل و مرا از پای درمی آورد . ای ساقی لب خود را بر لب من نهاده و جان شیرین مرا بستان .
مگر دیوانه خواهم شد در این سودا که شب تا روز
سخن با ماه میگویم پری در خواب میبینم
همانا در اثر خیال عشق کارم به دیوانگی می کشد، چرا که شب ها با ماه درد دل می کنم و جنّ و پری به خوابم می آیند .
لبت شکر به مستان داد و چشمت می به میخواران
منم کز غایت حرمان نه با آنم نه با اینم
چشمانت به باده نوشان، شراب و لب هایت به مستان، چاشنی شکر داد و این منم که در اوج ناامیدی به هیچکدام دسترسی نیافتم .
چو هر خاکی که باد آورد فیضی برد از انعامت
ز حال بنده یاد آور که خدمتگار دیرینم
چون هر خاکی که باد به سر کوی تو آورد؛ از احسان تو بهره مند شد، از حال من که خدمتگزار قدیمی تو هستم یادی کن .
نه هر کو نقش نظمی زد کلامش دلپذیر افتد
تذرو طرفه من گیرم که چالاک است شاهینم
هرکسی که شعری زمزمه کند سخنش دلپذیر نخواهد بود این منم که تذروِ زیبای مضامین را صید می کنم، چرا که شاهین طبعم چالاک و زرنگ است .
اگر باور نمیداری رو از صورتگر چین پرس
که مانی نسخه میخواهد ز نوک کلک مشکینم
و اگر حرف مرا باور نمی کنی برو از نقاش چین بپرس و بدان که مانی نقاش از قلم سیاه مشک آلود من، مُسوَدَّه درخواست می کند .
وفاداری و حق گویی نه کار هر کسی باشد
غلام آصف ثانی جلال الحق و الدینم
بر سر پیمان بودن و حقّ گفتن کار هر کسی نیست . من چاکر آصف ثانی، جلال الدین و الحق خواجه تورانشاهم ( که به این صفات موصوف است . )
رموز مستی و رندی ز من بشنو نه از واعظ
که با جام و قدح هر دم ندیم ماه و پروینم
اسرار مستی و بی پروایی را از من ( حافظ ) بشنو نه از واعظ، زیرا همه شب ها با جام و ساغر مِی، هم پیاله ماه و ستاره پروین هستم .
معنی هر بیت در کنار همان بیت آمده است؛ با کلیک روی «معنی بیت» میتوانید آن را باز یا بسته کنید.
برخیزد از دستم : از دست من بر آید .
صوفی سوز : صوفی افکن، از پای درآرنده صوفی .
مگر : همانا .
سودا : خیال عشق .
شِکَّر : شکر، کنایه از بوسه .
حرمان : محرومی، نومیدی .
فیض : بهره .
اِنعام : لطف، احسان، نعمت بخشی، کَرَم .
نقش نظم : طرح شعر، زمزمه کردن شعر .
تَذَرو : قرقاول، خروس صحرایی .
تذرو طرفه : قرقاول مرغوب، قرقاول کم نظیر و کنایتآً مضمون زیبا و بدیع .
چالاک : زرنگ، پرکار ، مسلّط بر کار .
چالاکست شاهینم : شاهین طبعم زرنگ و پرکار و شکار کننده مضامین بکر است .
صورتگر چین : نقاش چینی .
مانی : بینیان گذار آیین مانوی که در 24 سالگی و در سال 215- 276 میلادی ادّعای پیامبری کرد و شیوع تبلیغ او این بود که دستورات مذهبی خود را به صورت نقاشی در آورده و به مردم نشان می داد و به مانی نقّاش معروف بود .
کلکِ مشکین : قلم آلوده به مرکب سیاه ممزوج با مُشک .
آصف ثانی : وزیر دوم، کنایه از خواجه تورانشاه وزیر که حافظ بعد از آصف برخیا وزیر سلیمان او را آصف ثانی می نامد .
وزن غزل : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
بحر غزل : هزج مثمّن سالم
*
سعدی : ز دستم بر نمی آید که بی یاد تو بنشینم
به جز رویت نمی خواهم که روی هیچ کس بینم
*
سلمان : هوای قامتش دارم ولی چندان که می بینم
سر و برگ هوای من ندارد سرو سیمینم
*
همانطور که در شرح غزل شماره 329 گفته شد حافظ در طول مدّتی که رابطه اش با دربار شاه شجاع رو به تیرگی نهاده بود، گاهگاه غزلی شیوا با مضامین ظاهری عاشقانه و ایهاماتی در متن کلام سروده و برای خواجه تورانشاه وزیر شاه شجاع می فرستد تا به یکباره از یاد نرفته و در ارسال وظیفه او فتوری دست ندهد .
این غزل هم به همین مناسبت سروده شده است و اشارات و ایهامات آن در ابیات سوم و چهارم و پنجم و ششم به چشم می خورد . حافظ در بیت سوم از دل خرابی ناراحتی خیال ناشی از سر سنگینی شاه با خود سخن به میان می آورد و در بیت چهارم از انعامات و مساعدت های وزیر به دیگران سخن گفته و از اینکه نسبت به او کم لطفی شده گله مند است .
در بیت پنجم صراحتاً به وزیر می گوید هرکس و ناکسی که از دور پیدا شد و خود را به شما نزدیک کرد مورد لطف و عنایت شما واقع گردید و شایسته است که از این خدمتگزار قدیمی هم یادی بکنید. آنگاه در بیت ششم خواسته خود را چنین مدلّل می دارد که هر ناظمی نمی تواند شاعری نام آور و با سخنی دلپذیر باشد و این منم که چون عقابی تیز چشم و چالاک مضامین بکر را آشکار کرده و غزل های خود را با آن می آرایم. شاعر در این بیت عبارت ( نقش نظمی زد ) را به کار می برد که هر چند به صورت ظاهر چنین افاده معنا می کند که نظمی و شعری را طرح کرد لیکن بنا به گفته سودی، نقش، یک نوع تقلید صدا و کیسه شکاری است که با تقلید صدای پرندگان آن ها را به سوی آن کشانیده و به دام می اندازند و هم اکنون هم در جنگل های آفریقا شکارچیان، با تقلید صدای پرندگان آن ها را به اطراف و نزدیک خود کشانیده و سپس آن ها را با تیر می زنند و معنای دیگر نقش نیز نوعی از تصنیف است .
این بخش، برداشت سرگرمی و تأمل شخصی است؛ با معنی ادبی ابیات و پیشبینی قطعی آینده تفاوت دارد.