ای آفتاب آینه دار جمال تو
مشک سیاه مجمره گردان خال تو
معنی بیت 1
اي آنكه خورشيد (بنده وار) در پيش رويت آينه نگه مي دارد و مشك سياه براي خال تو مجمره گرداني و اسپند دود مي كند.
غزلهای حافظ را بر اساس شماره یا عنوان پیدا کنید و بخوانید.
22 مصرع · حدود 2 دقیقه مطالعه
ای آفتاب آینه دار جمال تو
مشک سیاه مجمره گردان خال تو
اي آنكه خورشيد (بنده وار) در پيش رويت آينه نگه مي دارد و مشك سياه براي خال تو مجمره گرداني و اسپند دود مي كند.
صحن سرای دیده بشستم ولی چه سود
کاین گوشه نیست درخور خیل خیال تو
محوطه خانه چشم را (با اشك) شستشو دادم اما چه فايده كه اين زاويه لايق پذيرايي لشكر تصور و تصوير ذهني تو نيست.
در اوج ناز و نعمتی ای پادشاه حسن
یا رب مباد تا به قیامت زوال تو
اي آفتاب زيبايي و جمال، تو در بالاترين مرتبه ناز و نعمت قرار داري. از خدا مي خواهم كه تا روز قيامت افول و غروب نكني.
مطبوعتر ز نقش تو صورت نبست باز
طغرانویس ابروی مشکین مثال تو
خطاط و نقاش آرايشگر ديوان آفرينش كه انحناي ابروي مشكين تو را ترسيم كرد، پس از آن نقشي خوشتر از تصوير چهره تو نيافريد.
در چین زلفش ای دل مسکین چگونهای
کآشفته گفت باد صبا شرح حال تو
اي دل بينوا، در چين و شكن زلفش چه حالي داري؟ زيرا باد صبا حال تورا آشفته و پريشان باز گفت.
برخاست بوی گل ز در آشتی درآی
ای نوبهار ما رخ فرخنده فال تو
(در اين آغاز بهار) بوي گل به مشام رسيد. اي آنكه چهره خوش يمن تو به منزله نو بهار ماست، با ما از در آشتي درآ.
تا آسمان ز حلقه به گوشان ما شود
کو عشوهای ز ابروی همچون هلال تو
كجاست آن اشاره ناز و ادا و اطوار ابروان هلالي تو تا (با ديدن آن) آسمان (كه حلقه ماه را در گوش خود دارد) غلام حلقه به گوش ما شود.
تا پیش بخت بازروم تهنیت کنان
کو مژدهای ز مقدم عید وصال تو
كي خوش خبري رسيدن عيد وصال تو مي رسد تا شاد باش گويان به استقبال بخت بروم.
این نقطه سیاه که آمد مدار نور
عکسیست در حدیقه بینش ز خال تو
اين مردمك چشم كه به مانند نقطه سياه دايره واري نور به درون آن مي گردد، در واقع تصويري از خال چهره تو در باغ بينايي ست.
در پیش شاه عرض کدامین جفا کنم
شرح نیازمندی خود یا ملال تو
در پيشگاه خواجه (تورانشاه وزير) از كدامين ستمي كه بر من رفته است شكايت كنم؟ از خواهشهاي خود من به سبب نيازمندي، در پيشگاه تو يا از كدورت خاطر تو از خواهشهاي من؟
حافظ در این کمند سر سرکشان بسیست
سودای کج مپز که نباشد مجال تو
حافظ سر گردنكشان بسياري در اين كمند گرفتار آمده است. خيال نادرست در سر مپرور كه اين ميدان جولانگاه تو نيست.
معنی هر بیت در کنار همان بیت آمده است؛ با کلیک روی «معنی بیت» میتوانید آن را باز یا بسته کنید.
آينه دار: خادمي كه آينه را در جلوي عروس نگه مي دارد تا جمال او در آن منعكس گردد.
مجمر: عودسوز، آتش دان، منقل كوچك مخصوص دود كردن عود و كندر و اسپند و ساير مواد معطره.
مجمره گردان: كسي كه مجمره را به اطراف مجلس مي گرداند تا بوي معطر آن به همه جا پراكنده شود، كنايه از خادم و فرمانبردار.
صحن: فضا، عرصه، ساحت.
خيل: لشكر، سپاه.
خيل خيال: (اضافه تشبيهي) خيال به خيل تشبيه شده.
خيال تو: تصوير تصور تو، شكل خيالي تو كه در ذهن مجسم مي شود.
اوج: بالاترين درجه ارتفاع، از اصطلاحات نجومي و نقطه مقابل زوال.
اوج ناز: در حد بالاترين ميزان و درجه ناز و نعمت.
زوال: نابودي، پايين ترين درجه افول سيّاره از اصطلاحات نجومي.
مطبوع: دلپذير.
