گفتا برون شدی به تماشای ماه نو
از ماه ابروان منت شرم باد رو
معنی بیت 1
به من گفت برای ديدن ماه شب اول بيرون آمدی؟ از ماه ابروان من شرم کن و برو.
غزلهای حافظ را بر اساس شماره یا عنوان پیدا کنید و بخوانید.
14 مصرع · حدود 1 دقیقه مطالعه
گفتا برون شدی به تماشای ماه نو
از ماه ابروان منت شرم باد رو
به من گفت برای ديدن ماه شب اول بيرون آمدی؟ از ماه ابروان من شرم کن و برو.
عمریست تا دلت ز اسیران زلف ماست
غافل ز حفظ جانب یاران خود مشو
مدت مديدی به درازای يک عمر است که دل تو در چين و شکن زلف ما گرفتار است. از نگهداری و طرفداری ياران خود غافل مشو.
مفروش عطر عقل به هندوی زلف ما
کان جا هزار نافه مشکین به نیم جو
در پيش زلف سياه (و معطّر) يار تفاخر به رايحه عقل مکن زيرا آنجا هزار کيسه مشک ارزش نيم جو را ندارد.
تخم وفا و مهر در این کهنه کشته زار
آن گه عیان شود که بود موسم درو
در اين کشتزار کهنه دنيا به هنگام درو کردن معلوم می شود که بذر وفا و محبّت روييده است يا نه؟
ساقی بیار باده که رمزی بگویمت
از سر اختران کهن سیر و ماه نو
ساقی شراب بياور تا برای تو از ستارگانی که دير زمانی است در گردشند و از گردش ماه نو، رازی را فاش سازم.
شکل هلال هر سر مه میدهد نشان
از افسر سیامک و ترک کلاه زو
شکل هلال سرِ هر ماه يادآور تاج نيمدايره سيامک و ترکِ کلاه زو است.
حافظ جناب پیر مغان مامن وفاست
درس حدیث عشق بر او خوان و زو شنو
حافظ، درگاه پيرمغان پناهگاه مهر و وفا و محبّت است درس تازه عشق را پيش او بخوان و نيز از او بياموز.
معنی هر بیت در کنار همان بیت آمده است؛ با کلیک روی «معنی بیت» میتوانید آن را باز یا بسته کنید.
گفتا: به من گفت.
رو: برو.
عمريست: مدتی طولانی برابر يک عمر است.
حفظ: نگهداری، مواظبت.
جانب: طرف.
مفروش: در اينجا به معنای به رخِ ما مکش، به آن ناز مکن.
عِطرِ عقل: (اضافه تشبيهی) عقل به عطر تشبيه شده.
هندوی زلف: زلفِ سياه.
نافه مُشکين: کيسه مُشک که در زير شکم آهوانِ نرِ ختا و ختن وجود دارد.
کهنه کشتزار: کشتزارِ کهنه، کنايه از اين مزرعه دنيا.
عيان: آشکار، پيدا.
کهن سير: آنچه از دير زمان تا به حال در حال حرکت است.
هِلال: ماه نو، ماهِ شب اول.
افسر: تاج هلالی شکل.
سيامک: پسر کيومرث که به دست ديو کشته شد و فرزندش هوشنگ انتقام او را گرفت.
تَرکِ کلاه: يک بخش از چند بخش کلاه که به صورت باريکه مثلّثی و همانند شکل ماه نو بوده و از به هم دوختن شش يا هشت تَرک، يک کلاهِ مدّور ساخته شده و يک تاج هلالی شکل در جلوی آن نصب و شاهزادگان به سر می نهاده اند.
زَو: پسر توماسب (تهماسب) پادشاه پيشدادی که پس از پدر به مدت پنچ سال سلطنت نمود.
جناب: درگاه، آستانه.
مأمن: جايگاه امن، پناهگاه.
حديث عشق: داستان، حکايت تازه عشق.
بَر و خوان: برای او بخوان.
زو شِنو: از او بشنو.
وزن غزل: مفعول فاعلات مفاعيل فاعلن
بحر غزل: مضارع مثمّن اخرب مکفوف مخدوف
٭
طبع آزمايی در اوزان و قوافی مخصوص به ويژه اوزان نامطبوع و قوافی مشکل از جمله کارها و هنرنمايیهای شعرا در، گذشته و حال بوده و هر شاعری مايل است در اين باره از خود اثری را به نمايش بگذارد.
به نظر می رسد اين غزل حافظ نيز به منظور طبع آزمايی در ايّام جوانی سروده شده باشد به ويژه اينکه حافظ در اين غزل در ابيات 5 و 6 از سيامک و زو شاهزادگان و پادشاهان پيشدادی سخن به ميان آورد و ما می دانيم که حافظ در ايّام جوانی به حکم ممارست در کار شعر و شاعری، شاهنامه فردوسی را به دقت مطالعه و از نکات و ملاحظات آن در همان ايّام در اشعار خود بهره برداری کرده است و بعداً که توجه شاعر به اشعار و کتب عرفانی معطوف می گردد تشبيهات و نکات عرفانیِ کتبِ مورد مطالعه، نيز دستمايه شاعر قرار می گيرد.
شاعر در بيت ششم اين غزل تحت تأثير فلسفه خيّامی به صورت ايجاز از بی وفايی دنيا و عمر کوتاه سيامک و زو سخن گفته و به منظور عبرت از سيرِ اين جهان گذران، اين دو را مثال زده و همانطور که در بيت چهارم غزل از بی وفايی دنيا سخن به ميان آورده، خواننده را متوجه اين واقعيت می کند که (دنيا در گذر است).
یادداشت مقابلهٔ متن: متن این غزل با گنجور مقابله شده است. ضبط پیشینِ بخشهای متفاوت: «درس حدیث عشق بر او خوان و ز او شنو». این ضبطها برای مراجعه به اختلاف نسخه یا خطای نسخهبرداری ثبت شدهاند؛ لزوماً همهٔ آنها ضبط نامعتبر نیستند.
این بخش، برداشت سرگرمی و تأمل شخصی است؛ با معنی ادبی ابیات و پیشبینی قطعی آینده تفاوت دارد.