نقش: تصوير.
باز: بار ديگر، دو مرتبه، بعد از آن.
صورت بستن: ترسيم كردن، نقاشي كردن.
طغرا: نشان و علامتي كه بر بالاي فرمان ها و گرداگرد مهر و امضاء سلاطين و حكام با نقاشي كردن به وسيله خطوط منحني ترسم مي شده، نوعي از خط و نقاشي با خطوط منحني كه اطراف مهر سلاطين را زينت مي بخشيده اند، كنايه از كمان ابرو.
طغرانويس: طغراكش، هنرمند خطاط و نقاشي كه به وسيله ترسيم خطوط منحني و نقاشي نام و القاب سلاطين را بر بالاي فرامين نقش و ترسيم مي كرده است.
مشكين: مشك آلود.
مشكين مثال: مشكين صفت، مشكين مانند، مثل مشك سياه.
چين: 1- چين و شكن، 2- كشور چين كه جايگاه مشك و آهوان مشك دار است.
آشفته: درهم و بر هم، پريشان و نامرتب.
فرخنده فال: خوش يمن.
حلقه به گوش: غلام حلقه به گوش، غلام مطيع و فرمانبردار، چاكر زرخريد.
عشوه: كرشمه، ناز.
نقطه سياه: (استعاره) مردمك چشم.
مدار: دور زدن، گردش كردن.
حديقه: باغ.
حديقه بينش: (اضافه تشبيهي) بينش به حديقه تشبيه شده، باغ بينايي.
پيشباز: استقبال.
تهنيت كنان: شاد باش گويان، مبارك گويان.
مقدم: فراز آمدن، آمدن، قدوم.
صدر: پيشگاه.
كمند: ريسمان و طنابي كه يكسر آن حلقه شده و در جنگ و شكار حلقه آن را به گردن دشمن يا شكار انداخته و آن را به سوي خود كشند.
سركشان: گردن كشان، ياغيان.
سودا: فكر و خيال.
سوداي كج: فكر و خيال نادرست.
مجال: جاي جولان، جولانگاه.
وزن غزل: مفعول فاعلات مفاعيل فاعلن
بحر غزل: مضارع مثمّن اخرب مكفوف محذوف
٭
شاه نعمت الله: (با دريف ديگر)
1- عالم منور است به نور جمال او داريم ما كمال ولي از كمال او
2- نقشي نبسته ايم به غير از خيال او حسني نيافتيم جدا از جمال او
٭
اين غزل را حافظ در اوج ناز و نعمت و قدرت شاه شجاع يا به قول خودش پادشاه يا آفتاب حسن و در زمان صدارت خواجه تورانشاه سروده است.
شاعر در پنج بيت اول به تعريف و تمجيد شاه پرداخته و در بيت ششم و هفتم صراحتاً تقاضاي بذل توجه و عنايت داشته خطاب به شاه مي فرمايد: در اين فصل بهار با من از در آشتي درآي و گوشه ي ابرويي به من بنماي تا بر آسمان فخر و مباهات بفروشم.
بار ديگر در دوبيت هشتم و نهم با تشبيهات زيبايي زبان به تعريف شاه گشوده و در بيت دهم واقعيتي را كه انگيزه سرودن اين غزل بوده بر زبان مي آورد و مي گويد من نمي دانم اكنون كه به تو دسترسي ندارم، نزد خواجه تورانشاه وزير كدام يك از اين دو مطلب را مطرح كنم:
1- اينكه من در اثر نيازمندي از پيشگاه تو خواهش هايي كرده ام.
2- اينكه تو از خواهش هاي من رنجيده خاطر و ملول و در نتيجه نسبت به من بي اعتنا شده اي.
در واقع اين دو مطلب در موقع سرودن اين غزل، ذهن شاعر را به خود مشغول مي داشته و در نتيجه اين غزل را سروده و نزد خواجه تورانشاه قرائت كرده تا بدين وسيله به گوش پادشاه رسانيده شود.
تعداد زيادي از اين گونه غزل ها در ديوان حافظ موجود است كه انگيزه اصلي آن نه از شدت استيصال و تنگدستي و خواهش هاي مادي، بلكه بيشتر به منظور پيشبرد مقاصد خود در مبارزات سياسي و رقابت ها از زبان و قلم اين شاعر رند جاري شده است.
یادداشت مقابلهٔ متن: متن این غزل با گنجور مقابله شده است. ضبط پیشینِ بخشهای متفاوت: «کشفته گفت باد صبا شرح حال تو». این ضبطها برای مراجعه به اختلاف نسخه یا خطای نسخهبرداری ثبت شدهاند؛ لزوماً همهٔ آنها ضبط نامعتبر نیستند.
این بخش، برداشت سرگرمی و تأمل شخصی است؛ با معنی ادبی ابیات و پیشبینی قطعی آینده تفاوت دارد.